![]() |
![]() |
|
فايل پی دی اف برای چاپ شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۲) سرآغاز تمدن اسلامینوشتهء فرنان برودل فايل
صوتی نقطهء اوج شکوهمند اسلام ميان قرن های هشتم تا دوازدهم بود. همه در اين مورد اتفاق نظر دارند. اما انحطاط آن از چه زمانی آغاز شد؟ افول قطعی آن را معمولاً از قرن سيزدهم به حساب آورده اند. ولی اين تاريخ، دو معنای متفاوت را در هم می آميزد: پايان عصر شکوفايی، و پايان يک تمدن. در قرن سيزدهم، اسلام آشکارا موقعيت و مقام رهبری خود را [در جهان] از دست داد. اما زوالِ به راستی خطرناک اسلام تا قرن هجدهم به وقوع نپيوست؛ فاصله ای که در زيست طولانی تمدن ها، دورانی کوتاه محسوب می شود. [تمدن اسلامی] در اين تاريخ با کشورهايی که امروزه آن ها را «توسعه نيافته» می ناميم، سرنوشتی مشترک پيدا کرد، کشورهايی که به خاطر نرسيدن به انقلاب صنعتی، عقب ماندند، يعنی نخستين انقلابی که جهان را با سرعت سرسام آور ماشين به جلو راند. اين ناکامی اوليه، [نرسيدن به انقلاب صنعتی]، به خودی خود مرگ اسلام به مثابه يک تمدن را باعث نشد. آنچه روی داد اين بود که اروپا به اندازهء دو قرن پيشرفت مادی، اسلام را پشت سر نهاد. پيش از قرون هشتم و نهم، تمدن اسلامی وجود نداشت. اسلام طی همان چند سالی که اعراب موفق شدند يک امپراتوری را مقهور خود کنند، تبديل به يک موجوديت سياسی شد. اما «تمدن اسلامی» زادهء وحدت آن امپراتوری بود با يک تمدن باستانی که سرزمين آن به تصرف اسلام درآمده بود. ساليان دراز و نسل های متعدد می بايست سپری شود تا اين روند تمدنی تحقق يابد. در ابتدای کار، اعراب به هيچ وجه در صدد برنيامدند که رعايای تسليم شده را به کيش خود درآورند. برعکس، آنها با تسخير تمدن های ايران، سوريه، مصر، آفريقا (آفريقای رومی که اعراب آن را ايفريقيه می خواندند و تا اندازهء زيادی با تونس امروزی يکی می شد)، و اسپانيا (يا آندالوس)، خود را در جايگاه مرکزی بهره کشی [مالی] از اين تمدنها قرار دادند. اگر يک فرد مسيحی می خواست به اسلام روی آورد، شلاق می خورد. چرا؟ زيرا غيرمسلمانان می بايست خراج بدهند، پس فاتحان جديد نمی خواستند درآمد خود را [با تحميل دين شان] تنزل دهند. «مردمان مناطق اشغال شده، راه و رسم خود را حفظ کردند . . . با آنها همچون گلهء گاو و گوسفندی رفتار می شد که در موقعيت برتری قرار گرفته بودند و می بايست از آنها مراقبت به عمل آورد تا بتوانند بيشترين خراج را بپردازند.» (گاستون ويت) اين شرايطی بود ک طی خلافت چهار جانشين محمد (۶۳۲-۶۶۰ ميلادی) بر سرزمين های اشغال شده حاکم بود. اين اوضاع در دوران امويان (۶۶۰-۷۵۰) نيز به همين شکل باقی ماند. امويان دمشق را پايتخت خود قرار دادند. طی اين سالهای جنگ و گريز مداوم، مسايل دينی هرگز مطرح نبود. برای مثال، نبرد با بيزانس يک نبرد سياسی بود، نه جنگی مذهبی. گذشته از اين، سازمان اداری ِ سرزمين های اشغالی، در دست «بوميان» (غير عرب) باقی ماند، و اسناد کشوری کماکان به زبانهای يونانی يا پهلوی (فارسی عصر باستان) نوشته می شد. هنر و معماری نيز در منابع الهام خود همچنان هِلنی [يونانی] باقی ماند، حتا در ساختمان مساجد. حياط مرکزی، رديف ستونها، طاقها، دالان ها، و گنبدها همه از مدل بيزانسی پيروی می کردند. فقط منارهء مسجد، که برای اذان گويان طراحی شده بود، اصالت اسلامی داشت، هرچند همان نيز بی شباهت به برج ناقوس مسيحی نبود. در اين نخستين مرحلهء کشورگشايی، اعراب موفق به ايجاد يک «امپراتوری» و يک «دولت» شدند، اما هنوز يک تمدن به وجود نياورده بودند. فقط در ميانهء قرن هشتم بود که تحولات اساسی و تعيين کننده به وقوع پيوستندــ خيزش گسترده ای در پهنه های سياسی، اجتماعی، و سرانجام انديشگی، به هنگامی روی داد که خلافت به سلسلهء عباسيان رسيد و پرچم سياه آنان جايگزين پرچم سفيد امويان شد؛ و اين زمانی بود که دنيای اسلام به سمت مشرق روی کرد و خود را تا اندازه ای از حوزهء مديترانه عقب کشيد، حوزه ای که قبلاً توجهی وافر به آن داشت. تحت حاکميت خلفای جديد، پايتخت اسلام از دمشق به بغداد منتقل شد و همين انتقال باعث نارضايتی کسانی شد که نفوذ خود را رو به تنزل می ديدند، همچنين اهالی سرزمين های تحت سلطه نيز ناخشنود شدند. اين پايان دوران قيادت اعراب «اصيل» بود، قيادتی که يک قرن به درازا کشيده بود ــ سه يا چهار نسل برجسته ــ که طی آن، طبقهء زبدهء جنگجويان و سلحشوران عرب به تدريج در ميان خوشگذرانی های ناشی از ثروت و تجملات (همان که تمدن اش می ناميم) غوطه خورده و به مرتبه ای رسيدند که ابن خلدون، اشراف زادهء عرب اهل آندالوس، بعدها زير عنوان «شـّر مجسم» توصيف کرد. سپس، به طور کاملاً طبيعی، کشورهای متمدن و قديمی تر، برتری خود را دوباره ابقا کردند، و اين زمانی بود که از هرسو ثروت مادی به سرعت درحال افزايش بود. حوالی سال ۸۲۰ ميلادی، درآمد سالانهء خليفهء اسلام شايد پنج برابر درآمد امپراتوری بيزانس بود. تحت يک سيستم بازرگانی ِ سرمايه دارانه که از زمانهء خود بسيار پيشرفته تر بود، و تا اقصا نقاط چين و هند، خليج فارس، اتيوپی، دريای سرخ، تونس، و آندالوس گسترده می شد، دارايی های کلانی به چنگ خلافت می افتاد. صفت «سرمايه دارانه» برای چنين نظامی چندان نابهنگام نيست. از يک سر جهان اسلام تا آن سر ديگرش، سوداگران بدون اتلاف وقت، دست در کار معاملات و داد وستد بودند. يک نويسندهء عرب به نام حريری، تاجری را توصيف می کند که می گويد، «من می خواهم زغفران ايران را به چين ببرم چون در آنجا بهای بالايی دارد، و سپس ظروف چينی را به يونان بفرستم، پارچه های زربفت يونانی را به هند و آهن آلات هندی را به آلپو، شيشهء آلپو را به يمن، و پارچه های راه راه يمنی را به ايران منتقل کنم و . . .» در شهر بصره، حل و فصل معاملات توسط سيستمی انجام می گرفت که ما امروزه آن را تهاتری ــ معاوضهء جنس با جنس ــ می ناميم. تجارت به معنی [رونق] شهرها بود. برای تمرکز فعاليت های تجاری، شهرهايی بزرگ ساخته شد. اين شهرها نه تنها شامل بغداد می شد، شهری که از سال ۷۶۲ تا سال ۱۲۵۸ ميلادی که به وسيلهء مغولها به طرز بی رحمانه ای ويران شد، يک «شهر نور» واقعی به شمار می آمد و در جهان قديم، بزرگ ترين و ثروتمند ترين پايتخت محسوب می گشت، بلکه شهر بزرگ سامره در نزديکی دجله، و همچنين بندر بزرگ بصره، قاهره، دمشق، تونس (تجلی دوبارهء کارتاژ)، و کوردوبا را هم در بر می گرفت. همهء اين شهرها، به مدد نصّ قرآن و شعر سنتی کهن عرب، زبانی را توسعه دادند که می توان آنرا زبان «کلاسيک» عربی نام گذاشت ــ زبانی فرهيخته، مصنوع، و ادبی، که تبديل به شيوهء بيان [کتبی] رايج کشورهای اسلامی شد، درست همانند زبان لاتين در کشورهای مسيحی. از سوی ديگر، شکل های محلی زبان عربی که جداگانه در کشورهای مختلف در محاورات به کار می رفت، حتا زبان در خود عربستان، به تدريج تبديل به زبانهای محلی می شدند. عربی کلاسيک نه تنها يک زبان محسوب می شد بلکه ادبيات، فلسفه، يک دين جهانشمول و پرانرژی، و يک تمدن را هم دربر می گرفت که نخست در شهر بغداد قوام می يافت و از آنجا به دورترين نقاط دنيا راه پيدا می کرد. اين درجه از توسعهء تمدنی، حتا پيش از دوران عباسی، باعث کسری ديوانيان و خادمان دولتی می شد. در سال ۷۰۰ ميلادی، عبدالملک، خليفهء اموی، شخصی به نام يوهانس داماسينوس (۶۵۵-۷۴۹) را که مشاور خليفه بود و بعدها راهب شد، به حضور خود خواند و به او گفت تصميم دارد از آن پس استفاده از زبان يونانی را درهمهء اسناد اداری قدغن کند. تايخنگار عرب بَلـَدوری (Baladori) در اين باره می نويسد، «اين تصميم، يوهانس داماسينوس را به شدت ناخشنود کرد و او با اوقات تلخی از پيشگاه خليفه رفت. داماسينوس در ملاقات با تعدادی از دولتمردان يونانی تبار به آنها گفت: وقت آن رسيده که شما دنبال شغل ديگری باشيد، خداوند کار فعلی شما را تعطيل کرده است.» اين لحظه، پايان يک «راه و رسم زندگی» طولانی بود که طی آن مسلمانان و مسيحيان در کنار هم به شکل صلح آميز می زيستند. پس از اين لحظه، دورانی به کلی متفاوت آغاز شد. وحدت زبانی در جهان عرب، ابزار بسيار مهمی بود که با آن ارتباطات فکری، تجاری، سياسی، و اداری ممکن می شد. نامه های بازرگانان يهودی به زبان عربی ــ اما با حروف عبری ــ نوشته می شدند. اين سرمايهء زبانی به رونق فرهنگ کمکی بزرگ کرد. مأمون (۸۱۳-۸۳۳ ميلادی) فرزند هارون الرشيد، دستور ترجمهء تعداد زيادی از کتب خارجی، به ويژه يونانی را به زبان عربی صادر کرد. دانش موجود در اين کتابها به سرعت منتشر می شد زيرا اسلام به فاصلهء کوتاهی، شروع به استفاده از کاغذ کرد که به مراتب از پوست حيوان برای نوشتن، ارزان تر تمام می شد. گفته می شود در شهر کوردوبا، خليفه الحکـَم دوم (۹۶۱-۹۷۶) کتابخانه ای داشت که در آن ۴۰۰۰۰۰ (چهارصد هزار) کتاب خطی و چهل و چهار جلد فهرست کتب نگهداری می شد. حتا اگر اين آمار تا اندازه ای اغراق شده باشند، باز بايد به ياد داشته باشيم که کتابخانهء شارل پنجم در فرانسه (شارل حکيم، فرزند جان خيرانديش) فقط ۹۰۰ (نهصد) کتاب در خود داشت. طی اين قرون مهم بود که اسلام از درون متحول شد. دين محمد توسط تفسيرها و تأويل هايی به سبک بيزانس پيچيده تر می شد و در کنار آن نوعی از بينش عارفانه رشد می کرد که به گمان بسياری از صاحبنظران، احيای حکمت نوافلاطونی (نئوپلاتونيسم) بود. حتا فرقهء انشعابی شيعه نيز از منابعی ورای حوزهء اسلام عربی، نيرو می گرفت. شيعيان، از خليفهء شهيد علی پيروی می کردند که در تضاد با جريان اصلی سـُنی حرکت می کرد. يکی از اماکن زيارت آنها، شهر کربلا در عراق، هنوز هرساله هزاران زائر را به خود جلب می کند. «ای اف گوتيه» می نويسد، «علی همچون يک عيسای دوم و مادرش فاطمه، به سان مريم باکرهء دوم به نظر می رسيدند. مرگ علی و فرزندانش را به شيوهء مصائب عيسا مسيح، نقل می کردند.» [منظور گوتيه می تواند حسين و فاطمهء زهرا نيز باشد ـ م] به اين سان، اسلام حتا در بدنهء اصلی خود نيز با وام گرفتن از تمدن های باستانی شرق و مديترانه، خويشتن را بازآفرينی کرد و به کمک يک زبان مشترک، مأموريت آنجهانی و اين جهانی اش را با آن عناصر اخذشده، ادامه داد. شروع اسلام در عربستان فقط يک اپيزود يا فصل کوتاه بود. از يک نقطه نظر، درحقيقت، تمدن اسلامی تنها زمانی آغاز شد که انبوه مردمان غيرعرب به اسلام روی آوردند و مدارس [مکاتب] اسلامی در ميان امت مسلمان از آتلانتيک تا پامير پخش شدند. به اين ترتيب، يک بار ديگر، همان شراب کهنه در بطری های تازه ريخته شد. بخش بعدی ـ عصرطلايی تمدن اسلامی نظرهای خوانندگاندر
پاسخ آقای آرش ــ جملهء مورد اعتراض شما اين است: «اگر يک فرد مسيحی
می
خواست به اسلام روی آورد، شلاق می خورد. چرا؟ زيرا غيرمسلمانان می بايست
خراج بدهند، پس فاتحان جديد نمی خواستند درآمد خود را [با تحميل دين شان]
تنزل دهند.» (پارگراف سوم) فرنان برودل برای اين گفته مرجعی ذکر نمی
کند،
اما گفتهء او با توجه به آنچه در مورد برده داری و کار روی زمين در زمان
امويان می دانيم با منطق سازگار است. اگر شعار فاتحان «مساوات و
قسط» در
ميان مسلمانان بود، برچه اساسی می توانستند از همدينان خود بهره کشی کنند؟
داستان فيروز بردهء مسيحی نيز گواهی بر همين واقعيت است: «مغيره بن
شعبه،
مهاجر قديمی، به خصوص با وضعی بيرحمانه از رنج بردگان صنعتکار بهره کشی می
کرد. يکی از اسيران بردهء مغيره که به مدينه منتقل شده بود، مسيحی ای بود
ايرانی به نام فيروز، و شغلش نجاری و سنگتراشی بود. فيروز شکايت نزد عمر
برد که صاحب اش از او روزی دو درهم می خواهد و او قادر به پرداخت آن نيست.
خليفه در پاسخ مزاح کرد. فيروز که کاردش به استخوان رسيده بود روز بعد در
مسجد با خنجر دو دمی شش ضربه به عمر وارد آورد و عمر از آن ضربات جان
سپرد.» (پطروشفسکی، اسلام در ايران، ۱۳۵۴، ص ۴۷) مرتضی راوندی به
نقل از
جرجی زيدان می نويسد، «شمارهء غلامبچه های سفيد و سياه المقتدربالله
از
يازده هزار می گذشت. غلام بچه های سفيد معمولاً ايرانی، ديلمی، ترک، وطبری
بودند، و غلامبچه های سياه بومی و غيره را از مکه، مصر، و افريقيه می
آوردند.» (تاريخ اجتماعی ايران، جلد سوم، ۲۵۳۶، ص ۵۵۴ ـ تمام فصل
بردگی
بعد از اسلام خواندنی است.) علاوه بر اينها، يکی از بهترين و موثق ترين تحقيقات در اين خصوص (با اتکا به منابع اوليهء عربی و مطالعات اروپايی دو سدهء اخير) کتاب خانم پاتريشيا کرون (God's Rule)، به ويژه فصل ۲۱ آن است. /// عبدی کلانتری -- عبدی کلانتری ، Mar 28, 2008 در ساعت 03:44 PMنویسنده
باید توضیح دهد که بین "اسلام" بعنوان یک دین و "تمدن اسلامی" فرق بسیار
است. از منظر دین اسلام ما چیزی بنام "تمدن اسلامی" نداریم. همین طور
"فرهنگ اسلامی" و یا "هنر اسلامی" همینکه بقول نویسنده تا پيش از قرون
هشتم و نهم، تمدن اسلامی وجود نداشته. کافی است بدانیم که همه عناصر شکل
دهنده این "تمدن" (و سایر تمدن ها) بر حول و حوش "قدرت" و پیروزی نظامی می
چرخد. درواقع اگر درست بخواهیم قضاوت کنیم باید بگوییم که بعداز رحلت
پیامبر اسلام، "اسلام" از بین رفته است و هرآنچه را که بعدها بنام این دین
مطرح شده در اصل هیچ پیوندی با اسلام ندارد. درواقع سیاست بازان و شیادان
مذهبی (ازقبیل آخوند و کشیش) هستند که با استفاده از هنر هنرمندان (شاعر ،
نقاش و یا معمار)این تمدن ها را شکل می دهند. هنرمندانی که اغلب برای
گرفتن "صله" کار می کنند و نمی اندیشند که برای چه دستگاهی کار می کنند و
نتیجه هنر و کارشان عاقبت به چه مصرفی می رسد.کجای آن آثار مثلا گلدسته ها
و یا گنبدها و مساجد عظیم و یا حتا آثاری که بعدها با اقتباس از تمدن های
بیگانه بوجود آمدند در اصل با "اسلام" ربط دارند؟ لطفا بحث هایتان را عمیق تر کنید.. در پاراگراف آخر می خوانیم : نوشتهاید:
«در اين تاريخ با کشورهايی که امروزه آن ها را «توسعه
نيافته» می ناميم،
سرنوشتی مشترک پيدا کرد، کشورهايی که به خاطر نرسيدن به انقلاب صنعتی، عقب
ماندند، يعنی نخستين انقلابی که جهان را با سرعت سرسام آور ماشين به جلو
راند. اين ناکامی اوليه، [نرسيدن به انقلاب صنعتی]، به خودی خود مرگ اسلام
به مثابه يک تمدن را باعث نشد. آنچه روی داد اين بود که اروپا به اندازهء
دو قرن پيشرفت مادی، اسلام را پشت سر نهاد.» -- خودش میداند ، Apr
10, 2008 در ساعت 03:44 PM
|
در کدام زمان از تاریخ اسلام رسم بوده که نومسلمان یا خواهان گرویدن به اسلام را شلاق بزنند که به اسلام نگرود؟ مرجع برودل (یا آقای کلانتری؟) برای این مطلب چی ست؟
واقعیت این است که عربان با نومسلمانان ناعرب برخوردی نژادپرستانه داشتند و آنان را موالی مینامیدند. از زمان خلیفهی دوم نوعی طبقهبندی (نظام مبتنی بر سهمیهبندی) در اسلام شکل گرفت که افراد بر اساس جایگاهشان در هرم سلسلهمراتب از امتیازهای اجتماعی (درآمد مالی و ... ) برخوردار میشدند (هر چند که خلیفهی چهارم کوشید چنین نظامای را برهم زند که سبب برآشفتن بسیاری شد).
اگر عربان در آغاز کار نمیکوشیدند که مردم شکستخورده را به کیشِ خود درآورند نیرویِ انسانیِ لازم را برایِ جنگهایِ سپسین از کجا تأمین میکردند؟ از شبهجزیرهیِ عربستان؟ هر چه تعداد سربازانِ جان برکفنهاده (که از کشتهشدن هیچ بیمی نداشته باشند) بیشتر میشد تواناییِ سپاهِ اسلام برایِ گستراندنِ قلمروِ خود (و ستاندن باج و خراج ) بیشتر میشد.
رفتار نامناسب عربان در آغاز با شهرهایِ گشوده شده در تاریخ ثبت شده است. یک نمونه از آن در برخوردِ سپاهِ اسلام با دفاعکنندگان از شهر مدائن (پایتخت ساسانی) است که چون دفاع کنندگان از تسلم شهر خودداری کردند سلمان فارسی از جانبِ سپاه اسلام با آنان به زبان خودشان(پارسی) گفت که مرا ببینید که چون شما فردی پارسی ام و اینان (عربان) از من حرفشنوی دارند (اگر که ایمان بیاورید) و اگر نمیپذیرید باید که جزیه دهید. آنان پرسیدند جزیه چی ست؟ گفت درم است و خاکتان بر سر!. رفتار ناماسب با سیاهان سبب شورش سیاهان زنگی (قیام صاحب زنج) در عراق در زمان حکومت امویان شد.
من نمیدانم چهگونه « به طور کاملاً طبيعی، کشورهای متمدن و قديمی تر، برتری خود را دوباره ابقا کردند»؟ اگر که هرگز نام و نشانی از آنها باقی مانده باشد. برای نمونه دانشگاه گندیشاپور (جندیشاپور) را در نظر بگیرید که افول آن طبیعی و با سپری شدن زمانی معین رخ داد یعنی زمانی که برای مهاجرت تدریجی استادان (و پزشکان زبردست) آن به بغداد، و سرانجام تأسیس بیمارستان بغداد لازم بود.
آیا خلیفههای عباسی هرگز اجازهیِ عرض اندام به ملتهایِ باهوشتر و متمدنتر قدیمی را میدادند؟ هارون رشید خلیفهی عباسی دودمان برمکیان وزیران ایرانیتبارِ خود را برباد داد. اینان (آل برامکه) از باهوشترین آدمهایی بودند که توانستند در آن دستگاه ترقی کنند. برخورد مأمون نیز با وزیر ایرانیتبار خود (و کشتناش گویا در سرخس) نیز تأئیدی بر این امر است.
میتوان کمی دقیقتر با یاری گرفتن از اصطلاحها و مفهومهایِ امروزینِ اقتصاد پرسید که سرازیر شدنِ ثروتِ چپاول شده (از گوشهـوـکنارِ دنیا) به مرکز دنیای اسلام آیا سبب ایجاد تورم (inflation) نمیشده است؟ اگر مردم آن زمان هیچ نقشی در تولیدِ ثروت نداشتند و فقط آن را دست به دست میکردند طبیعی خواهد بود که در سراشیبِ تباهی و سقوط افتاده بودند.پولِ مصرف شده در شهر نور بغداد و شبهای باشکوه آن هیچ نتیجهای در پیشرفتِ تمدن و جامعهیِ آن روزگار نداشته است.
به گمانام برخی استدلالها و نتیجهگیریهای برودل قدیمی و نامنطبق با علم امروزین است.
آرش
-- آرش ، Mar 27, 2008 در ساعت 03:44 PM