![]() |
![]() |
راز و رمز کلام الهی ـ قدرتِ قهر و فرمانروايینوشتهء فيروز نجومی فايل
صوتی ما ايرانيان اسلام مذهب برای يک چيز، بدون استثنا، بيش از هر چيز ديگری، ارزش و احترام قايليم. آنرا بالاتر و برتر از هر چيزی ميدانيم. در زربفت ش می نهيم و رفيع ترين جايگاه را بآن اختصاص ميدهيم. بدان نزديک ميشويم، با دست و دلی پاک، با خضوع و خشوع. در يک چيز باهم شريک هستيم و شباهت به يکديگر داريم؛ باور و ايمان بيک جلد کتاب بنام قرآن مجيد، که الله خود از آسمان بزمين فرستاده است. درست است که اين کتاب مثل تمام کتابهای ديگر از کاغذ و مرکب ساخته شده و به زير ماشين چاپ رفته است، و به لحاظ وزن و اندازه و نيز نمای ظاهر، چندان تفاوتی با ديگر کتابها ندارد. کتاب قرآن اما چيز ديگری ست. در طول تاريخ ، هرچه کتاب انتشار يافته است از انديشه بشر تراويده و بزبان بشر نگاشته گرديده است. کتاب قرآن تنها کتابی ست که بزبان الله نگاشته شده است تا دانش و عقل الهی را برتابد. هر کتابی را زمان ممکن است باطل و کهنه کند و از رونق بيندازد. حال آنکه قرآن کتابی ست نهايی و ابدی، زمان را در آن هرگز نه نفوذی ست و نه اثری. کلمات و عبارات ش همه ساخته و پرداخته الله است و آسمانی. در اثبات خود گويد که اگر جن و انس همه با هم جمع شوند، نتوانند بسازند عبارتی همچون يکی از عبارات الهی. کتابی که خوانده نمی شود ـ تقدس می شود بعيد بنظر ميرسد که اين کتاب در خانه و کاشانه ای حضور نداشته باشد، حتی در آن خانه که تهی است از موجودی توانا به خوانش حروف انسانی. قرآن کتابی نيست برای خواندن و فهميدن، بلکه کتابی ست برای باور و ايمان به توحيد و قدرت و کلام الهی؛ که قرآن منشاء زندگی و هستی ست و نيز مرگ و نيستی. بی جهت نيست که باور داران، قدرتی لايتناهی، قدرتی نقصان ناپذير بآن نسبت دهند. آغاز و غايت خود را با اين کتاب در ارتباط احساس کنند. بعضی از ايمان داران نسخه های کوچک و مينياتوری آن را که تنها با ذره بين خوانده شوند، در جيب شان، روی قلب خود نگاه دارند و يا به گردن خود آويزان کنند تا خود را از هر گزندی مصون دارند. بعبارت ديگر، حضور اين کتاب و تماس با آن احساس خطر و هراس از حادثه ای ناگوار را از درون ايمان داران ميزدايد، و امنيت و آسايشی ناگفتنی برايشان فراهم می آورد . قرآن را هم بر سر عروس و داماد گيرند و هم در پناهش مسافر را روانهء سفر کنند. هم در جشن و سرور و پايکوبی و در سفره هفت سين عيد نوروزی حضور دارد، هم هنگام مرگ و نابودی و سوگواری؛ هم در بستن عقد و قرار داد تجاری، هم در هنگام تنبيه و مجازات و هم در قصاص و کيفر نهائی، يعنی بدار آويختن و بيرون کشيدن جان از جسم و تن انسانی. مراسمی نيست در زندگی اجتماعی که سرگيرد يا به انجام رسد بدون حضور کتاب قران يا ذکر کلماتی چند از آن. هيچ نامه ای، عقد و قراردادی، سند و مدرکی وجود ندارد که با نخستين عبارت اين کتاب آغاز نگردد. برخی اين سلطهء قرآن را بر رفتار و کردار و باور دينداران نشان بارزی ميدانند بر آن که قرآن کلامی ست خدايی که بدون واسطه در روح و روان پرستندگان نفوذ نموده و آنها را به تسخير خود در ميآورد. کدام سخن را ميتوان در تاريخ يافت که نفوذی چنين گسترده در ابنای بشری داشته باشد؟ آقای دکتر راميار، مؤلف تاريخ قرآن، با اطمينان و بدون کوچکترين شک و شبهه ای اعلام ميکند که: اين کلام خداست، اين سخن پرودگار جهانيان است، اين کتاب خداست و از ذات او تراوش کرده از مصدر جلال و عظمت کبريائيش بر مهبط وحی الهی نزول يافته، بر دل پاک ترين پاکان جهان نقش بسته و دو لب مبارک فرخنده اش بدان مترنم گشته، دل گروندگان حافظش شده و دست توانای مؤمنان نقش نگار دفتر و ديوانش گشته، مونس عزيز شبهای دراز شب زنده داران کوی دوست بوده، واسطه و راهنمای راز و نياز پرستندگان و راه گشای دلدادگان طريقت حق بوده، آشنای ذات او است و از او سرچشمه گرفته، و اين خود او تعالی است که حافظ و نگهبانش است (تاريخ قران، ص، د، ۱۳۶۲). البته شاهد مدعای آقای راميار کس ديگری جز خود او نيست. شيفتگی وی، گويا او را از ارائه هر دليل و مدرک و سندی برای اثبات ادعای خود بی نياز ساخته است. او تخيلات مبالغه آميز و رمانتيک خود را جايگزين تاريخنگاری ميسازد. آقای راميار فراموش کرده است که اعراب باديه نشين يعنی اولين مردمی که بايد گيرنده جزئيات قرآن بشمار آيند، پيام و پيام آور خدا را به باد تمسخر گرفتند و به ادعای رسول خدا همچون هذيانی که از مغز بيماری بر خاسته است نگريستند. هم آنها بودند که پيامبر را برای ارائه سند و مدرک ادعای خود چنان تحت فشار قرار دادند که فرستاده خدا ناچار شد شبانه برای بقای خويش از مکه پا بگريز بگذارد و به مدينه بکوچد. بعبارت ديگر، جلال و عظمت قرآن را بايد بيشتر ناشی از توصيفات مبالغه آميزی دانست که در طول تاريخ بمنظور حفظ و بقای فرمانروايی، در باره قرآن بوسيله دينداران حرفه ای از جمله آقای دکتر راميار، شده است، تا خود محتويات کلام الهی. چگونه ممکن است سخنانی که غير قابل فهم و دور از دسترس خرد بشری ست در دل بنشيند و با پرستندگانش ارتباط نزديک بر قرار کند؟ در واقع مبارزه بمنظور برقراری فرمانروايی «الله» از بدو ورود اولين آيه آغاز گرديد و در تمام دوران رسالت نيز ادامه يافت. مبارزه الله با دشمنان خود است که در قرآن به ثبت رسيده است. البته دشمنان الله هم آنهايی هستند که از تسليم و اطاعت سر باز زده و به فرمانروايی الله «نه» گفته اند. قرآن اين دشمنان را مشرکين، کافرين و منافقين شناسايی نموده و آنها را سزاوار عذاب اليم ميداند. زبان فرماندهی و بندگی کلام الهی در دست دينداران حرفه ای، فقها و مجتهدين، آيت اله ها و حجت الاسلام ها که پيوسته نفوذ عظيمی بر فرهنگ، بويژه فرهنگ مردم ساده انديش و درون پاک داشته اند، چنان عظيم و سنگين گرديده است که ترس و واهمه از نزديکی بدان بر هر جنبنده و فاعلی چيره شود : نه تنها فاقد عقل و خرد لازم هستی بلکه ممکن است که دلت چرکين و دستت ناپاک و نيت ت آلوده باشد، که البته خدا از آن آگاه ست. به قرآن، هرگز نزديک نشوی مگر با احتياط و طهارت، در نهايت خواری و حقارت. آنرا در زربفت نگاه داری و طاقچه کلبه ات را بدان مزين کنی. اما هرگز آنرا نگشايی. چرا که گشودنش امری ست بيهوده. کيست توانا به خوانش زبان الهی، به درک گفتار خدائی؟ درست است، بيشمارند توده های ساده انديش که در دفاع از آن لحظه ای در فدای جان خود ترديد نکنند. حال آنکه چند تنی بيش نيستند در جهان انسانی آگاه به منظور و مفهوم قرآنی. آواز قاری بويژه برای ما ايرانيان که الله سخن گويد با زبان عربی، در بهترين وجهش، شويم طوطی و تکرار کنيم آنچه رسد به گوشمان. نادانی خود را موجه دانيم، چون ما کجا و آن معانی عظيم و مفاهيم عميق و سنگين و راز انگيز کلمات الهی کجا! در ناتوانی در درک و فهم سخنان خداوند در خود شک و ترديد نداريم. خود را بسيار حقير تر از آن دانيم که بدانيم که چيست و چه معنی دهد گفتار خدائی. با دلی پاک و چشمانی بسته امر و نهی خداوند را همانگونه که در قرآن اعلام نموده است اطاعت کنيم. هر روز با نام او برخيزيم و بخسبيم. خود را به پايش افکنيم و عاجزانه به رکوع و سجود رويم، عبادت و نيايش ش کنيم. از يادش هرگز غافل نشده، پيوسته طلب عفو و بخشايش و رحمت کنيم. در ابراز بندگی بعنوان فوری ترين مسؤليت بشری، سخنان خدا صريح و روشن است و در آن کوچکترين ابهامی وجود ندارد. آقای حاج عبدالمجيد صادق نوبری در ترجمه يکی از آيه های سوره حمد، می نويسد که: بنده در برابر خدا اعتراف به تسليم و اطاعت ميکند و ميگويد: در نهايت اطاعت و ذلت تو را می پرستيم و تو را معبود خود قرار داده جز تو ديگری را برای عبادت خود شريک قرار نمی دهيم و منحصرا از تو در جميع امور کمک ميطلبيم و از غير تو چيزی نمی خواهيم (قران مجيد ترجمه فارسی، ص۲) تفسير در خدمت تسليم ...که از وضع آيات اين سوره، مخصوصا بقرينه توجه از غائب به خطاب در اياک نعبد و اياک نستعين(۳) ظاهر ميشود که اين سوره در واقع کلام بندگان است در مقابل خدا، يعنی خداوند روش بندگی و ستايشی که شايسته مقام او است به بندگان خود ميآموزد، و شاهد زندهء اين موضوع همان جمله است "الحمدلله " است. چرا؟ زيرا: ستايش و حمد خدا در واقع توصيف او است در حالی که خداوند از توصيف تمام توصيف کنند گان منزه است همانطور که ميفرمايد سبحان الله عما يصفون، الاعباداله المخلصين..."( تفسيرالميزان، جلد اول،ص ،۲۱). بنا براين چاره ای نداريم مگر آنکه فهم و درک کلام الهی را بردوش آنان
گذاريم که حرفه ای برای خود ساخته اند از نافهم کردن و مبهم ساختن سخنان
الهي: دينداران حرفه ای از جمله تفسير گران و تأويل گران قرآن
«آسمانی»،
که در راز آميز و سحر انگيز ساختن و حتی جادويی نمودن کلمات الهی از هيچ
فروگذار نکرده اند. آنان، هزاران هزار کتاب نگاشته اند در باره هر حرف و
جزئی از کلام الهی. جملات را شکسته و تجزيه و تحليل سپس دوباره ترکيب کرده
اند. هر زير و زبر و ضمه آنرا ساليان دراز مورد تحقيق و تفحص قرار داده
اند تا دريابند منظور، قصد و نيت خداوند را، آنکه نهفته است و نهانی در
سخنان الهی. اما در آن صفحات بيکران هيچ نگفته اند مگر حمد و ستايش قدرت و
اقتدار «خداوند» يا فرمانروای نهائی. اگر اين خدا سازنده و
خالق جهان درون
و بيرون است و هم چنانکه در سوره حمد در وصف خود گويد که رب العالمين است
و مالک يوم الدين- اياک نعبد و اياک نستعين و يا ارباب بهشت و دوزخ است و
مالک بر جميع بندگان؛ اگر اين خداوند بيند و به ثبت رساند کوچکترين حرکت و
رفتار جنبنده ای را در عالم هستی؛ اگر ميشنود آن زمزمه درونی، در آنچه که
هست و نيست؛ اگر آگاه است به مکنونات ضمير يکايک افراد و ابنا حيوانی و
نباتی، نيز کند سنگها را وادار به سخنگويی، طبيعی است که سخنانش هرچه هست
حقيقت است و غايت، نقصان ناپذير است و مستقل از زمان و مکان و نهايی. اگر
خداوند تعالی تمامی اين حقايق عميق و مطلق را در کتاب قرآن خود ، بيان
داشته است، کيست که بتواند از کلمات الهی بکاهد، و ابهامات و تاريکی ها را
از آن بزدايد. چه هرچه عظيم تر و عميقتر، سنگين تر و گرانبار تر معانی و
مفاهيم قرآنی، کوتاه تر و ناتوان تر عقل و خرد انسانی! تفسيرگران و
تأويلگرانند که بايد بجويند و بکاوند، همچون غواصان غوطه ور شوند در دريای
بيکران علم و دانش خدائی در جستجوی آن گوهر ناب و اصيل، غايت وجود و هستی.
از زندگی بـبرند و غرق در معانی و مفاهيم سحر انگيز کلمات آسمانی شوند تا
بتوانند از ظواهر و محکمات قرانی بگذرند و رمز و راز هستی و نيستی را در
باطن و مشتبهات کلمات الهی بجويند. اين امری ست بيرون از دانايی و توانائی
نه تنها مردم عادی بلکه حتی مردم دانا با تحصيلات رسمی و عالی. آقای دکتر راميار مولف تاريخ قرآن، کلام الهی را ــ بدون آنکه قصد آنرا داشته باشد ــ چنين خلاصه ميکند: اين خود قرآن است . در آن تحريف و دروغ و کاستی و افزونی از انسانها راه نيافته، تخيلات شاعرانه و خيالبافی های اديبانه و گرايش های مغرضانه بشری در آن نيست . اين وحی است و تنزيل. هدايت است و رحمت، امر است و نهی ... اختصاصی به انسانی خاص و امتی مخصوص ندارد. جهانشمول است و گيتی فرا در هر زمان و مکان ، بهتر و راهبر و راهنما ست(تاريخ قران، ص ۷ ). بعبارت ديگر زبانی که بيانگر امر است و هدايت گر و رهنما و يا زبانی که زبان نهی است و احکام بی چون چرا، نميتواند راز و رمزی و يا گوهری را در درون خود نهان دارد که به کشف آن با ابزار تفسير و تاويل نائل آيی. سخنان خداوند نميتواند چيزی باشد به جز شرح و توصيف صريح و روشن و بدون ابهامی از قهر و قدرت ، اقتدار و فرمانروايی. بی دليل نيست که تفسيرگران و تاويل گران سخنان الهی، بر اين کتاب ساده آنقدر، بدون هيچگونه محدوديتی افزوده اند و بر هر کلمه اش صدها بلکه هزار ها جلد شرح و توضيح نوشته اند. آنچه لايتناهی و نا محدود است آن چيزی نيست که در قرآن يافت ميشود بلکه آن چيزی که بر آن افزوده اند. تفسير گران و تأويل گران قرآن در پی آن نيستند که فرمانروا را به فرمان بران نزديک سازند. چرا که اين نزديکی منجر به باطل و عاطل ساختن وجود خود گردد و حرفه دين داری . اگر خدا، بر عکس آنچه دينداران حرفه ای گويند، بجای فرمانروايی قهار و پر قدرت و سلطه افکن، موجودی بود بخشنده گناه و گناهکاری، اميد و آرزوی رستگاری را با تسليم و اطاعت در نمی آميخت، کسی را مجازات و تنبيه نميکرد و به جرم سر پيچی و نه گوئی در آتش دوزخ خود تا ابديت نمی سوزاند، بجای انتقام جويی، در دوزخ خود را برای هميشه مسدود ميساخت، بندگان خود را رها ميساخت از بند و زنجير احکام الهی، ديگر نه نيازی به تفسير گری بود و تاويل گری، و نه فقيه و مجتهدی دانا به سخنان لايزال آسمانی. دينداران حرفه ای هستند که سخنان خدا را پيچيده و مبهم، راز آميز و سحر انگيز کرده اند. چرا که بزرگی و عظمت و شکوه خدا يکی است با بزرگی و عظمت و شکوه آنان. زيرا که آن گوهر ناب خفته در باطن سخنان الهی را آنها يافته اند که چيزی نيست مگر قهر و قدرت خدائی و فرمانروايی. آنها می بينند و ميشنوند و ميگويند، آنچه خدا ديده است و شنيده است و گفته است. آيا چنين انسان هايی ميتوانند چيزی کمتر از خدا و فرمانروا باشند؟ تنها با پايان دادن به فرمانروايی الله است که ميتوان فرمانروايی دينداران حرفه ای را نيز به پايان آورد. |
من در ادبیات هیچ سر رشته ای ندارم ولی اینقدر می فهمم که این گفتار پر است از جملاتی که از نظر نگارشی غلط اند. کاش پیش انتشار مقاله ها را ویرایش کنید تا اینقدر توذوق-زننده نباشد.
-- بیژن ، Sep 28, 2008گذشته از این من فکر می کنم با جسارت اصل مطلب را بیان کرده اید.
"تنها با پايان دادن به فرمانروايی الله است که ميتوان فرمانروايی دينداران حرفه ای را نيز به پايان آورد."
دست مریزاد!