امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟ (۵)

امام، مصداق انسان کامل عرفا

اکبر گنجی

شیعیان، امامت را یکی از اصول مذهب تشیع به شمار می‌آورند، اما مطابق نظر اهل تسنن، امامت یکی از فروع دین است1.

امامیه بر این گمانند که امام به واسطه‌ی پیامبر از سوی خدا تعیین می‌شود2. درواقع امامت چیزی جز زمامداری سیاسی نیست. اما شیعیان، امام را «حجت خدا»، «خلیفة الله» و «انسان کامل» معرفی می‌کنند.

به نظر اهل سنت، امام فقط زمامدار سیاسی است و با توجه به اینکه پیامبر برای پس از خود فردی را به عنوان جانشین تعیین نکرد، شورا و بیعت، ملاک‌های انتخاب خلیفه‌ی مسلمین هستند.

اما به گمان امامیه، برمبنای قاعده‌ی لطف معتزله، بر خداوند «واجب» است تا امام را تعیین و او را از طریق پیامبر به مردم معرفی کند. خواجه نصیر طوسی هم می‌گوید: «الامام لطف»3.

نظریه‌ی اهل تسنن که مشروعیت زمامدار سیاسی را منوط به انتخاب شورا و بیعت مردم با او می‌داند، نظریه‌ای است که به نظام‌های دموکراتیک نزدیک است.

اما برساخته‌ی تشیع کنونی، مطلقاً دموکراتیک نیست، برای اینکه مطابق این برساخته، امام را خداوند انتخاب کرده است و مردم هیچ نقشی در انتخاب یا عزل او از زعامت سیاسی ندارند.

امام، معصوم و دارای علم لدنی است و عصمت و علم لدنی وی هم اکتسابی نیست.

چنان موجود مقدسی را نه مردم به عنوان حاکم انتخاب می‌کنند (وجه اثباتی دموکراسی) و نه مردم می‌توانند او را از زمامداری سیاسی عزل کنند (وجه سلبی دموکراسی که مهم‌تر از وجه ایجابی آن است).

نظریه‌ی زعامت سیاسی تشیع کنونی، از جهت دیگری هم با دموکراسی تعارض دارد. در نظام‌های دموکراتیک، ریاست و زمامداری سیاسی، «حق ویژه» هیچ فرد، طبقه، صنف یا دودمانی نیست.

درحالی که نظریه‌ی امامت تشیع، زمامداری سیاسی را «حق ویژه»‌ی یک خاندان می‌داند که از طریق خون از پدر به فرزند منتقل شده است.

بحث کنونی ما، ناظر به زعامت سیاسی ائمه نمی‌باشد، بلکه ناظر به ولایت معنوی امامان است.

۱- ولایت معنوی

از نظر عرفا، انسان کامل، مظهر همه‌ی اسماء الهی است. آنان انسان کامل را «مظهر اسم جامع الهی»، «منظر الهی»، «خلیفه بحق خدا»، «ولی اعظم خداوند» و «مظهر اسم اعظم الهی» تلقی و معرفی می‌کنند.

در تشیعی که از نیمه قرن پنجم به بعد برساخته شد، شیعیان با اقتباس این نظریه از عرفای سنی – محی‌الدین عربی، صدرالدین قونوی، داوود قیصری، مولوی و غیره – ائمه را مصداق انسان کامل و ولی اعظم خداوند معرفی کردند.

بحث عرفا مفهومی است و آنها در غالب موارد مصداقی برای ولی خدا معرفی نمی‌کنند. اما شیعیان، ائمه را مصداق این مفهوم می‌دانند.

جوادی آملی در این خصوص می‌گوید: «اینان [عرفا] بیش از دیگران درباره‌ی خلافت و هماهنگی آن با انسان کامل و تبیین کمال انسانی در خلافت الهی قدم برداشته و قیام کردند... سعی بلیغ اینان درباره‌ی اثاره‌ی دفاین نصوص منقول در تدوین تألیفات قیم ستودنی است، زیرا انسان‌شناسی عارفانه، معرفت اهل نظر و بصر است4

مطابق نظر جوادی آملی، انسان کامل، از یک‌سو، مدیر مسئول موسسه‌ی منظم نظام هستی است و از سوی دیگر: «آفرینش پهنه گیتی برای تأمین قلمرو خلافت انسان کامل است و هستی غیر او، مطلوب در مقام فعل نبوده و نیست5

به گمان جوادی آملی، انسان کامل (خلیفة الله)، اولاً به جزییات اشیای مادی احاطه دارد، همه‌ی آنها را از قوه به فعل می‌رساند و صنایع و ابزارها را اختراع می‌کند.

بنابراین انسان کامل (که پیامبران و ائمه‌ی شیعیان هستند] خالق علوم و ابداع کننده‌ی تکنولوژی هستند:

«بسیاری از فنون و صنایع همانند علوم و سنن به دست پیامبران، یا با هدایت آنان به وجود آمده باشد.»

ثانیاً: امام معصوم، باران می‌باراند، جلوی اصابت آسمان به زمین را می‌گیرد، رافع غم و اندوه آدمیان و بلایای طبیعی است و هدایت تکوینی همه‌ی عالم امکان هم با او می‌باشد:

«با هدایت او باران می‌بارد و با امساک او آسمان و اجرام آسمانی به زمین اصابت نمی‌کند. غم و اندوه با عنایت او بر طرف می‌شود، مشکلات و بلایا با لطف او مرتفع می‌گردد، درخت به واسطه وجود او میوه می‌دهد:

بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بکم ینفس الهم و یکشف الضر (زیارت جامعه).

به واسطه‌ی او گیاهان می‌رویند و درختان میوه می‌دهند و بکم تنبت الارض اشجارها و بکم تخرج الارض ثمارها (زیارت اول از هفت زیارت مطلق امام حسین).

از طریق او، خداوند آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند و بکم یحمو الله ما یشاء و بکم یثبت (همان، بحار، ج ۹۸، ص ۱۵۳)، و در یک جمله، اراده‌ی خداوند در همه‌ی امور و همه‌ی مقدرات، نزد او بار می‌یابد و هبوط پیدا می‌کند و از بیت او صادر می‌شود: اراده الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم (همان)...

خلیفه‌ی کامل خدا و رسول باید «مظهر العجائب» و «مظهر الغرائب» و خلاصه‌ی عوالم جسمانی و روحانی و جامع حقایق علوی و سفلی و برتر از همه‌ی ادانی و اقاصی باشد و کسی که جامع این صفات نباشد لیاقت خلافت خدا و رسول را ندارد و از این رو نصب خلیفه و پیامبر به اعلام خداوند است، چنان که ... درباره‌ی آخرین خلیفه‌ی کامل، یعنی صاحب‌الزمان فرمود:

لیستخلفنهم فی‌الارض (نور، ۵۵) و همچنین هر یک از ائمه‌ی معصوم به اعلام حضرت رسول، یک‌دیگر را به خلافت تعیین کرده‌اند6

جوادی آملی براساس چند زیارت‌نامه، تمام امور عالم را کار ائمه معرفی می‌کند.

به این ترتیب، شیعیان نظریه‌ی انسانِ کامل را از عرفای اهل تسنن اخذ کردند، و ائمه را برترین مصداق این نظریه معرفی نمودند.

به گفته‌ی جوادی آملی، انسان کامل، خلیفة الله زمین و همه‌ی عوالم غیبی و شهودی است.

مطابق داستان قرآن، فرشتگان به خدا اعتراض می‌کنند که آیا کسی را جانشین خود در زمین می‌کنی که در آن فساد می‌کند و خون‌ها خواهد ریخت؟

خداوند به آنان پاسخ می‌دهد: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

مفسران و عرفا در طول تاریخ بحث‌های متعارض بسیاری درخصوص معنای این آیه کرده‌اند. اما رأی شیعی جوادی آملی قابل توجه است. وی می‌گوید:

«معلوم خداوند در جمله‌ی انی اعلم ما لا تعلمون، پیامبران، صالحان و امامان معصوم هستند و به بیان دیگر... همان ذوات مقدسی که مقصود از اسمای تعلیم داده شده به حضرت آدم‌اند» هستند7.

انسان کامل، خلیفة الله، همان امامان شیعیان دوازده امامی هستند.

موارد زیر به خوبی این نگرش را نمایان می‌کنند:

«رسول گرامی اسلام، حضرت محمدبن عبدالله که صادر اول یا ظاهر اول و خلیفه جامع الهی است، حتی در اسم استخلاف، آنچه را که درباره‌ی حضرت امیرالمومنین علی‌بن ابی طالب در ساحت غدیر و صحنه‌های فراون دیگر انجام داد و آن حضرت والا را بر کرسی خلافت نشاند و نشان ولایت را بر صدر مشروح او نصب فرمود و مدال رهبری و امامت اسلامی را بر بازوان خبیر گشای او بست همگی از سنخ مظهریت رسول اکرم و خلافت آن ذات اقدس الهی در اسم استخلاف و صفت جعل خلافت است8

«انسان کامل و خلیفه‌ی جامع الهی حضرت علی‌بن ابی طالب» است9.

جوادی آملی ائمه را مظهر همه‌ی اسمای فعلیه‌ی خداوند معرفی می‌کند:

«آنچه از خلق و قبض و بسط و احیا و اماته و مانند آن در جهان تکوین ظهور می‌کند (که از مقام فعل خدا انتزاع می‌شود و ممکن‌الوجود است، نه واجب) مظهری می‌طلبد که همان خلیفة الله و انسان کامل است و امام صادق در ذیل آیه ولله الاسماء الحسنی می‌فرمایند: اسمای حسنا ما هستیم، نحن الاسماء الحسنی (بحار، ج ۲۵، ص ۴، ح ۷)10

۲- شیعیان غالی

در کتب کلامی و تاریخی شیعیان از جریانی به نام «غلات شیعه» (گزافه گویان) سخن رفته است. امروزه توجه چندانی به آن مباحث نمی‌شود. گویی غالیان جریانی متعلق به اعصار گذشته‌اند که دیگر اثری از آنان در میان شیعیان دوازده امامی یافت نمی‌شود.

اما انصاف آن است که تصور و تصویری که امروزه از سوی مراجع تقلید، فقها، مفسران، روحانیون و...، درباره‌ی ائمه در جامعه ترویج می‌شود، سراسر غلو و آغشته به خرافات بسیار است.

۱-۲- قرآن و غلو
قرآن غلو در دین را رد کرده است:

یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم و لاتقولوا علی الله الا الحق: ای اهل کتاب در دین خود غلو نکنید و از حد تجاوز ننمایید و به خداوند جز سخن راست نسبت ندهید (نسأ، ۱۷۱).

قل یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم غیر الحق و لاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیراً و ضلوا عن سواء السبیل: بگو ای اهل کتاب در دین خود غلو نکنید، و از هوی و هوس کسانی که هم خود گمراه شدند و هم بسیاری را گمراه کردند و از راه راست به دور افتادند، پیروی نکنید (مائده، ۷۷).

مطابق گزارش قرآن، خدای متشخص انسان‌وار سلطانی، به اهل کتاب فرمان می‌دهد که از غلو در دین خودداری کنند.

بنابراین وقتی مومنان مجاز به غلو درباره‌ی کتاب خدا نباشند، مجاز به غلو درباره‌ی پیامبر و ائمه‌ی خود هم نخواهند بود.

۲-۲- سنت معتبر و غلو
از پیامبر گرامی اسلام روایت شده است که به علی‌بن ابی طالب گفته‌اند:

گروهی از پیروانت درباره‌ی تو غلو خواهند کرد، آنان منکر حق‌اند و جای‌شان در دوزخ است. علی بن ابی طالب در نهج البلاغه می‌فرماید: یهلک فی رجلان، محب مفرط، یضعنی غیر موضعی، و یمدحنی بما لیس فی، و مبغض مفتر یرمینی بما انا منه بری:

دو گروه درباره‌ی من به هلاکت می‌افتند: عاشقان گزافه گوی که مرا در غیر جایگاه خود قرار می‌دهند و به چیزی که ندارم می‌ستایند و دشمنان نارواگو، که مرا به چیزی که از آن بیزارم نسبت می‌دهند11

امام جعفر صادق گفته‌اند که غالیان «بدتر از یهود، نصاری و مجوس و مشرکان‌اند12

همچنین از ایشان روایت شده است: «گوش و چشم و موی و پوست و گوشت و خون من از اینان (غلاه) بیزار است. خدا و پیغمبرش نیز از ایشان بیزارند. غلاه بر دین من و دین پدران من نیستند13

و «لاتقاعدوهم و لاتوا کلوهم و لاتشاربوهم و لاتصافحوهم: با غلات نشست و برخاست نکرده، هم غذا نشده، همراه‌شان چیزی ننوشید و با آنها مسافحه نکنید14

همچنین درخصوص جوانان فرموده‌اند: «از اینکه غلات، جوانان شما را فاسد کنند بترسید. غلات بدترین دشمنان خدا هستند15

برساخته‌های غلات درباره‌ی ائمه، مشاجرات بسیار ایجاد کرده بود. افراد زیادی به امام صادق رجوع و اختلاف نظرها را به اطلاع ایشان می‌رساندند و خواستار نظر صریح امام بودند. به عنوان مثال، سدیر صیرفی به امام صادق می‌گوید:

شیعیان می‌گویند در گوش شما سخن گفته می‌شود، بعضی گویند به شما وحی می‌شود، بعضی گویند به قلب شما الهام می‌شود، بعضی گویند در خواب می‌بینید، کدام یک از اینها درست است؟

امام در پاسخ می‌گویند: آنچه را می‌گویند رها کن، ما حرام و حلال قرآن را بیان می‌کنیم.

وقتی یکی از افراد چیزهایی را که غلات درباره‌ی ائمه می‌گفتند، به اطلاع امام صادق می‌رساند، او آن‌قدر می‌گرید که قطرات اشک بر محاسن‌اش جاری می‌شود، سپس می‌گوید:

«ان امکننی الله من هولاء فلم اسفک دمائهم سفک الله دم ولدی علی یدی: اگر خداوند مرا بر آنان مسلط کرد و خون آنان را نریختم، خداوند خون فرزند را به دستم بریزد16

در موارد دیگری به صراحت گفته‌اند: هر حدیثی از ما نقل شد، اگر با قرآن و سخن پیامبر تعارض داشت، جعلی به شمار آورید.

همچنین از امام رضا روایت شده است: «غلات کافرند... هر که با ایشان بنشیند و بیامیزد و بخورد و بیاشامد و بپیوندد و ازدواج کند... از ولایت خداوند و ولایت ما اهل بیت بیرون است17

امام صادق غلات را لعن و تکفیر کردند و در مواردی حکم قتل برخی از سران آنان را صادر کردند18.

مطابق برخی از روایات، ائمه دستور قتل برخی از غلات را صادر کرده‌اند19.

امام هادی برخی از سران غلات را مهدورالدم معرفی کردند، و بهشت را برای قاتل آنها تضمین نمودند20.

شیعیان پرسش‌های بسیاری از ایشان درخصوص غلات می‌کردند و امام به پرسش‌های شیعیان پاسخ می‌گفتند21.

امام هادی حکم قتل ابن‌حاتم را صادر کرد و یکی از شیعیان، به نام جنید، پس از کسب اجازه شفاهی از امام، ابن‌حاتم را به قتل رساند.

۳-۲- تشیع قرون اولیه و غالیان
شهید ثانی می‌گوید که بسیاری از شیعیان معاصر ائمه، و بسیاری از شیعیان راوی احادیث ائمه، به «عصمت امامان» اعتقاد نداشته‌اند، بلکه امامان را «علمای ابرار» به شمار می‌آورده‌اند.

ائمه هم این‌گونه شیعیان را مومن و عادل به شمار می‌آورده‌اند:

«بسیاری از ایشان به عصمت ائمه اعتقاد نداشته‌اند، به واسطه مخفی ماندن این امر از آنها، بلکه معتقد بودند که ائمه علمای ابرار هستند، این مطلب از تتبع سیره و احادیث ائمه دانسته می‌شود و در کتاب ابوعمرو کشی- که رحمت خدا بر او باد- مطالبی است که اطلاع بر این امر می‌شود، با اینکه از سیره‌ی ائمه با ایشان این است که ائمه به ایمان بلکه به عدالت این افراد حکم می‌کرده‌اند22

به گفته‌ی وی، از نظر آنان، عصمت، علم لدنی، نص الهی، نفی سهو، غیبت امام مهدی و...، جزو باورهای ضروری تشیع نبوده است.

مکتب حدیثی قم، متأثر از واکنش تند ائمه به غلات، تعدادی از نزدیک‌ترین یاران ائمه (حسین‌بن عبیدالله قمی، سهل‌بن زیاد آدمی، ابو سمینه محمدبن علی قرشی) را به جرم غلو از شهر قم اخرج کردند و تصمیم داشتند که محمدبن اورمه قمی (از یاران امام جواد و امام هادی و امام عسکری) را به اتهام غلو، به قتل برسانند، ولی وقتی وی را یافتند، از اول شب تا آخر شب در حال نماز بود، از کشتن‌اش صرف نظر کردند. در نهایت احمدبن محمدبن عیسی اشعری شهادت داد که او غالی و دروغگوست، و بدینترتیب او را از شهر قم اخراج کردند23.

غلات در آن دوره بسیار بدنام بودند. شیعیان هم امامان را عالمان پرهیزکار به شمار می‌آوردند. از این رو، اگر کسی کوچک‌ترین سخنی فراتر از این می‌گفت، جزو غلات به شمار می‌رفت.

آن چنان که برخی از شیعیان، قمی‌ها را متهم به تشبیه کردند؛ شیخ مرتضی می‌گفت: قمی‌ها، به استثنای شیخ صدوق، از مشبهه و مجبره‌اند. تشیع کلامی سید مرتضی، تشیع اخباری قم را نمی‌پذیرفت.

شیخ مفید و سید مرتضی، خبر واحد را حجت به شمار نمی‌آوردند، اما شیخ صدوق اخبار آحاد را حجت می‌دانست و به آنها عمل می‌کرد.

تشیعی که پس از قرن پنجم برساخته شد، عصمت، علم لدنی، نص الهی و... را به اوصاف ائمه افزود و جزء ضروریات تشیع به شمار آورد.


پاورقی‌ها:

۱- ابوحامد محمد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، قاهره: مکتبه الجندی، ۱۳۹۳ ق، ص ۲۳۶.

۲- مرتضی مطهری، امامت و رهبری، انتشارات صدرا، ص ۹۲.

۳- حسن‌بن یوسف حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۸۴.

۴- آیت‌الله جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، جلد ۳، ص ۱۳۸.

۵- پیشین، ص ۱۹۷.

۶- پیشین، صص ۱۲۸- ۱۲۵.

۷- پیشین، ص ۸۳.

۸- پیشین، ص ۱۰۱.

۹- پیشین، ص ۱۰۳.

۱۰- پیشین، ص ۲۰۷.

۱۱- شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۵.

۱۲- محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه کاظم مدیر شانه‌چی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ ش، ص ۳۴۴.

۱۳- حاج میزا خلیل کمره‌ای، کتاب آراء ائمه الشیعه الامامیه فی الغلاه، ص ۷۷.

۱۴- محمدبن حسن طوسی، رجال الکشی (اختیار معرفه الرجال)، تصحیح مصطفوی، حدیث ۵۲۵.

۱۵- شیخ طوسی، الامالی، ج ۲، ص ۲۶۴.

۱۶- تاریخ جرجان، السهمی، تحقیق محمد عبدالمعیدخان، بیروت، عالم الکتب، صص ۳۲۳- ۳۲۲.

۱۷- حاج میزا خلیل کمره‌ای، کتاب آراء ائمه الشیعه الامامیه فی الغلاه، ص ۱۴۳.

۱۸- رجوع شود به: محمدحسین زین عاملی، شیعه در تاریخ، ترجمه محمد رضا عطایی.

۱۹- سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث و تفضیل طبقات الرواه، بیروت، منشورات مدینه العلم، ۱۹۸۹ م، ج ۲۱، ص ۱۸۰ - جلد ۱۳، ص ۲۴۰.

عبدالله مامقامی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف اشرف، ۱۳۵۰ ق، ج ۲، ص ۱.

۲۰- اختیار معرفه الرجال، ص ۵۱۹، حدیث ۱۰۰۶.

۲۱- محمدبن حسن حرعاملی، وسائل الشیعه، کتاب حدود، ابواب حد المحارب، باب ۷. به اضافه منبع پیشین.

۲۲- شهید ثانی، حقایق الایمان، تحقیق سید مهدی رجایی، قم ۱۴۰۹، مکتبه آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی، صص ۱۵۱- ۱۴۹.

رجوع شود به مقاله محققانه محسن کدیور: قرائت فراموش شده، مدرسه، شماره دوم، اردیبهشت ۱۳۸۵.

۲۳- محمدبن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)، تصحیح سید حسن المصطفوی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۱، ص ۵۵۶.

آیت‌الله خویی نسبت غلو به او (محمدبن اورمه قمی) را اثبات نشده تلقی کرده است. رجوع شود به: معجم رجال الحدیث، ج ۱۶، ص ۱۲۵.