|
نيلگون
۱۰۸-۱۰۹ برای
راديو زمانه
۹
دسامبر ۲۰۰۷
اعتدال
گرايان کجا
هستند؟
نوشتهء عبدی
کلانتری
«عيان
هرسي علي»،
روشنفکر
سوماليايي که
در دامن اسلام
پرورده شده
اما پس از
مهاجرت به
اروپا به نقد
خرافات و
تبعيضات در
ميان
مسلمانان پرداخته
است، در
نخستين کتاب
خود «باکره در
قفس» مي نويسد:
«بارها و
بارها و به
حدي که ديگر
دل به همزن
شده، به ما
گفته اند يک
اسلام واحد
وجود ندارد.
اسلام ها، به
تعداد مردمان
مسلمان، با يکديگر
تفاوت دارند.
يکي اسلام را
هويت مي پندارد،
ديگري آن را
فرهنگ مي
خواند، سومي
تنها و تنها
يک دين [شخصي]
اش مي شناسد. فرد
ديگري مي آيد
و مي گويد
اسلام هرسهء
اينهاست:
هويت، فرهنگ،
دين، به
اضافهء
راهنمايي براي
عمل سياسي و
اجتماعي. با
وجود همهء اين
تفاوت ها،
مسلمانها بر
اين اعتقاد پا
مي فشارند که
اصول دين را
نمي توان مورد
سوآل قرار
داد، يا در
آنها دخل
وتصرف کرد، يا
با آنها مخالف
شد. منابع
اسلام قرآن و
گفته ها و
کرده هاي
پيامبر است و
هر فرد مسلمان
موظف است در
اخلاقيات و
رفتارش احکام
آنها را رعايت
کند.» (باکره در
قفس، ۲۰۰۲، ص
۹)
خانم
هرسي علي مي
پرسد آيا يک
مسلمان ميانه
رو يا اعتدال
گرا، مي تواند
و حق دارد
اصول بنيادين
را مورد شک و
پرسش قرار
دهد؟ شک و
پرسشي از آن
نوع که اعتدال
گرايان را
قادر سازد
جلوي تبعيضات
را بگيرند و
از دين خود
چهره اي صلح
جو و انساني به
جهان عرضه
کنند. هربار
که زير نام
عدالت اسلامي،
شاهد جنايتي
مي شويم، عيان
هرسي علي مي پرسد،
«اعتدال
گرايان کجا
هستند؟ چرا از
آنها صدايي
برنمي آيد؟»
سـه
نمونه از عدل
اسلامي در
روزهاي اخير
عيان
هرسي علي در
جاي ديگري مي
نويسد، «طي
هفته هاي اخير
سه رويداد، با
انعکاسي
گسترده، چهره
اي از عدالت
در اسلام را
به نمايش
گذاشت که مي
بايد هر
مسلمان
اعتدال گرا را
به وحشت اندازد.
زن جوان بيست
ساله اي در
شهر قطيف در
عربستان
سعودي به
مقامات شکايت
مي برد که
توسط چند مرد
ربوده شده و
مورد تجاوز
قرار گرفته
است. قاضيان،
خود اين
قرباني را
مقصر اعلام مي
کنند. جرم اين
زن مراودهء
نزديک در
اتوموبيل با
مردي بوده که
خويشاوند او
نيست و همين
عمل در عربستان
سعودي جرم
محسوب مي شود.
ماه گذشته، زن
جوان به شش
ماه حبس و ۲۰۰
ضربه شلاق با
ترکهء خيزران
محکوم شد.
دويست ضربهء شلاق مي
تواند يک مرد
قوي را بي جان
کند. آنطور که
مرسوم است، زنان
در هر وعده
بيش از سي
ضربه نبايد
دريافت کنند،
که به اين
معني است که
زن جوان در
هفت نوبت مکرر
طعم عدالت
اسلامي را
خواهد چشيد.
هنگامي که او
از زندان آزاد
شود، زندگي اش
هرگز به روال
عادي باز
نخواهد گشت.
در گزارش ها آمده
بود که برادرش
قصد کشتن او
را داشته زيرا
ناموس
خانواده لکه
دار شده است.
مورد
دوم از عدالت
اسلامي در
کشور سودان به
اجرا درآمد که طي آن
يک خانم معلم
۵۴ سالهء بريتانيايي
به نام جيليان
گيبونز به
پانزده روز
زندان محکوم
شد و سسپس
مورد عفو دولت
قرار گرفت. او
نيز در ابتدا
قرار بود چهل
ضربه شلاق بخورد.
جرم اش آن بود
که در کلاس
درس به تقاضاي
کودکان که مي
خواستند براي
خرسک اسباب بازي
نامي انتخاب
کنند، اجازه
داده بود آن
نام «محمد»
باشد که نام
يکي از
شاگردان کلاس
بود. اين عمل
توسط
اسلامگرايان
کفرآميز و
توهين به مقدسات
تلقي شد.
سوم،
مورد تسليمه
نسرين بود.
خانم تسليمه
نسرين يک
نويسندهء ۴۵
سالهء
بنگلادشي است
که شجاعانه از
حقوق زنان در جهان
اسلام دفاع مي
کند. به خاطر
تهديدات عليه
جان اش، مجبور
به ترک
بنگلادش و
اقامت در هندوستان
شد. اما اکنون
مسلمانان هند
خواهان اخراج
او هستند و يک
گروه مسلمان
براي سر او
جايزه اي
پانصدهزار
روپيه اي مقرر
کرده است. ماه
آگست گذشته،
جمعي مسلمان
در شهر
حيدرآباد به
او حمله ور
شدند. تسليمه
نسرين طي هفته
هاي اخير، از
بيم جان مجبور
به ترک کلکته
و سپس راجستان
شده است. مهلت
اقامت تسليمه
نسرين سال آينده
به پايان مي
رسد. او هراس
دارد که اجازهء
اقامت اش را
تمديد نکنند.»
(نيويورک
تايمز، ۷ دسامبر
۲۰۰۷، ص ۳۱A)
چرا
سکوت؟
پرسشي
که عيان هرسي
علي مطرح مي
کند اين است:
چرا در اين سه
مورد و موارد
مشابهي که
شاهد اين نوع
«عدالت
اسلامي» بوده
ايم،
مسلمانان
ميانه رو يا
اعتدال گرا
ساکت نشستند؟
اگر مواردي از
اين دست
«استثنا»
باشند و نه
نمايندهء
«اسلام حقيقي»،
چرا صدايي از
ميان
مسلمانان به
گوش نمي رسد و
اعتراض نمي
کند و نمي
گويد آنچه
برسر
قربانيان اين
عدالتهاي
اسلامي آمده،
جنايت است؟
به
طور معمول،
هربار که
گزارش هايي
اين چنين در
رسانه هاي
غربي منعکس مي
شود، اعتدال
گرايان با
اصول گرايان
همصدا شده،
شکوه به آسمان
مي برند که
«تصوير تحريف
شده» اي از
مسلمانها به
دنيا عرضه شده
است. با شهيد
نمايي خود را
قرباني توطئه
استعمار،
رسانه هاي
يهودي، و
آمريکا مي
دانند که
قصدشان بدنام
کردن
مسلمانان است.
يک
مسلمان
اعتدال گرا
(ملي ـ مذهبي)
مي گويد، « در
طول تاريخ
شاهان و
امپراتوران
به نام اسلام اعمالي
را انجام
دادند، اين
ربطي به اسلام
ندارد. منظور
من قرآن و
سيره پيغمبر
است. جهاد
مقدس يعني اينکه
فرد موظف است
همه آناني را
که به دين او
نيستند با
شمشير به دين
خود بياورد و
اگر نيامدند
بکشد. اين نوع
جهاد در اسلام
نيست. . .
يهوديان بني
قريضه در جنگ
احزاب پيمان
شکني مي کنند.
و چون پيمان
مي شکنند به
طرف مقابل گرايش
پيدا مي کنند
و به پيشنهاد"
سعد بن عباده"
که فرد مورد
اعتماد آنها
بود قرار مي
شود بر مبناي
"تورات" در
مورد آنها
قضاوت شود که
بر اين مبنا
مردان کشته مي
شوند و زنان
نيز اسير. . .اصلا
قرآن در مورد
کشتن خيلي بشر
دوستانه عمل
کرد . . .روي تمدن
اسلامي مي
توانيم بحث
کنيم، اما روش
و سيره امامان
و پيامبر وقرآن
مشخص است.» ظاهراً
اين مسلمان ِ
ميانه رو از
کردهء
پيامبرش
شرمگين است،
پس آن را يک
سره به «سعد بن
عباده» نسبت
مي دهد که به
قول او مورد
اعتماد خود
يهويان بود و
قتل عام آنها
نيز طبق کتاب
خودشان تورات
صورت گرفت و
ارتباطي به
دين جديد
نداشت! اين
الله پرست تيپيک
با چنين
ميزاني از
صداقت، مايل
است به غرب
درس اخلاق هم
بدهد. او مي
گويد، «امروز
در غرب ديگر
سوسياليسم،
ليبراليسم،
ليبرال دموکراسي
و ... جذابيتي
ندارد. اسلام
شايد بتواند
اين جذابيت را
ايجاد کند، از
اين رو کليسا
احساس خطر مي
کند.»
(گفتگوي روز
با تقي رحماني
ـ « لزوم تجديد
نظر در رفتار
ديني»، سايت
ملي مذهبي دات
اورگ)
در
سال ۲۰۰۳، پس
از آنکه عيان
هرسي علي در
مصاحبه اي با
يکي از
روزنامه هاي
هلندي، از
بعضي اعمال
پيامبر اسلام
انتقاد کرد،
سازمان
«کنفرانس
اسلامي» که ۵۷
حکومت اسلامي
را نمايندگي
مي کند، خواهان
اخراج او از
پارلمان هلند
شد. همين
سازمان، که به
هنگام چاپ
کاريکاتورهاي
دانمارکي يک دم
ساکت نمي شد،
در بارهء آن
سه مورد از
عدالت اسلامي
که ذکر کرديم،
يک کلمه زبان
به اعتراض
نگشوده است.
چرا اين
اعتدال
گرايان، در برابر
تبعيضات
اسلامي هميشه
زبان شان بند
مي آيد؟ فقط
اين نغمهء
مکرر و
ملالت آور را
مي شنويم که
دين آنها دين
صلح بوده و
خشونت هرگز در
قرآن و «سيرت
پيامبر» وجود
نداشته است.
اعتدال
گرايي همانند
اصول گرايي،
اخلاقي نيست
بلکه سياسي
است
پرسش
عيان هرسي علي
بر محور اين
ابهام شکل گرفته
که چرا يک
مسلمان
اعتدال گرا
نمي تواند وجدان
فردي را بر
ملاحظات ديگر
مقدم بدارد.
در قرآن آمده
است که به
هنگام شلاق
زدن زن و مرد
زناکار هرگز
دچار رأفت و
شفقت نشويد
(«مباد که در حکم
خدا نسبت به آن
دو دستخوش
ترحم گرديد. و
بايد که به
هنگام شکنجه
کردن شان
گروهي از
مؤمنان حاضر
باشند.» ).
عيان
هرسي علي مي
پرسد اگر
مسلمان
اعتدال گرا معتقد
باشد که در
برابر کلام
الله، او حق
ندارد به نداي
دروني خودش
گوش سپارد و
از خود رقت قلب
نشان دهد، پس
ديگر «اعتدال» او
در چيست؟ اگر
«طاعت» و «تسليم»
همواره بر
فراز وجدان
انساني و نداي
باطني حکم
برانند، اسلام
ميانه رو و
معتدل، به زعم
هرسي علي،
بايد يک آرزو
باشد.
شايد
خود اين
اعتدال
گرايان
«استثنا»
باشند و «چهرهء
حقيقي اسلام»
ارتباطي به
نيات حسنهء آنها
نداشته باشد!
اما اگر
نخواهيم
رفتارها و
ساختارهاي
احساس را با ديدي
اخلاقگرايانه
توضيح دهيم،
بايد نتيجه بگيريم
که اعتدال
گرايي نيز
مانند اصول
گرايي در
اسلام، طبق
بازي قدرت عمل
مي کند و تابع
منطقي سياسي
است.
نمونهء
شيعيان
براي
نمونه، تشيع
در تاريخ
اسلام از
ابتدا يک جريان
سياسي بوده
است. مشخصهء
اصلي (يا «هويت»)
آن، جدا سري و انشعابات
متعدد بر سر
«رهبري سياسي»
جامعهء مسلمان
بوده است و نه
صرفاً
اختلافات
تئولوژيک. طي
تاريخ،
اختلافات
فرقه اي درون
شيعه نيز تابع
همين اصل بوده
است: دعوا بر
سر يک «حق
سياسي» که
همان مقام
امامت باشد.
اين مقام، مثل
هر مقام سياسي
ديگري، در
وهلهء اول با
قدرت و ثروت
دنيوي تعريف
مي شد، نه با
يک روايت
متافيزيکي.
گذشته از اين،
سياسي بودن
تشيع به ضرورت
از خصلت
اعتراضي يا
«اپوزيسيوني»
آن در قبال
خلافت هاي
رسمي (اموي،
عباسي و ...) نيز ناشي
مي شد.
انواع
مهدويت هاي
شيعي نيز در
بستر
اختلافات
فرقه اي بر سر
قدرت و مقام
امامت پديد
آمدند و تثبيت
شدند. اين الاهيات
از بدو تأسيس
خود الاهيات
سياسي بود. «غيبت»
هاي رنگ و
وارنگ، و آخرت
هاي متعدد
همانقدر
مفاهيمي
دنيوي و سياسي
اند که ولايت
وخلافت در
بستر تاريخ
بوده اند. حتا
نحوهء مردن
بعضي از اين
امامان نيز
اموري صرفاً
سياسي و مرتبط
با قدرت دنيوي
بوده (خوردن
ميوه زهر
آلود، نوشيدن
شربت
زهرآهگين،
سوءقصد وترور
ـ راههاي پيش
پا افتادهء
معدوم کردن
رقيب در توطئه
هاي سياسي که
ظاهراً
کرامات و
معجزات هم در
برابرشان بي
تأثير بوده
است).
اعتدال
گرايي به معني
رفورم و اصلاح
ديني، انکار مفاهيم
اين نوع
الاهيات است.
مسأله سياسي
است. اگر روزي
شاهد شويم که
يک مسلمان
ميانه رو، به
جاي عذرهاي
بدتر از گناه
حاکي از اينکه
اين يا آن
حديث را به
نادرست به
پيامبر نسبت
مي دهند و
معني «حقيقي»
آن سوره چنين
است و چنان
نيست، زبان
باز کند و به
سادگي اعتراف
کند که به نظر
او محمد در
آنجا اشتباه
کرد، يا او با
نظر محمد در
آنجا مخالف
است، يا آن
عمل محمد
(کشتار
يهوديان
مثلاً) جنايتي
بود که نبايد
تکرار شود، بي
شک چنين
جسارتي، نه از
روي وجدان و
اخلاق فردي
بلکه، باز هم
منطبق با
تاريخ شيعه،
حاصل محاسبات
سياسي براي
عوض کردن
موازنه هاي
قدرت خواهد
بود. ///
لينک هاي
مرتبط:
مسلمان
«سکولار» چه
کسي است؟
نقد
خشونت ديني
مقالات
ديگر
|