اکبر گنجی
ايران چه ميخواهد؟ چه تصوری از ايران بهينه است؟ آيا ايران در حکومت آن خلاصه ميشود؟ شايسته است که ايالات متحده چه سياستی در قبال ايران پيش گيرد؟ کوشش ميکنم در اين گفتار به اين پرسشها پاسخ دهم. پيشتر لازم است بگويم که سفر من به ايالات متحده که در فاصلهی کوتاهی پس از آزادی از يک دورهی شش سالهی زندان صورت گرفته است، به نيت ارائهی پيام جنبشی است که حاملان آن در تلاشند تا در کشور ارزشهايی نظير دموکراسي، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و آزاديهای مدنی را نهادينه سازند و اين امکان را به وجود آورند که ايران نقشی شايسته و در خور ظرفيتهای فراوان خود را در برقراری صلح، ثبات و توسعهی پايدار در منطقه و در سطح جهانی ايفا کند. تحقق اين آرمان در گرو همدلی و همراهی بقيهی اعضای خانوادهی بزرگ جهانی و بويژه کشور پهناور و قدرتمند ايالات متحده است که در زمانهی کنونی نقش عمدهای را در شکل دادن به روند های بين المللی ايفا ميکند. اگر صدای اين جنبش شنيده و جدی گرفته شود، راه صلح و دموکراسی هموار خواهد شد.
از ايران نبايد فقط صدای حکومت آن را شنيد. ايران در حکومت خود خلاصه نميشود. اصولا هيچ حکومتی آينهی تمام نمای مردمی نيست که بر آنان حکم ميراند. کژنمايی تصويری که حکومت از مردم ميدهد، در ديکتاتوريها از حد معمول ميگذرد. تحريف در ديکتاتوريهای ايدئولوژيک به افراط ميرسد. در اين ديکتاتوريها مردم و تاريخ و سنت آنان را از نو تعريف ميکنند و تعريف خود را بهعنوانِ تعريف حقيقی جا ميزنند. کسی که در اين تعريف نگنجد، خائن به خلق تلقی ميشود. دستگاه ديکتاتوريِ ايدئولوژيک، رو به بيرون، خود را بسيار يکپارچه جلوه ميدهد. مدام تبليغ ميکند که تمامی مردم، به جز عدهای که به اصطلاح فريبخوردهاند، پشت سر نظام ايستاده است. اين خصوصيات را به نحو بارزی در رژيم ايران ميبينيم. آنگاه که نيروهای آزاديخواه با افکار عمومی جهانی سخن ميگويند، طبعا مايلند اين خواست را در ميان بگذارند که تصوير نظام يکپارچه و مردمی که همه گوش به فرمان رژيم هستند، تصويری کاملا تحريفشده است.
مردم ايران زمانی به رژيم برآمده از انقلاب ضد سلطنتی اميد بسته بودند. در راه انقلاب فداکاری کرده بودند و اين خوشبينی را داشتند که همه چيز بهتر خواهد شد و دورهی ناملايمات و ندانمکاريها به زودی به پايان خواهد رسيد. آنان اما در اين مدت چيزی جز فشار بر خويش و جهالت در مديريت اجتماعی نديدند. فاصلهی مردم با حکومت از همان روزهای آغاز پيروزی انقلاب مشخص شد. مردم عدالت و آزادی ميخواستند، رژيم اما فقط در انديشهی ارزشهای ايدئولوژيک خود و تقسيم قدرت ميان يک اقليت ايدئولوژيک بود. رژيم به جای گشودن خويش به روی همهی نيروهای اجتماعی خود را بست و به انتقادها با سرکوب پاسخ داد، سرکوب به توسط گروهی خشکمغز و تحريکشده، که به آنها ميگفتند مخالفان ميخواهند دين را از ميان ببرند و کشور را به دست بيگانگان بسپارند. به زودی زندانها پر از زندانی شد. دو سال پس از پيروزی انقلاب اختناق خونباری بر کشور حاکم شد. در ميان گروهی از مردم باز اين تصور قوی بود که اين وضعيت گذراست، بايد به سازندگی پرداخت و اميد داشت که سرانجام آرامش و عقلانيت برقرار شود و دورهی آزادی فرارسد. جنگ با عراق به نفع حاکميت شد. از جنگ برای پراکندن تخم تعصب کور در ميان مردم استفاده کردند. اگر کشور با خرد مديريت ميشد، اين جنگ ۸ سال طول نميکشيد. رژيم اما در پيشبرد جنگ، فقط به قدرت و انگيزههای ايدئولوژيک خويش فکر ميکرد. زمانی از جنگ دست کشيد، که کشور در آستانهی ورشکستگی کامل بود.
انقلاب به تاريخ مخوف زندان سياسی در ايران پايان نداد. آزار و شکنجه شدت بيشتری گرفت. دو سال از انقلاب نگذشته بود، که رژيم هر روز در رسانههايش بی هيچ شرمی فهرست طويل اعدامشدگان را اعلام ميکرد. پايان جنگ را با کشتار سراسری زندانيان سياسی همراه کردند. خواستند با کشتار مسئلهی زندان سياسی را حل کنند. مسئله همچنان باقی ماند. وحشت بزرگ، خفقانی را که مطلوب رژيم بود، ايجاد نکرد. جامعه تب و تاب خود را حفظ کرد.
پس از جنگ باز هم اين اميد پديد آمد که شايد ديگر دوران تعصبات به پايان رسيده باشد و شايد ديگر رژيم بپذيرد که مردم زندگی ميخواهند و لازمهی زندگی آزادی و شادی و برخورداری از حداقلی از امکانات رفاهی است اين اميد بود که از جمله در جنبش اصلاحطلبي، که با انتخاب محمد خاتمی به رياست جمهوری در حاکميت نيز جای پايی پيدا کرد، بازتاب يافت. در دورهی دوم رياست جمهوری خاتمی اين اميد ديگر زايل شده بود. خاتمی رئيس جمهور بود، اما رژيم از همان دورهی ، اول با دست باز سرکوب دانشجويان و روشنفکران و زنان و کارگران و اعتراضات تودههای عاصی را پيش ميبرد. در اين دوره بود که قتلهای زنجيرهای روشنفکران و مخالفان فراز تازهای گرفت. کشتار مخالفان علاوه بر زندان در بيرون از زندان نيز رويهای بود که از همان ماههای اول به قدرت رسيدن رژيم، معمول شده بود. باندهايی شکل گرفتند که بدون ترس از هيچ مجازاتی مخالفان را ميريودند و آزار ميدادند و ميکشتند. در مقطعی که عنوان قتلهای زنجيرهای زبانزد شد، آشکار شد که باندهای آدمکش از بالاترين مراجع امنيتی دستور ميگرفتهاند. معلوم شد که آدمکشی يکی از کارکردهای طبيعی و معمول دستگاه است و به هيچ رو پديدهای حاشيهای يا احيانا ناشی از خودسری محسوب نميشود.
اميدی که اصلاحطلبی ايجاد کرده بود، بسی زود زايل شد. دورهی اصلاحطلبی به پايان رسيد و شکاف مردم و حاکميت، که تصور ميشد با سياستهای اصلاحی پر خواهد شد، بازتر شد. اساس سياست رژيم برای بقا اکنون سه چيز است: ۱.سرکوب شديدتر مردم ، ۲. استفاده از پول نفت، که مدام بر حجم آن افزوده شد و همچنان ميشود، به صورت پخش و پلا کردن رشوهوار آن، ۳. نقش بالاتر استراتژی نظامی در کل استراتژی قدرت و در رابطه با آن قدرتگيری بيشتر امرای نظامی و حضور آنها در همهی عرصهها از جمله فرهنگ و اقتصاد. تأکيد رژيم برای دستيابی به تکنولوژی اتمی تابع نظامی شدن بيشتر استراتژی قدرت است.
رژيم ايران رژيمی چون رژيم صدام حسين نيست. اين رژيم، به دليل اين که از دل يک انقلاب درآمده و در کشوری به قدرت رسيده که مستبدان بر آن حکومت کردهاند، اما تاريخ سياست در آن در کودتاهای نظامی و حضور تانکها در خيابانها خلاصه نميشود، از آغاز وارد تعاملی با جامعه شده که عليرغم آن که معادلات آن ايدئولوژيک است و به هيچ وجه به نفع مردم نيست، سيمای آن را شبهدموکراتيک کرده است. شگرد حکومتگران در ايران سرکوب مردم به نام خود مردم است. آنان سرکوب ميکنند، رشوه ميدهند و از تلاش برای داشتن جای پايی در جامعه بازنميايستند. آناليز آمارهايی که از انتخابات مختلف در ايران داريم، نشان ميدهد که اين رژيم ميتواند روی حمايت حدود ۱۰ درصد از مردم حساب کند. اين نيرويی عظيم است، بويژه وقتی که با تواناييهای حيرتآور تبليغاتی روحانيون حاکم ترکيب شود. اين نيرو ناچيز است، اگر فضای سياسی شکننده شود و نيروهای دموکراتيک بتوانند بحران هژمونی در جامعهی ايران را به نفع خود حل کنند.
انديشهی کنار گذاشتن رژيم ايران از طريق نظامی سادهنگر و به شدت خطرناک است. بخش بزرگی از مردمی نيز که نيروی حامی رژيم نيستند، دخالت نظامی از بيرون را دخالت در کشور خود تلقی کرده، آن را نقض استقلال ايران دانسته و به مخالفت با آن برخواهند خواست. به نظر من ايالات متحدهی آمريکا در حل مسائل خود با رژيم ايران، نبايد هيچ لحظهای حساسيتها و خواستههای مردم ايران را از نظر دور دارد. فکر کردن به مردم ايران، از جمله ايجاب ميکند که برای رفع کدورتهای تاريخی و سوِتفاهمها تلاش شود. مردم ايران نيز بايستی تصويری واقعی از ايالات متحده داشته باشند و به بازخوانی انتقادی تاريخ مناسبات با آمريکا بپردازند.
به نظر من کشورهايی چون ايران، برای حل اختلافهای واقعی يا سوءتفاهمهايی که ميان آنها و دولت ايالات متحده وجود دارد، ميبايد توجه بيشتری به حس آزاديخواهی مردم ايالات متحده و حس همبستگی طبيعيای که آنان با آزاديخواهي، عدالتخواهی و استقلالطلبی دارند، مبذول کنند. بر سر حق همگانی برای دستيابی به سعادت و اين که سعادتمندی امتياز طبقات و ملل خاصی نيست و پايداری آن در گرو سعادت همگانی است، به سادگی ميتوان توافق داشت. در همين جا لازم است بگويم که اين تصور غلط است که گويا درکی که مردم کشورهايی چون ايران از شادی و سعادت دارند، به کلی متفاوت از درک مردم آمريکا يا اروپاست. موقعيتهای وجودی انسانها اشتراکات و شباهتهای فراوانی دارند. احساس درد در ميان آدميان مشترک است و انگيزهها برای غلبه بر دردها و رنجها به يکديگر شبيه هستند. همه آرامش، آسايش و شادی ميخواهيم و در صورت برخورداری از سلامت عقلی و پاکيزگی اخلاقی از جنگ بيزار هستيم. همه هر آنچه را که مانع حرکت آزاد ما و بيان آزادانهی عقايدمان ميشود، بد ميدانيم. فرهنگها و سنتهای مختلف باعث ميشوند از مفهومهای مختلفی برای بيان خواستههايمان استفاده کنيم، تأکيدهای خاصی در پيگيری خواستههايمان داشته باشيم و طبعاً ملاحظات خاصي. اينها مانع دستيابی به راهحلهای مشترک و مشابه بر سر مسائلی که برای ساکنان کره ما مطرح است، نيست.
تجربهی تاريخ کشورها و ملتها نشان ميدهد که در سير طولانی بلوغ يافتن خرد انسانی و درسآموزی نقادانه از رفتار های گذشتگان و به محک زدن انديشه های نو، واگرايی در شيوه های عمل و در حوزهی نظر تا حد زيادی جای خود را به همگرايی در اخذ و انتخاب مدلهای بهينه برای بهبود بخشيدن به حيات اجتماعی و سياسی و اقتصادی ابناء بشر، از هر قوم و نژاد، بخشيده است. يک نمونهی مثال زدنی در اين زمينه مفهوم تاسيس نظام سياسی با تکيه بر قانون اساسی است. تاريخ آمريکا با ايدهی تأسيس درآميخته است. مردم ايالات متحده شالودهی کشور خود را با انديشهی تأسيس پی ريخته و دستشان برای انتخاب ارزشها باز بوده است.
تجربهی تأسيس نظامی متکی به قانون اساسی در ايران معاصر نسبتا نوپاست و با انقلاب مشروطيت، که امسال صدمين سالگرد آن را جشن گرفتهايم، همراه بوده است. ما هنوز در حال تأسيس هستيم ، طبعاً از صفر نمی آغازيم و به عنوان ملتی کهن سال نميتوانيم به ارزشهای پيشينيان خود بی تفاوت باشيم. ما در تاسيس گری در درون خودمان نياز به تفاهم داريم . انتظارمان از جهانيان نيز تفاهم است.
گفتيم که ما نيز در حال تأسيس هستيم. انقلاب ۱۳۵۷ ايران نتوانست ايدهی تأسيس در انقلاب ۱۲۸۵ را به درستی پی گيرد. قدرت سياسی و ايدئولوژيکی که بر آن غلبه يافت، مانع از آن شد که مردم ايران آزادانه راهها وشيوههای سعادتمند شدن خود را برگزينند. ايدئولوژی رسمی حکومت فقها در ايران، همهی انسانها را صغير ميداند و معتقد است مردم بدون سرپرستی روحانيون رفتارهايی چون اطفال و ديوانگان دارند. به نظر حکومتگران، مردم وقتی صالح هستند که گوش فرمان بالا باشند. تصور کنيد ايدهی "شبان-گوسفند" که ايدهی شناختهشدهای در کليسای مسيحی است، يکسر به جهان سياست انتقال يابد. هر انسان آزادانديشی فوراً نابهنجاری اين ايده را درک ميکند. ايدئولوژی رسمی حکومت ما پياده کردن چنين ايده ای در حوزه سياست است. اين ايدئولوژی مخصوص جهان اسلام نيست. همهی اشکال بنياد گرايی – اسلامي، مسيحي، يهودي، سيک و هندو غيره ـ در تحقير مردم و رد و نفی حق آنان برای آزاد بودن اشتراک نظر دارند. مبارزهی آزادی خواهان با کسانی که مردم را بيشعور می دانند و بيشعور ميخواهند، مردم را لايق آزادی نميدانند، تحقيرشان ميکنند و ميخواهند به شکلهای مختلف، از نَرم گرفته تا سخت و خشن بر آنان سروری کنند، مبارزه ای در بُعد جهانی است و به کشور خاصی منحصر نمی شود.
ما در ايران در حال تفکر، جمع کردن نيرو، آگاهگری و کسب انرژی و شور برای تأسيس تازهای هستيم، نه از راه اعمال قهر، بلکه از راه يک مبارزهی دموکراتيک صلحآميز. ما در اين مبارزه به حمايت معنوی و اخلاقی همهی جهانيان خاصه مردم ايالات متحدهی آمريکا نيازمنديم. خواست اول ما اين است که صدای آزاديخواهی و صلح طلبی ما شنيده شود. خواست ما اين است که تصور نشود حاکمان بر جامعهی ما، کل جامعهی ما را نمايندگی ميکنند. ما اميدواريم جهانيان دريابند، که دين حاکمان ما شاخصِ ديانت مردم ايران نيست. دينداران پارسا همگی با آزاديکشی و بيدادگری رژيم مخالفند و ميان ديانت با آزادی و حقوق بشر منافاتی نميبينند. خواست ما اين است که آمريکا در طراحی هر سياستی در قبال رژيم ايران، به طور اکيد منافع جامعهی مدنی ايران را در نظر گيرد و با دقت ويژهای به سخنان نيروهايی از اين جامعه گوش دارد که نگران آن هستند که مبادا سياست مهار بحران، خود بحرانزا شده و به جنگ منجر شود. نگرانی نيروهای صلحدوست در ايران واقعی است. ما مطمئن هستيم که بروز جنگ تازهای در خاورميانه، اين بار در کشور وسيع و پرجمعيت ايران، هم فضای منطقه را آشفتهتر خواهد ساخت، هم جهان را ناآرام و نامطمئن خواهد کرد و هم شانس ما را برای يک تأسيسگری دموکراتيک و صلحآميز زائل خواهد نمود. اميد ما اين است که از نمونهی عراق به حد کافی درس گرفته شود.
بنياد گرايان با سوءاستفاده از احساسهای ديني، در صدد دامن زدن به جنگ ميان مسلمانان و مسيحيان اند. صلح طلبان آزاديخواه ايران و آمريکا، کل غرب و کل منطقهی خاورميانه و نزديک بايستی بنيادگرايان مسيحی و مسلمان و يهودی را منزوی سازند.
ما با تشنج طلبيهای رژيم ايران مخالفيم. در عين حال با ديپلماسيهايی در قبال اين رژيم نيز که ممکن است جنگ را به مردم ما تحميل کنند، مخالف هستيم. ما همچنين با سياست هايی از نوع تحريم اقتصادی که ضرر وفشار آن متوجه مردم ايران باشد، به هيچ روی موافق نيستيم.
ممکن و مطلوب آن است که مسائلی که بين دو کشور وجود دارد، از راه مذاکرهی مستقيم حل شود. هم به نفع ايالات متحده، هم به نفع ايران و هم به نفع صلح در منطقهی خاورميانه است که صلحطلبان جهان اسلام وجهان غرب به استفاده از اين امکانها رو آورند و اين کار را آن چنان علنی و در برابر چشم همگان صورت دهند که کارشکنی جنگ طلبان در اين زمينه نه به تشنجهای بيشتر، بلکه به انزوای بيشتر آنها منجر شود. آزاديخواهان ايران مخالف ديپلماسی پنهان هستند. ديپلماسی پنهان به ضرر مردم و مبارزات ما برای آزادی و حقوق بشر تمام ميشود. ما در اين مورد که به هر نوع ديپلماسی پنهان با شک بنگريم، کاملا برحقيم. اگر دولت ايالات متحدهی آمريکا در منطقهی خاورميانه از هر گونه سياست پنهان اجتناب ميکرد، به طور اکيد از تماسگيری با نيروهای مخالف حقوق بشر و پشتيبانی موضعی از آنها (مثلا در افغانستان در دهه ۱۹۸۰) خودداری می ورزيد و به منافع جوامع مدنی اولويت ميداد، اکنون ميتوانست ببالد که سياست خارجی موفقی داشته است. ما نيز در خاورميانه راضيتر و خوشبختتر از اکنون بوديم. جهان نيز کمتر در معرض خطر تروريسم قرار ميگرفت.
بنيانگذاران ايالات شجاعانه نظامی دمکراتيک در شکل جمهوری تأسيس کردند. مردم آمريکا برمبنايی استوار و قابل دفاع، به هيچ دولت خارجی اجازه نميدهند به جای آنان و برای آنان رهبر و نظام سياسی برگزيند. لذا به مردم ايران هم حق خواهند داد که روا ندانند دولتی خارجی به جای آنان درباره نوع نظام سياسی و رهبرانش تصميم بگيرد و تعيين تکليف کند. اين گونه دخالتگری ناقض حق تعيين سرنوشت و طبعا نافی کرامت انسانی و غرور ملی مردمی با فرهنگی کهن است.
ما فکر ميکنيم حکومت تهران در رابطه با ايالات متحده در نهايت در صدد پيشبرد يک معامله پشت درهای بسته است. حاضر است امتيازاتی بدهد و در عوض در درجهی اول مايل است که هيچ اعتراضی در مورد سياستهای سرکوبگرانهاش نشنود. ما نه جنگ ميخواهيم و نه چنين معاملهای را. ما خواهان آنيم که دست رژيم ايران در سرکوب مردم ايران، در ايجاد تشنج در منطقه و در پيشبرد عظمتطلبی اتمی بازگذاشته نشود. عظمتطلبی اتمي، سياست خطرناکی است که رژيم ايران پيش گرفته است. خطر اين رژيم اما به اين سياست محدود نميشود. خطر اصلی اين رژيم در آنجايی است که آزادی و حقوق بشر را به شديدترين شکل پايمال ميکند، در کشور به نام دين آپارتايد جنسی برقرار ميکند، اقوام و اقليتها را سرکوب ميکند و هر نوع دگرانديشی را جرمی نابخشودنی ميداند. مضمون آرزوهای اتمی رژيم، جاودانه کردن چنين سياست هايی است. غرب نبايستی در مذاکرات خود با حکومت جمهوری اسلامی ايران اين جنبهی موضوع را ناديده بگيرد. ما نميخواهيم تشنجزدايی در مناسبات با ايران طبق الگوی ليبی پيش رود.
حکومت جمهوری اسلامی اکنون دستيابی به تکنولوژی غنيسازی اورانيوم را به مهمترين آماج خود تبديل کرده است. مخالفت غرب با تلاشهای اتمی اين حکومت نبايد صرفا به اين دليل صورت گيرد که تهران با غرب و بويژه با ايالات متحدهی آمريکا ضديت دارد. خواست ما اين است که غرب در اين زمينه از سياست دوگانهی خويش دست بردارد. کل منطقهی خطرخيز خاورميانه و نزديک بايد عاری از سلاحهای اتمی شده و هيچ حکومتی در اين خطه در مسير تبديل شدن به قدرت اتمی گام برندارد. مخالفت با روند خطرناکی که در منطقهی ما آغاز شده و حکومت جمهوری اسلامی نيز به آن دامن ميزند بايستی بر زمينهی تلاش عمومی برای خلع سلاح جهانی صورت گيرد. سلاح های اتمي، ميکروبی و شيميايی آرامش و امنيت همگان، زيستبوم همهی موجودات زنده و در نهايت کل حيات را بر روی کرهی زمين تهديد ميکنند.
جنبش آزاديخواهی در ايران آماده است تا برای تحقق اهداف خويش، عليرغم همه محدوديتهايی که با آن مواجه است، سهم خود را در راستای آگاهی بخشی به افکار عمومی در داخل و خارج کشور، فراهم آوردن زمينه ی تفاهم ميان گروهها و اقشار واقوام مختلف و تمهيد مقدمات به منظور برقراری نظمی دموکراتيک و عادلانه، با بالاترين درجه از تلاش و اهتمام در عرصه های عمل و نظر به انجام برساند. به گمان ما دولت امريکا در مقام مؤثرترين نيرو در صحنهی ارتباطات جهانی در زمانهی کنونی ميتواند با اتخاذ مواضعی سنجيده و با پرهيز از اقدامات شتابزده و مبتنی بر ارزيابيهای غير دقيق از شرايط، به بهترين شکل و با کمترين هزينه برای جامعه ی جهانی و مردم ايران، به موفقيت نهضت آزاديخواهی مدد برساند.
من اكنون در جمع ايرانيان مقيم ايالات متحده به سر ميبرم. آنان اكثرشان شهروند آمريكايند، تحصيلكردهاند و بر پايهی استانداردهای آمريكايی موفق هستند. اين موفقيت را هم مديون تلاش خود هستند هم مديون توانايی تحسينبرانگيز جامعهی آمريكا در پذيرش مهمان و مهاجر و رواداری فرهنگي. از اين بابت كه دوستان من در اين جا آمريكا را همان گونه وطن خود ميدانند كه ايران را، بسيار خوشحالم. مايلم از مهماننوازی و مهربانی و صفای آمريكاييان تشكر كنم. جامعهی بزرگ ايرانيان در آمريكا سرشار از محبت به اين كشور هستند. آرزوی آنان، آرزوی مردم ايران و طبعا آرزوی من اين است كه همهی مشكلات سياسی ميان دو كشور رفع شود و دو ملت را رشتههای دوستی به هم پيوند دهد.
2006 تابستان
