مشروعیت و پیامد حمله ی به لیبی
اکبر گنجی
دو هفته از حمله ی نظامی به لیبی تحت پوشش مداخله ی بشر دوستانه می گذرد.ظاهراً قطعنامه ی 1973 شورای امنیت سازمان ملل موجه ساز این تهاجم است.مشروعیت اخلاقی مداخله ی بشر دوستانه بحثی اتنزاعی است که می تواند در جهان ممکن ذهنی موجه شود. اما سیاست قلمرو زمینی/عینی است. یعنی دولت/دولت هایی به کشوری خاص حمله ی نظامی می کنند.این اصل کانتی اصل مقبولی است که انسان ها غایت فی نفسه اند و نباید آدمیان با پوست و گوشت و خون را فدای مفاهیم انتزاعی کرد.هدف اصلی دفاع از همین آدمیان و کاستن از درد و رنج آنان است.نمی توان بر نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی مردم چشم بست. همه ی آدمیان اخلاقاً موظفند تا نسبت به سرکوب مردم هر کشوری واکنش نشان دهند، از مظلوم دفاع کنند و ظالم را محکوم نمایند.حقوق بشر مسأله ی داخلی هیچ دولت/ملتی نیست و نمی توان به بهانه ی حق حاکمیت ملی(استقلال)، با موضع گیری و کمک های بشر دوستانه ی دیگران مخالفت ورزید.از این جهت باید تشکیل دیوان بین المللی کیفری به منظور رسیدگی به اتهام "جنایت علیه بشریت" را گامی انسانی/اخلاقی/موجه به شمار آورد.
اما حمله ی نظامی به دیگر کشورها را فرشتگان انجام نمی دهند،آدمیان انجام می دهند.آدمیانی که در صحنه ی عمل،فاجعه می آفرینند.پیش از این شاهد تهاجم ناتو به صربستان،آمریکا به افغانستان و عراق بوده ایم. حمله ی به لیبی هم آخرین اینهاست. در این موارد چه روی داده است؟
یکم- کوزوو: در 24 مارس 1999 نیروهای ناتو به رهبری امریکا و انگلیس بمباران صربستان را آغاز کردند.هدف جلوگیری از پاکسازی قومی مسلمانها به دست ارتش و یگان های شبه نظامی جمهوری فدرال یوگسلاوی بود.عملیات در 3 ژوئن پس از توافق ناتو و صربستان بر سر قرارداد صلح کوزوو خاتمه یافت. رابرت هایدن گفته بود:
"تلفات غیر نظامیان صرب در سه هفته ی اول جنگ بیش از مجموع تلفات هر دو طرف درگیری در کوزوو ظرف سه ماه منتهی به جنگ بود که تازه آن سه ماه مثلاً فاجعه ی انسانی محسوب می شد"[1].
دوم- عراق: حمله ی به عراق بدون مصوبه ی شورای امنیت و با دروغ های فراوان دولت آمریکا صورت گرفت که بعداً دروغ بودن همه ی آنها اثبات شد. از جمله ارتباط صدام با القاعده و وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق. تهاجم به عراق را حقوق بشر و دموکراسی موجه نمی ساخت.این سخنان پس از برملا شدن دروغ بودن مدعیات بوش/چینی/رامسفلد مطرح شد. آنان برای ادامه ی کار ناموجه خود به دلیل مشروعیت بخش جدیدی نیاز داشتند.
حال بیائید و فرض کنیم که اساساً از همان ابتدأ حمله ی به عراق با مصوبه ی شورای امنیت سازمان ملل و به قصد برخورد با نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی مردم عراق صورت گرفت.در اثر حمله ی آمریکا/انگلیس حدود چهار هزار و پانصد نظامی آمریکایی کشته شدند. اما بیائید و ضمن همراهی ناموجه با دولت بوش آن را هزینه ی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی به شمار آوریم.پرسش اصلی این است: صدام حسین چه تعداد عراقی را کشت؟ تهاجم نظامی به عراق باعث کشته شدن بیش از یکصد هزار غیر نظامی عراقی شده است[2]. اوباما اخیراً گفته است:
"تغییر رژیم در عراق ۸ سال به طول انجامید و هزینه ی آن جان هزاران آمریکایی، عراقی و صرف نزدیک به یک تریلیون دلار بود. این چیزی نیست که بتوانیم در مورد لیبی تقبل کنیم"[3].
دموکراسی به عراق نیامد و تازه پس از خروج نیروهای آمریکایی از این کشور روشن خواهد شد که موازنه ی قوا چگونه خواهد بود و هر یک از کشورهای منطقه- از جمله ایران و عربستان- چگونه منافع خود را در عراق دنبال خواهند کرد و چند هزار تن دیگر از مردم بی گناه عراق باید کشته شوند.جایی که افراد با اسلحه تکلیف سیاست را روشن می سازند،دموکراسی وجود ندارد.
سوم- افغانستان: تهاجم به افغانستان را حمله ی به برج های دوقلو در یازده سپتامبر موجه می ساخت.ده ها هزار افغانی تاکنون کشته شده اند،بدون سربازان آمریکایی، طالبان دوباره بر آن کشور حاکم خواهد شد و هیچ چشم اندازی از گذار به دموکراسی هم وجود ندارد.هر روز خبرهای تازه ای از کشتار از افغانستان دریافت می شود.آخرین مورد آن حمله به دفتر سازمان ملل در مزار شریف، کشتن 20 کارمند خارجی و بریدن سر دو تن از آنان است.اوباما به همین مناسبت گفته است:
"من به شدیدترین وجه ممکن حمله امروز به مقر کمکرسانی سازمان ملل در افغانستان را محکوم میکنم...ما بر حفظ آرامش تاکید می کنیم و از تمام طرفین می خواهیم که با پرهیز از خشونت، اختلافاتشان را از طریق گفتگو حل و فصل کنند"[4].
تاکنون بارها و بارها مقامات آمریکایی بابت بمباران اشتباهی افراد غیر نظامی رسماً عذرخواهی کرده اند.اخیراً پنتاگون بابت عکس های یادگاری سربازان آمریکایی با کشته شدگان افغانی که اشپیگل آلمان افشا کرد، رسماً عذرخواهی نمود[5]. حدود 1200 نظامی آمریکایی در افغانستان تاکنون کشته شده اند.آمریکا اینک به این نتیجه رسیده است که طالبان را هم وارد حکومت کند اما طالبان نمی پذیرد و تمام قدرت را می خواهند. همین چند روز گذشته کرزای رسماً از پیام ملاعمر تشکر کرد. نه تنها طالبان در افغانستان از بین نرفت، بلکه قدرت خود را در پاکستان هم گسترش داد.
چهارم- لیبی:فقط در روز اول تهاجم به لیبی ارتش آمریکا یکصد و ده موشک کروز به پایگاه های نظامی آن کشور شلیک کرد.روشن است که این شلیک ها معطوف به بیابان ها نبوده است، اما هیچ گزارشی از شمار تلفات انسانی این حمله ی آغازین وجود ندارد.واقعیت ها دو هفته ی بعد کمی روشن شد. روز پنج شنبه 11 فروردین رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده و دریاسالار مایک مالن ، در جلسهای توجیهی در برابر اعضای کنگره آمریکا حاضر شدند.مولن در این جلسه گفت:
"ما عملاً به طور جدی توان نظامی او را تضعیف کردهایم. ما باعث از دست رفتن ۲۰ تا ۲۵ درصد از جمع نیروهای او شدهایم"[6].
به هر حال وقتی 20 تا 25 درصد توان نظامی قذافی را در طی دو هفته از بین برده اند،همراه این تجهیزات - در تانک و هواپیما ها و پایگاه های نظامی مورد حمله قرار گرفته- آدم هایی هم وجود داشته که از بین رفته اند.شمار آنها چقدر بوده،خدا می داند.شمار غیر نظامیان کشته شده ی در اثر حملات هوایی ناتو نیز همچنان در پرده ی ابهام است.
از سوی دیگر،مخالفان سرهنگ قذافی چه کسانی هستند؟آیا آنها نیروهای مدافع حقوق بشر و دموکراسی خواه اند؟ عبدالفتاح یونس یکی از وزیران قذافی که سی سال وزیر کشور او بود، یکی از رهبران مخالفان است. بخشی از مخالفان را بنیادگرایان مسلمان تشکیل می دهند.بخش دیگری قبیله ی مخالف قبیله ی او هستند. اینها چه نسبتی با دموکراسی دارند؟ آیا پس از سرنگونی قذافی،لیبی به سوی دموکراسی پیش خواهد رفت؟ آیا پیش شرط های اجتماعی دموکراسی در جامعه ی قبائلی لیبی وجود دارد؟
دولت آمریکا و دیگر دول غربی در طی سالهای گذشته به دولت قذافی سلاح های نظامی فروخته و آن دولت را تجهیز کرده اند. اینک معلوم شده است که در سال جاری یکی از پسران قذافی به نام خمیس توسط وزارت خارجه ی آمریکا به یکی از دانشگاه ها معرفی شده که با اسم مستعار در دوره ی مهارت های رهبری و مدیریت اضطراری شرکت کرده است.این دوره در 21 ژانویه در هستون شروع شده است. طی این دوره به شهرهای مختلف(لس آنجلس،سانفرانسیسکو،شیکاگو،واشنگتن،نیویورک، و...) سفر کرده و ملاقات های اقتصادی با کمپانی ها داشته است. به آکادمی نیروی هوایی آمریکا در کلرادو استرینگز نیز سفر کرده است.در حین بحران مصر در کلاس در این باره صحبت می شده که چرا حسنی مبارک گرفتار چنین بحرانی شده و قذافی جوان بسیار یادداشت بر می داشته است.به واشنگتن رفته و با شرکت های نظامی ملاقات می کند.پس از برپایی شورش های مردمی در لیبی، خمیس قذافی به کشورش باز می گردد تا رهبری یکی از گروه های ضد شورش را برعهده گیرد. گفته می شود که تیپ(نظامی) خمیس بیشترین نقش را در حمله ی به غیرنظامیان ایفا کرده است[7].
دولت آمریکا و انگلیس بارها به صراحت گفته اند که قذافی باید برود. دولت های غربی در لندن جلسه تشکیل داده و درباره ی دوران پس از قذافی بحث و گفت و گو کرده اند. پس هدف تهاجم نظامی نه حفاظت هوایی از مردم لیبی، که تغییر رژیم قذافی است.این امر هیچ نسبتی با مصوبه ی شورای امنیت سازمان ملل ندارد.روسیه و چین و آلمان به صراحت گفته اند که عملیات انجام شده اجرای مصوبه ی شورای امنیت نیست. وزیر خارجه ی آلمان گفته است که می توان بحران لیبی را از راه سیاسی حل کرد[8].
سرهنگ قذافی یکی از رهبران جنایتکار معاصر است.آمریکا پس از آنکه بر سر پروژه ی هسته ای لیبی با قذافی به توافق رسید،لیبی را از زیر دید خارج ساخت. حقوق بشر مسأله ای همگانی است و سکوت در برابر نقض حقوق اساسی مردم یک کشور به معنای مشارکت در سرکوب است.اما،تهاجم نظامی به یک کشور نه تنها باعث بهبود وضعیت حقوق بشر نمی شود، بلکه هزاران هزار افراد غیر نظامی و بی گناه را به کشتن می دهد."مداخله ی نظامی بشر دوستانه" شاید نقض غرض باشد.باید از حقوق همین انسان های دو پا دفاع کرد، نه آنکه به نام دفاع از حقوقشان،جانشان را گرفت.
ایران،ایران، ایران:رژیم سلطانی فقیه سالار ایران شرایطی پدید آورده است که کسانی از سر استیصال دل به "دخالت بشر دوستانه" ی دول غربی به رهبری آمریکا بسته اند. می گویند اوباما با بوش فرق دارد، اوباما برنده ی جایزه ی صلح نوبل است.آری، ولی او پیش و بیش از هر چیز، رئیس جمهور آمریکاست. در زمان مبارزات ریاست جمهوری با افتخار می گفت که به حمله ی نظامی به عراق رأی نداده است و هرگونه تهاجم نظامی نیازمند مجوز کنگره ی آمریکاست.اما همو، اینک بدون مجوز کنگره ی آمریکا به لیبی حمله کرده است.
سیاست دومعیاری دولت آمریکا در رابطه ی با منطقه ی خاورمیانه پرسش برانگیز است. به همین دلیل اوباما به صراحت گفته است که وقتی "ارزش های ما" با "منافع ما" مقارن باشد،دست به اقدام خواهیم زد. در لیبی اینگونه است. اما در بحرین و عربستان، نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر توسط سرکوبگرترین حکومت ها نادیده گرفته می شود، چرا که "منافع" آمریکا وجود همین دولت های سرکوبگر را ضروری می سازد[9].
مسأله ی اصلی اوباما نه حقوق بشر و دموکراسی،که "منافع آمریکا"ست.مسأله ی اصلی ما نیز،حفظ ایران،مردم ستم دیده اش،و گذار مسالمت آمیز به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است.این هدف از طریق تهاجم نظامی هیچ دولت خارجی ای به دست آمدنی نیست.
منبع: بی.بی.سی،13/1/1390
پاورقی ها:
1-Chomsky, The Military Humanism: Lessons from Kosovo. Monroe, Maine: Common Courage Press, 1999.p 20.
2- برخی گروه ها شمار غیرنظامیان کشته شده ی عراقی را تا 850 هزار تن اعلام کرده اند. رجوع شود به لینک: http://www.unknownnews.net/casualties.html
3- رجوع شود به لینک: http://www.voanews.com/persian/news/hill2011-4-1-119067939.html
4- رجوع شود به لینک:
http://www.radiofarda.com/content/f8-mazar-sharif-un-attack-obama-karzai/3544429.html
5- این گروه از نظامیان آمریکا که اخیراً محاکمه و سه تن از آنان به 20 سال زندان محکوم شدند،یک گروه به نام "تیم کشتار" تشکیل داده و برای تفریح مردم غیر نظامی افغانستان را به قتل می رساندند.رجوع شود به لینک: http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,754141,00.html
6- رجوع شود به لینک:
7- رجوع شود به لینک: http://www.cnn.com/2011/WORLD/africa/03/30/libya.gadhafi.son/
8- رجوع شود به لینک: http://www.voanews.com/persian/news/libyareact2011-4-1-119062844.html
9- رجوع شود به لینک:
http://www.whitehouse.gov/photos-and-video/video/2011/03/28/president-obama-s-speech-libya
http://www.npr.org/2011/03/28/134935452/obamas-speech-on-libya-a-responsibility-to-act
