دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون فایل پی دی اف برای چاپ

 

دموکراتيزاسيون در برابر سلطانيزاسيون

دولت احمدی و مجلس سلطاني

 

اکبر گنجي

 

در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي، بسياري از نگاه ها به انتخابات آينده معطوف شده است. در اين ارتباط، پرسش هاي بسياری ذهن ها را به خود مشغول کرده است. نوستالژي گذشته آنچنان تأثيرگذار است که برخي را به طرح اين مدعا کشانده که : اگر در انتخابات گذشته ی رياست جمهوری به جاي احمدی نژاد يکی از اصلاح طلبان انتخاب شده بود، اينک کشور تا اين حد گرفتار سيه روزي  و در معرض  سقوط به نيستي نبود.دوران پيشا احمدی نژاد، همان چيزی بود که می خواستيم و در اثر بلاهت تحريم کنندگان انتخابات  از دست رفت. در اينجا دو مدعا وجود دارد، يکی آنکه،اصلاح طلبان قدرت را از دست دادند، چون کساني انتخابات رياست جمهوري را تحريم کردند(فروکاستن شکست اصلاح طلبان به تحريم انتخابات)[۱]، و ديگری آنکه ،احمدی نژاد عامل تمام سيه روزي هاست(تحويل همه ی قدرت ها به قدرت احمدي نژاد). بحث و گفت و گو در خصوص انتخابات آينده، بسيار مهم است، اما تا آن حد که من می فهمم ، نياز به بحثي مقدماتی در خصوص نقش و وزن احمدی نژاد در نظام سياسي ايران  دارد ، که در اتخاذ تصميم در خصوص انتخابات بسيار تأثير گذار است.

تصويري که به وسيله ي بسياری از فعالين سياسی ايراني از ساختار سياسی ايران  ارائه مي شود، تصويري ايدئولوژيک( شعور کاذب در معنای مارکسي کلمه) است. مطابق اين تصوير ،اولاً :"شرايط فعلي بدترين وضعيت ايران در نيم قرن اخير است"[۲]،ثانياً: احمدی نژاد عامل و منشأ اين وضعيت (تمام سياهی ها ، فساد ها ، بدبختی ها ،تبعيض ها، ناروايی ها، حبس ها ، دهان بستن ها، نزاع ها و کشاندن ايران به ورطه نيستی و نابودی و جنگ) است. از دل اين تصوير وارونه ، يک راه حل  روشن برای حل همه ي مسائل زاده مي شود: يک ائتلاف  وسيع نجات بخش از تمام جناح ها( اصول گرايان  و اصلاح طلبان و...) بايد تشکيل شود تا با طرد احمدي نژاد کشور را از مغاک نيستي نجات دهد[۳].  اين  تصوير کاذب(غير منطبق با واقع)، تا حدودی باعث فريب رسانه ها و سياستمداران غربی هم شده است.اين تحليل نادرست است،براي اينکه "سلطان" در اين تحليل مطلقاً حضور ندارد. وقتي تيمی برنده يا بازنده مي شود، نمی توان با حذف مربی و بدون تعيين ميزان نقش او  ، شکست و پيروزي تيم را تحليل کرد.اگر فيلمي خوب از کار در آيد، کارگردان نقش مهمی در ساخت آن داشته، و اگر هم بد در آيد باز هم کارگردان نقش مهمي در آن داشته است.تحليل،ارزيابي و نقد دوران پيش از انقلاب، با حذف شاه، اگر هم شدنی باشد، به تحليل و داوری نادرست منتهی خواهد شد.  در تحليل هاي ارائه شده در دو سال گذشته از وضعيت نابسامان کنوني  ايران، سلطان(آقاي خامنه اي) در صحنه حضور ندارد.اگر تنها  تحليل درست تحليل ساختاري باشد، در آن صورت تمام مشکلات و مسائل  ساختاری را به گردن کارگزاري ( agent) چون احمدی نژاد انداختن چه اعتباري دارد؟ اما اگر بدون توجه به نقش عاملان و کارگزاران نمي توان به تحليل درست نائل شد( بر اساس فردگرايي هستی شناختي، در دنيای خارج، جز افراد چيز ديگری "وجود" ندارد و هويت های جمعی و ساختاري صرفاً برساخته هاي بشری براي تبيين و تحليل اند، براي اينکه نمي توان علم جامعه شناسي را به علم روان شناسي تحويل کرد)، در آن صورت، مطابق رژيم حقوقي(قانون اساسي)، قدرت اصلی در دست رهبر و نهادهای تحت امر اوست، و مطابق رژيم حقيقي،قدرت  رهبر بسيار بيش از قدرتی است که رژيم  حقوقی به او داده است.در ميان زمامداران فعلی جمهوري اسلامي، تنها خامنه ای و هاشمي رفسنجاني هميشه در قدرت بوده و نقش کليدی داشته اند.پس از آنها هم آنقدر نام وجود دارد که شايد نتوان نام احمدي نژاد را در ميان يکصدتن چهره های اصلي نظام در سه دهه ی گذشته قرار داد. روشن است که محدوده ی بحث فعلي، تحليل نظام سياسي  و ميزان نقش زمامداران مختلف در آن است، نه چگونگی ساختن رژيمي دموکراتيک، که بحثی از بنياد متفاوت است.

از سوي ديگر،تمام مسائل و مشکلات را به گردن احمدي نژاد انداختن اين پيامد ناخواسته ی منفی را به دنبال دارد که اگر مردم اين تحليل را بپذيرند، انتظار خواهند داشت که با رفتن احمدی نژاد تمام مسائل و  مشکلات حل و رفع شوند.اما روشن است که با رفتن احمدی نژاد بسياری از مسائل و مشکلات کشور و نظام سياسی حل و رفع نخواهند شد.آنچه به طور فشرده در بالا آمد نياز به شرحی دارد که در پي خواهد آمد.

۱- نه تنها بر اساس رژيم حقوقی ( اصل پنجاه و سوم قانون اساسي)، قواي سه گانه  تحت امر ولايت مطلقه فقيه قرار دارد، بلکه بر اساس رژيم حقيقي،  تمام ارکان قدرت  تحت سلطه ي  آقاي خامنه اي قرارگرفته است. بيشترين قدرت در نظام سياسی ايران در اختيار رهبر است. قدرت واقعي خامنه ای و نهاد های تحت امر وي  به حدی است که خاتمی در دوران رياست جمهوری اش، به صراحت اعلام کرد که رئيس جمهور تا سطح تدارکاتچي تنزل کرده است. اگر احمدی نژاد قدرتمند احساس می شود، دليل آن حمايت بی دريغ رهبر از وی و حلقه به گوشی اوست. کار او عمل به منويات رهبر است.احمدي نژاد فردی با عرضه، براي پيگيری مقاصد رهبر است. دفاع بی دريغ آقای خامنه اي از وي، به هيچ وجه قابل مقايسه با دفاع از هاشمي رفسنجانی و خاتمی نيست. وقتي هاشمي رفسنجانی به رياست مجلس خبرگان انتخاب گرديد و خبرگان به حضور رهبر شرفياب شدند، خامنه ای به جای تبريک به هاشمی يا دفاع از وي، به دفاع از احمدي نژاد پرداخت.

مهدي کروبی رئيس مجلس ششم اخيراً طی يک مصاحبه ي مطبوعاتی به خوبی توضيح داده است که محل نزاع با مجلس ششم  اين بود که آقای خامنه ای مجلس تابع می خواست . کروبی می گويد آقا نگران بود که مجلس اهل اطاعت نباشد، ولی من به او اطمينان دادم که مجلس اهل اطاعت است. وقتی اصلاح قانون مطبوعات در دستور کار مجلس ششم قرار گرفت، حجازی از بيت با کروبي تماس گرفته و نارضايتي رهبر را اعلام می دارد.اما نمايندگان به کار خود ادامه می دهند.کروبي می گويد:"اخبار اين ماجرا به مقام معظم رهبری مي رسد،از دفترشان تماس می گيرند پيامی برای من و نفر دوم مجلس می آورند ، پيام دوستانه بود، در آن اين بود که شما می خواهيد قانون مطبوعات را اصلاح کنيد ، خوب اجازه دهيد مجلس يک مقدار جلو برود...بعد آمدند دو فوريت را به يک فوريت تبديل کردند و با دفتر رهبري تماس گرفتند و گفتند تعديل کرده ايم و اصلاح شده است.از دفتر گفتند که آقا خواسته فعلاً طرح مطرح نشود، اما آقايان آمدند طرح را در مجلس مطرح کردند و فوريت آن مطرح و بررسی شد، رفته رفته ماجرا وارد فاز ديگری شد، کم کم با خبر شديم،مقام معظم رهبری يک نامه ای برای مجلس نوشته اند،ما نمی خواستيم به آنجا برسد،از آقاي هاشمی در يک جلسه پرسيدم ايشان گفت بله،نبايست نامه ای نوشته شود. يک بار خدمت مقام معظم رهبري رفتم و در اين مورد صحبت کردم،سابقه مصوبه را دادم و در باره ي طرح صحبت کردم و بعد گفتم نامه نيايد به نظر ما بهتر است،ايشان احساس کرده بودند که مجلس نمی خواهد اطاعت کند ، توضيح دادم که اين طور نيست، مجلس اهل اطاعت است. از نکات تلخ اين بود همان روز که با مقام معظم رهبري ملاقات داشتيم هم طرح تصويب شد و هم نامه ای به قوه قضائيه نوشته شد که نکات تندي داشت... طرح آمد تو دست دستور، آقای حجازی از دفتر رهبري خبر داد که اول وقت نامه ای از مقام معظم رهبری مي آيد ، ما صبح در هيات رئيسه بوديم که نامه رسيد، نامه را يکی از آقايان خواند، در نامه آمده بود که به صراحت نوشته شود اين طرح نه مصلحت است و نه مشروع که در دستور کار قرار گيرد و طرح را از دستور کار خارج کنيم ، پس طرح را از دستور کار خارج کرديم"[۴].

 رژيم ايران ديکتاتوري نظامی نيست، بلکه رژيم سلطاني است.حتی اگر کسانی اين رژيم را از سنخ  رژيم هاي فاشيستی و کمونيستي توتاليتر بدانند، در رژيم های توتاليتر رهبر خدايی مي کند. برخي، صحنه ی سياسی ايران را چنان تحليل می کنند که گويی احمدی نژاد جانشين خامنه ای شده و زمام مملکت در دست گرفته و کشور را فاشيستي کرده يا خواهد کرد.اما نه نظام جمهوري اسلامی ، نظام فاشيستی و توتاليتر است، ونه ساختن نظام فاشيستی و توتاليتر ديگر امکان پذير است. اين نظام توتاليتر نيست، برای اينکه:

يک- نظام توتاليتر و فاشيستی با سرکوب کامل جامعه ي مدني، جامعه ی تک صدايی و تک ساحتی مي سازد. جامعه ی ايران تک صدايی نيست و صداهاي مخالف بسياري از آن به کوش جهانيان مي رسد. طرح سرکوب کامل جامعه ی مدني، طرحی شکست خورده است. صداي زندانيان سياسی – عقيدتی اين رژيم به گوش جهانيان مي رسد و رهبر رژيم مجبور مي شود در نماز جمعه ی تهران رسماً قتل هاي زنجيره اي رژيم را به گردن عناصر خود سر وزارت اطلاعات بيندازد. در کدام جامعه ي توتاليتر و فاشيستي، مخالفانش از داخل کشور ، همه روزه با راديو و تلويزيون های دشمنانش(راديو فردا، تلويزيون آمريکا، راديو فرانسه، راديو بي.بي. سي، آلمان  و...) مصاحبه می کردند و از طريق رسانه های دشمن، براي مردم در بند خويش پيام مي فرستادند؟

دو- در نظام هاي فاشيستی و توتاليتر، يک حزب واحد فراگير به رهبری پيشوا وجود دارد که سازماندهی کل جامعه در دست آن است. ايران فاقد چنين حزبی است. در ايران دهها حزب وجود دارد که به معناي واقعی کلمه حزب نيستند، ولی به هر حال، وجود همين شبه احزاب نشان مي دهد که نظام سياسي فاشيستی و توتاليتر نيست. رهبر هم برخی از همين احزاب را مزدور و مورد حمايت آمريکا می خواند.

سه - در جوامع فاشيستی و توتاليتر، فقط يک ايدئولوژي واحد وجود دارد که حزب يک تفسير واحد رسمی از آن ارائه می کند و همه موظفند آن را بپذيرند.در نظام توتاليتر شوروي، جز مارکسيسم و تفسير رسمي حزب بلشويک از آن ، چيز ديگری وجود نداشت. اما در ايران، اولا: ليبراليسم و سوسياليسم و فمينيسم و... به عنوان ايدئولوژي های رقيب و بديل ايدئولوژي حاکم رسماً تبليغ و ترويج می شوند.  کتاب هايي( با مجوز رسمي وزارت ارشاد، و با کاغذ و فيلم و زينک دولتي) که ايدئولوژي های رقيب و بديل را نشر می دهند، متنوع تر و پر خواننده تر از کتاب هاي ايدئولوژي حاکم است. بسياری از افراد رسماً و به طور علني خود را ليبرال و سوسياليست و فمينيست و ... مي نامند.ثانياً: نه تنها بنيادگرايان حاکم تلقي واحدی از اسلام ندارند، بلکه در ايران به طور همزمان، سه نوع اسلام بنيادگرايانه، سنت گرايانه و تجدد گرايانه وجود دارد که در حال رقابت اند. به تعبير درست تر، با اينکه زمامداران حاکم مدافع و مبلغ اسلام بنيادگرايانه اند، با اين همه شمار زيادی از دينداران، با قرائت های سنت گرايانه و مدرنيستی از اسلام رو آورده اند.

 روشن است که در ميان زمامداران جمهوري اسلامي، هم آدم هاي فاشيست وجود دارد، هم قرائت فاشيستی از دين. اما وجود آدم هاي فاشيست و قرائت فاشيستی از دين،به "نظام فاشيستي" نينجاميده و نخواهد انجاميد.ميان "خواستن" و "توانستن" فاصله ی بسيار وجود دارد. جهان واقع چنان نيست که هر کس هر خواستي را بتواند محقق کند. اپوزيسيون ايران سه دهه است که "می خواهد" جمهوري اسلامی را سرنگون کند، اما "نتوانسته" است خواست خود را محقق کند. بوش "می خواست" در عراق و افغانستان و خاورميانه کارهايی صورت دهد، اما "نتوانست" و خواست پيروزي به خواست عدم شکست مبدل شده است.تحليل سياسی ناظر به واقعيت است ، نه نيت و خاص اين و آن.افغانستان و عراق مطابق خواست آمريکا پيش نرفت. تعيين نوع رژيم  ايران، ربطي به نيات و مقاصد بنيادگران حاکم ندارد، بلکه به واقعيت نظام موجود نگريسته و براساس معيارهاي شناخته شده ي جامعه شناسي سياسی نوع ديکتاتوری آن معين خواهد شد. جامعه ي کنونی ايران، جامعه ای نيست که نظامي توتاليتر و فاشيستی بر آن حاکم باشد.   در عين حال  اگر  کسی بتواند  اثبات کند که نظام جمهوري اسلامی يک نظام فاشيستي و توتاليتر است، در آن صورت سخن گفتن از قدرت احمدي نژاد به طورکلی منتفي خواهد شد، چون رهبر، در رژيم هاي توتاليتر، خدای مجسم زمينی است..

۲-شوراي نگهبان( که تمام فقهای آن بوسيله ی رهبر منصوب مي شوند)، يکی از مهمترين ارکان مبارزه با مردم سالاري در نظام سلطانی است.هر گونه تحول سياسي  قانوني در بالا، منوط به اصلاح قوانين و ورود افراد دموکرات به حوزه ی دولت است.شوراي نگهبان هر دو مسير را مسدود کرده است.  رد صلاحيت کانديداهاي اصلاح طلب  با شورای نگهبان است ، نه رئيس جمهور.هر فردي را که رهبر بخواهد، شورای نگهبان رد صلاحيت مي کند(تعبير فتنه گران درباره ی خط امامي های مجلس سوم و تعبير گردن گلفت ها در باره ی اصلاح طلبان مجلس ششم از آقاي خامنه ای بود، نه احمدي نژاد) و هر کس را که او فرمان دهد، تأئيد صلاحيت خواهد کرد(مانند تأئيد صلاحيت دکتر معين براي انتخابات رياست جمهوري گذشته). آقاي خامنه ای به خاتمی گفته بود صلاحيت هفت الی هشت  تن از نمايندگان مجلس ششم رد خواهد شد، اما در عمل به وعده ی خود عمل نکرد و دستور داد گردن کلفت ها را از مجلس بيرون برانند. بهزاد نبوی در اين خصوص مي گويد:"در دوره ی هفتم به آقايان خاتمي و کروبی اعلام شده بود که هفت الی هشت نفر از مجلس ششم رد صلاحيت خواهند شد و با بقيه کسي کاری ندارد، ولی در عمل بيش از ۳۵۰۰ نفر رد صلاحيت شدند که در بين آنها بيش از ۸۰ نماينده مجلس ششم بود"[۵].در خصوص انتخابات مجلس هشتم نيز، آقاي خامنه ای از مدتها قبل دستور داده است که صلاحيت کليه ی تحصن کنندگان در مجلس ششم رد شود.در خصوص بقيه اصلاح طلبان هم اخيراً طي يک سخنراني عمومی اعلام کرد:" در خدمت دشمن هستند و اعلام حمايت رئيس جمهور آمريکا مايه ی ننگ آنان است".

از سوی ديگر،اگر افراد نسبتاً مستقلی از فيلتر شوراي نگهبان عبور کرده و به مجلس راه يابند و قوانينی در مجلس به تصويب رسانند که منتهی به تحول يا اصلاح شود،آن قوانين ، از سوي شورای نگهبان منصوب رهبر  رد خواهد شد.قوانين مصوب يک مجلس صددر صد اصلاح طلب را هم شورای نگهبان رد خواهد کرد،نه احمدي نژاد.همگان به ياد دارند که شورای نگهبان به مجلس ششم حتی اجازه نداد بودجه صدا و سيما را کاهش دهد.خزعلی هم در همان دوره اعلام کرد اگر ۶۰ ميليون ايرانی به چيزی صحه بگذارند، اما ۴ تن از اعضاي فقهای شوراي نگهبان آن را رد کنند، کار تمام است.

۳-از زمانی که آقاي خامنه ای توسط مجلس خبرگان  به رهبري منصوب شد(شهادت هاشمي رفسنجانی به نفع وی از زبان آقاي خمينی ، در اين انتصاب نقش مهمی ايفا کرد) ، وی تمام احکام انتصابی خود را به زمان خاصی محدود کرد. در رژيم هاي ديکتاتوری ، رهبر خودکامه نمي گذارد هيچ فردی در نهاد يا تشکيلاتي خاص برای مدت طولانی مستقر و برای خود دارو دسته مستقل تشکيل دهد. همه چيز بايد در خدمت رهبر و اراده ی او باشد.عدم اعتماد و بدبيني به همگان، به ترس از همگان تبديل می شود. هر کس هر چه دارد از سلطان دارد. اگر از چشم سلطان بيفتد، به هيچ تبديل می شود. مهدوي کنی و ناطق نوري، دو تن از روحانيون اصول گرايند که زمانی از نفوذ بسيار برخوردار بودند، اما اينک حاشيه نشيني را تجربه مي کنند. فرماندهان نظامي(ارتش، سپاه، بسيج)-انتظامي( نيروي انتظامي) نسبت به ديگر مناصب از حساسيت بيشتري برخوردارند. از اينرو، آقای خامنه اي طی سالهاي زمامداريش ، به طور مرتب و در زمان هاي معين و نامعين آنها را تغيير داده و می دهد تا کسی خداي ناکرده فکر بدی به ذهنش خطور نکند.

۴- عجيب تر از همه اين است که دشمني با احمدی نژاد آنچنان پرده بر چشمان برخي افکنده است که هر يک از اصول گرايان که از پست خود کنار می روند يا کنار گذاشته می شوند، به چهرهای مطلوب و محبوب و عاقل تبديل مي شوند. وقتي علی لاريجاني می رود، عده ای فغان سر مي دهند که فرد عاقل و مصلحت گرايی چون لاريجانی را برکنار کردند. و از ياد مي برند که لاريجاني در صدا و سيما با برنامه هايی چون "هويت" چه بر سر دگرانديشان آورد و پس از دوم خرداد ۷۶ با برنامه هاي صدا و سيما با اصلاحات و اصلاح طلبان چها کرد(برنامه "چراغ" و "فيلم کنفرانس برلين" دو نمونه  از دهها  اقدام او بود). وقتي رحيم صفوي تغيير می کند، ناله ها به هوا می رود که جعفری بسيار خطرناک است و رحيم صفوی که در دوره ي اصلاحات(به گفته ی خودش) آب به سوراخ مارها می ريخت، به چهره ای موجه تبديل می شود. قاليباف فرمانده پيشين نيروي انتظامی که در دوره ي فرماندهی اش با بسياری از دگرانديشان بدترين برخوردها صورت گرفت، مقبول اصلاح طلبان قرار مي گيرد و به فردی عاقل و توانا تبديل می شود [۶].به نماينده ي رهبر در استان خراسان(طبسي) بنگريد تا  فرايند بازسازی چهره ی محافظه کاران را نزد اصلاح طلبان مشاهده نمائيد.مسأله اين است: در نظام سلطاني هر که هر چه دارد، از رهبر دارد. اگر همين امروز رهبر احمدي نژاد را برکنار و خانه نشين کند ، او به هيچ تبديل خواهد شد و اتفاقی هم نخواهد افتاد.مسأله اين نيست که او چنين کاري نخواهد کرد، مسأله اين است که او توان و اختيار چنين کاری را دارد(آقاي خمينی همين کار را با بني صدر انجام داد).براي خامنه اي، احمدی نژاد با سعيد امامي، سعيد مرتضوي، حسين شريعتمداري، نقدي،رحيم صفوي،علي فلاحيان، ذالقدر،محسني اژه اي،مصطفي پور محمدي، علي لاريجاني،روح الله حسينيان و... فرقي ندارد.همه ي اينان مجري فرامين وی اند.برخي از اين افراد قطعاً ارج و قرب بيشتري نزد خامنه اي دارند.ترديد نبايد کرد که افرادی چون قاليباف و محسن رضايی در هر مسأله اي اگر رهبر نظر روشنی داشته باشد، دنباله رو نظر رهبر خواهند بود.

۵- قوه قضائيه و نيروهاي نظامی و انتظامي: سپاه و بسيج و نيروي انتظامی تحت امر رهبرند و قوه مجريه هيچ کنترلی بر آنها ندارد.  قوه ی قضائيه هم مستقل از قوه ی مجريه است. در دوران اصلاحات و پس از آن اين قوه بيشترين نقش را در سرکوب سياسی داشته است.  به عنوان نمونه، سعيد مرتضوي که در دستگاه قضايی مشغول به کار است، سالهاست که بي امان حکم بازداشت مخالفان را صادر و آنها را زندانی مي کند. محسني اژه ای طي سالهای گذشته از طريق دادگاه روحانيت و دادگاه کارکنان دولت، مخالفان را بازداشت و زندانی کرده است. دادگاه انقلاب يکي ديگر از ابزارهاي سرکوب سياسي است. اقدامات مداوم قوه قضائيه را به گردن احمدي نژاد انداختن نادرست است.قوه قضائيه در دوران اصلاحات با تشکيل پرونده عليه نمايندگان مجلس سوم و محاکمه مداوم نمايندگان، نقش مهمی در شکست اصلاحات ايفأ کرد.توقيف روزنامه ها و محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران هم به وسيله قوه قضائيه صورت گرفت.  در خصوص قوه ی مجريه هم بايد به يک نکته توجه کرد.آقاي خامنه ای از ابتدا  تاکنون هميشه در تعيين وزرای همه روسای جمهور نقش اساسي داشته است. به عنوان نمونه، هاشمي رفسنجاني وزرای ارشاد(مير سليم)، کشور(علی محمد بشارتي)، اطلاعات(فلاحيان)، آموزش عالي(هاشمي گلپايگاني) و امورخارجه(ولايتي) را به خامنه ای واگذار کرد. در شب  انتخابات هشتمين دوره ي رياست جمهوري که هاشمي رفسنجانی با احمدی نژاد در حال رقابت بود، هاشمی در سه مصاحبه مختلف اعلام کرد اگر رئيس جمهور شود، وزرای خود را با مشورت رهبري برخواهد گزيد.رهبري هميشه به چند وزارت خانه (اطلاعات، خارجه، کشور، ارشاد،آموزش عالي)عنايت خاص دارد.دخالت رهبر در کار وزرأ به وظايف قانونی آنها محدود نمي باشد. به عنوان نمونه، عبدالله نوري به عنوان وزير کشور دولت خاتمی در سفر به يکی از استانها، مي رود تا در يکي از مساجد اهل سنت سخنراني کند. در حاليکه وی سوار بر جيپ در بيابان در حال رفتن به مقصد مي باشد، از بيت رهبری آقاي حجازی با بي سيم با وي تماس می گيرد و به وی مي گويد که آقا فرموده اند شما در آن مسجد سخنراني نکنيد.عبدالله نوری دليل امر را جويا مي شود، حجازی مي گويد به مصلحت نيست.نوری مي گويد به نظر من اين سخنرانی به مصلحت است، من سخنرانی مي کنم و بعد دليل آن را در تهران به آقا می گويم. روشن است که پس از اين نوع نافرمانی ها چه بر سر عبدالله نوري آمد.آقاي خامنه ای در اولين ديدار کابينه ي خاتمی با وي(پس از کسب رای اعتماد از مجلس)، خطاب  به وزرأ می گويد: "آقاي مهاجرانی را خود من انتخاب کردم. آقای خاتمي يکی از علما را براي  وزارت ارشاد انتخاب کرده بود،آقاي خاتمی می گويد آقاي مهاجرانی هم  يکی از علماست. آقاي خامنه ای مي گويد بله، اما شما آقاي موسوی لاری را برای وزارت ارشاد انتخاب کرده بوديد". از سوی ديگر، هنوز چند صباحی از کار کابينه ي خاتمی نگذشته بود که فشار بيت رهبری به وزير ارشاد برای برکناري احمد بورقاني آغاز می شود. آقای خامنه اي می دانست چه کسی را بايد بزند.عطالله مهاجرانی پس از درگذشت احمد بورقاني با زبان سربسته همين ماجرا را توضيح داد و نوشت:"اصلاً از عمر مديريت او کمتر از دو ماه گذشته بود، که علاي استعلا فرمان داد تا بورقاني دچار جر شود و برود... احمد در جلسه ی توديعش گفت : عمر مديريت من مثل عمر چريک بود، متوسط عمر چريک سه تا شش ماه است. من هم در پاسخش گفتم که : الان بيست سال از پيروزي انقلاب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چريک بازي نيست... احمد گفته نمي بايست عبارت مديريت چريکي را به کار ببرد. گفتم من هم بهتر بود چريک بازی نمي گفتم. گاهي بايد براي بستن در دهان کدخدا نکته اي گفت...". اما کدخدای ما سلطانی است که گويی در ملک خويش تصرف مي کند. مورد ديگر، برگزاري همايش" بيست سال ادبيات داستاني" به وسيله وزارت ارشاد بود. برخی از داستان نويسان آقای خامنه اي را تحريک کرده بودند که وزارت ارشاد مي خواهد به کسانی چون سيمين بهبهاني و هوشنگ گلشيری جايزه بدهد. در آن زمان شايعه بود که مهاجرانی پس از ملاقات و مذاکره با آقای خامنه اي و توضيح مفصل، کل بيست تن(از جمله سيمين دانشور، محمود دولت آبادی و...) را به تأئيد وی مي رساند، تا بتواند آن همايش را برگزار کند. 

۶- قدرت تخريبي نظام حقيقي قدرت: آقاي خامنه ای ابزارهاي بسيار ديگري هم در اختيار دارد که در نظام حقوقي وجود ندارد، اما وی از طريق آنها هم قدرت خود را بسط می دهد و با مخالفان برخورد مي کند. مساجد سراسر کشور در کنترل اوست. تمام ائمه ي جمعه ی سراسر کشور را او منصوب می کند و هر هفته از مرکز به آنها ديکته می شود که در خطبه های جمعه چه بايد بگويند. روزنامه هاي اقتدارگرايان، به رهبري روزنامه ي کيهان، سردمدار تخريب تمام مخالفان اند.کيهان نشينان "تک تيراندازان" رهبرند. يک بار سعيد امامی به گروهی از روشنفکران گفته بود، شما بايد خطوط قرمز نظام را در نظر بگيريد.آنها از وی پرسيده بودند، ما از کجا بفهيم که سياست هاي نظام چيست؟ سيعد امامی به آنها گفته بود، سرمقاله هاي روزنامه کيهان را بخوانيد، آنها مواضع نظام و رهبري است.

به ياد داريم که  جناح راست براي مقابله با اصلاح طلبان ، انجمن روزنامه نگاران مسلمان را به راه انداخت.در ديدار اعضاي اين انجمن با آقای خامنه اي، او به آنها می گويد:" من از همه ي شما تشکر مي کنم. شما کسانی هستيد که در خط مقدم جبهه ی عليه تهاجم فرهنگي غرب از مرزهاي اسلام دفاع مي کنيد.همه ي شما مسلسل در دست داريد.اما يک تشکر ويژه هم از روزنامه کيهان دارم. کيهان نه تنها مسلسل به دست دارد، بلکه تک تيرانداز قابلی هم هست".

تمام مخالفانی که روزنامه کيهان را مي خوانند، براي دريافت مواضع رهبر از صفحه ی دوم آن روزنامه است. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي درنامه ی مورخ ۲۷/۱۰/۸۶  به رهبری بر روی همين نکته انگشت نهاده است:"در حالي که هنوز دو ماه به زمان رقابت انتخابی باقي مانده، شاهد موج گسترده و سازمان يافته اي از تخريب و افترأ و اهانت عليه اصلاح طلبان هستيم. تأسف بارتر اين که در رأس اين حرکت، روزنامه کيهان به مديريت نماينده حضرتعالی و تريبون نماز جمعه تهران قرار دارند.در اين حملات تخريبی تلاش مي‌شود اصلاح طلبان وابسته و مزدور و عامل آمريکا معرفي شوند...در موج جديد...اصلاح‌طلبان همگی مزدور و توطئه‌گر و برانداز و خائن و اصلاح‌طلبي ما هيتاً تفکری دشمن ساخته معرفي مي‌شود... تأسف‌بارتر اين كه پرچمداران اين حرکت، محورهای تبليغاتي خود را به سخنان اخير حضرتعالي مستند مي‌کنند...اين بد اخلاقی نه از سوی احزاب و تشکل‌هاي سياسی بلکه از سوی نهادهاي وابسته به حاکميت و به ويژه روزنامة تحت مديريت نمايندة حضرتعالي صورت مي‌گيرد.... فعاليت و پرچمداري منابر جمعه و رسانة ملی و به ويژه روزنامة کيهان که به وسيله نماينده حضرتعالي اداره مي‌شود در تخريب اصلاح طلبان[بارز است]...نهادها و مؤسساتي نظير روزنامة‌ کيهان  در جامعه به انعکاس مواضع بيت رهبري مشهورند".

تمام اين مقدمات برای بيان يک اصل مهم بود : هر گونه تحليلي از وضعيت کشور که فاقد  نقش رهبر در مسائل کشور باشد ،  تحليلی نادرست و بی اعتبار است. ناديده گرفتن قدرت اصلي و ذکر نکردن نقش کسی که بيشترين قدرت را در نظام حقوقی و حقيقي دارد، هر علت يا انگيزه اي داشته باشد، تحليل را غير واقعی و استراتژي سياسی را بي محتوا و بي اثر خواهد کرد.

پس از روشن شدن ميزان قدرت و اختيار رهبر در نظام حقوقي و رژيم حقيقي، مدعای مهم ديگری را طرح و در خصوص اعتبار آن داوری خواهيم کرد. اين برساخته، محصول کوشش دسته جمعي تعداد بسياري از  فعالين سياسی ، با مواضع کاملاً متفاوت، است . مطابق اين برساخته :

" دوران احمدي نژاد سياه ترين دوران جمهوری اسلامي ايران است،احمدي نژاد کشور را در معرض حمله ی نظامی قرار داده است،يعني  خطر حمله ی نظامی در دوره وی بيش از هر زمان ديگری ايران را تهديد مي کند، احمدي نژاد ايران را در برابر جهان غرب قرار داده است ،از نظر سرکوب سياسي اجتماعي،احمدي نژاد بدترين دوره را بر ايران حاکم کرده است. احمدي نژاد مصيبت عظمای جمهوري اسلامی ايران است".

 اين برساخته  تا چه اندازه با واقعيت نظام سياسي ايران منطبق است؟

۱-سياست داخلی : روشن است که بين هاشمي رفسنحانی و خاتمی و احمدي نژاد از نظر شخصيتی و رفتاری تفاوت های بسياري وجود دارد و خاتمی و کابينه اش از جهات عديده بر احمدی نژاد و کابينه اش برتري دارد. اما سخن بر سر تفاوت های شخصيتی و رفتاري افراد نيست، سخن بر سر محدوده ي اختيارات و قدرت افراد در نظام سياسي است.قصد ما دفاع از احمدي نژاد و تأئيد اقدامات نسجيده ی وي نيست.برعکس، ما می کوشيم نشان دهيم که سهم احمدی نژاد از اين وضعيت نگران کننده و رو به سراشيبی چقدر است؟ آيا با آمدن احمدي نژاد يک دگرگوني اساسی نسبت به سه دهه ي گذشته اتفاق افتاده و او فجايعی آفريده که در کارنامه ی رژيم جمهوري اسلامی سابقه نداشته است؟

 در تحليل سياسي، در عين اذعان به وجود امور ثابتی چون قانون اساسی و رهبري سلطاني، به تفاوت هاي دوران هاي مختلف پرداخته خواهد شد.به تعبير ديگر، بايد ديد که در شرايط خاص زمانی از ترکيب علل خاص چه نتايج متفاوتی به دست آمده است؟يعنی با اينکه قانون اساسی و رهبري ثابت بوده اند، اما نتيجه ی عمل سياسي کنشگران و برآيند نهايي در دوران هاشمي و خاتمی و احمدی نژاد "متفاوت" بوده  است. اين تفاوت ها به معنای "تغيير رژيم"  يا "دموکراتيزه شدن رژيم" نبوده است، اما رابطه دولت و جامعه ي مدني(موازنه ي قوا بين دولت و جامعه) در اين سه دوره تفاوت هايی داشته است. حتی رهبر هم از ميان اين سه دوره ، يکی را بيشتر باب ميل خود دانسته و لذا بيشتر آن را تأئيد کرده و دوره ی ديگري را نمی پسندد و لذا رويکرد کاملاً انتقادی به آن دوران دارد. مجلس ششم مجلس مطيع اراده ي رهبر نبود،لذا آقای خامنه اي می گفت:" صداي عمومی مجلس ششم مخالف بسياری از مصالح نظام است". رهبر آن صدای عمومی را تندرو و آمريکايی خواند که از داخل خيمه ی انقلاب چراغ سبز به اردوگاه دشمن می دادند. اما مجلس هفتم ،مجلس مطيع رهبر و مورد تأئيد رهبر  است .از منظری ديگر، شدت سرکوب سياسي در اين سه دوره متفاوت بوده است. برخی بر اين گمانند که شدت سرکوب سياسی ، نشانه ی وحشت حکومت از برهم خوردن موازنه ی قوا ميان دولت و جامعه است.وقتي جامعه قدرت بيشتري می يابد، دولت سرکوب خود را افزايش می دهد.اما وقتی قدرت جامعه را از آن گرفت، شدت سرکوب را کاهش خواهد داد. پس می توان پرسيد: دوران رياست جمهوري احمدی نژاد چه تفاوت ماهوي با دوران رياست جمهوري خامنه اي(به اضافه ي  نخست وزيري مهندس موسوي) ، هاشمی رفسنجاني و خاتمی دارد؟ دوران  چهار رئيس جمهور را با شاخص هاي مختلف می توان مقايسه کرد.

 شاخص اول:برگزاري انتخابات آزاد:انتخابات رقابتي منصفانه ي آزاد يکی از شاخص های جوامع دموکراتيک است. آنچه در جمهوري اسلامی برگزار می گردد، "شبه انتخابات تقلبي" است. مخالفان حق شرکت در انتخابات را ندارند، براي اينکه داوطلبان بايد به طور مکتوب بنويسند که به قانون اساسی ، اسلام ، اصل ولايت مطلقه فقيه، آقای خميني و خامنه اي اعتقاد نظری و التزام عملي دارند و شوراي نگهبان هم صدق گفته ی آنها را احراز کند. وزارت کشور مجري انتخابات است، ولی قدرت اصلی در دست شورای نگهبان است. در زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني شورای نگهبان صلاحيت بسياری از چپ های مجلس سوم را برای مجلس چهارم تأئيد نکرد. در زمان رياست جمهوري خاتمی شوراي نگهبان صلاحيت حدود سه هزار و پانصد تن  از کانديداهاي مجلس هفتم را رد کرد. دولت خاتمي انتخاباتي برگزارکرد(انتخابات مجلس هفتم) که معاون پيشين وزارت کشور اصلاحات(مصطفي تاج زاده ) آن را "کودتاي پارلماني" خوانده است[۷].انتخابات رياست جمهوري هم که توسط دولت خاتمي برگزار شد، تا آن حد متقلبانه بود که صدای کروبي و هاشمي رفسنجانی را هم در آورد و هاشمی مسأله را به خدا واگذار کرد تا روز قيامت حق او را بستاند و کروبی در اعتراض از مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفأ کرد.در انتخابات مجلس هفتم صلاحيت حدود  ۳۵۰۰ تن از ۸۱۷۲ داوطلب رد شد. در انتخابات مجلس هشتم،  تاکنون هيأت هاي اجرايي صلاحيت ۳۱ درصد کانديدا ها) ۲۲۰۰نفر از ۷۲۰۰کانديدا )را رد کرده اند. ميزان ديگر تخلفات انتخاباتي، از جمله تقلب، در اين انتخابات را بعداً می توان با دوره های قبلي مقايسه کرد. در انتخابات مجلس هفتم خاتمی و اصلاح طلبان مدعي بودند که تکليف ۱۹۰ کرسی مجلس از پيش تعيين شده است، و در خصوص انتخابات مجلس هشتم مدعی هستند که،به غير از حوزه ی تهران، فقط در ۲۳ کرسی امکان رقابت وجود دارد. خاتمي در خصوص انتخابات مجلس هشتم گفته است که:" امکان رقابت منتفي شده است".عارف معاون اول او از شرکت در انتخابات انصراف داد.ملاقات خاتمی و هاشمي رفسنجانی با رهبر هم دستاوردي نداشت. آقاي خامنه ای طالب "مجلس سلطاني" است. او بر اين گمان است که سر و صدای يکي- دو ماهه را بايد تحمل کند تا برای چهار سال خيالش راحت باشد.

ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند                           دولت احمدی و مجلس سلطاني

اين نکته را نبايد از ياد برد که ميزان رد صلاحيت ها و فرمايشي بودن انتخابات  به ميزان گستردگي بسيج اجتماعي و سياسي( موازنه ی قواي دولت و جامعه ی مدني   يا دولت و اپوزيسيون) بستگي  دارد، نه "چانه زني با بالا" بدون بسيج اجتماعي.وقتي قدرت بسيج کنندگی وجود نداشته باشد، در مذاکره هم سلطان چيزی به مطالبه کننده نخواهد داد. از انتخابات به عنوان وسيله ای مهم  در جهت تغيير موازنه ی قوا- ولو به شکل محدود- بايد  استفاده کرد.اگر يک جنبش وسيع و فراگير  اجتماعي وجود داشته باشد،برگزاري "انتخابات رقابتی آزاد منجر به انتقال قدرت"، مهم ترين موضوع مذاکره با زمامداران خواهد بود.

شاخص دوم :سرکوب سياسي: دهه ي اول انقلاب از نظر سرکوب سياسی بدترين دوران جمهوري اسلامی ايران است.در اين دوران زندانيان سياسی به طور سيستماتيک و گسترده شکنجه مي شدند. در زمان رياست جمهوري خامنه ای ، به دستور آقای خميني، چند هزار زندانی سياسي را در تابستان ۱۳۶۷ قتل و عام کردند. در زمان هاشمي رفسنجاني  وزارت اطلاعات در داخل و خارج از کشور مخالفان را ترور مي کرد.شکنجه زندانيان در دوران هاشمي(وزارت اطلاعات فلاحيان)به شدت تمام ادامه داشت. در آغاز کار خاتمی وزارت اطلاعات چند تن از مخالفان را به طرز فجيعی به قتل رساند. احمدي نژاد نه جز آمران قتل هاي زنجيره ای بود، نه جز مجريان آن. "عاليجناب عاليجنابان خاکستري پوش" که با فرمان او  پروژه قتل عام درماني به راه افتاد، همچنان تشکيلات خود را حفظ کرده و از امثال احمدی نژاد برای رسيدن به مقصود استفاده مي کند.

به دليل پيشرفت تدريجی ايده ي دموکراسی و حقوق بشر، انجام جنايت بسيار دشوارتر از پيش شده است. افشای علني برخی از جنايات رژيم(اعدام زندانيان در تابستان ۶۷ و پروژه ی قتل های زنجيره اي) و بحث درباره ی اين جنايات در دوره ي اصلاحات، کار جنايت کاران را بسيار دشوار کرده است. فشار اجتماعی ای که به دوم خرداد ۷۶ منتهی شد،ترس ها را فروريخت و  اقتدارگرايان را برای مدتي به کما برد.نيروهاي اجتماعی از اين فرصت به نحو احسن براي افشای برخی از جنايات رژيم استفاده کردند.

در دوران احمدي نژاد شاهد  انتقاد صريح از رهبر هم بوده ايم.افرادي چون احمد زيدآبادي، احمد قابل، عيسی سحر خيز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و... ، با نوشتن نامه هاي سرگشاده يا نوشتن مقاله ، از رهبر انتقاد کرده اند. همين موارد انگشت شمار نشان مي دهد که امکان انتقاد از رهبر وجود دارد، اگر منتقدان حاضر به پذيرش هزينه هاي احتمالی باشند.

شاخص سوم: وضعيت زندانها:وضعيت زندانها در جمهوري اسلامي  بسيار ناگوار است و حقوق زندانيان به نحو تأسف باری همواره نقض می شود(به عنوان نمونه در سال جاري دکتر زهرا بني عامري  در بازداشت گاه همدان و ابراهيم لطف الهی در بازداشتگاه سندج  به قتل رسيده اند)، اما اگر دهه سوم انقلاب را با دهه ي  اول و دوم مقايسه کنيم،  وضعيت زندانها بهبود پيدا کرده است.کافي است وضعيت زندانيان سياسی دهه سوم را با زندانيان سياسی دو دهه ی گذشته مقايسه نمائيم تا مدعا تأئيد شود.بهبود وضعيت زندانها ربطي به روساي جمهور ندارد، سازمان زندانها زير نظر قوه ي قضائيه است. بازجويان پرونده هاي مهم، کارشان را با بيت رهبری هماهنگ می کنند، نه جای ديگر.

شاخص چهارم:سرکوب اجتماعي: طرح "ارتقای امنيت اجتماعي" يکي از پروژهاي سرکوب اجتماعی رژيم است.از ابتداي پيروزي انقلاب تاکنون، رژيم از طريق کاربرد زور، پوشش مردم را مطابق با الگوی مطلوب خود مي کند.تابستان هر سال، اجراي طرح اوج مي گيرد.اولاً: در همان ابتداي انقلاب با اعمال به شدت قهر آميز همه ی زنان را باحجاب کردند.ثانياً: هيچ کس نمي تواند مدعي شود که بدترين دوره ی برخورد با پوشش زنان ، دوره ي احمدی نژاد است.ثالثاً : جمهوري اسلامی در اعمال قهر آميز الگوی پوشش خود شکست خورده و نسل جوان کشور از سبک هايی از زندگی پيروي می کنند که مطلقا مقبول رژيم نيست.

شاخص پنجم:سياست هاي  پوپوليستي: سياست هاي زمامداران جمهوری اسلامي در طول سه دهه ی گذشته کاملا پوپوليستی بوده است. قبل از انقلاب گفته می شد، آمريکا و خاندان شاه پول نفت را بالا می کشند. به مردم وعده داده می شد که پس از انقلاب پول نفت را ميان آنان توزيع خواهند کرد. پس از پيروزي انقلاب، گرچه پول نفت درب منازل نرفت ، اما سياست هاي اقتصادي تماماً پوپوليستي بود.اين سياست هيچگاه کنار گذاشته نشده است، بلکه با شدت و ضعف همواره تعقيب شده است. قيمت بسيار نازل انرژی در ايران، ناشي از سياست هاي پوپوليستي است. احمدي نژاد، شعارهای اول انقلاب را الگوی خود قرار داده است.طرح پنجاه هزار توماني مهدی کروبي يکی ديگر از مصاديق سياست هاي پوپوليستي است.احمدي نژاد سياست های پوپوليستي را تشديد کرد. اعطای وام ازدواج، و اشتغال و طرح هاي کوچک، وام هاي ارزان مسکن و ... برخی از اين مواردند که به طور همزمان به اجرا در آمدند.آثار تورمی وام هاي کوتاه مدت مسکن امروز کاملاً مشهود است.

پوپوليسم زباني، بخش مهمی از پوپوليسم احمدی نژاد است. احمدي نژاد از زبان کوچه و بازار استفاده مي کند.اين زبان هر آفتی که برای عرصه سياسي داشته ، يک نکته غير قابل انکار است. صراحت احمدی نژاد در انتقاد از مخالفان سياسی اش ، مخالفان را هم به صراحت وادار کرده است. به نحوی که حجم حملات گزنده به شخص احمدی نژاد در طول دو سال اخير، نسبت به روسای جمهور قبلی بسيار قابل توجه است.انتقاداتي که مخالفان  احمدي نژاد از او مي کنند و تعابيری که در باره او به کار می برند، مخالفان  خاتمي  در دوره ی او با وي  نکردند.مخالفان خاتمی و اصلاحات، با برافراشتن  بيرق دفاع از دين به مقابله با اصلاحات برخاستند."دشمن امام زمان"، " دشمن امام حسين" و ... و اعلام کفن پوشيدن مراجع تقليد به دليل يک مقاله ۲ صفحه ای در يک نشريه دانشجويي يکصد و پنجاه نسخه اي،برخي از اتهامات آن دوران عليه اصلاح طلبان بود. اگر اصلاح طلبان به بي دينی متهم مي شدند، احمدي نژاد به "دينداري خرافه آميز" و  سحر وجادو متهم مي شود. حتي کسانی تا آنجا پيش رفته اند که بلا دليل وي را  ديوانه مي خوانند.

چند نمونه ی زير نشان می دهد که زبان احمدي نژاد، زباني متناسب با خود و در مقابل خود، آفريده است. احمدی نژاد با زبانی تند رد صلاحيت شدگان براي انتخابات مجلس هشتم را سرزنش کرد. استفاده از اين زبان اين امکان را براي محسن آرمين فراهم آورد که با همان زبان با او به مقابله برخيزد. آرمين می گويد:"اگر قرار شود به افراد فاقد صلاحيت به سبب هزينه اي که بر کشور تحميل می کنند توصيه شود که از کانديداتوري صرف نظر کنند قطعاً شخص احمدی نژاد از نخستين کساني خواهد بود که بنابر اين توصيه و با توجه به هزينه های گزافي که در بخش هاي مختلف سياسی ، ديپلماتيک، اقتصادی و... بر کشور تحميل کرده است بايد از حضور در انتخابات منع شود". آرمين در ادامه، ضمن تأکيد بر "فضاحت مديريت سرماي اخير" به وسيله دولت، اقدام دولت احمدی نژاد را "رسوا" و سخنان شخص احمدی نژاد را "از نظر تندي، افراط و همچنين منطق و استدلال از سنخ ادبيات کيهانی به شمار" می آورد[۸]. سيد محمد صدر معاون وزارت خارجه در دوران خاتمي درباره ي احمدی نژاد مي گويد:" اولين ويژگی سياست خارجی آقاي احمدی نژاد نگاه غير علمي و توهم آلود به سياست خارجی همراه با خودشيفتگي(نارسيسيزم) است.اين ويژگي ، ويژگی اي است که فرد خويش را محور جهان می بيند... اينکه رئيس جمهور کشور برای رئيس يک کشور ديگر نامه بنويسد و طرف مقابل نيز پاسخ آن را ندهد و بگويد که اين نامه اصلاً ارزش جواب دادن ندارد، خيلي اهانت آميز است...ويژگي دوم سياست خارجی آقاي احمدي نژاد...ناشی از جهل مرکب  می باشد، يعنی اينکه نمی داند که نمی داند و در نتيجه از کسي هم نمي پرسد...احمدي نژاد به انجام سفر نياز دارد...احمدي نژاد در سازمان ملل پای صحبتهاي بوش که به اعتقاد من نادان ترين رئيس جمهوري آمريکاست، مي نشيند در حالي که او اعتنايي به سخنرانی وي نمي کند...ويژگي ديگر، طرح مطالب خلاف واقع است"[۹].عبدالله رمضان زاده ،سخنگوی دولت خاتمي، درباره احمدی نژاد مي گويد:" من متأسفم که آقای رئيس جمهور اين چنين کلمات بی پايه ای به زبان می آورد"[۱۰]. حسين مرعشي درباره ي احمدی نژاد مي گويد:"شما رئيس جمهوري را می بينيد كه در سال سوم رياست جمهوري همانند دوران تبليغات رياست جمهوري سخنرانی هاي داغ انتقادي می كند و از وجود مافياهاي مختلف در نفت و گاز و اخيراً هم در قطع گاز تركمنستان خبر می دهد و من و شما که محكوم به تحمل حاكميت ايشان هستيم هم می گوييم بارك الله چه رئيس جمهور خوب و دلسوزي... من سالهاست به اين نتيجه رسيده ام كه  رمز پايداری حكومت افراد نالايق در اداره پاره ای از امور کشور و نيز عدم بهبود امور، همين اخلاق فرصت طلبانه مسئولان و شرم و حيای مردم است"[۱۱].  مرعشي ميليون ها نامه ی نوشته شده به احمدي نژاد را ناشي از نداری مردم و پول دادن او به آنها مي داند. می گويد وقتی احمدي نژاد:" يک آقايی است که اگر نامه به او بدهی ، چيزی در پاکت می گذارد و پس مي دهد در اين صورت چه کسي نمی نويسد... رئيس دولتی که می خواهد  تورم را پائين بياورد بايد بي انضباطی مالي خود را اصلاح کند"[۱۲]. مصطفی تاج زاده هم مي گويد، سخنان احمدی نژاد نشان می دهد :" دولت  نهم نه‌تنها در زمينه اجرايی و اقتصادی بي‌كفايت است و روز به روز بر دامنه گرانی و تورم افزوده و مردم را در تنگناهاي گوناگون قرار داده است، بلکه در زمينه رقابت انتخاباتی با منتقدان خود هم تنگ‌نظر است و هم ناصادق... آقاي پورمحمدی نيز به دروغ مي گويد بيشتر رد صلاحيت‌شدگان اصولگرا هستند... آقاي احمدی نژاد ما را سرزنش مي کند که چرا ثبت نام كرده ايد. حال آنکه سرزنش متوجه کسانی است که به شعور و اصالت ملت ايران توهين و حقوق ايرانيان را نقض می کنند. از آزادی سخن می گويند و استبداد می ورزند"[۱۳]. عبدالله رمضان زاده مي گويد:" در سياست خارجي مهم اين است که ماجراجو نباشيم... سياست خارجي دولت نهم ماجراجويانه است... هيچ دولتی همانند دولت احمدي نژاد اشتياق برای رابطه برقرار کردن با آمريکا ندارد... اين اشتياق زايد الوصف مسئولان براي ارتباط برقرار کردن با آمريکا ، عاملی در جهت اين است که آمريکايی ها هر طور که مي خواهند با  ايران بازي کنند... دولت نهم صلاحيت هيچ مذاکره اي را در عرصه ي خارجی ندارد و برای همين نيز مسأله از جاي ديگر هدايت مي شود و براي مذاکره با مصر، حداد عادل و ناطق نوری می روند و برای مذاکره با فرانسه ولايتي انتخاب می شود و به اعتقاد من مذاکرات خارجی بايد از خارج از دولت کنترل شود که اين کار در حال حاضر انجام می شود"[۱۴].  نمونه های ارائه شده ، سخنان اصلاح طلبان است. اما اگر به سخنانی که  ديگران، مثلاً دانشجويان، درباره ي احمدی نژاد گفته اند توجه شود، پوپولسيم زبانی با شدتي بسيار بيشتر مشاهده خواهد شد. 

شاخص ششم: اعتراض اجتماعي: دوران احمدي نژاد نه تنها دوران فاشيسم نيست، بلکه بيش از حتی دوران خاتمی شاهد رشد  گروه هاي اجتماعی معترض هستيم که از طريق هويت يابی به دنبال علايق و مطالبات و ترجيحات خود هستند.براي اولين بار زنان فعال، دانشجويان، معلمان، کارگران، اقليت های قومي و مذهبی در حال تشکل يابي اند. دانشجويان طي دو سال اخير، از همه ی گروه های اجتماعي فعال تر و سياسی تر بوده اند. به همين دليل،  بيشترين هزينه را آنان پرداخته اند.در اثر کوشش مداوم آنها، دولت احمدي نژاد مجبور شد رئيس دانشگاه تهران و رئيس کوی دانشگاه تهران را برکنار کند. حتی اگر هدف دولت از اين تغييرات ، افزايش سرکوب باشد، خود اين هدف حکايت از آن دارد که روسای قبلي قادر به کنترل دانشجويان نبوده اند و فعاليتي وجود دارد که بايد کنترل و سرکوب شود. سرکوب کارگران به دليل آگاهي صنفی آنان است که بخوبي دريافته اند که بدون اتحاديه ي مستقل کارگري نمی توانند از منافع و مطالبات خود دفاع کنند و اتحاديه مستقل کارگري هم محصول نافرماني مدنی است ، نه بذل و بخشش  سلطان که با قدرتمند شدن جامعه به شدت مخالف است.

.البته می توان رشد اين نوع فعاليت ها را محصول شکست اصلاحات تلقي کرد و فعالينش را محصول تحولات فکری دوران اصلاحات و ارتباط يابي های آن دوران به شمار آورد.  دوره اصلاحات فرصتي فراهم آورد تا کادرهای جنبش های اجتماعي نوپای امروز در آن فرصت  مهارت های اجتماعی و سياسی پيدا کنند.برخی از کادرهاي امروز اين جنبش ها ، کسانی هستند که در دوره اصلاحات و بخصوص در روزنامه ها ، کار سياسی ياد گرفتند و ارتباطات اجتماعي برقرار کردند.

شاخص هفتم: توانايي و جسارت و عرضه: برخی بر اين باورند که احمدی نژاد برخلاف نظر خامنه اي، افرادی چون علي لاريجاني، عبدالله ذالقدر،نقدي و... را از کار برکنار کرده و با فردی چون قاليباف برخوردهاي تندی داشته است. فرض کنيم که اين مدعا تماماً صحت داشته باشد، در اين صورت چه چيز اثبات خواهد شد؟ آيا اين پرسش به ذهن خطور نخواهد کرد که پس چرا خاتمي دری نجف آبادي را وزير اطلاعات کرد؟ چرا افراد مورد تأئيد رهبر را مسئول پيگيری قتل های زنجيره اي کرد؟چرا خاتمی جسارت ايستادن در برابر درخواست هاي غير قانوني رهبری را نداشت؟

شاخص هشتم:شوراي عالی امنيت ملي: رئيس جمهور، رئيس شورای عالي امنيت ملي است.ولی ترکيب اين شورا به گونه ای است که کاملاً در دست رهبري است، ضمن آنکه مصوبات آن پس از تأئيد رهبر قابل اجراست. اين شورا به نام امنيت ملي، به طور مداوم به  "سانسور رسانه ها" مي پردازد. اين نوع اقدامات در زمان هاشمي، خاتمي و احمدی نژاد صورت گرفته است. می توان با مقايسه موارد ابلاغ شده دريافت که در دوره ی احمدي نژاد اين امر تا چه حد افزايش يافته است. يک نمونه آن نامه ي نمايندگان مجلس ششم به آقاي خامنه ای است که با دستور خاتمي، به عنوان رئيس شورای امنيت ملي  ، مطبوعات از انتشار آن ممنوع شدند.خاتمی به عنوان رئيس شوراي عالی امنيت ملی دستور مي دهد که نامه ي نمايندگان ، در مجلس هم قرائت نشود. کروبی در اين خصوص مي گويد:"روز شنبه بود که به جلسه شوراي عالی امنيت ملی رفته بوديم احساس کردم که وضع مطلوبی حاکم نيست و بخش مهمی از اعضأ بويژه نيروهاي مسلح از اوضاع ناراحت هستند. در همان حال ديدم که يکي از فرماندهان نظامی آنجا در حال توزيع نامه است... به هر حال در جلسه شوراي عالی امنيت ملی ، ديدم آقای خاتمي بسيار برافروخته شد و نامه اي به رئيس دفترش که برادرش بود ، نوشت و گفت به روزنامه ها اعلام کنيد نامه را منتشر نکنند، بعد هم آقای ربيعی را فرستاديم که حتماً تاکيد شود ، روزنامه ها آن را منتشر نکنند.همان جا آقای خاتمی با توجه به حساسيت مجلس گفت:در مجلس هم نخوانند.من آمدم خودم بر کارم تکيه کردم ، بنا نداشتم از کسي هزينه کنم و هزينه هم نکردم، همان شب يک فرد مهم و حساس به من تلفن کرد و گفت: اگر  اين نامه در مجلس خوانده شود راديو مجلس قطع مي شود، من هم به آنها گفتم شما نبايد راديو را قطع کنيد زيرا راديو مجلس در اختيار رئيس مجلس است و با دستور رئيس قطع می شود ولی من جلوي اين قضيه را می گيرم و حتي اگر لازم باشد می گويم که راديو را قطع کنند"[۱۵].آقاي خامنه ای با اينکه براي حبس طولاني آيت الله منتظری به هيچ مصوبه ای نياز نداشت، آيت الله منتظری را با مصوبه ی شوراي عالی امنيت ملي سالها در منزلش زنداني کرد. اخيراً رحمان فضلي قائم مقام علي لاريجانی در شورای عالی امنيت ملي، نحوه ي تصميم گيری در شورای عالي امنيت ملی را بازگو کرده است. می گويد:" مکانيسم تصميم گيری در شورای عالي امنيت ملی به گونه ای است که امکان وقوع چنين مسله اي[اختلاف نظر] اساساً نيست چون فرماندهی و تصميم گيری در شورای عالي امنيت ملی در موضوعات کلان و اصولي نهايتاً توسط مقام معظم رهبري اتخاذ می شود و تصميم ايشان برای همه لازم الاجرا است ... تصميمات با مقام معظم رهبری است و دولت مجری آن است"[۱۶].

در دوره ی احمدي نژاد، شوراي عالی امنيت ملی سانسور مطبوعات را افزايش داد.برخی از نمونه ها به قرار زير است:ممنوعيت بحث هاي منتقدانه در خصوص مسائل هسته اي، ممنوعيت بحث در خصوص  ناآرامی هاي کردستان و اهواز و زاهدان، ممنوعيت بحث در خصوص ناآرامی هاي ناشی از کوپني کردن بنزين  و غيره. نکته ي جالب توجه ديگر اين است که "هيأت نظارت بر مطبوعات" برای توقيف ماهنامه ي زنان به مصوبه ی نشست ۲۹۸  به تاريخ ۲۸ آبان ۱۳۷۹ شوراي عالی امنيت ملی استناد کرده است. براساس قانون مطبوعات :" مصوبات شوراي عالی امنيت ملي برای مطبوعات لازم الاجرا است و در صورت تخلف ، دادگاه می تواند نشريه را موقتاً تا دو ماه توقيف و پرونده را خارج از نوبت رسيدگی نمايد".

شاخص نهم: حضور نظاميان در عرصه ی سياسي: يکی از شاخص های بسيار مهم در ساختار سياسي ايران،  حضور و دخالت نظاميان در مسائل سياسی و فعاليت هاي اقتصادی است. آقای خمينی به شدت مخالف دخالت نظاميان( يعني سپاه) در امور سياسی بود و لذا در موارد عديده  مخالفت علني خود را به شدت تمام اعلام داشت[۱۷]. پس از فوت آقای خمينی و انتصاب آقاي خامنه ای به رهبري، اين راهبرد تغيير کرد.دليل اين امر تا حدود زيادی روشن است. آقاي خمينی يکی از مراجع مسلم تقليد بود، اين امر پايگاه مهمي در حوزه هاي دينی و توده های ديندار برای وی فراهم می آورد. آقاي خمينی رهبر انقلاب و شخصيتي کاريزماتيک بود. او براي زمامداري سياسی به ورود نظاميان به عرصه ی سياست و اقتصاد نيازی نداشت. اما آقاي خامنه ای فاقد همه ی اينها بود. حتي جامعه ي مدرسين حوزه ي علميه قم حاضر نبود وی را به عنوان يکی از مراجع تقليد به مردم معرفي کند.سپاه پاسداران  پس از محاصره اجلاس جامعه ي مدرسين موفق به دريافت گواهی مرجعيت آقای خامنه اي از آنان شد. آقای خامنه اي نه رهبر انقلاب بود، و نه شخصيتي کاريزماتيک دارد.از اين رو ،استفاده از نظاميان، برای يک رهبر غير دموکراتيک، تنها راه پيش روست.

آقاي خامنه ای از ابتدای  به کارهای نظامي- امنيتي  علاقه داشت.وقتي دکتر چمران در کابينه بازرگان وزير دفاع شد، او هم زمان معاون وزير دفاع  و نماينده ي آقای خمينی در وزارت دفاع بود. در ستاد مشترک ارتش مستقر شد.ري شهری را به عنوان رئيس دادگاه ارتش معرفی کرد. در جريان کودتاي نوژه از نزديک مسائل را تعقيب می کرد. در زمان تشکيل وزارت اطلاعات، اقای خامنه اي در مقام رياست جمهوري، با اين استدلال که برای رئيس جمهور چيزي باقی نمانده، می گفت سازمان اطلاعاتي نظام بايد زير نظر رئيس جمهور باشد. وقتی به عنوان رهبر از سوي مجلس خبرگان انتخاب شد، در اولين  ديدار اعضاي هيأت دولت با وي، "نظريه رعب" خود را با آنها در ميان مي گذارد. براساس تلقی آقاي خامنه ای از قرآن و تاريخ اسلام، يک اقليت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثريت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت کند. آقاي خامنه ای به اعضای کابينه ی مهندس موسوي گفت : "حکومت بايد متکی بر يک جمع فداکار باشد. اکثريت مردم در حکومت خاموشند. يک جمع فداکار مي تواند از طريق ايجاد رعب حکومت را پايدار نگاه دارد". در همان جلسه عطاءالله مهاجراني  با استناد به آيه ۱۵۱ آل عمران( سنقلي فی قلوب الذين کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ينزل به سلطاناً) از وی پرسيده بود که قرآن مي گويد رعب در دل کافران موثر است .بسياری از آنها که امروز مسأله دارند از مومنانند، و در مقابل رعب مي ايستند. اما رژيم  سلطانی ای که آقای خامنه اي تداوم بخشيد، بنايش بر اين قرار گرفت که از نيروهای خقيه برای ايجاد رعب به منظور تثبيت و تداوم نظام استفاده کند. ترور دگرانديشان در داخل و خارج از کشور،براساس نظريه رعب، در دستور کار قرار گرفت. براي بسياری از مردم اين پرسش مطرح بود که چرا نيرو هاي وزارت اطلاعات برخي از مخالفان را با کارد سلاخي کرده اند؟ پاسخ روشن است: هدف اصلي ايجاد رعب در دل دگرانديشان و دگرباشان بود. گفتمان آقای خامنه اي ، گفتمان نظامي- امنيتي است.

 آقاي خامنه اي  رفته رفته پای سپاهيان را به سياست و اقتصاد ايران گشود و هر چه زمان پيش رفت، اين حضور و دخالت بيشتر و پر رنگ تر شد.انتصاب سپاهيان به رياست صدا و سيما يکی از مصاديق اين پروژه بود. هريک از فرماندهان نظامی که بخواهد در يک پست سياسي مشغول به کار شود، بايد اجازه ی رهبر جلب شود.در هفتمين دوره ي مجلس شوراي اسلامي، تعداد بيشتري از نظاميان به مجلس راه يافتند.پس از آنهم در انتخابات شوراهای شهر تعداد ديگري از آنها وارد شوراهای شهر شدند.تا اين مرحله احمدي نژاد نقشي ندارد. پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري، اين روند، تشديد شد.در حوزه ي اقتصاد، از آغاز زمامداری خامنه اي، نه تنها امتيازهاي بسياري  به نظاميان داده شد، بلکه رفته رفته پروژه های اقتصادي کلان به سپاه واگذر شد.

در انتخابات دوم خرداد ۷۶ عبدالله ذالقدر به طور جدی براي پيروز ی ناطق نوری فعاليت می کرد.دخالت فرماندهان سپاه و بسيج در مسائل سياسی ،براي نابودي اصلاحات، در دوران اصلاحات افزايش يافت.در هر مسأله ای آنها در مقابل اصلاح طلبان قرار مي گرفتند. يک  نمونه ي آن طرح هاي دوگانه خاتمي به مجلس بود. کروبی يکی از اين موارد را توضيح داده است:"براي سخنرانی به کنگره ی سراسري سپاه که هر ساله برگزار می شود ...رفتم...بعد آمديم در جلسه ای که فرماندهان ارشد حضور داشتند، يکی از فرماندهان با سابقه و معروف، به غير از فرمانده کل سپاه، رو کرد و گفت: ماجراي اين نظارت استصوابی چه می شود، گفتم، هنوز قانون به ما نرسيده ، وقتی آمد ، ببينيم چه کار می کنيم؟ او بلافاصله سوال دوم را طرح کرد و پرسيد شما در باره نظارت استصوابی چه می کنيد؟ گفتم نظر من اين است که کاري کنيم که بتوانيم در اين کشور زندگی کنيم ، هم در وزارت کشور در شوراي نگهبان و هر کس هر کاري خواست نتواند انجام دهد.اسم چهار نفر را بردم،دو نفر از وزارت کشور، دونفر از شورای نگهبان.وقتي اين را گفتم ، يک روحاني سرشناس حاضر در جلسه،از عدالت شوراي نگهبان صحبت کرد و به ستايش اعضای شورا پرداخت،من هم گفتم قبول دارم،شوراي نگهبان عادل است، عدالت دارد اما سوال دارم اگر مثلاً دو نفر از اعضاي شورای نگهبان تغيير کنند و دو تا از مراجع محترم تقليد مانند آيت الله صانعی و آيت الله موسوي اردبيلي بيايند، شما اين حرف ها را می زنيد؟يک دفعه آن فرمانده عزيز که سوال کرده بود،گفت: اگر اينها بيايندما بايد به بنگلادش برويم. من هم گفتم اين طرفی ها هم می گويند اگر اين آقايان اينطور عمل کنند ما هم بايد به افغانستان برويم"[۱۸]. همانطور که ديده می شود ، فرماندهان سپاه، خود را محق می دانند که از رئيس مجلس در خصوص اصلاح قانون انتخابات توضيح بخواهند و اجازه ندهند نظارت استصوابي لغو شود.نمونه ی ديگر، ممانعت سپاه از ادامه ي کار فرودگاه امام در اواخر دولت خاتمي بود. به گفته ي بهزاد نبوي:" شركت تاو تعهد كرده بود ظرف دو سال فاز دو فرودگاه امام را عملياتي كند. اين در حالی بود كه فاز يك فرودگاه ۲۹ سال طول كشيده بود. ظرفيت فاز يك اين فرودگاه ۶ ميليون مسافر در سال بود كه با تكميل فاز دو ۹ ميليون به اين رقم اضافه مي‌شد. تمامی هزينه‌ها را طرف ترك مي پرداخت و هزينه اش را از محل عوارض خدمات فرودگاهي جبران مي‌كرد اما نتيجه‌اش را ديديد. با هواپيماي جنگی و تانك زره پوش مانع اجراي قراردادشدند وپس از گذشت بيش از دو سال از آن روز هيچ اقدام جايگزينی هم صورت نگرفته است"[۱۹].

در خصوص حضور نظاميان در عرصه ی سياسي، دو مسأله بايد مورد رسيدگي قرار گيرد. اول :نوع و شکل  روابط نظاميان با رهبر.برخی بر اين گمانند که سپاهيان يک نيروی مطيع محض رهبري نيستند، آنها رفته رفته به يک جريان مستقل قدرتمند تبديل شده اند که حتی قادرند در مقابل رهبر ايستاده ،در برخی از موارد  خواست خود را به او تحميل کنند و در موارد ديگري، فرامين او را ناديده بگيرند. در مقابل ، تحليل ديگر، رابطه ي آقای خامنه اي با سپاه را همانند رابطه ی شاه با ارتش و ساواک به تصوير می کشد. اينان، اگر حمايت رهبر را نداشته باشند، به سرعت محو مي شوند.افرادي چون محسن رضايی و رحيم صفوی و قاليباف، پس از رفتن از سپاه، به هر چه دست يافته اند، رهبر به آنها داده است. دوم: بررسي شدت حضور اينان در عرصه ی سياسی در سه دوره رياست جمهوری گذشته است.در اينجا به برخی از موارد گسترش حضور نظاميان در عرصه ی سياست و اقتصاد در دوره ی احمدي نژاد  اشاره خواهد شد:

در دوره ی احمدي نژاد بودجه ي نظامی ايران، نسبت به دوره ی خاتمي، دو برابر شد.

تعداد افراد نظامي حاضر در  مجلس، کابينه، استانداران، معاونين وزرا، شهرداری ها و شورا های شهر بسيار رشد کرده است. بيشتر نيروهاي معرفی شده توسط احمدي نژاد داراي سوابق نظامی ، اطلاعاتی و دادستاني هستند.

حضور نهادهای نظامي در فعاليت هاي اقتصادي افزايش چشمگير پيدا کرده و رسميت يافته است.واگذاري قراردادهاي نفتی به سپاه پاسداران ، يک نمونه از اين گونه فعاليتهاست. نمونه ی ديگر، " حل و فصل" اختلافاتي است که در مورد فعاليت های غير قانونی اين نهادها وجود داشته و به آنها جنبه ی رسمي و قانوني بخشيده است.کل نوار شمال تهران در ارتفاعات البرز در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به زير شهرک های مسکوني، آپارتمان سازی و غيره رفت. سازنده ي تمام اين پروژه ها نيروهای نظامي و انتظامي (سپاه، ارتش، نيروي انتظامي) بوده اند.شهرداري ها تادوره ي احمدی نژاد از صدور پايان کار ساختماني به اين ساخت و سازها خود داری کردند و اين امر امکان رسميت يافتن و دريافت سند قانونی براي اين  واحدها را ناممکن مي کرد.در دوره ي احمدی نژاد شهرداری براي تمام اين واحد ها پايان کار صادر کرد و در برابر آن، از ماشين آلات اين نهادها  در پروژه های شهرداري ها استفاده کرد.دريافت "پايان کار" و رسميت يافتن اين تأسيسات ارزش آنها را به شدت بالا برد ، آنها را از خدمات کامل شهري و حمل و نقل بهرمند ساخت و باعث جا به جا شدن مقادير عظيم سرمايه شد.

دستيابي بيشتر اين نهاد ها به اعتبارات بانکی و وام های ارزان. يکی از مشکلات نظام بانکي "بدهی های معوقه" است.بخش بزرگي از مشتريان بد حساب و داراي "بدهی معوقه" شرکت هاي اقماري نهادهای نظامي و انتظامی و امنيتی هستند.

آخرين مورد ثروتمند کردن نظاميان،  "طرح تشکيل سازمان بسيج سازندگي" جديدترين مصوبه ی مجلس  است که پروژه های اقتصادي را به بسيج واگذار کرد. اين طرح به شدت تبعيض آميز،دستگاه  بورکراسي  دولت را بزرگتر و بخش خصوصی را منتفي می سازد[۲۰].

سرلشکر پاسدار،حسن فيروزآبادي،رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح، در صبگاه ۱۲ بهمن آن ستاد، خطاب به نيروهاي مسلح گفت:" امريكا به عده‌ای مرعوب و فريفته غرب اميد بسته است؛ آنها كه نامه نوشتند تا با بوش بسازند و به رهبری نوشتند تا با بوش بسازد و در مجلس تحصن كردند و در دانشگاهي كه ۵۰ سال مظهر مبارزه با امريكاست و هنوز خون شهيدان مبارزه با استكبار در آن مي‌جوشد نفوذ كردند و به نفع امريكا شعار دادند كه ملت ايران بايد اينها را بشناسند. مبادا آنها كه امريكا به آنان دل بسته بتوانند به كرسي‌هاي مجلس شوراي اسلامی دست يابند و باز آن كنند كه كردند... جز اين نيست كه اين جناح‌ها و اشخاص مورد حمايت بوش، منافع امريكا را تأمين مي‌كنند و بوش منافع خود را از طرف آنها تأمين شده مي‌بيند. مگر ملت ايران يك بار طعم اين ننگ را نچشيده است"[۲۱]. اگر اتهام هاي بلا دليل ناديده گرفته شود، دخالت رئيس ستاد نيروهای مسلح در امری تماما سياسی را نمي توان ناديده گرفت.

مورد ديگر، انتصاب عليرضا افشار به عنوان رئيس ستاد انتخابات کشور می باشد. مطابق نص صريح قانون انتخابات، حضور نيروهاي نظامی در  هيچ يک از مراحل انتخابات به عنوان مسئول برگزاري انتخابات مجاز نمي باشد. از سوي ديگر تعداد زيادی از نظاميان در هيأت هاي اجرايی و هيأت های نظارت استانی حضور دارند.

مقايسه ی وضعيت سياسي دوران رياست جمهوری احمدي نژاد با وضعيت سياسی روساي جمهوری قبلي نمايانگر يک روند رو به پيش است. آقاي خامنه ای نه شخصيتي کاريزماتيک است، نه پايگاهی در سنت دارد، نه از مشروعيت قانوني- عقلايي(دموکراتيک) بهره مند است. "سلطان نفتي- امنيتي" ، با اتکای به  دلارهای نفتي،  از جامعه ی مدني بی نياز  است و با اتکای به دستگاه هاي نظامي- امنيتي ، براساس ارعاب، حکمرانی مي کند. سلطان به وسيله نيروهاي غيبی حکومت نمی کند، سهل است ، غيبي ترين نيروهايش ،يعني سربازان گمنام امام زمان ، نيروهاي وزارت اطلاعات اند. چه رسد به سپاه و بسيج که نيروهاي کاملاً مشهودند. فرايند وارد کردن نظاميان به عرصه سياست بسيار خطرناک است. آوردن آنها کاري ساده است، اما بيرون راندن آنها به سادگي آوردنشان نيست. در اين چارچوب، اگر به بالا(عرصه ی سياسي) نگريسته شود،سلطان توانسته است قوای سه گانه را يکدست کند.اما اگر به پائين (جامعه ی مدني) نگريسته شود، نااميدی از تحولات بالا به بسياری از اقشار اجتماعي فهمانده است که تنها راه دستيابی به ترجيحات و منافع، قدرتمند شدن از طريق متشکل شدن حول علائق و مطالبات خاص است. اين نقطه ی اميد دموکراسي خواهی را بايد پررنگ کرد.

۲-سياست خارجی :عمده ترين و اصلي ترين انتقاد بر احمدي نژاد، در زمينه ی سياست خارجی است. گفته می شود که وی با اتخاذ سياست های نادرست و بيان سخنان نسنجيده و نابخردانه ، ايران را در مقابل جهان غرب قرار داده و کشور را با خطر حمله ي نظامي(آمريکا، اسرائيل) مواجه کرده است. رويارويي جهان غرب با دولت ايران و احتمال حمله ي نظامی به کشور، واقعيتي انکار ناپذير است.اما نکته ی قابل مناقشه ، سهم احمدی نژاد در اين واقعيت است.سيد محمد صدر در سخنراني در حضور سيد محمد خاتمی مي گويد:"احمدي نژاد شخصاً تصميم می گيرد و سپس اجرا مي کند. همانگونه که در تمام بخشها ی دولت کارشناسان نقشی ندارند، در سياست خارجی هم واقعآً اينگونه است.يعنی رئيس جمهوری سياست ها را شخصاً ابلاغ می کند و در نهايت اجرا می شوند"[۲۲]. اين مدعا با واقعيت انطباق ندارد. اگر قرار باشد در ساختار سياسی ايران شخصی به عنوان مسئول اين وضعيت خطرناک به مردم معرفي شود، بيش از همه آقاي خامنه اي(فرمانده کل قوا) سزاوار پذيرش اين مسئوليت است ، نه احمدي نژاد. حتی مي توان به طور مستند نشان داد که برخي ديگر از زمامداراني که طی سه دهه ي گذشته جز ارکان نظام سياسي بوده اند، بسيار بيش از احمدي نژاد در پيدايش اين وضعيت موثر بوده اند.مدعاي خود را طی چند مورد مشخص تثبت خواهم کرد.

۱-۲- سياست های کلي نظام : سياست های کلی نظام ، خصوصاً سياست خارجي دولت، به وسيله ی رهبر تعيين می شود. محمد رضا شاه پهلوی هم سياست خارجي را در کنترل و انحصار خود نگاه مي داشت.اين نکته رااصلاح طلبان هم مورد تأئيد قرار داده اند.به عنوان نمونه ، صادق خرازی سفير سابق  ايران در فرانسه و مشاور سيد محمد خاتمی ، طی مصاحبه اي با مجله نيوزويک در پاسخ به اين پرسش که :"يكي از مشكلا‌ت خارجي‌ها اين است كه آنها نمي‌دانند چه كسی ايران را اداره مي‌كند و با چه كسي بايد صحبت كنند. وزير خارجه؟رئيس‌جمهور؟ سياستمدارهاي عملگرا مثل‌ هاشمي رفسنجاني رئيس‌جمهور پيشين؟ و يا رهبر آيت‌ا... خامنه‌اي؟" اعلام کرد:"حكومت ايران تصميم‌هاي سياست خارجي‌اي كه رهبر اتخاذ كرده است را اجرا مي‌كند. آمريكايي‌ها نبايد تلا‌ش كنند تا بر رهبر پيش‌دستي و با ساير افراد در حكومت صحبت كنند. صحبت با حكومت ايران يعنی صحبت با رهبر. وی از هر كلمه‌ای كه در مذاكرات رد و بدل مي‌شود اطلا‌ع دارد. سياست داخلي ايران ممكن است غير‌متمركز باشد، اما سياست خارجي به شدت متمركز است. آمريكايي‌ها نبايد گمان كنند كه مي‌توانند از دسته بندي های داخلی به سود خود استفاده کنند"[۲۳].نطق های خاتمی و احمدی نژاد در مجامع بين المللي از مدتها قبل بايد به تأئيد رهبر رسانده شود.

۲-۲- آمريکا: نزاع و رويارويي دولت ايران و دولت آمريکا امر تازه اي نمی باشد. سوابق اين پرونده به روابط ايران و آمريکا در دوران شاه(نقش آمريکا در کودتا عليه محمد مصدق) باز مي گردد.اشغال  سفارت آمريکا به وسيله ی دانشجويان پيرو خط امام(که احمدي نژاد به دلائل خاص خود با آن مخالف بود) و تأئيد قوی آقاي خمينی از اين عمل، نشان مي دهد که انقلابيون چه تصوری از دولت آمريکا و سفارت آن در تهران(لانه ي جاسوسي) داشتند.کودتاي نوژه توطئه ي  آمريکا تلقي  شد.بدون ترديد از ابتداي پيروزي انقلاب، دولت آمريکا همواره در صدد مقابله ی با رژيم برآمده از انقلاب بوده است. بنابر ادعاي زمامداران ايران، دولت آمريکا يکی از عاملان اصلي تحريک  صدام حسين براي حمله ی به ايران بود. هشت سال جنگ با عراق، نزديک نيم ميليون کشته و يک هزار ميليارد دلار خسارت مادی براي ايران به ارمغان آورد. پس از فتح خرمشهر، پيشنهاد اعراب براي صلح در برابر پرداخت خسارت،به وسيله ي زمامداران حاکم بر ايران رد شد.براي اينکه، مي خواستند در عراق با سرنگوني صدام، حکومت اسلامی تشکيل دهند.براي اينکه آقاي خمينی شعار سر می داد:" جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم"، "راه قدس از کربلا می گذرد". حتي شانزده روز پيش از پذيرش قعطنامه ی ۵۹۸ ، در تاريخ ۱۳/۴/۱۳۶۷ آقای خميني خطاب به مسئولين نظام،خواهان جنگ تمام عيار عليه آمريکا و صدام شده و ترديد در ادامه ی جنگ را خيانت به پيامبر اسلام تلقی می کند. می گويد:"مسئولين نظام بايد تمامی هم خود را در خدمت جنگ صرف کنند. اين روزها بايد تلاش کنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسائلی که مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه برای جنگي تمام عيار عليه آمريکا و اذنابش به سوي جبهه رو کنيم.امروز ترديد به هر شکلی خيانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خيانت به رسول الله صلي عليه و آله و سلم است"[۲۴]. وقتی تمامي منابع انساني و مادی نابود شد و شکست پديدار گشت،آقاي خمينی حمله ي به هواپيمای مسافربري ايران به وسيله ناوگان جنگی آمريکا را علامت و اخطار جدی تلقی کرد و در تاريخ ۲۹/۴/۱۳۶۷ جام زهر را سر کشيد( رجوع شود به نامه غير علنی آقاي خمينی در باره پذيرش قعطنامه ۵۹۸ شورای امنيت که توسط هاشمي رفسنجانی انتشار يافت و خصوصاً سخنراني دوساعته هاشمی رفسنجاني برای مسولين نظام ، پس از قرائت نامه آقاي خميني. سخنراني بسيار مهم هاشمي رفسنجانی به عنوان مسئول جنگ تاکنون منتشر نشده است. متن کامل اين سخنان نشان می دهد که جنگ در چه شرايطي پايان يافت).بهزاد نبوی که در آن زمان در ستاد فرماندهی کل قوا فعاليت مي کرد، می گويد اگر قراداد ۵۹۸ را آقای خميني نپذيرفته بود، انقلاب نابود و خوزستان از دست رفته بود. مي گويد:"مگر امام نگفت اگر جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم.پس چرا چنين کرد؟ در نامه يی که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوی و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد، من که در ستاد فرماندهی کل قوا بودم به شما می گويم آن زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود"[۲۵]. 

پس از پايان جنگ و درگذشت آقاي خمينی ، تصميم گرفته شد روابط ايران با جهان غرب (در دوران  رياست جمهوری هاشمي رفسنجانی ) بهبود يابد، اما ترورهاي سيستماتيک مخالفان رژيم در کشورهاي اروپايي(خصوصاً  کشف موشک در کشتي حامل خيار شور در بلژيک و ماجراي ميکونوس و فرا خوانی تمام سفرای کشورهاي اروپايي) و برخی ديگر از مسائل(خصوصاً ماجراي الخبر)، در پايان سال ۱۳۷۵  ايران را با خطر حمله نظامي آمريکا مواجه کرد.به گمان بسياری از اصلاح طلبان، واقعه دوم خرداد ۷۶ ايران را از خطر حمله نجات داد(برخی از اصلاح طلبان به نقل از سران عربستان گفته اند که قرار بود در سال ۱۳۷۵ آمريکا ايران را مورد حمله ی نظامی قرار دهد). تمام ترورهای خارج از کشور در دوران رياست جمهوری خامنه ای و هاشمي رفسنجاني صورت گرفت.بدينترتيب معلوم نيست که  خطر جنگ در پايان دوران رياست جمهوری هاشمي کمتر از دوران احمدی نژاد بوده است. در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ يا ۱۳۷۵ در اثر انفجار يک کاميون بمب گذاری شده در پايگاه نيروهاي آمريکايی در  الخبر عربستان، ۱۹ سرباز آمريکايي کشته  و حدود ۴۰۰ تن زخمی شدند. اف.بي.آی بر اين نظر بود که اين عمليات کار ايران بوده است. ويليام پری وزير دفاع کلينتون، اخيراً طی يک سخنرانی در شورای روابط خارجی آمريکا اعلام داشت، به دنبال حادثه ي الخبر، پنتاگون طرحی براي حمله به پايگاههاي نظامی ايران(از جمله پايگاههاي هوايی و دريايي) آماده کرده بود،اما شواهد ارائه شده نتوانست  رئيس جمهور را قانع نمايد که انفجار کار ايران بوده است، وگرنه ، حمله قطعی بود[۲۶]. عربستان سعودي، به دلائل مختلف، شواهد چنداني در اختيار آمريکا نگذارد و مظنونان حادثه را هم به آمريکا تحويل نداد. اين امر موجب شد که آمريکا ، عربستان را متهم نمايد که برای رهايي حاميان تروريست ها، اقدام به اين عمل کرده است. در ۲۱ ژوئن سال ۲۰۰۱ ، جان اش کرافت، دادستان کل آمريکا، در کيفرخواستي که برای اين پرونده ارائه کرد، رسماً دولت ايران را  به دخالت در آن بمب گذاری متهم نمود.حسن روحانی هم در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ اعلام کرد که آمريکا بعد حادثه ی الخبر می خواست به ايران حمله کند که ما با تدبير مانع آن شديم.با توجه به مجموعه اقدامات ياد شده ، دولت کلينتون سياست مهار دو جانبه را براي مقابله ی با ايران وضع کرد.

حسن روحانی طی يک سخنرانی براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامی سوابق اين رويارويي را به خوبي توضيح داده است. نکات ياد شده نشان می دهد که احمدی نژاد را به عنوان مسئول رويارويی فعلي معرفي کردن،ادعايي کاذب است.حسن روحانی مي گويد:"در زمان کلينتون سياست مهار دو گانه به تصويب رسيد که عليه ايران و عراق بود.شش هدف در اين برنامه نسبت به ايران پيگيری مي شد.اول، اعمال تحريم اقتصادي، که به دنبال اين بودند که از طريق آمريکا و کشورهای متحد و دوست آمريکا فشار اقتصادي عليه ج.ا.ا. طراحی و عمل شود.در آمريکا از شخص کلينتون آغاز شد در ماجراي "کونوکو" که با فرمان رئيس جمهوری آمريکا اين قرارداد لغو شد و به دنبالش کنگره وارد عمل شد و طرح معروف "داماتو" را  تصويب کرد تا فشار عليه ج.ا.ا. در بخش اقتصادي به ويژه انرژي انجام شود و هيچ کشور و دولتي نتواند در زمينه نفت و گاز در ايران سرمايه گذاري کند.دوم جلوگيری از اعتبارات خارجی بود.و شما می دانيد که فشار وام و اعتبار خارجي مشکلاتی را هم در سالهای بعد برای ما به وجود آورد.و حتي کشورهايی مثل ژاپن و اروپايی ها که می خواستند اعتباراتی را در اختيار ما قرار بدهند، آمريکاييها به شدت جلوي آنها را می گرفتند.سوم جلوگيری از دسترسی ايران به تکنولوژي های حساس و فناوريهاي پيشرفته بود.چهارم جلوگيری از دسيابی ايران به سلاح مدرن و تقويت بنيه دفاعي بود.پنجم جلوگيری از استفاده از انرژی هسته اي حتی صلح آميز بود.شما می دانيدکه در هر ملاقاتي که مقامات آمريکا در زمان کلينتون با روسيه داشتند، يکي از موضوعات اساسی موضوع نيروگاه بوشهر بود و اين را به صورت علنی هم اظهار مي کردند.در زمينه تسليحات هم به روسيه فشار مي آوردند که توافق معرف "گور- چرنومردين" که بين نخست وزير روسيه  و معاون رئيس جمهور آمريکا انجام شد، ارسال هرگونه تسليحات پيشرفته را به ايران ممنوع می کرد.ششم جنگ روانی و تبليغاتي عليه ج.ا.ا. بود. اين شش محور که در سياست مهار دوگانه طراحی شده بود، همه آنها را اجرا کردند.اگر يادتان باشد کلينتون در اولين اجلاس گروه هفت،(که فعلاً شده گروه هشت) که می خواست در جلسه شرکت کند، گفت هدف اصلي ما در اين اجلاس، فشار به ج.ا.ا. از طريق تحريم و به ويژه جلوگيري از ارسال سلاحهای مدرن به ايران است.کلينتون قبل از سفر برای اين اجلاس در مصاحبه صريحاً اعلام کرد که ما از اينکه ايران در پي دستيابی به سلاح کشتار جمعی است نگران هستيم.يعنی اتهامات و فشارها از  هر سمت به ج.ا.ا. آغاز شد. مارتين ايندايک  مشاور سابق امنيتی اعلام کرد که يکی از اهداف مهم ما اين است که اعتبارات صادراتی در کشورهاي اروپايی و ژاپن به ايران کاهش يابد و اين برای ما اهميت ويژه اي دارد. البرايت وزير خارجه آمريکا گفت: همه فشار ما به بانک جهاني اين است که هيچگونه وامي در اختيار ج.ا.ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن کريستوفر را به ياد داريد که چه اظهارات تندی عليه ايران ايراد می کردو هميشه در سخنراني های خود مي گفت که ايران به دنبال سلاح های کشتار جمعی است.در بحث انرژي اظهاراتی که از طرف مقامات آمريکايي انجام مي گرفت، داماتو قبل از اينکه طرح خود را عليه ايران مطرح کند می گويد، نفت و گاز رگ حياتی ايران است و ما بايد اين رگ حياتی را قطع کنيم. در زمينه جنگ روانی و تبليغاتی هم شما می دانيد که در اين جنگ محور آمريکا عليه ايران بحث سلاحهای کشتار جمعی ، تروريزم و حقوق بشر بود که همواره مطرح مي کرد.کلينتون در نامه ای به کنگره ، اعلام کرد که به سه دليل عمده ايران بايد مورد تحريم قرار بگيرد: فعاليتهاي تروريستي ايران، حمايت ايران از تروريزم بين الملل ، به ويژه در خاورميانه،و سوم تلاش ايران براي دستيابی به سلاح کشتار جمعي. اينها اتهاماتی بود که در نامه کلينتون مطرح شد. بعد هم  در همه سخنرانی هاي مهم خود، مثل سخنرانی در ماه ژانويه، روسای جمهوري آمريکا در کنگره ايراد می کند تحت عنوان "وضعيت کشور"، همواره از ايران به عنوان دشمن بزرگ و اينکه نبايد بگذاريم ايران به سلاح  و فن آوری مدرن دست پيدا کند،تأکيد مي کرد. البته در کنار ايران  در چند سخنرانی ، کره شمالی را هم نام برد. اصل برنامه ی فشار بين المللي عليه ج.ا.ا. از دوران کلينتون آغاز شد و يکی از عمده ترين بهانه های آنها هم اين بود که ج.ا.ا. در پي سلاحهاي کشتار جمعی و منجمله سلاح هسته ای است"[۲۷].

پس از دوم خرداد ۷۶ و پيروزی اصلاح طلبان، شرايط برای مذاکره ي با آمريکا و گفت و گو پيرامون مسائل مورد اختلاف دو کشور، بسيار مساعد شده بود. اما اراده و توان اين کار وجود نداشت. بهزاد نبوی که معتقد است رابطه ي با آمريکا در شرايط کنوني به نفع منافع ملی ايران است، در اين خصوص می گويد:" در زمان آقاي خاتمی و سال های اول دوره ی اصلاحات شرايط برای مذاکره ي با آمريکا بسيار مساعدتر بود. زمانی که خاتمی سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت و گوي تمدنها در مجمع عمومی سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمی اصرار فراوان داشت، شرايط برای مذاکره دو کشور مساعد تر بود"[۲۸].وقتي کلينتون براي دست دادن با خاتمی به سراغ او رفت، خاتمي آنقدر در دستشويي ايستاد تا او بدنبال ديگر کارهايش برود.گويی در اين زمان آقاي خامنه اي نيازی به مذاکره ی با آمريکا احساس نمی کرد.

تا قبل از حمله آمريکا به عراق،مردم عادی ايران، احساس نمي کردند که کشور  با  خطر  حمله ي فوری نظامي آمريکا به کشور روبروست. دولت ايران  در مورد افغانستان همکاری موثري با آمريکا کرد و به شکل گيري دولت فعلی در کنفرانس بن کمک اساسي کرد. پس از حمله آمريکا به عراق، صادق خرازي، پس از هماهنگی با آقای خامنه اي، نامه اي بدون امضأ(طرح مخفی ۲۰۰۳) به سفارت سويس در تهران تحويل داد.در اين نامه  امکان شناسايي اسرائيل از طريق پذيرش طرح ملک عبدالله ، مهار سازمان های راديکال منطقه، طرح امنيت منطقه ای در خليج فارس و... پيشنهاد شده بود.اما دولت بوش ، سرمست از پيروزی در عراق، طرح ايران را ناديده گرفت و بوش سخنراني  محور شرارت را ايراد کرد.شرايط تغيير کرده بود و اين بار دولت آمريکا خود را در موضع قدرت احساس می کرد. برداشت همه ي بخش های رژيم ايران- از جمله خاتمی و اصلاح طلبان- پس از آن سخنراني  اين بود که بعد از عراق نوبت ايران است. بنابر اين خاتمی مسأله ی معروف "انتخاب بين استبداد داخلی و حمله خارجي" و استعمار خارجی را مطرح کرد که نتايج سياسی داخلي اش را روشن است.

خطر حمله نظامي آمريکا به ايران در دوران خاتمي هم بسيار زياد بود.حسن روحانی به روشنی توضيح داده است که چه امری موجب شد تا در دوران خاتمی تعليق غنی سازي پذيرفته شود :" آنها که امروز قضاوت مي کنند، بظاهر فراموش کرده اند که فضای سال ۸۲ چگونه بود. سال ۸۲ زماني بود که آمريکا بر افغانستان و عراق پيروز شده و  در انديشه ي حمله به ايران بود. ناگهان با کشف مسأله ی نظنز و سپس آلودگی سطح بالا به وسيله ی آژانس، سر و صدای زيادي ايجاد شد، تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شورای امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله را شروع کنند. تمام اقتصاد کشور قفل و نفس ها در سينه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريکا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي اروپايي، همه ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم مي کردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و پرونده را از پشت در شوراي امنيت به شورای حکام باز گردانديم.راه رفع اين تهديدات و اتهامات هم از طريق اجراي موقت پروتکل بود"[۲۹].پس خطر حمله ي نظامی آمريکا به ايران در دوره ی خاتمي هم بسيار بالا بود، و اگر رئيس جمهور را مقصر اصلي بدانيم، رئيس جمهور آن دوره خاتمی بود نه احمدی نژاد.

در خصوص مذاکره ی با آمريکا به قصد حل مسائل في مابين ،هيچ اقدام جدی اي در دوران هاشمی و خاتمي صورت نگرفت.هاشمي رفسنجانی و سيد محمد خاتمي، که هر دو ميانه رو و مدافع تنش زدايی با غرب و آمريکا تلقي می شوند، توان و جرئت "مذاکره رسمی و اعلام شده" با دولت آمريکا را نداشتند.اما، در دوره ی رياست جمهوری احمدي نژاد، مذاکره ی رسمی با دولت آمريکا  آغاز شد و سطح آن هم قرار است ارتقا يابد.احمدي نژاد براي مذاکره ی با جرج بوش هم آمادگی دارد، مسأله اين است که بوش حاضر به مذاکره ي با او نيست. مهم نيست که احمدی نژاد مذاکره را "مناظره" و  خامنه ای مذاکره را "تفهيم اتهام" مي نامد، مهم اين است که مذاکره ی با آمريکا توسط دولت احمدی نژاد انجام شد. احمدی نژاد در اين خصوص مي گويد:"مذاکره ابزار است نه هدف... مذاکره با آمريکا در ارتباط با عراق و به درخواست مسئولان و مردم عراقي صورت گرفت، اين مذاکرات به اين معنا نيست که موضع ما نسبت به آمريکا تغيير کرده است"[۳۰]. دليل عدم مذاکره ي هاشمی و خاتمي و مذاکره ي احمدی نژاد روشن است. در اسرائيل  حزب کارگر نمی توانست با فلسطينيان مذاکره و به آنها امتياز دهد،اين کار به سرعت از سوی راست هاي افراطي، خيانت و وطن فروشی تلقی مي شد. اما آريل شارون به راحتی مي توانست با فلسطينيان مذاکره و به آنها امتياز دهد. در ايران هم هاشمی و خاتمی از ترس اتهاماتی که از سوی محافظه کاران(اصول گرايان) عليه آنها مطرح مي شد، حاضر به مذاکره ی با آمريکا نبودند، مگر آنکه خامنه اي رسماً از اين اقدام دفاع نمايد. خامنه ای هم هرگز اجازه ی چنان کاري را به اين دو نداد.اما احمدی نژاد، انقلابی و اصول گرايي است مقبول خامنه ای .رهبر جمهوري اسلامي اخيراً در اين خصوص اعلام کرد:"قطع رابطه با آمريکا از سياستهاي اساسي ماست.البته ما هيچگاه نگفته ايم اين رابطه تا ابد قطع خواهد بود، بلکه شرايط دولت آمريکا به گونه ای است که ايجاد اين رابطه اکنون به ضرر ملت است و طبعاً آن را دنبال نمی کنيم... آن روزی که رابطه ی با آمريکا  مفيد باشد، اول  کسي  که بگويد رابطه ايجاد بکنيد، خود بنده هستم "[۳۱]. بدين ترتيب خامنه ای نشان مي دهد که تصميم گيری در خصوص مذاکره و رابطه ی با آمريکا در انحصار وی است و کسي بدون اذن او کاری نخواهد کرد.از اين رو جلسه ی مشترک منوچهر متکی و هاشمی ثمره با زلمای خليل زاد در داوس، با مجوز رهبر صورت گرفته است. اعزام  حداد عادل و ناطق نوری به مصر و ملاقات آن دو با حسنی مبارک به فاصله ی يک روز، نيز، کار خامنه ای بود. حداد عادل پس از اين ديدار به خبرنگاران گفت:"آقای مبارک گفت هيچگونه فشاری از سوي آمريکا را قبول نمی کند و موضع گيری وي بر اساس منافع مصر است".

در خصوص خطر حمله ی نظامي به ايران، نبايد نقش محرک دولت اسرائيل و لابی اش در آمريکا را ناديده گرفت. در دو سال گذشته ، سخنان احمدي نژاد اين امکان را براي اسرائيليان فراهم آورد که فشار زيادی براي حمله ی نظامي به ايران وارد آورند.يکی از علل انتشار گزارش شانزده سازمان اطلاعاتی – امنيتي  آمريکا ، نگرانی بخشي از حاکميت سياسی آمريکا بود که جلوي فشارهای دولت اسرائيل گرفته شود و مبادا تصميم غلطی در اثر  اين فشارها اتخاذ گردد.

۲- سياست هسته اي : الگوي فاوستي توسعه، بر طرحهای بزرگ و غول آسا تأکيد دارد و با بوق و کرنا و جشن و هلهله آغاز مي شود. اين نوع توسعه محصول  راه ها و روش های پاک و تميز نيست. جهان توسعه يافته فاوستي  با دست هاي پاک ساخته نمي شود. انسانهاي زيادی قرباني عظمت طلبي فاوستی مي شوند.فاوست به شيوه های مدرن  جنايت و شر می آفريند: يعنی غير مستقيم، غير شخصي، باهمکاری و وساطت سازمانهاي پيچيده و مقاماتی که وظيفه يا نقش نهادی خويش را ايفا می کنند. اراده ی خود شيفته ی معطوف به قدرت او را به اجراي سياست تملک و غصب می کشاند. توسعه گر فاوستی به تکبر ناشی از قدرت تن مي سپارد. توسعه گر شبه فاوستي پرمدعا، بدنبال اجراي طرح ها و برنامه هايي است که بيرحمي و عظمت طلبي فاوست را در خود تجسم مي بخشند. اين شکل از توسعه در هيئت تکثير و رشد مقامات دولتی و عوامل و نهادهای غول آسايی ظاهر گشته است که وظيفه ی آنها سازماندهي طرحهای عظيم است. فاوست نماهاي جهان سوم براساس جاه طلبی جنون آميز سياستهايي تدوين کرده اند که بر درد و رنج مردم افزوده و آنها را قرباني عظمت طلبی خود کرده اند، اما برمبنای اين سياست ها ثروت و قدرت خود را توسعه داده اند. پرتاب موشک فضايی و پروژه ی اتمی کردن ايران  محصول عظمت طلبی اتمي سلطان است که گمان می برد بدينوسيله به قدرت جهاني زوال ناپذير تبديل می شود. غرور و تکبر و خودشيفتگي آنچنان سلطان را اسير کرده است، که گمان می کند توان تغيير موازنه ی قوا در کل منطقه را دارد. سياست های عظمت طلبانه ي سلطان در سطح منطقه و جهاني ، در طول دوران زمامداريش، ايران و ساکنانش را با خطرات بزرگي رويارو کرده و  انسانهای بي شماری در ديگر کشورها ، بدون آنکه بدانند يا بخواهند، قرباني  اين سياست ها شده اند.

 سياست هسته اي،مطابق ميل و اراده ی رهبر پيش می رود. حسن روحاني بارها به صراحت تمام اعلام کرده است که تمام سياست هاي هسته ای را از گذشته تا امروز، رهبر تعيين کرده است.حسن روحانی به نمايندگان ادوار مجلس شورای اسلامي در خصوص پيشينه ي پروژه ی هسته ای می گويد: "برنامه هسته‌اي فعلی ما براي اينكه ما به چرخه سوخت دسترسی پيدا كنيم از آخرين سال دولت مهندس موسوي آغاز شد و ادامه يافت. در دوران هشت سال رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، تجهيزات و تكنولوژی لازم وارد كشور شد و در هشت سال بعد، اين فناوری بومي شد، که در داخل شروع به ساخت كرديم. سانتريفيوژها را در زمان آقای هاشمي رفسنجاني وارد كشور كرديم اما ساخت اين سانتريفيوژ با مهندسي معكوس عمدتاً در زمان آقاي خاتمی شروع و اجرا شد"[۳۲]. وی در خصوص نحوه ی تصميم گيری درباره ي سياست هاي هسته ای مي گويد:" بسيار روشن است استراتژی مسايل هسته ای در اختيار يک تيم نيست و هم اکنون هم اين گونه است . استراتژی در اختيار سران نظام است. مقام معظم رهبری در ديدار اعضاي مجلس خبرگان در سال گذشته فرمودند که ما به طور جمعي در اين خصوص تصميم گرفته ايم. ما نيز هيچ اقدامی جز با موافقت کتبی انجام نداده ايم"[۳۳].چندي پيش حسن روحانی به آلمان سفر و با مقامات اروپايی به گفت و گو نشست. اين اقدام با اعتراض احمدي نژاد روبرو شد که مدعی بود روحانی خودسرانه به اروپا سفر و با مقامات غربی مذاکره  کرده است.حسن روحانی طی يک مصاحبه به سخنان وی واکنش نشان داد و گفت : "من در ۱۸ سال گذشته هيچ سفری را بدون اطلاع و هماهنگی با مقام معظم رهبری نرفته ام . اين هماهنگی ها در موارد مهم بي واسطه و گاهی نيز از طريق واسطه ها انجام شده است و همواره از رهنمودها و ملاحظات ايشان در تنظيم سفرها بهره برده ام. در مورد سفر اخير نيز شايعه نارضايتي ايشان از اين سفر دروغ و يک اقدام و نسبت غير پسنديده بود... فناوري هسته ای يک دستاورد ملی و نتيجه زحمات مسوولان نظام در ۲۰ سال گذشته است . منصفانه اين است که دستاوردهاي ملی را مصادره نکنيم. از ابتدا يعنی در سال ۱۳۶۶ که ما اولين گام عملی را برداشتيم، تا همين الان من در بطن موضوع هسته ای بوده ام . اما اگر نقدی بر حرفها هست ، بايد بخاطر مصلحت کشور و نظام، سکوت کنيم"[۳۴].

آقاي خامنه ای در اواخر دوران رياست جمهوري خاتمی دستور داد که تعليق غنی سازي پايان يابد و خاتمی هم به فرمان او گردن نهاد.رهبر جمهوری اسلامي اخيراً طی يک سخنرانی به صراحت تمام اين خير را تأئيد کرد و گفت:" امروز هر کس به ما بگويد آقا اين تعليق موقت بکنيد، ما مي گوئيم تعليق موقت را که يک بار کرديم، دو سال ، دو سال تعليق موقت کرديم.فايده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق کنيد، تعليق داوطلبانه بکنيد، ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق کرديم،بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد يک قرشمال بازي در سطح دنيا درست کردند- در سطح مطبوعات و رسانه ها و محافل سياسی – واي، داد، داد، ايران مي خواهد تعليق را بشکند! تعليق شد يک  امر مقدس که ايران اصلاً حق ندارد نزديکش برود!ما اين را تجربه کرديم، ديگر، تجربه ی جديدي نيست.آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت کافي نيست، اصلاً بايد بکلي بساط اتمی را جمع کنيد.همين اروپايی ها که می گفتند شش ماه تعليق کنيد، وقتي اين کار را کرديم، گفتند بايستی جمع کنيد! اين فرايند عقب نشيني، اين فايده را برای ما داشت، هم برای خود ما تجربه شد، هم برای افکار عمومی دنيا تجربه شد.ليکن عقب نشينی بود ديگر، عقب نشينی کردند. من همان وقت هم در جلسه ي مسئولين- که از تلويزيون پخش شد- گفتم اگر چنانچه بخواهيد به اين روند مطالبه پی در پی ادامه بدهيد، بنده خودم وارد ميدان می شوم، همين کار را هم کردم.بنده گفتم که بايستی اين روند عقب نشينی متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروي، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتي انجام بگيرد که اين عقب نشينی در آن دولت انجام گرفته بود، و همين کار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد، تصميم گرفته شد که کارخانه ی يو. سي.اف اصفهان راه اندازی شود، و راه اندازی هم شد"[۳۵].

 احمدي نژاد هم کاري جز عمل به فرامين رهبر در اين زمينه انجام نداده است. رهبر برای عملي کردن مقاصدش ، فردی با جربزه و جسور را پيدا کرده است .احمدی نژاد برای چندمين بار اين نکته را به مخالفان خود گوشزد مي کند:"خيلي‌ها مي‌خواستند القاء کنند که ميان رئيس‌جمهور و رهبری در موضوع هسته‌اي اختلاف نظر است و در اين زمينه خيلي طرح‌ها را اجرا کردند اما وقتی ما در کنار ايشان مي‌نشستيم و به طرح‌هاي آنها نگاه مي‌کرديم فقط به ناداني‌شان مي‌خنديديم"[۳۶].در پرونده هسته اي، اصلاح طلبان  تأکيد مي کنند که اگر تعليق غني سازی پذيرفته شود،مهمترين بهانه ی حمله ی نظامی از بين خواهد رفت. اما حسن روحانی در سخنرانی براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامی گفته است که در واقع پذيرش تعليق در دوران خاتمي فريبی بيش نبوده و دولت ايران در عمل از اين فرصت استفاده کرده و به کار خود ادامه داده است. حسن روحاني  در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ در يک سخنراني به صراحت اعلام کرد:"درست است که ما تعليق را پذيرفتيم، اما نه براي تعطيل بلکه برای تکميل. ما در مدتی که تعليق کرديم،. غرب می خواست ما تعليق کنيم تا در سايه آن سانتريفيوزها را ساختيم، نيروگاه اراک را ساختيم و در کل هر چه را ناقص بود در سايه تعليق، تکميل کرديم تعطيل شويم، اما ما تعليق کرديم تا فناوری ها را تکميل کنيم.هم توانستيم از خطر عبور کنيم و هم نيروي خود را تکميل کنيم"[۳۷].پس پذيرش تعليق برای ممانعت از حمله نظامي به ايران و تکميل مخفيانه ي پروژه ی هسته ای بوده است.تکميل مخفيانه ي پروژه ی هسته ای اقدامي خطرناک بود که می توانست احتمال حمله ي نظامی به ايران را افزايش دهد. اين اقدام در دوران خاتمي صورت گرفت، نه دوران احمدي نژاد . حسن روحانی مي گويد:"ما وقتي تعليق را پذيرفتيم اصلاً uf۶ در اختيار نداشتيم که بخواهيم آن را غنی سازي کنيم.ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش و آرام کردن فضای بين المللي، بقيه زير ساخت هاي هسته ای کشور را تکميل کنيم.خب، ما، در همين فضا، اصفهان را کامل و uF۶ را توليد کرديم.ما در آن مقطع تازه داشتيم اصفهان را مي ساختيم.در فضای تعليق بود که اصفهان کامل و تأسيسات آب سنگين اراک ساخته شد.در همين فضای تعليق، نطنز را کامل کرديم.نطنز که از اول آماده نبود که ما بيائيم و در آن ۳۰۰۰ سانتريفيوژ نصب کنيم.مگر ما در آن مقطع چند عدد سانتريفيوژ داشتيم؟ کسانی که در ريز داستان هستند، مي دانند تعليق ما وابسته و بر مبنای توان فنی ما بود. من خودم چند نوبت در ديدار با مسئولان فني تأکيد کردم که هر زمان شما آمادگی غني سازی داشتيد، اعلام کنيد تا ما تعليق را بشکنيم"[۳۸]. پس تمام کارهای اساسي به دستور رهبر ، به طور غير علني، در دوران خاتمي صورت گرفته است. تنها تفاوت در اين است که در دوران احمدي نژاد ، تقاضاي تعليق غني سازی غربيان پذيرفته نشده است.اگر اصلاح طلبان هم بر سر کار بودند و تعليق غني سازی پذيرفته نمی شد، بازهم پرونده ايران به شوراي امنيت می رفت. حسن روحاني در مصاحبه با جام جم همين نکته را تأئيد کرده است :" اين مساله درست است که تعليق در دولت هشتم شکسته شد و باز اين مساله درست است که ما در دولت هشتم احتمال مي‌داديم که روزی به شورای امنيت برويم و اين احتمال منتفي نبود ... اينکه شکسته شدن تعليق مي‌ توانست رفتن پرونده ما به شورای امنيت را تسريع کند، صحيح است" .

۴-۲- خاورميانه: يکی از چالش های مهم جهان غرب،خصوصاً دولت آمريکا، با دولت ايران ، به نقش ايران در حوادث منطقه ي خاورميانه(خصوصاً عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين ) باز می گردد. آمريکا بدنبال کنترل انحصاري منطقه ي خاورميانه است. آمريکا مدعي است در منطقه منافعی دارد، اما منافع مشروع  ايران در منطقه را به رسميت نمي شناسد. سياست ها و اقدامات دولت ايران(خصوصاً سپاه پاسداران) دراين منطقه، ربطی به احمدي نژاد ندارد. پيشينه ي  اين نزاع، يا رقابت منطقه اي،به قدمت انقلاب است. کمترين هدف رهبری ايران، در دست گرفتن رهبری جهان اسلام و تبديل ايران به قدرت بدون رقيب و مسلط منطقه است. طرح خاورميانه ي بزرگ با اهداف زمامداران حاکم بر ايران تعارض دارد.مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در سال هاي اوليه جنگ تشکيل شد. تشکيل حزب الله هم پيشينه بلندي دارد. شيخ حسن نصرالله رسماً گفته است که چه پيش از رهبری و چه پس از رهبری آقاي خامنه ای ، هميشه مستقيماً با او در ارتباط بوده اند و وي حتی پس از انتصاب به مقام رهبري حاضر نگرديد نماينده ای به جای خود به آنها معرفي نمايد و تأکيد کرده است که می خواهد شخصاً با حزب الله  در ارتباط باشد.در لبنان ، به وسيله ی حزب الله، اروپايی ها و آمريکايي ها گروگان گرفته مي شدند، سپس ايران وارد معامله با جهان غرب مي شد. به اروپايی ها گفته می شد، در برابر آزادی تروريست های بازداشت شده ي ايراني(که پس از ترور مخالفان توسط پليس بازداشت و زندانی شده بودند)، ايران هم گروگان هاي غربی را آزاد خواهد کرد. موارد بسياري از اين نوع معاملات در آن دوران صورت گرفت. آزادي گروگان های آمريکايي در برابر فروش سلاح های مورد نياز برای جنگ با عراق، يکي از اين موارد است. در ماجراي ايران- کنترا، يک هيأت آمريکايی به سرپرستی مک فارلين و يک اسرائيلي وارد تهران شد و به همراه خود بسياری از سلاح های مورد نياز ايران را آورد. ايران هم در مقابل دستور آزادي گروگان هاي آمريکايی را صادر کرد[۳۹]. در اين کشاکش ها و درگيري ها، احمدي نژادی وجود نداشت،که کوچک ترين نقشی در تصميم گيريها داشته باشد. در خصوص حوادث سالهاي اخير هم حسن روحانی به روشنی توضيح داده است که سياست هاي ايران براساس چه تحليلی ، پيش از احمدي نژاد، تعيين شد.به گفته ي وي، تحليل رهبران نظام اين بود که اگر آمريکا در عراق موفق شود ، به سراغ ايران خواهد آمد. لذا سياست گذاران ايران تصميم گرفتند که آمريکا را در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين گرفتار باتلاق  کنند تا به سراغ ايران نيايد و حتي نتواند قعطنامه جديدی عليه ايران به تصويب برساند. گرفتاري آمريکا در منطقه، بايد به دست عوامل ايران باشد، تا آمريکا برای نجات از آن محتاج به معامله ی با ايران باشد. حسن روحانی مي گويد:" اگر آنها احساس کنند که بدون کمک ايران نمی توانند اوضاع منطقه، عراق و افغانستان و لبنان را حل کنند، ممکن است صدور قطعنامه منتفی شود يا به تاخير بيفتد.اگر آمريکايی ها در عراق موفق می شدند، نه تنها برای ما، که برای همه کشورهاي منطقه، خطرناک مي شدند"[۴۰]. رهبری ايران براساس اين تحليل پيش رفت و در نهايت، پس از شکار برخی از چهره های موثر سپاه توسط سربازان آمريکايي، طرفين  پشت ميز مذاکره نشستند و معامله ای را صورت دادند. در برابر خاموش کردن مقتدا صدر و منتفي کردن ارسال اسلحه، نه تن از اسراي ايرانی آزاد شدند. پس از معامله، وزير دفاع(رابرت گيتس) و جانشين فرمانده نيروهاي ائتلاف تحت فرماندهي آمريکا در عراق( ژنرال جيمز سيمونز) اعلام کردند که ايران به تعهدات خود عمل کرده و از فرستادن سلاح جديد به عراق خود داری کرده است، بدينترتيب، ميزان بمب گذاری ها  و درگيری ها ، و شمار تلفات انسانی کاهش يافته است[۴۱]. مذاکره ی با آمريکا ، و معامله ای که صورت گرفته، اثبات کرد که بمب گذاری ها کار ايران بوده است. اين سياست ، خوب يا بد، مضر يا مفيد، عاقلانه يا بي خردانه ، ربطي به احمدی نژاد ندارد.در دوره ی خاتمی هم اين سياست با جديت تمام از سوی رهبر و نهادهای تحت امر وی پيگيري می شد.

آمريکا هم دقيقاً دريافته است که زمامداران ايران در مقابل طرح هاي آمريکا چه سياست هايي اتخاذ کرده و چه اقداماتي انجام داده اند. بوش در سخنرانی اش در ابوظبی اعلام کرد:"ايران اکنون در صدر کشورهای حامي تروريسم قرار دارد و صدها ميليون دلار برای افراط گرايان در سراسر جهان می فرستد در حالی که مردم خودش با سرکوب  و فشار اقتصادي روبرو هستند. ايران با حمايت مالی و نظامی از گروه های تروريستي چون حزب الله اميدهای صلح را در لبنان از بين می برد و همچنين با حمايت از گروه های تروريستي ديگری مانند  حماس و جهاد اسلامي اميدهای صلح را در ديگر قسمت هاي منطقه نيز کم رنگ می کند . به طالبان در افغانستان و شبه نظاميان شيعه در عراق اسلحه مي رساند و با موشک هاي بالستيک و اظهارات جنگ طلبانه همسايگان خود را تهديد مي کند و بالاخره اينکه ايران در مقابل سازمان ملل متحد  نافرمانی مي کند و منطقه را با عدم شفافيت اش  درخصوص  برنامه ی هسته ای اش بی ثبات مي کند. ايران امنيت ملت هاي ديگر را در همه جای جهان تهديد می کند. بنابر اين آمريکا تعهدات امنيتی خود را با دوستانش در خليج تقويت مي کند و پيش از اينکه خيلی دير شود، با ديگر دوستان در ساير نقاط جهان  مقابل اين خطر خواهد ايستاد"[۴۲]. بوش در سخنراني سالانه ی خود در کنگره ي آمريکا گفت:" پيام ما به مردم ايران روشن است . دعوايی با شما نداريم، به سنت ها و تاريخ  شما احترام می گذاريم و در انتظار روزی هستيم که آزادی خود را به دست آوريد . پيام ما به رهبران ايران هم روشن است. غنی سازی هسته ای را به شکل قابل تأئيد تعليق کنيد بعد مذاکرات مي تواند آغاز شود و براي پيوستن دوباره به جامعه ی جهانی مقاصد اتمی و اقدامات گذشته ی خود را روشن کنيد و به سرکوب در داخل و حمايت از  ترور در خارج پايان دهيد. اما قبل از همه ی اينها بدانيد آمريکا با کسانی که سربازان ما را تهديد  می کنند مقابله خواهيم کرد.ما در کنار همپيمانان خود خواهيم ايستاد و از منافع  حياتی خود در خليج فارس دفاع خواهيم کرد"[۴۳].  

همانگونه که در سخنراني شورای روابط خارجی آمريکا نشان دادم،هيچ طرح صلحی براي خاورميانه وجود نداشته و ندارد که ايران امکان آن را داشته باشد که با آن مخالفت کند. وقتی سياست رسمی دولت آمريکا برتري استراتژيک اسرائيل بر منطقه ي خاورميانه است ، و اسرائيل هم به هيچ وجه حاضر به پذيرش تشکيل دولت مستقل فلسطيني نيست، نه  طرح صلحی می تواند وجود داشته باشد و نه اميد به صلح. پس ادعای بوش که ايران اميدهای صلح در منطقه را از بين برده ، نادرست است. باتلاق افغانستان و عراق را ايران به تنهايي برای آمريکا پديد نياورد.حزب بعث عراق و القاعده و نظاميان پاکستان و پول حکام عربستان هم در ايجاد اين باتلاق ها نقش اساسي داشته اند که در سخنان بوش هيچ اشاره اي به آنها نمي شود. بوش مي گويد ما از منافع حياتي خود در خليج فارس دفاع خواهيم کرد. پرسش اين است: چرا آمريکا از هزاران کيلومتر آن طرف تر در خليج فارس داراي "منافع حياتي" است، اما ايران در مرزهای آبي خود، منافع حياتي ندارد؟   

۵-۲- اسرائيل : اسرائيل يکي از قدرتمندترين و موثرترين سياست گذاران جهان غرب در رابطه با منطقه ي خاورميانه است. دولت اسرائيل عامل و محرک  اصلی برخورد با ايران است. احمدی نژاد با بيان سخنان تحريک آميز و خطرناک براي منافع ملي ايران، بهانه ی لازم را در اختيار دولت اسرائيل مي نهد تا جهان را عليه ايران بسيج کند. نابودي اسرائيل و نفي هولوکاست  دو شعار مهم احمدي نژاد بود که به زيان ايران تمام شد.

 طراح شعار نابودي اسرائيل در دولت ايران، آقای خميني بود، نه احمدي نژاد. نابودي اسرائيل ، هدف رسمی سياست خارجی ايران در سه دهه ي گذشته بوده است. آقاي خمينی مي گفت:"اسرائيل بايد از صحنه ی روزگار محو شود"[۴۴].در پيام روز قدس ۱۳۶۶ می نويسد: " ما در صدد خشکاندن ريشه های فساد صهيونيزم، سرمايه داری و کمونيزم در جهان هستيم"و در جای ديگري می گويد:" وقتي يک ميليارد جمعيت فرياد کرد اسرائيل نمي تواند از همان فريادها نترسد".

 هيتلر يهوديان را به سيل، ميکروب،آلودگي و موجودی ناقل بيماری تشبيه می کرد. پيشوا خواهان پاک سازی اين بيماری مسري بود و تأکيد می کرد که خطر تکثير آلودگي وجود دارد.او يهوديها را از صحنه ی گيتي محو می کرد. دولت اسرائيل هم بسياری از فلسطينيان را کشت و بسياري از آنان را از سرزمين شان بيرون راند و آواره کردو همچنان آنان را از حق مسلم تشکيل دولت واقعاً مستقل فلسطيني محروم کرده است. منطقه به صلح نياز دارد، صلح ممکن نخواهد شد مگر آنکه دو دولت مستقل اسرائيلی و فلسطيني ، با حقوق برابر،تشکيل شود.اما آقاي خمينی به چنين طرحی اعتقاد نداشت ،او ضمن تفکيک يهودي ها از اسرائيل ،دولت-ملت اسرائيل را به غده سرطاني تشبيه می کرد که بايد از طريق جراحي  نابود شود.می گفت:"اسرائيل غده ی سرطاني است و بايد از بين برود"[۴۵]. هاشمي رفسنجانی هم در رابطه با موجوديت دولت اسرائيل ،بارها سخنانی ايراد کرده که منتهي به جنجال بين المللی عيه ايران شده است.احمدي نژاد با حرارت تمام، شعارهای آقاي خمينی در اين زمينه را تکرار می کند. ضمن اينکه خاتمی يا اصلاح طلبان، تاکنون طرح ديگري، به جزء نابودی اسرائيل ،که به صلح منتهی شود، ارائه نکرده اند.يک بار يکی از روزنامه هاي آمريکا سخنانی از خاتمی نقل کرد که به معناي پذيرش دو دولت فلسطينی و اسرائيلي بود، اما خاتمی به سرعت انتساب آن سخنان به خود را نفی کرد.

  نفي هولوکاست، از سوی دولت ايران، ابتکار احمدی نژاد بود. واژه ي يوناني هولوکاست(Holocaust) به معناي همه سوزانی يا قربانی کردن همگان در آتش است. يهوديان به زبان عبري، هولوکاست را "شوآ"(Shoa) به معنای فاجعه می نامند. مطابق اسناد تاريخي، چند ميليون  يهودی به دستور هيتلر، توسط نازی ها از پهنه ي گيتی محو شده اند. اهميت نمادين اين فاجعه نزد يهوديان، همطراز اهميت فاجعه ي کربلا نزد شيعيان است.همانگونه که براي شيعيان قابل قبول نيست که رئيس جمهور اسرائيل فاجعه ی کربلا را دروغ ساخته ی شيعيان معرفی نمايد، برای يهوديان هم قابل قبول نيست که رئيس جمهور ايران فاجعه ی هولوکاست را دروغ پردازي يهوديان معرفی کند.به گفته ی شيعيان، چهار ده قرن پيش، هفتاد و دو تن از اصحاب امام حسين در کربلا به دست يزيديان در نبرد با شمشير به قتل رسيدند. به گفته ی يهوديها، شصت و سه سال پيش، نازی ها شش ميليون يهودي بی سلاح را به دليل يهودي بودن(در واقع به خاطر نفس انسان بودن،براي اينکه اگر آنها حاضر مي شدند دين خود را تغيير دهند و تابع نازي ها شوند، باز هم تغييری در سرنوشت شان روی نمی داد) در کوره هاي آدم سوزي نابود کردند. مناقشه ي تاريخی در خصوص اين دو فاجعه به وسيله ی محققان و مورخان  يک چيز است، و انکار آنها توسط رئيس دولت دشمن با مذهبی رقيب چيزی ديگر[۴۶]. بيان اين سخنان نسنجيده و نامربوط توسط احمدی نژاد، برای ايران در سطح جهاني زيان های بسياري آفريد. يکی از آنها اين بود که مجمع عمومي سازمان ملل متحد  در ۲۶ ژانويه ۲۰۰۷ با تصويب قعطنامه اي انکار کنندگان هولوکاست را محکوم  و از تمام کشورهای عضو می خواهد تا انکار هولوکاست به عنوان يک واقعه تاريخي و هر نوع فعاليت مربوط به آن را بدون قيد و شرط رد کنند. اين قعطنامه، در واقع مصوبه اي عليه ايران بود. اما بعيد است که احمدي نژاد بتواند بدون موافقت رهبر چنان سخنانی را به تکرار بر زبان آورد که پيامدهاي زيانبار بسياری براي ايران داشته است.رهبر جمهوري اسلامي اخيراً به صراحت اعلام کرد که سخنان تند احمدي نژاد تأثيري در افزايش دشمني با ايران نداشته است. اين تحليل درست باشد يا نادرست، حاکي از آن است که سخنان تند احمدی نژاد در عرصه بين الملل مورد تأئيد رهبر است، تا آن حد که پس از صدها نقد، رهبر به طور علني از سخنان وي دفاع مي کند.آقاي خامنه ای می گويد:" می گويند: چرا جلب دشمني آمريکا مي کنيد؟ مثلاً فرض کنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندی مي کند، ناگهان آقايان به اصطلاح عقلا می گويند اين تعبير تند بود، اين دشمنی آمريکايي ها را جلب مي کند، نه آقا! دشمنی آمريکايي ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست.دشمنی ، دشمنی اصولي است.اين دشمني در زمانهاي مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمني بوده- حالا بحث خطر حمله ی نظامی را يک جمله ای عرض خواهم کرد- حداقل در طول هجده سال اخير، يعنی از بعد از پايان جنگ تحميلي هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته، يعنی هميشه ملت ايران تهديد می شده، که ممکن است اينها حمله ي نظامی بکنند، مال امروز نيست"[۴۷].

۳- صلح هابزی يا صلح کانتي: به نظر هابز انسانها به يکديگر بدگمانند و بر سر کسب غرور و افتخار و ارج و قرب و شهرت با يکديگر رقابت می کنند.اما اين کالا ها در طبيعت کمياب هستند. جنگ حاصل بد گمانی و بي اعتمادی بي پايان نسبت به هم و رقابت دائمي ميانشان براي کسب فضای محدود، منابع کمياب ،قدرت و جلال و غرور و افتخار است. صلح ميان انسانهاي توطئه چين، فريب کار،دروغ گو، نقشه کش، دسيسه گر، ناراضی و عدم پايبند به قراردادها چگونه امکان پذير است؟ به گمان هابز تنها راه صلح ، خلق يک فرمانفرماي مخوف و قهار است که آدميان را  وادارد به توافقهايشان پايبند بمانند.تنها راه صلح ، سپردن تمام اختيار و سرنوشتمان به دست فرمانفرماي دارای قدرت مطلقه مي باشد. فرمانفرما، هيولاي هولناک، اما به درد بخور مي باشد. افراد حقوق شان را به فرمانفرماي مخوف وا می نهند تا به چيز بهتري(صلح) دست يابند.وظيفه ي عقل تشخيص بديلی در ميان بديلهاست که بيش از همه به نفع ما باشد. عقل به آدميان می آموزد که به دنبال منافع خود باشند.صلح و امنيت به نفع ماست. اما اگر افراد دريابند که زير پانهادن توافق ها به نفع شخص آنهاست، و  می توان قسر در رفت و گير نيفتاد، ترديد به خود راه نخواهند داد و زير قول و قرار ها و قرادادها خواهند زد.

به گمان هابز اشکال حکومت دموکراتيک اين است که  انسانها را به افراد "برابر" تبديل می کند. چون قدرت قاهر مسلطی در دموکراسي وجود ندارد که افراد برابر را  اگر از توافقهايشان عدول کردند مجازات کند،افراد با يکديگر مي جنگند. اما در رژيم پادشاهي هيچ کس قدرتي برابر با سلطان ندارد. تنها چنين سلطان مخوفی مي تواند ميان آدميان صلح(امنيت) برقرار نمايد. دموکراسي يعنی جنگ ميان انسانهاي برابر، بدگمان. به گمان هابز ميان فرمانفرما و اتباعش توافقی وجود ندارد.مردم ميان خود توافق کرده اند که اختيارشان را به يک فرد قهار وابگذارند و از او تبعيت کنند، اما فرمانفرما هيچ الزام يا التزامی نسبت به هيچ توافقي ندارد. آقاي خمينی هم در نظريه ولايت مطلقه ی فقيه می گفت :" حکومت مي تواند قراردادهاي  شرعی را که خود با مردم بسته است ... به طور يک جانبه لغو کند"[۴۸].به نظر هابز برابری افراد از يک سو و عدم وجود يک زور مسلط(فرمانفرما) از ديگر سو، دست به دست هم داده ، افراد را وارد جنگ و منازعه مي کند.

تجربه نظامهاي دموکراتيک مبطل مدعاي هابز است. مردم در دموکراسی ها فقط به دليل توافقی که کرده اند به توافقشان پايبند باقي می مانند، حتي اگر زوری براي پايبندی به توافق وجود نداشته باشد.صلح و امنيت هابزي هم در قرن بيستم با حکومت های استالين ،هيتلر، موسوليني، پل پوت و... آزمايش تاريخی خود را پس داد.

جنگ و صلح فقط مسأله ي فيلسوفی چون هابز نبود، مسأله ی کانت هم بود.کانت "صلح پايدار" را منوط به ايجاد نظام هاي جمهوري(دموکراسي) می کرد.به گمان وي، دموکراسی است که به صلح پايدار می انجامد.

۴- دستور کار سياسي: دموکراتها و آزاديخواهان، در طرح مسائل اساسی جامعه، نبايد خود را اسير و تابع رهبری نظام سياسی کنند. اينکه دستور کار را چه کسي معين کند، بسيار مهم است. آقای خامنه ای با موفقيت تمام توانسته است تعيين دستور کار سياسی را در انحصار خويش در آورد. در گذشته، نقد ولی فقيه،يکي از مهمترين دستورهاي  کار سياسی بود. اما خامنه اي دستور کار سياسی را تغيير داد. دستور کار سياسی وی اين است : گام اول : همه مشکلات و مسائل کشور را بايد ناشی از توطئه هاي دولت  آمريکا و عوامل داخلي اش نشان داد. برای حل  هر مشکل و مسأله ای به آمريکا فحش دهيد.اين داروی شفا بخش تمام دردهاست.  گام دوم: مخالفان(دگرانديشان و دگرباشان)  و اصلاح طلبان تندرو و افراطي  بايد به عنوان عامل اصلي مشکلات معرفي شوند. گام سوم، اگر پس از طی اين دو مرحله هنوز کسانی باقي مانده باشند که بدنبال مقصر می گردند و  اگر قرار است زمامداران مطابق با اختيارات قانونی و مسئوليت هايشان پاسخگو باشند و نقش مسئولين کشور در خرابي ها روشن و مقصر اصلي شناسايی شود ،هيچ کس حق ندارد به هيچ وجه پای رهبر را به ميان آورد، در اين صورت، تمام تقصيرها را به گردن  احمدی نژاد انداختن اشکالی ندارد. سلطان در اين صورت حاضر است   از يکي از مهرهايش، به عنوان سپر و سيبل استفاده کند.

اصلاح طلبان اين دستور کار را کاملاً پذيرفته اند. آقای خامنه اي آنها را "در خدمت دشمن" ، "مايه ی ننگ" و "عناصر فريب خورده" مي خواند که تلاش داشتند برنامه آمريکا را عملي کرده و  انتخابات مجلس هفتم را برگزار نکنند[۴۹]. تمام تلاش اصلاح طلبان آن است که بگويند  ما در خدمت آمريکا نيستيم، ما با آمريکا مخالف هستيم، آمريکا هم با ما مخالف است. اين يعني، بازی در زميني که رهبر تعيين کرده و تمام قواعد آن را هم از پيش معين کرده است. هر چه اصلاح طلبان وابستگی خود به آمريکا را تکذيب مي کنند، رهبر از طريق کيهان( تک تيراندازان قابل خود) به آنها می گويد که اسناد مستند وابستگی شما به آمريکا در دست است. اتهام ديگري که آقای خامنه ای از طريق نهادهايی چون شورای نگهبان به اصلاح طلبان وارد می کند ، اتهام بی ديني است. اصلاح طلبان ، به جای عوض کردن بازی ، در چنبره ي بازی جديد او گرفتار شده  و در حال اثبات دينداري خويش اند. در حالی که وقتي يکی از نوانديشان دينی با چنين اتهامی مواجه شد، به صراحت تمام اعلام کرد :"من به اسلام مصباح يزدی کافرم".

در پرتو دستور کار سياسي خامنه اي، جنگ قدرت در جمهوري اسلامی را هم بايد به گونه ای تحليل کرد که موجب سردرگمي تحليلی نشود.

 اولا: جنگ قدرت(پنهاني يا علني) در تمام رژيم هاي غير دموکراتيک وجود داشته و دارد.جنگ قدرت در ميان زمامداران کرملين پس از مرگ لنين و اعدام تمام اعضای دفتر سياسی حزب بوسيله ي استالين به منظور انحصار کامل قدرت،جنگ بعدي قدرت ميان رهبران روسيه در آستانه ي مرگ استالين و چگونگی بر سر کار آمدن خروشچف و سپس برکناری وی از قدرت، يک نمونه از صدها جنگ قدرت در نظام های غير دموکراتيک است. نمونه ي ارائه شده متعلق به يک نظام توتاليتر است، يعني جايی که جامعه ی مدنی به طور کامل سرکوب شده بود. وقتي نظام توتاليتر گرفتار چنين وضعی است، تکليف ديگر نظام های غير دموکراتيک روشن است.

ثانياً: زمامداران نظام های غير دموکراتيک، انسانهای پاک و معصومي نيستند که منافع اقتصادی و سياسي کوچکترين نقشی در زندگي آنها نداشته باشد. تصاحب  قدرت و ثروت بيشتر، مسأله ی اصلي آنهاست.اين هدف در ساختار غير شفاف به جنگ قدرت تبديل می شود. فراموش نبايد کرد که در ايران، به دليل اقتصاد دولتي- نفتي، افراد از طريق دولت پولدار شده و يک شبه به ثروت هاي هنگفت دست مي يابند.

ثالثاً: يکی از خصوصيات رهبران  خودکامه اين است که به همه بدبين اند. تمام فکر و ذکر آنها "دشمن" است.ابتدأ يک دشمن اصلي خارجی می تراشند، سپس در گام بعد،  برای اين دشمن اصلی در کشور خود، "پايگاه" ، "نفوذي" ، "عوامل"و "فريب خورده" جعل می کنند. به عنوان نمونه به ايران خودمان بنگريد. از نظر آقاي خامنه اي، دشمن اصلی آمريکاست. مطبوعات پايگاه دشمن اند. روشنفکران و مخالفان عوامل دشمن اند که شبيخون فرهنگی دشمن را گسترش مي دهند( در پروژه ی قتل های زنجيره اي، تعدادی از عوامل دشمن به سزای اعمال خود رسيدند). نفوذی هاي دشمن در دوره اصلاحات در قوه مجريه و مقننه و شوراهای شهر نفوذ کرده بودند و اينک هم رئيس دولت دشمن(جرج بوش) با حمايت از اصلاح طلبان می خواهد نفوذی های خود را به مجلس نفوذ دهد. فريب خوردگان افراد ساده لوحی هستند که سخنان دشمن را تکرار می کنند يا سخنانی بر زبان می رانند که به نفع دشمن تمام مي شود.دشمن مي خواهد اين نکته را القأ کند که انتخابات ايران فرمايشی و غير آزاد است. گروهی فريب خورده عيناً همين سخن دشمن را تکرار مي کنند.

 علاوه ي بر اينها ،رهبر خودکامه ، به  زير دستان خود هم بدبين است.از کجا معلوم که برخی از اينها در فکر کنار زدن او نباشند؟ بدينترتيب ،ديکتاتورها هم از اينکه زير دستان تابع شان عليه يکديگر باشند و تنها بر سر او توافق داشته باشند، چندان ناراضي نيستند و بعضاً به اين نوع اختلافات ميان ديگران دامن می زنند تا از خطر اقدام جمعی آنان عليه خود در امان بمانند.

نزاع قدرت در سه دهه ی گذشته به طور مداوم در جمهوري اسلامی وجود داشته است، اما اين نزاع ها دستاوردي براي دموکراسی به همراه نداشته است. نزاع بر سر انحصار قدرت و ثروت است، نه بر سر آزادی و دموکراسی و حقوق بشر.اختلاف ميان قاليباف و احمدی نژاد، اختلاف ميان لاريجانی و احمدی نژاد، اختلاف ميان حدادعادل و احمدي نژاد، اختلاف ميان محسن رضايی و احمدي نژاد ، و غيره، اختلافی است بر سر سهم بيشتر از قدرت و نتايج در دست داشتن آن. همه ی اينها برای حل اختلاف به آقای خامنه اي مراجعه می کنند، پس از صدور حکم يا اظهار نظر روشن خامنه ای به عنوان فصل الخطاب، مسأله موقتاً حل خواهد شد تا دوباره در مسأله ای ديگر ميان مريدان نزاعی درگيرد. هر فرصتي، ولو محدود، هر شکافی در ميان بالايی ها، ولو در ميان باندهاي مختلف يک رژيم ، امکان فعاليت اجتماعی و سياسي در پائين را تسهيل مي کند.بدينترتيب، مخالفان بايد از اين فرصت ها برای بسيج اجتماعی و تشکل يابي استفاده کنند.اما عدم توجه به ساير اشکال تشکل يابی و نهادسازی و صرفاً به انتظار يا اميد اين اختلافات يا جنگ قدرت نشستن، سودی به حال پروژه ي دموکراسي خواهی ندارد. .بدينترتيب، اگر شکاف ها و نزاع های بالايي ها فضايی براي تنفس پائيني ها فراهم مي آورد،نبايد به وحدت و انسجام آنها کمک کرد. کانديداتوري اصلاح طلبان برای مجلس آينده، باعث مي شود که بنيادگرايان(اصول گرايان) بهر نحو ممکن به اجماع دست يابند. برای اينکه نمی خواهند رقيب اصلي(فريب خوردگان دشمن که از مجلس ششم به دشمن چراغ سبز نشان می دادند و  به تعبير محمد رضا باهنر از سر لطف و کرامت نظام به حيات خود ادامه مي دهند) به مجلس راه يابد.سخنان سرلشکر جعفري فرمانده سپاه پاسداران در جمع بسيجيان در مخالفت با اصلاح طلبان و حمايت آشکار از وحدت و انسجام اصوا گرايان براي تسخير مجلس آينده  به همين دليل صورت گرفته است[۵۰]. اما اگر هيچ اصلاح طلبی داوطلب نمايندگی مجلس نباشد و اصلاح طلبان همين بيست الی سي کرسی باقي مانده را هم به بنيادگرايان ببخشند، شکاف ها و نزاع هاي اينان افزايش خواهد يافت و اگر اين شکاف ها عميق تر شود، امکان تنفس برای مخالفان فراهم می شود.

به باور من ، مسأله ی اصلي ما "گذار به دموکراسي" است. از اينرو، من از اين منظر به ساختار سياسي ايران و مسائل و مشکلات آن می نگرم. "داده ها" ی فراواني وجود دارد که بدون ارتباط با يکديگر شايد واجد معنا نباشند. اين داده ها را بايد در پناه يک  مدل  به صورت بهترين تبيين درآورد. تمام تبيين های بديل، برای حل مسأله و توضيح داده ها هستند.  تعيين اين که نظام جمهوري اسلامی مصداق کداميک از اشکال رژيم هاي ديکتاتوري است؟ ، اولين گام گذار به دموکراسی مي باشد. براي اينکه راههاي گذار به دموکراسي متفاوت است و "نوع رژيم" ارتباط وثيقي با نحوه ي گذار به دموکراسي دارد. به گمان من، رژيم جمهوري اسلامی نظام فاشيستی و توتاليتر يا ديکتاتوري نظامی نيست، بلکه رژيم سلطاني است. نظريه ي سلطانی ماکس وبر بوسيله ی جامعه شناسان بعدي بسط و تحول بسيار يافته است که در تحليل نظام سياسی ايران بسيار کاراست.

 پروژه ي دموکراتيزاسيون در برابر پروژه ي سلطانيزاسيون قرار دارد. با زدن سلطان و کنار نهادن وي، لزوماً دموکراسي محقق نخواهد شد. کنار نهادن نظام سلطاني شرط کافی نظام دموکراتيک نمی باشد، اما کنار نهادن نظام سلطاني شرط لازم فرايند دموکراتيزاسيون است.  در واقع دو مسأله را بايد از يکديگر تفکيک کرد. اول، چگونگی ساختن نظام دموکراتيک .دوم،تعارض بنيادين نظام سلطانی با نظام دموکراتيک.نظام سلطاني دموکراتيک،مفهومي پارادوکسيکال است.بدين ترتيب، تغيير ماهيت سلطاني نظام، بخشی از فرايند گذار به دموکراسي است.  فروکاستن همه ی امور به دولت، به آموزه ای باز مي گردد که نه تنها راهگشا نيست،بلکه ما را همچنان گرفتار استبداد نگاه می دارد.  سيطره ي "آموزه ي لنينيستي دولت" بر اذهان،همچنان  مسأله و مشکل اساسي همه ي  فعالين سياسی است. همه ی ما همچنان لنينيست هستيم. نبايد از ياد برد که کنار نهادن آموزه ی لنيني دولت ، شرط لازم گذار به دموکراسی است[۵۱].

اکبر گنجي

 کانادا، تورنتو

۲۲    بهمن ۱۳۸۶

پاورقي ها:

۱-تا آنجا که من مي فهمم، شکست اصلاح طلبان و پيروزی احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري، معلول دلايل بسيار است.برخی از آن دلايل به قرار زيرند: ۱- نارضايتي آنان که در دوم خرداد ۷۶ (انتخابات رياست جمهوري)و بهمن ۷۸ ( انتخابات مجلس ششم) و انتخابات اولين دوره ی شوراها به اصلاح طلبان رأي دادند، از عملکرد اصلاح طلبان. خوش بين ها، اصلاح طلبان را "بی عرضه" مي خواندند، ولي بدبين ها، اصلاح طلبان را "خائن" مي ناميدند که با "بالا" سازش کرده اند.  نزاع های بی حاصل اعضای شوراي شهر اول تهران را هم بر اينها بايد افزود. علاوه براينها،برخي از افراد به جای پيشبرد پروژه ی دموکراسي خواهي، با استفاده از فرصت موجود، از طريق دولت به ثروت هاي باد آورده دست يافتند.  ۲- تحريم انتخابات بوسيله ی عده ای از چهره های سرشناس.در خصوص اهميت نقش اين عامل ، چند نکته قابل ذکر است.اولاً: هميشه درصد مهمی از مردم در انتخابات شرکت نمي کنند.ثانياً: معلوم نيست بقيه ی افرادي که در انتخابات شرکت نکردند، به دليل آنکه عده ای خاص انتخابات را تحريم کردند، در انتخابات شرکت نکرده باشند.ثالثاً: روند شکست اصلاح طلبان، پيش از آن، از انتخابات شوراهای شهر و مجلس هفتم شروع شده بود.کافی است به آرای مصطفي تاج زاده که در آزادترين انتخابات ايران(انتخابات شوراهای دوم که دولت خاتمي بدون نظارت شورای نگهبان برگزار کرد) بالاترين ارای اصلاح طلبان را اخذ کرد، ولی به شوراها راه نيافت، توجه شود. همچنين آرای بسيار پائين نهضت آزادی و ملی – مذهبی ها در اين انتخابات هم حکايت از آن دارد که علت اصلی شکست ، تحريم انتخابات نبود.۳- عدم اجماع اصلاح طلبان بر روي يک کانديدا.با وجود دو علت اول و دوم، اگر تمام گروه های اصلاح طلب  بر روی يک فرد(کروبی يا معين) اجماع می کردند، احتمال پيروزی آنها بسيار افزايش می يافت.۴- دخالت  سازمان يافته ی سپاه و بسيج در انتخابات.۵- سرمايه گذاري بر روی هاشمي رفسنجاني.درست يا نادرست، اکثريت جامعه، هاشمي را نماد گذشته و بسياری ديگر از چيزها تلقي می کند. هر کس در مقابل هاشمی قرار مي گرفت، پيروز انتخابات بود.۶- تقلب در انتخابات.۷- شعارهاي پوپوليستي احمدی نژاد و وعده ی آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم.۸- فضاي ميليتاريستي ای که دولت آمريکا بر منطقه حاکم کرد. حمله ي نظامی آمريکا به عراق، موجب رشد بنيادگرايي در منطقه شد. سيمای جمهوري اسلامی شبانه روز تصاوير دلخراش عراق را به نمايش می گذارد و بنيادگرايان، همچون امروز، دولت بوش را پشتيبان اصلاح طلبان جلوه مي دادند.هيچ کس در ايران طالب اين نيست که ايران به سرنوشت عراق گرفتار شود.

۲- سخنراني عبدالله رمضان زاده در روز ۱۶ آذر ۱۳۸۶ در دانشگاه چمران،

۳- غلامحسين کرباسچي،دبيرکل کارگزاران سازندگي، گفته است:"ما حاضر به ائتلاف با هر شخصی و هر گروهی هستيم تا هر طور شده احمدی نژاد را در انتخابات شکست دهيم". روزنامه اعتماد ملي، اول بهمن ۱۳۸۶.

۴- روزنامه اعتماد ملي، سه شنبه ۲۵ ديماه ۱۳۸۶، ص ۱۰.

۵- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن۱۳۸۶.

۶- يک نمونه ی جالب ديگر از اقدامات آقاي قاليباف در دوران رياست نيروي انتظامي، اعلام نظر درخصوص بي اعتقادی پاره ای از داوطلبان مجلس هفتم بود، که بر اساس اين اظهار نظر ها صلاحيت پاره ای از آنان رد شد. سايت امروز به نقل از يک مقام آگاه مي نويسد:" ماجرا از اين قرار است كه در زمان برگزاري انتخابات مجلس هفتم، نيروی انتظامي در پاسخ استعلام‌ها درباره برخي نامزدها نكاتی را مطرح مي‌كرد كه هيچ ارتباطی با وظيفه قانوني نيروی انتظامي نداشت. به عنوان مثال اين نيرو كه براساس قانون فقط بايد گزارش احراز هويت و سوء پيشينه نامزدها راارائه مي داد، در استعلام برخي افراد اعلام مي‌كرد كه گفته مي‌شود نامبرده به ولايت فقيه التزام ندارد.وی افزود: حجت‌الاسلام و المسلمين موسوی لاري وزير كشور در آن هنگام ضمن دستور حذف اين گزارش‌ها به شدت به آقاي قاليباف فرمانده وقت نيروی انتظامي اعتراض كرد و قاليباف قول داد تا در ارائه گزارش‌ها تجديدنظر كند. اما به رغم قول مساعد قاليباف، نيروي انتظامی در واپسين لحظات مهلت قانوني استعلام‌ها باز هم حجم انبوهی از چنين گزارش‌هايي را به هيأت‌هاي نظارت ارسال كرد كه ظاهراً مبنای برخی تصميم‌گيري‌ها نيز قرار گرفت"(سايت امروز، ۱۳ بهمن ۱۳۸۶).

۷- مصطفی تاج زاده مي نويسد:"غير آزاد و غير عادلانه  بر گزار کردن انتخابات و قلع و قمع داوطلبان در انتخابات که نمونه بارز آن کودتاي پارلمانی در انتخابات مجلس هفتم بود و نيز مقابله با منتخبان ملت در هر نهاد انتخابي".ماهنامه آئين، شماره

تاج زاده در  اول بهمن ۸۶ طی مصاحبه اي با سايت نوروز، اقدامات جناح مقابل در رد صلاحيت گسترده ي اصلاح طلبان را "کودتاي مخملي" ناميد که در صد د است تا "مجلس فرمايشي" ضعيف تر از مجلس هفتم ،که خود محصول "کودتاي پارلماني" است ،  تشکيل دهد.  سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ، پس از رد صلاحيت ۲۲۰۰تن از داوطلبان، طی اطلاعيه اي اعلام کرد که "مراکز قدرت و بازيگران اصلي" به دنبال "برگزاري انتخاباتي نمايشی و تشکيل مجلسي گوش بفرمان و مطيع" هستند. به گفته ي مصطفی تاج زاده،:" رد صلاحيت‌هاي غيرقانونی و فله ای هيات‌هاي اجرايی كه پيرو ارسال متن سخنرانی اخير مقام رهبری به آنان توسط وزارت کشور صورت گرفت، ناشی از تصميم كانون قدرت است و همان مركزي كه به هيات‌هاي اجرايی ابلاغ كرد كه چه كسانی بايد حذف شوند، به هيات‌هاي مركزی نظارت نيز همان پيام را ابلاغ خواهد كرد و ديگر جای هيچگونه خوشبينی و توجيه باقي نخواهد گذاشت و به اين ترتيب به جهانيان اعلام خواهد کرد انتخابات آزاد، عادلانه و سالم در جمهوری اسلامي ايران سرابي بيش نيست و قرار است جمهوری اسلامي به صورت تك‌حزبي و مطلقه اداره شود و حزب پادگانی جاي همه احزاب قانونی كشور را بگيرد، يا هيأتهاي نظارت بر انتخابات با اصلاح اقدام غيرقانوني هيأتهای اجرايي، امکان برگزاري انتخابات آزاد و سالم و رقابتی را فراهم خواهند کرد... بارها گفته‌ام مادام كه دادگاه آقاي جنتی تشکيل نشود، ايرانيان شاهد برگزاري انتخابات آزاد و سالم نخواهند بود ... وی در خاتمه اصولگرايان را نصيحت کرد که از سرگذشت پيشينيان درس بگيرند و از انجام کودتاي دوم پارلماني خودداري کنندو اجازه دهند ملت رشيد ايران خود در صندوقهای رأي تصميم بگيرد چه کسانی صلاحيت ورود به مجلس را دارند"( مصطفی تاج زاده، گفت و گو با سايت بهارستان، رجوع شود به سايت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶). مجمع روحانيون مبارز اعلام کرده است که تکليف دو سوم نمايندگان مجلس آينده از پيش روشن شده است. موسوي لاری هم گفته است که تکليف ۱۷۰ کرسی مجلس از قبل روشن شده است. در مجلس آينده اصلاح طلبان فقط به عنوان يک اقليت قدرتمند مي توانند حضور بهم رسانند تا از تک صدايي شدن ممانعت به عمل آورند.

۸- رجوع شود به مصاحبه محسن آرمين، سايت نوروز، ۶ بهمن ۱۳۸۶.

۹- سيد محمد صدر،واقعيت های سياست خارجی دولت نهم، نوزدهمين احلاس موسسه باران با حضور سيد محمد  خاتمي، سايت نوروز

۱۰- سايت امروز،  ۱/۸/۱۳۸۶.

۱۱- حسين مرعشي، سايت نوانديش، ۳ بهمن ۱۳۸۶..

۱۲- روزنامه اعتماد ملي، ۹ بهمن ۱۳۸۶..

۱۳- گفت و گو با سايت بهارستان، رجوع شود به سايت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶..

۱۴- مصاحبه با سايت بهارستان ايران، ۱۶ بهمن ۱۳۸۶.

۱۵- روزنامه اعتماد ملي، ۲۵ ديماه ۱۳۸۶، ص ۱۰.

۱۶- مصاحبه با خبرگزاري مهر، ۱۶بهمن ۱۳۸۶.

۱۷- به عنوان نمونه به دو مورد زير مي توان استناد کرد. آقاي خمينی در وصيت نامه اش مي نويسد: «وصيت اكيد من به قواى مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه‏ها است به آن عمل نمايند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازيهاى سياسى دور نگه دارند. در اين صورت مى‏توانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظيفه شرعى و ميهنى آنان است كه اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملى انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه ـ بى‏اشكال به تباهى كشيده مى‏شوند ـ و يا در بازيهاى سياسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيرى نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد.

آقاي خمينی در پيام ۲۹ فروردين ۱۳۶۱ خطاب به تمامي نيروهاي نظامي  مي‏نويسد: «از امور مهمى كه بايد تمام نيروهاى مسلح از آن پيروى كنند و اغماض از آن به هيچ‏وجه نمى‏توان كرد و باز هم تذكر داده‏ام، آن است كه هيچ‏يك از افراد نيروهاى مسلح، چه رده‏هاى بالا يا پايين در حزب و گروهى با هر اسم و عنوان نبايد وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صددر صد اسلامى و به جمهورى اسلامى وفادار باشند. و هر كس در يك حزب و گروه وارد شد بايد از ارتش و سپاه و ساير قواى انتظامى و نظامى و قواى مسلح خارج شود. و فرماندهان و مسئولان موظف هستند كه هر كس در يكى از احزاب يا گروههاى سياسى يا دينى وارد شد به او تذكر دهند كه از حزب و يا گروهها و يا سازمان خارج شود، و اگر تخلف كرد او را از ارتش يا ديگر قواى مسلح اخراج كنند، و همه افراد موظف‏اند چنين اشخاصى را به فرماندهان معرفى نمايند. و بايد توجه داشته باشند كه ورود قواى مسلح در احزاب و گروهها و سازمانها، پايه قواى مسلح را متزلزل خواهد كرد و غفلت از اين امر موجب پيگرد خواهد بود.».

۱۸- روزنامه اعتماد ملی ، ۲۵ ديماه ۱۳۸۶، ص ۱۰.

۱۹- گفت و گو با شهروند امروز، به نقل از سايت امروز، ۲۰/۱۱/۱۳۸۶.

۲۰- رجوع شود به نطق پيش از دستور بيژن شهباز خوانی ، زير عنوان "خداحافظي بخش خصوصی ، روزنانه اعتماد ملي   ۶ بهمن ۱۳۸۶.

۲۱- سايت نوروز، ۱۳ بهمن ۱۳۸۶

۲۲- سيد محمد صدر، واقعيت هاي سياست خارجي دولت نهم.

۲۳- روزنامه اعتماد ملي،۲۱ آبان ۱۳۸۶.

۲۴- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۲۰،ص ۲۲۳.

۲۵- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶

۲۶- سايت بازتاب،۱۸ خرداد۱۳۸۶ به نقل از روزنامه الري العام کويت

۲۷- سايت مجمع تشخيص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵.

۲۸- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶. وي در همين مصاحبه مي گويد:"  در شرايط کنونی ما طرفدار برقراری رابطه با امريکا هستيم چون معتقديم اين تصميم به سود منافع و امنيت ملی و در جهت رفع خطرها و ضرر و زيان ها از سر کشور و نظام است".

۲۹- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶.

۳۰- کيهان،۲۲/۸/۱۳۸۶.

۳۱- سخنراني رهبری در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶ ، پايگاه اطلاع رساني  رهبري

۳۲- سايت مجمع تشخيص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵

۳۳- سايت گويا،۴ مرداد ۱۳۸۶، اصل مصاحبه با خبرگزاري دانشجويان ايران صورت گرفته است.

۳۴- خبرگزاري مهر، ۳/۷/۱۳۸۶. حتی اسدالله بادامچيان هم به صراحت گفته است که تمام اقدامات حسن روحانی با تأئيد رهبر بوده است.بادامچيان می گويد :«آقای روحاني در بحث هسته‌اي از حيثيت خود گذشته و اقداماتی كه انجام داده با تاييد رهبري بوده است. اگر روحانی فرد سازشكاري بود، يقينا جامعتين وی را در فهرست خود نمي‌گذاشتند». ۸ آذر ۱۳۸۵ .

۳۵-  سخنراني رهبری در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶ ، پايگاه اطلاع رساني  رهبري

۳۶- کيهان، ۲۲/۸/۱۳۸۶

۳۷- اعتماد،۱/۹/۱۳۸۶.

۳۸- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶

۳۹- رجوع شود به سايت هاشمي رفسنجاني، مواضع و ديدگاه ها، ايران و آمريکا، ماجرای مک فارلين،۵ مهر ۱۳۷۸ و  سوء نيت آمريکا،۱۷ مهر ۱۳۸۱

۴۰- حسن روحاني،خبرگزاري مهر،۳/۷/۱۳۸۶

۴۱- سايت بي.بي.سي، ۲۴ آبان ۱۳۸۶.

۴۲- سخنرانی جرج بوش در ابوظبي، به نقل از سايت بي بی سي، ۱۸ ژانويه ۲۰۰۸ .

۴۳- سخنراني سالانه جرج بوش در کنگره ی آمريکا، به نقل از سايت بي.بي.سی ، ۲۹ ژانويه ۲۰۰۸.

۴۴- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۱۷، ص ۱۴

۴۵- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۱۲،ص ۲۷۶ 

۴۶- اريک هابسبام، مارکسيست يهودی زاده، و منتقد جدي دولت اسرائيل، مي پرسد:" آيا رعب و وحشت اردوگاه های کار اجباری با فهميدن  اين که تاريخداني پی برده که نه شش ميليون يهودی (برآوردي سرسری و تقريباً مبالغه آميز) که فقط پنج يا چهار ميليون نفر قتل و عام شده اند، کمتر می شود؟"(اريک هابسبام، عصر نهايت ها،تاريخ جهان ۱۹۹۱-۱۹۱۴ ، ترجمه ی حسن مرتضوي، نشر آگه، ص ۶۶).

۴۷- سخنراني رهبری در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶ ، پايگاه اطلاع رساني  رهبري

۴۸- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۲۰، ص ۱۷۰..

۴۹- به عنوان نمونه مراجعه شود به سخنرانی آقاي خامنه ای براي نيروی هوايي در تاريخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۶.

۵۰- سايت امروز، ۲۰ بهمن ۱۳۸۶.

۵۱- در يکی از سلسله مقالات "گفتمان انقلاب ۵۷" که به انقلاب فرهنگي اختصاص دارد، آموزه ی لنينيستي دولت را طرح و نقد کرده ام که به زودی منتشر خواهد شد.