فایل پی دی اف

نامرجعيت مرجعيت
اکبر گنجی


طرح مسأله: آيا مطرح کردن مراجع تقليد از سوی چهره های شاخص جنبش دموکراسی خواهي، به سراغ آنها رفتن و دست ياری به سوی آنها دراز کردن؛ "دستور کار سياسي" درستی است؟ "مرجعيت و نفوذ از دست رفته" به چهره های شاخص جنبش دموکراسی خواهی می گفت: "مراجع تقليد جزو گروه های مرجع نسل جوان نيستند تا رأی و نظرشان اهميت آن چنانی داشته باشد. مراجع تقليدی چون سيستاني، مکارم شيرازي، جعفر سبحاني، وحيد خراساني، نوری همداني، جوادی آملی و. . . نقشی در زندگی جمعيت ۵۰ تا ۵۵ ميليونی زير ۳۵ سال ندارند"[۱]. اينک، باز هم با مخاطب قرار دادن چهره های شاخص جنبش دموکراسی خواهي، کوشش خواهيم کرد تا معنای مدعا، شواهد و قرائن مثبت آن را روشن سازيم.


يکم- گروه مرجع (reference group): اين مفهوم به وسيلة هربرت هايمن در کتاب آرشيو های روانشناسي- ۱۹۴۲- ابداع شد. اين مفهوم به گروهی اشاره دارد که فرد موقعيت خود را با آن ارزش يابی می کند. اين مفهوم به مجموعه ای از مفاهيم روانشناختی و اجتماعی اشاره دارد که مربوط به رابطة بين هويت های فردی ، ارزش های اجتماعی و کنترل اجتماعی است. گروه های مرجع گروه هايی هستند که ممکن است فرد عضو آن باشد و يا عضو آن نباشد. اين مفهوم توضيح می دهد که گروه های اجتماعی چگونه بر ارزش ها، نگرش ها و رفتار فرد تأثير می گذارند. گروه مرجع، مرجع ارزش ها و گرايش هاست. الگوی فرد در ارزيابی نقش خود در موقعيت معين است.


دوم- گروه مرجع ففقيهان: اگر گفته شود، مراجع تقليد، گروه مرجع فقيهانند، شايد سخن بی ربطی ايراد نکرده باشيم. ضمن آن که تک تک فقيهان، مراجع تقليد متفاوتی را به عنوان گروه مرجع خود انتخاب خواهند کرد. گروهی از فقيهان، آيات عظام منتظري/صانعي/بيات/دستغيب را گروه مرجع خود به شمار می آورند، گروهی ديگر، آيات عظام سيستاني/ مکارم شيرازي/نوری همداني/صافی گلپايگاني/وحيد خراساني/جوادی آملي/جعفر سبحانی را گروه مرجع خود می دانند. بدين ترتيب، مراجع تقليد ياد شده، در همان قلمرويی که گروه مرجع اند، گروه مرجع تمامی افراد آن صنف نيستند.


سوم- رابطة گروه مرجع با متغير سن: اما دربارة افراد زير ۳۵ سال که ۶۸ تا ۷۰ درصد از جمعيت کشور را تشکيل می دهند[۲]، چه می توان گفت؟ آيا آيات عظام سيستاني/مکارم شيرازي/نوری همداني/صافی گلپايگاني/ وحيد خراساني/ جوادی آملي/جعفر سبحانی گروه مرجع اين نسل اند؟ آيا اينها مرجع ارزش ها و گرايش های اين نسل اند؟ بعيد است کسی بتواند کمترين شاهد و قرينه ای در تأييد اين مدعا ارائه کند.


"سن" يکی از متغيرهای دخيل در انتخاب گروه مرجع است. سن گروه مرجع با سن گروهی که آنان را به عنوان گروه مرجع انتخاب می کنند، معمولاً دارای تناسب است. به سن مراجع تقليدی که از آنها در اين خصوص نام برديم توجه کنيد: لطف الله صافی ۹۲ سال، وحيد خراسانی ۸۹ سال، نوری همدانی ۸۶ سال، مکارم شيرازی ۸۵ سال، سيستانی ۸۳ سال، جعفر سبحانی ۸۰ سال، جوادی آملی ۷۷ سال. آيا اين نسل، با اين حدود سني، گروه مرجع نسل جوان است؟ چه سنخيتی ميان روحيات اين دو گروه سنی وجود دارد؟ صفحة فيس بوک جوانها يکی از جاهايی است که می توان با روحيات و گرايش های اين نسل آشنا شد. مدهای لباس اين نسل مطلقا با آنچه مراجع تقليد می خواهند/فرمان می دهند؛ تعارض دارد. به موسيقی و فيلم های مورد استفادة اين نسل بنگريد، آيا آنها مورد تأييد مراجع تقليد است يا به نظر آنها خلاف شرع است؟ آيا روابط دختران و پسران، به شکلی که اينک در ايران جاری است، مطابق الگوهايی است که مراجع تقليد تبليغ می کنند، يا درست برخلاف احکام آنهاست؟[۳]. تحقيقات نشان می دهد که جوان ها بيشتر وقت خود را با هم سالان خود می گذرانند و به طور متقابل بر افکار و رفتار هم تأثير می گذارند. سبک های زندگی نسل جوان برای مراجع تقليد ناشناخته اند و برخی از مظاهر بيرونی اش که به اطلاع آنها می رسد، موجب واکنش تند آقايان می شود. تفاوتی دنيايی که اين دو گروه در آن زندگی می کنند، آن قدر عميق است که به سادگی پر کردنی نيست.


چهارم- نتايج يک پايان نامه: پايان نامة دکترای دانشجويی دربارة گروه های مرجع نسل جوان بود. اين پايان نامه زير نظر دو تن از نامدارترين جامعه شناسان در دورة اصلاحات دفاع گرديد و موفق به دريافت بالاترين نمره شد. کار ميدانی او از چهار هزار جوان شمال و جنوب شهر تهران به اين نتيجه انجاميده بود که گروه های مرجع اين نسل به ترتيب به قرار زيرند: هنرپيشه های خارجي، خوانندگان خارجي، ورزشکاران خارجي، هنرپيشه های داخلي، خوانندگان داخلي، ورزشکاران داخلي. سياستمداران با فاصلة بسيار پس از اينها قرار می گرفتند. شخصيت های مذهبی در ردة پس از سياستمداران قرار داشتند.


پنجم- ميزان اعتماد: در پيمايش ملی نگرش ها که در سال ۱۳۸۰ و ۱۳۸۲ در سطح ملی انجام شد، دربارة "ميزان اعتماد" هم تحقيق صورت گرفت. با توجه به سطح پائين اعتماد مردم به نهادهای سياسی و دينی کشور، اين بخش از پيمايش منتشر نگرديد تا کل پروژه با خطر مواجه نشود. دربارة محبوبيت شخصيت ها هم نظرسنجی صورت گرفته است که در تمامی آنها هنرمندان چهره های بسيار محبوب تر از چهره های سياسی و مذهبی بوده اند.


ششم- تغيير نظام ارزشي: در سال ۱۳۶۷ صدای جمهوری اسلامی به مناسبت شهادت حضرت فاطمه از دختر خانمی پرسيد: الگوی شما کيست؟ آن خانم پاسخ داد: "اوشين". به او گفته می شود که الگوی زن مسلمان بايد حضرت فاطمه باشد. پاسخ می دهد که حضرت فاطمه مال ۱۴۰۰ سال پيش بود، ما به الگوی امروزی احتياج داريم. اين تغيير/تحول آيت الله خمينی را شوکه کرد. در روز ۹/۱۱/ ۱۳۶۷، اخبار راديو ايران با قرائت اين حکم آيت الله خمينی کار خود را شروع کرد:
"آقای محمد هاشمي، مدير عامل صدا و سيمای جمهوری اسلامي. با کمال تأسف و تأثر روز گذشته[شنبه ۸ بهمن] از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گرديده است که انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردی که اين مطلب را پخش کرده است تعزير و اخراج می گردد، و دست اندرکاران آن تعزير خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهين در کار بوده است، بلاشک فرد توهين کننده محکوم به اعدام است. اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تکرار گردد، موجب تنبيه و توبيخ شديد و جدی مسئولين بالای صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامی زمنيه ها قوة قضائيه اقدام می نمايد"[۴].
تغييری در جامعه در حال وقوع بود که آيت الله خمينی می خواست با اعدام راه آن را مسدود سازد. اما اين تغيير جهت به حرکت خود ادامه داد. تفاوت آن سال با ده سال بعد، اين واقعيت را تأييد می کند. رشد هزينه های سرگرمي، خدمات و وسايل آرايشی نسبت به هزينه های مذهبي، در سبد هزينه ای خانوارها، نشانگر تغيير نظام ارزشی جامعه است. هزينه های مذهبی خانوارها در سال ۱۳۷۶ نسبت به سال ۱۳۶۷ ، ۵/۱۸۷ درصد رشد داشته است. اما در همين زمان، هزينه های تفريحات و سرگرمی ۳/۱۶۷۱ درصد و هزينة خدمات و وسايل آرايشی ۵/۴۵۳ درصد رشد کرده است. به تعبير ديگر، هزينه های شخصی ۵/۳ برابر و هزينه های تفريحات ۹ برابر هزينه های مذهبی رشد داشته اند[۵]. می توان با استناد به سرشماری سال ۱۳۸۵ اين فرايند را تعقيب کرد و نشان داد که جهت گيری خانواده ها در چه سمت و سويی بوده است. تحليل نتايج انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶ نيز نشان می دهد که گروه های مرجع از گروه های سنتي/مذهبي/روحانيت به دانشگاهيان تغيير کرده است[۶].
هفتم- شورای عالی انقلاب فرهنگي: کميسيون اجتماعی دبيرخانة شورای عالی انقلاب فرهنگي، پژوهشی دربارة جوانان و گروه های مرجع آنان انجام داده است. جوانان ساکن در مراکز استان های کشور، جمعيت مورد بررسی آنها بوده اند. موارد زير در اين تحقيق بررسی شده اند: نقش و جايگاه خانواده به‌عنوان واسطی در انتخاب گروه مرجع، شاخص‌های مناسب برای گروه‌های مرجع از ديد جوانان، عوامل مؤثر بر تأثير‌پذيری جوانان از گروه‌های مرجع، اولويت‌های جوانان در انتخاب گروه‌های مرجع ، مقوله‌هايی که نياز به گروه مرجع را بيشتر احساس می کنند، نقش رسانه‌ها در معرفی و شکل ‌دهی گروه‌های مرجع و ارائه سنخ ‌شناسی از گروه‌های مرجع جوانان.


بر مبنای نتايج اين تحقيق، رسانه ها، مهم ترين و بزرگترين منبع هنجاری جوانها هستند. فرهنگ(شناخت، هويت، سليقه، سبک زندگی و. . . )، رسانه ای شده است. ۹۴ درصد جوانها به تلويزيون، ۶۱ درصد به کامپيوتر، ۵۸ درصد به موبايل دسترسی دارند. اينترنت و ماهوارها نقشی مهم در اين زمينه دارند. رسانه ها با فيلم های گوناگون، اوقات فراغت جوانها را پر می کنند[۷]. هنرپيشه ها از اين طريق به الگوهای نسل جوان تبديل می شوند. مورد اوشين فراموش نشود. وقتی فرد ميان فلان هنرپيشة ژاپنی و حضرت فاطمه، اولی را به عنوان "الگو" انتخاب می کند، تکليف مراجع تقليد روشن است که چيست.


هشتم- موقعيت ويژة آيت الله منتظري: آيت الله منتظری جايگاه ويژه ای در ميان مردم ايران داشت و دارد. اين جايگاه ناشی از ديدگاه های فقهی ايشان نبود. آيت الله منتظری تا وقتی در حکومت/با حکومت/همراه حکومت بود- و مردم از مخالفت های مداوم و شديد پشت پردة ايشان در همان دوران اطلاعی نداشتند- درباره اش جوک های بسيار می ساختند(آيت الله منتظری در يک مصاحبة تلويزيونی بزرگوارانه به همين ماجرا اشاره و يکی از آن جوک ها را نقل کردند). او فردی بود که در قدرت از قدرت گذشت. جلوی جناياتی که به دستور مستقيم آيت الله خمينی صورت می گرفت(از جمله حکم قتل عام چند هزار زندانی سياسی در تابستان ۱۳۶۷)، ايستاد. پس از آن هم لحظه ای در دفاع از حقوق مظلومان و مخالفان ترديد به خود راه نداد. هميشه پيشگام بود. سال ها حبس اعلم و افقه فقها در بيت اش، نتوانست کوچکترين خللی در او ايجاد کند. در آن شرايط دشوار که دائماً بيت اش مورد حملة وحشيانه قرار می گرفت، شاهد رضايت برخی و سکوت برخی ديگر از مراجع تقليد بوديم. استقبال بی نظير مردم و کلية مخالفان رژيم از ايشان، به معنای گروه مرجع جوانان زير ۳۵ سال بودن مراجع تقليد نيست.


آيت الله صانعی نيز در سال های گذشته به لحاظ نظري/عملی گام های بلندی برداشته و مزد خود را گرفته است. مزدی از ولی فقيه و پيروانش(عزل از مرجعيت، حملة به بيت، فيلتر شدن سايت)، مزدی از مخالفان ولی فقيه(ارزش نهادن به ايشان). من در سال ۱۳۸۳ فهميدم که ايشان ديگر به ولايت فقيه باور ندارند. اين دريافت، مجدداً در بهار سال ۱۳۸۵ تأييد شد. اما اگر به سن مراجع تقليد مخالف شيوه های سرکوبگرانة رژيم توجه کنيم، (موسوی اردبيلی ۸۵ سال، سيد علی محمد دستغيب ۷۶ سال، يوسف صانعی ۷۴ سال، بيات ۷۰ سال)، در آن صورت نمی توان به طور مدلل از اين مدعا دفاع کرد که اين بزرگان گروه مرجع نسل جوان هستند. حتی ايستادگی در برابر سلطان، لزوماً آدمی را به گروه مرجع تبديل نمی کند. برای اين که همة جوانها سياسی نيستند و آنان هم که سياسی هستند، سياست چهرة غالب زندگی شان نيست.


نهم- نسبت جشن/عزاداری ها با مراجع تقليد: در کشور ايران مراسم عزاداری محرم و جشن نيمة شعبان، با استقبال مردم روبرو می شود. اين امر علل/دلايل گوناگونی دارد که مستقلاً بايد به آن پرداخته شود. اما، از اين مقدمه که "جوانها در مراسم عزاداری محرم و جشن نيمة شعبان شرکت می کنند"، با هيچ ترفندی نمی توان نتيجه گرفت که "آيات عظام سيستاني/ مکارم شيرازي/نوری همداني/صافی گلپايگاني/وحيد خراساني/جوادی آملي/جعفر سبحانی گروه مرجع نسل جوان هستند". تحقيقات نشان می دهد که عزاداری ها تحولات بسيار يافته و به معنای دقيق کلمه حتی شايد نتوان آنها را "مذهبي" به شمار آورد، چه رسد به مصداقی از الگو/گروه مرجع قرار دادن مراجع تقليد[۸].


دهم- فقيه سالاری و امواج پی در پی دين گريزي: اساس جمهوری اسلامی ولايت مطلقة فقيه است(اصل ۵۷ قانون اساسي). مفسر قانون اساسي، مسئول تشخيص خلاف شرع نبودن کلية قوانين و مقررات، احراز صلاحيت داوطلبان و نظارت بر انتخابات؛ فقهای شورای نگهبانند. همة اعضای مجلس خبرگان رهبری فقيهانند. رئيس قوة قضائيه، دادستان کل کشور، بسياری از قضات، وزير اطلاعات، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، گروهی از نمايندگان مجلس، گروهی از اعضای مجمع تشخيص مصلحت نظام، ائمة جمعه و بسياری ديگر از زمامداران، فقيهانند. "فقيه سالاري" معنايی جز اين ندارد. دستاورد اينها برای دين و دينداری چه بوده است؟


مرتضی مطهری در کتاب علل گرايش به ماديگری دربارة يکی از علل دين گريزی گفته است:


"مذهب كه می ‏بايست دليل هدايت و پيام‏آور محبت باشد ، در اروپا به اين‏ صورت درآمد كه مشاهده می ‏كنيم . تصور هر كس از دين و خدا و مذهب ، خشونت بود و اختناق و استبداد . بديهی است كه عكس العمل مردم در مقابل‏ چنين روشی جز نفی مذهب از اساس و نفی آن چيزی كه پاية اولی مذهب است‏ ، يعنی خدا ، نمی توانست باشد . هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبي‏ مردم كه مردم در هر حال آنها را نمايندة واقعی مذهب تصور می ‏كنند پوست‏ پلنگ می ‏پوشند و دندان ببر نشان می ‏دهند و متوسل به تكفير و تفسيق می ‏شوند ، مخصوصا هنگامی كه اغراض خصوصی به اين صورت در می ‏آيد ، بزرگترين ضربت‏ بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگری وارد می ‏شود"[۹].


مطهری در بخش ديگری از همين کتاب نوشته است، هر گاه دين با اختناق اجتماعی مساوی شود:


"پر واضح است كه چنين روشی ، جز گريزاندن افراد از دين و سوق دادن‏ ايشان به سوی ماترياليسم و ضديت با مذهب و خدا و هرچه رنگ خدايی دارد ، محصولی نخواهد داشت"[۱۰].


زمانی که مطهری اين جملات را می نوشت، هنوز رژيم شاه سر کار بود و روحانيت آزمايش خود را پس نداده بود. اينک ۳۲ سال است که زمام قدرت در چنگ فقيهان و مراجع تقليد(آيت الله خمينی مرجع مسلم تقليد و استاد بسياری از مراجع تقليد فعلی بود. علی خامنه ای را هم همين حوزويان مرجع تقليد کردند و اعتراض آيت الله منتظری به اين امر، آگاهانه از سوی همة مراجع تقليد فعلی نا شنيده گرفته شد)است. حال وضعيت چگونه است؟ مير حسين موسوی در پيام ۱۹/۹/۸۹ به مناسبت محرم، ابتدا از دوران سخت دين و دينداری در ايران، و "امواج پی در پی دين گريزي" خبر می دهد. سپس می کوشد تا علل/دلايل اين واقعيت را توضيح دهد که چيست. می گويد:


"دين و دين‌داری در اين روزها دوران سختی را می گذراند و بسياری از شما در اين روزها می‌ پرسيد چگونه می ‌توان با اين همه سياه‌کاری‌ها که به نام دين انجام می‌ شود، جوانان روشن ضمير اين مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دين‌گريزی نجات داد؟ پاسخ اين همراه کوچک شما اين است که دين‌گريزی هنگامی زمينه‌ ی گسترش پيدا می‌ کند که دينی که ترويج می ‌شود با بديهی‌ترين اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهيز از دروغ در تضاد باشد، به نام دين‌داری دست به جنايات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از ميدان به ‌در کردن معترضين از تريبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضين بسيج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همين مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی ‌سابقة ناشی از فقر و طلاق و بيکاري، پديده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنين شرايطي، يک جوان چگونه می ‌تواند تشخيص دهد اين‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تريبون‌های رسمي، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می ‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملي، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قيمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دين که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت ‌ورزی و تحکم، زبان ديگری ندارد، روبه‌ روست"[۱۱].


ممکن است با علل/دلايلی که موسوی برای "امواج پی در پی دين گريزي" و وضعيت "سخت دين و دينداري" بر می شمارد موافق يا مخالف باشيم، اما نمی توان تکذيب کرد که موسوی از "امواج پی در پی دين گريزي" خبر داده است. اگر چنين پديده ای در جمهوری اسلامی روی داده باشد، به موقعيت مراجع تقليد صدمة زيادی وارد آمده است.


اين هم نکتة در خور تأملی است: در حالی که دلسوزانی چون مير حسين موسوی نگران "امواج پی در پی دين گريزي" اند، برخی به شدت نگران انتقاد از آيت الله وحيد خراسانی اند و برای حمايت از او، حمايت امام زمان از او را عنوان می کنند. گويی وضعيت نگران کنندة دين و دينداري، نسبت به وضعيت امثال آيت الله وحيد خراسانی در مرتبة فرعی قرار دارد.


يازدهم- نسبت مراجع تقليد با گذار به دموکراسي: بخش پايانی مقالة "مرجعيت و نفوذ از دست رفته"، دارای نکاتی توصيفي/تجويزی دربارة نسبت مراجع تقليد و گذار به دموکراسی بود. آن سخنان کوتاه، گويی نيازمند توضيح است. برابری بنياد مشترک دموکراسی و حقوق بشر است. برابر به شمار آوردن همة انسان ها از آن نظر که انسانند- يا از آن نظر که شهروندند- شرط لازم گذار به دموکراسی و بهبود وضعيت حقوق بشر است. دموکراسی نظام ملتزم به حقوق بشر است. بدون پذيرش و عمل به حقوق بشر، دموکراسی معنايی ندارد.


مراجع تقليد، براساس احکام فقهي، انسان ها را برابر به شمار نمی آورند. فقه اينان، بين مسلمان و نامسلمان، زنان و مردان، شيعيان و اهل تسنن، برده و آزاد، فقيهان و غير فقيهان؛ تفاوت حقوقی بسيار قائل است. به فتوای کلية مراجع تقليد فعلی دربارة بهائيان بنگريد، تکليف روشن خواهد شد.


مجازات های فقهي(سنگسار، قطع دست، قطع معکوس دست و پا، تازيانه، پرتاب از بالای کوه با دست و پای بسته، در آتش سوزانيدن، حکم مرتد، حکم ساب النبي، حکم مدعی پيامبری و. . . ) که مراجع تقليد قائلند، مخالف حقوق بشر است و با دموکراسی هم تعارض دارد. کداميک از اين مراجع مخالف حکم ارتداد است؟


مراجع تقليد ياد شده به صراحت دموکراسی و حقوق بشر و کنوانسيون منع تبعيض از زنان را رد و خلاف شرع اعلام کرده/می کنند. آيت الله جوادی آملي- که غير از فقاهت، مفسر/فيلسوف/عارف مسلمان نيز هست و نسبت به مراجع تقليد ياد شده در ديگر معارف هم دست دارد- دموکراسی و حقوق بشر را "مشرکانه" قلمداد می کند و فقط همين احکام فقهی موجود را احکام الله و توحيدی و عادلانه به شمار می آورد. می گويد:


"تبليغات سوء بيگانگان سبب شده که نظام دموکراسي، نظامی درخور و عادلانه تلقی گردد. . . اما اين بدين معنا نيست که نظام دموکراسی مشرکانه نباشد. . . ديدگاه های گوناگونی دربارة سرچشمه و منبع حقوق بشر وجود دارد. برخی آن را متکی به ارای مردم(دموکراسي) و گروهی مستند به منابعی ديگر دانسته اند. . . توحيد ناب بر اين پايه استوار است که حق قانونگذاری تنها از آن خداوند است. همة ديدگاه های حقوقی مزبور مشرکانه و غير توحيدی اند"[۱۲].


اين مرجع تقليد به شدت نگران آن است که کسی به سياه چال دموکراسی و حقوق بشر سقوط نکند، می خواهد همه را سوار کشتی نجات "اسلام فقاهتي" کند. می گويد:


"انسان گرچه تکويناً آزاد است و در انتخاب هيچ دينی مجبور نيست، ليکن تشريعاً موظف است دين حق را بپذيرد. . . در فضای تاريک و آلودة الحاد و خود محوري، آزادی سياسی بدين معناست که افراد در انتخابات شرکت کنند و به هر کس و هر گروه که می خواهند رأی دهند و به اين "دموکراسي" ببالند. . . نبايد به شيوة خودباختگان چنين پنداشت که اسلام نيز دموکراسی را می پذيرد و می توان رهبر حکومت اسلامی و فقيه دارای شرايط را با رأی مردم برگزيد و بر مسند حکومت نشاند. هرگز چنين نيست"[۱۳].


آيت الله جوادی آملی تأکيد می کند که در اسلام به دو دليل آزادی عقيده وجود ندارد. اولاً اسلام دين حق/سخن برتر را معرفی کرده است. ثانياً انسان ها تشريعاً موظف اند دين حق را بپذيرند:


"گر چه قرآن انسان ها را تشويق می کند که سخن های گوناگون را بشنوند و سخن بهر را برگزينيد، اما در همين حال، سخن بهتر را معرفی می کند و دست انسان را در تعيين و تشخيص آن باز می گذارد. به بيان ديگر، ضمن ارائة قياس کلی "آزادی در انتخاب سخن بهتر"، صغرای اين قياس يعنی "ماهيت سخن بهتر" نيز تبيين شده است. پيروان تفکر الحادی بدين صغرا توجهی نمی ورزند و می پندارند که بشر در انتخاب راه خود کاملاً آزاد است و می تواند هر عقيده ای را برگزيند"[۱۴].


نظام های دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر، فاقد "حق ويژه" اند. زمامداری سياسی "حق ويژه" ی هيچ گروه، طبقه يا صنفی نيست. اما بنياد "اسلام فقاهتي" بر انواع نابرابری ها استوار است. يکی از اين نابرابری ها اين است که زمامداری سياسی را حق ويژة شيعيان(يعنی فقيهان شيعه) می دانند. پرسش اين است: اين تبعيض/نابرابری را با کدام دلايل می توان موجه ساخت؟ هيچ دليل خردپسندی برای اين مدعا وجود ندارد. اما آيت الله جوادی آملی سخنان شيرينی در اين زمينه بيان کرده اند. می گويند اشکال از غير فقيهان/غير شيعيان/غير مسلمان هاست. آنها هم آزادند مسلمان/ شيعه/فقيه شوند تا به مناصب در حکومت اسلامی دست يابند:


"اسلام در روند دعوت فراگير، همگان را يکسان می پذيرد. طبيعی است اگر فرد يا گروه کمی به صلای الهی پاسخ نداده و به ندای ربانی اعتنا نکند، عمداً خود را از تصدی پست های کليدی محروم می کند"[۱۵].


آيت الله مکارم شيرازی هم "دموکراسی و حکومت های دموکراتيک" را "واقعاً بی ارزش" می داند، چرا که "در دموکراسی رهبران و حکومت، دنباله روی مردم هستند و نقش رهبری ارشاد و هدايت مردم را ندارند در حالی که بايد افکار عمومی را ارشاد کرد. حکومت دنباله رو نمی تواند مصلح باشد. . . ضعف ها، کاستی ها، نارسايی ها و مفاسد ناشی از دموکراسي. . . آن را کاملاً بی ارزش می کند"[۱۶].


آيت الله نوری همدانی گفته است:


"اگر زمانی مثل زمان حال امام معصوم غايب باشد بايد ولی فقيه،‌ عادل، مدير، مدبر، شجاع همانند آيت‌الله العظمی خامنه‌ای در رأس حکومت قرار گيرد. اين مهم شرط حکومت در اسلام است و هر نظامی در اسلام جز نظام ولايي، طاغوتی است و به سمت ديکتاتوری پيش می‌رود. . . دشمن وقتی ديد که نمی ‌تواند با اسلام و مردم درافتد، ولايت فقيه را مورد حمله خود قرار داد"[۱۷]. "امروز آيت‌الله العظمی خامنه‌ای نعمت بزرگ ماست که بايد قدر آن را دانست؛ شکر اين نعمت هم همين پشتيبانی از نظام و عمل به دستورات ايشان است"[۱۸]. "متاسفانه بر اثر اين فتنه، برخی ها ضربه بسيار بزرگی به انقلاب زده و بعد از گذشت سی سال از پيروزی نظام اسلامی به دشمنان و استکبار جهانی چراغ سبز نشان دادند. هر چند سران فتنه در کشور محلی از اعراب ندارند و با بصيرت و هوشياری مردم ايران راه به جايی نبردند، اما همين که به دشمنان چراغ سبز نشان دادند خود نوعی جنايت است"[۱۹]. "اين جريان[جريان فتنه] که حمايت استکبار را پشت سر خود می ديد همچون کف روی آب، زود محو شدند و آنچه باقی ماند اسلام، قانون و جريان اصيل مردمی بود. . . اين عده بر خلاف نص صريح آموزه های قرآن گام برداشتند و بعد از گذشت مدتي، مردم پاسخ قاطعی به آنها دادند و آنها همچون کف روی آب زايل شدند. مهلت قوه قضائيه به اين افراد باعث شد که ماهيت اين فتنه گران برای همه مردم روشن شود و حتی برخی از آنها که برای مناسبتی به ميان مردم می آمدند با خشم و غضب مردم مواجه شده و به ناچار به ماشين های خود پناه می بردند و در واقع اين افراد به خودشان دهن کجی کردند"[۲۰].


آيت الله جعفر سبحاني:


"در عصر غيبت به حکم روايات و احاديث ، امور وظايف امامت به مجتهد جامع الشرايط واگذار شده است. اجرای احکام الهی و پياده کردن نظام اسلامی ، بدون هدايت و نظارت فقيه امکانپذير نيست"[۲۱].


آيت الله وحيد خراساني: "آيت الله خامنه ای همه حرف هايشان درست است و اين که می گويند شدنی نيست ، حتماً شدنی نيست". خطاب به صادق لاريجاني: "اين سيد[آقای خامنه اي]تنها است، اگر شما او را کمک نکنی ، چه کسی او را کمک کند". "چه کسی بهتر از اين آقا که بتواند اين اوضاع را جمع و جور کند و اين اوضاع را رهبری کند"[۲۲].


اينها بخشی از نظرات مراجع تقليد است. البته در سخنان بقية آقايان نکاتی وجود دارد که ارائة آنها فقط باعث تأسف می شود[۲۳]. به عنوان نمونه، آيت الله صافی گلپايگانی گفته است: "اعزام زنان ورزشکار به خارج مايه شرمساری است". درست بعد از چند انتقاد بسيار نرم از آيت الله وحيد خراساني، به جای پاسخ به انتقادها، پای امام زمان را به وسط کشيدند تا با حمايت آن موجود رازآلود از آقای وحيد، داستانی زمينی را حل کنند[۲۴].


آيا اين مراجع گروه مرجع نسل جوان هستند؟ رابطة اين گروه با مدافعان نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر چيست؟ آيا اينها گروه مرجع "مشرکان" ، "فتنه گران" و کسانی هستند که "چراغ سبز به استکبار نشان دادند"؟ چند ميليون از شهروندان ايران از ايدة "مشرکانه" ی دموکراسی دفاع می کنند؟


احکام فقهی آقايان، احکام الله نيستند. فقيهان خود اکثريت احکام فقهی را "امضايي" می دانند. برخی از مورخان ادعا کرده اند که ۹۸ درصد احکام فقهی امضايی اند. يعنی عرف و برساختة اعرابند که پيامبر گرامی اسلام با اندکی اصلاح آنها را امضا کرده اند. مدعای ما اين بود و هست که اينها احکام الله نيستند، بشری هستند، منتها بشری که آنها را جعل کرده است، اعراب پيش و همزمان پيامبر اسلامند. ايده ها/انديشه ها را نمی توان به دليل نسب جغرافيايی شان("غربي" بودن، "عربي" بودن، و. . . ) رد کرد. مدعای ما اين بود و هست که برساخته های بشری اعراب(احکام غير عبادی فقهي) به دليل تعارض با حقوق بشر، دموکراسی و غير اخلاقی بودن رد می شوند.


دوازدهم- نتيجه: مراجع تقليد گروه مرجع نسل جوان نيستند(البته از اين مقدمه نمی توان نتيجه گرفت که مراجع تقليد گروه مرجع افراد بالای ۳۵ سال هستند). مراجع تقليد مبلغ/مروج/برسازندة "اسلام فقاهتي" اند. اين برساختة بشري، با دموکراسي/حقوق بشر تعارض دارد و اخلاقاً غير قابل دفاع است. مراجع تقليد به دنبال "انسان دگر پی رو" (heteronomous)اند. حداکثر کوشش آنان معطوف به جذب هر چه بيشتر مقلدان است. دموکراسی به انسان های "خود آئين" (autonomous) نيازمند است و چنان انسان هايی را پرورش می دهد. مراجع تقليد ياده شده(سيستاني، مکارم شيرازي، جعفر سبحاني، وحيد خراساني، نوری همداني، جوادی آملي) نظراً و عملاً مانع گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر و آزادی اند. به کارنامة نظری و عملی آنها در ۳۲ سال گذشته بنگريد تا اين مدعا تثبيت شود. مراجع تقليد معتقد به ولايت فقيه/اجرای احکام فقهي، متحدان جبهة دموکراسی خواهی نيستند. استفادة ابزاری از اينها، سودی به حال دموکراسی ندارد. به طور طبيعي، عاملان معتقد به دموکراسی و حقوق بشر و آزادي(آزادی عقيده/تغييرعقيده، آزادی بيان، آزادی عمل. به تعبير دقيق تر: دگرانديشی و دگرباشي)، اعضا و متحدان جبهة دموکراسی خواهی اند.
منبع: راديو فردا، ۲۶/۹/۱۳۸۹


پاورقی ها:


۱- رجوع شود به لينک:
http: //www. bbc. co. uk/persian/iran/2010/12/101210_iran89_ganji_vahid_khorasani. shtml


۲- بر مبنای سرشماری سال ۱۳۷۵، کل جمعيت کشور ۴۸۸/۰۵۵/۶۰ ميليون نفر بود که ۲۹۴/۷۵۲/۴۴ ميليون تن آنها يک تا سی و چهار ساله ها بودند و ۱۹۴/۳۰۳/۱۵ ميليون تن آنها را افراد سی و پنج سال به بالا تشکيل می دادند. يعني، افراد زير سی و پنج ساله، ۵/۷۴ درصد کل جمعيت کشور را تشکيل می دادند. نرخ با سوادی در سال ۷۵ ، ۵۱/۷۹ درصد بود.


بر مبنای سرشماری سال ۱۳۸۵، کل جمعيت کشور ۸۴۶/۴۷۲/۷۰ ميليون نفر بود که ۲۹۵/۸۹۸/۴۷ ميليون تن آنها يک تا سی و پنج ساله ها بودند و ۵۵۱/۵۷۴/۲۲ ميليون تن آنها را افراد سی و پنج سال به بالا تشکيل می دادند. يعني، افراد زير سی و پنج ساله، ۶۸ درصد جمعيت کشور را تشکيل می دادند. نرخ با سوادی در سال ۸۵ به ۶۱/۸۴ بالغ گشت.


اگر جمعيت فعلی ۷۵ ميليون نفر باشد، جمعيت زير ۳۵ ساله، بين ۰۰۰/۳۰۰/۵۱ تا ۰۰۰/۵۰۰/۵۲ ميليون تن خواهد بود.


۳- يکی از مجلات پايگاه حوزة علميه قم، گفت و گويی با دکتر محمد تقی کرمي، دربارة "روابط پسران و دختران" در ايران داشته است. واقعياتی که در اين گفت و گو بر آنها انگشت نهاده شده، قابل توجه است. می گويند:


"امروزه روابط دختر و پسر به سمتی پيش می‌ رود که اگر مهار نشود، اين روابط جايگزين نهاد خانواده خواهد شد. بحران جدی‌تر از آن است که يک حکم شرعی زير پا گذاشته شود. . . حضور بيرون از خانه در ميان جوانان در حال نهادينه شدن است و اين حضور، تک‌ جنسيتی نيست . . . . بازتاب‌های مدرنيته، مانند ماهواره و تلفن همراه مشخص و آشکارند، اما تفکرات مدرن مانند ارزش بخشيدن به فرديت، ارزش بخشيدن به خواست، در اکنون زندگی کردن يا به عبارتی سکولار شدن، به طور مستقيم قابل مشاهده نيستند. تفکر مدرن حتی در ميان افراد مذهبی نيز رسوخ کرده است. اين فرهنگ، افراد را برای "در اکنون بودن" آماده می ‌کند. غير از تفکر مدرن، تربيت مدرن هم در حال نهادينه شدن است. در روابط دختر و پسر، تنها تفکر مدرن تأثير‌گذار نيست، بلکه جوانان ما اين گونه تربيت می ‌شوند و رسانه‌ها در چنين تربيتی نقش بسيار پررنگی دارد. . . يکی ديگر از ساختارهای تأثيرگذار، نفی مرجعيت‌های گذشته است. البته از بين رفتن مرجعيت‌ها، معلول ساختارهای ديگری است. . . يک دختر يا يک پسر هم‌ زمان به چند نفر فکر می ‌کند تا بتواند بهترين موقعيت را انتخاب نمايد. اين تفکر از نگاه سودانگارانة مدرن و در حال زندگی کردن، نشأت گرفته است. . . خرده ‌فرهنگ خوش‌باشى، تنوع ‌طلبی و به ‌روز بودن، معلول همين تغيير‌ سبک‌های زندگی است. خرده ‌فرهنگ‌ها و سبک‌های زندگى، تجليات متفاوتی دارند. برای مثال اگر در جامعه‌ای ارتباط با جنس مخالف مُد شود، نوع رابطه را نيز همان خرده ‌فرهنگ تعيين خواهد کرد. . . فيلم‌های رمانتيک موجب می‌ شوند تا بيننده با بازيگر هم ‌ذات‌پنداری کند. وقتی رسانه‌ها پيوسته به عشق‌های رمانتيک می ‌پردازند، بازتوليد اين نگاه کم‌کم به سبک زندگی تبديل می‌ شود که گاهی عمر آن کوتاه و گاهی نيز بلند است. در کشور ما عامل وحدت‌بخش هويتی از ميان رفته است. . . در گذشته تنوع ‌طلبی با زن دوم ارضاء می‌ شد، اما تنوع‌ طلبی به سبک امروزى، به گونه‌ای است که هر چه فرد به سمت اعمال غير مشروع پيش می ‌‌رود، بيشتر احساس لذت می‌ کند. گويی هر چه هنجارهای جامعه شکسته می‌ شوند، فرد به موقعيت‌های بهتر دست می ‌يابد. اين مسئله نيز کم کم به يک سبک زندگی تبديل می‌ شود. . . وقتی درصد بالايی از زنان متأهل با مردان نامحرم درد دل می‌ کند و يا روابط آنها منحصر به رابطة با همسرانشان نيست، اين مسئله بيش‌تر به تغييرات ساختاری و سبک‌های زندگی مربوط می ‌شود که در پس آن، دغدغة هويت جمعی نيز وجود دارد. . . اين استدلال که همه دوست ‌پسر يا دوست ‌دختر دارند، من هم بايد داشته باشم، از سبک‌هايی برآمده است که در پس آن عقلانيتی وجود ندارد. . . اين روابط علاوه بر خانواده، به ارزش‌ها و نهاد ديانت نيز لطمه می‌ زند. . . اين روابط ارزش‌های دينی را خدشه ‌دار خواهد کرد. . . به محض اين که يک نفر از رابطة دوستی کسی کنار می ‌رود، به جای تحليل کردن دلايل جدايى، به فکر نفر بعدی است! سبک زندگی مدرن، مانند يک فروشگاه بزرگ، انواع و اقسام انتخاب‌ها برای خريد يک محصول را برای مشتری القا می‌ کند. . . يک روان‌شناس در کتاب خود، درباره کسانی که به او مراجعه کرده بودند، از قول خانمی گفته بود چندين سال است به روابط آزاد جنسی معتاد شده و هر قدر هم سعی می‌کند آن را ترک کند، دوباره وسوسه می‌ شود؛ يعنی داشتن چنين روابطى، جزئی از هويت آن‌ها می‌ شود. . . اخيراً نگرش دختران به رابطه، تغيير کرده است؛ و دختران نيز با نگاهی مدرن به مسئله می‌ نگرند. مثلاً دختری که قبلاً به نيت ازدواج با پسری ارتباط برقرار ‌کرده بود، کم‌کم نفس رابطه برايش مهم‌تر می‌ شود، حتی اگر بداند اين رابطه به ازدواج منتهی نمی ‌شود. . . چرا مرجعيت‌ها از بين رفته است؟ ميان نيازهای واقعی پسران، و مرجعيتی که اين نيازها را به رسميت بشناسند، فاصله وجود دارد". رجوع شود به لينک:
http: //www. hawzah. net/hawzah/magazines/MagArt. aspx?MagazineNumberID=6666&id=78771
۴- صحيفة امام ، جلد ۲۱، ص
پس از ارسال نامة آيت الله خميني، تلفنگرامی از سوی آيت الله سيد عبدالکريم موسوی اردبيلی رئيس ديوانعالی کشور به اين شرح مخابره شد:
[بسمه تعالي. محضر مبارک حضرت آيت‏اللّه‏ العظمی امام خمينی ـ مدظله‏العالی درباره محکوميت مسئولين چهارگانة پخش الگوی زن، من با قاضی محکمه صحبت کردم جرم آنها تسامح و سهل‏انگاری در انجام وظيفة خطيری است که در عهده دارند و از نظر قضايی با توجه به حساسيت مسئوليت، مجازات نامتناسب نيست ولی گفته مي‏ شود اين افراد خدمتگزاران خوبی هستند و قرينه‏ای بر سوء نيت موجود نيست و اين ايام هم به وجود آنها نياز است به نظر می ‏رسد اين برخورد موجب تنبه آنان شود که ديگر اين قبيل سهل‏انگاريها تکرار نشود. بنده درخواست عفو آنها را از همة مجازاتهای تعيين شده در حکم از حضورتان دارم. ۱۲/۱۱/۶۷ ـ عبدالکريم موسوي].
[بسمه تعالي. خدمت حضرت امام متن قرائت شد، فرمودند: عفو نمودم. ۱۲/۱۱/۶۷ ـ انصاري]
محمد هاشمي، رئيس وقت صدا و سيما، در اين خصوص گفته است:
"راديو به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) يک مصاحبه ای داشت. زمانی بود که ما اوشين را پخش می ‌کرديم. از دختر خانمی می پرسند الگوی شما کيست؟ می ‌گويد اوشين. گوينده می ‌گويد الگوی شما بايد حضرت زهرا(س) باشد چرا اوشين؟ می ‌گويد: حضرت زهرا(س) مال ۱۴۰۰ سال پيش است. ما يک الگوی امروزی می خواهيم… برنامه زنده بود و آقای جعفری جلوه که در راديو بود آن را پخش کرده بود. امام به آقای ميرعماد دادستان عمومی دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر اين برنامه با قصد پخش شده، افراد را اعدام کنند. چون توهين به حضرت زهرا(س) بود. آقای ميرعماد احکامی صادر کرد. شش هفت نفر محکوم شدند. از ۵ سال انفصال تا شلاق. اما حکم اعدام به کسی ندادند. من به ميرعماد زنگ زدم سراغ بچه ها را گرفتم. گفت دفتر من هستند و می خواهم بفرستم زندان قصر. گفتم نفرست تا من خبر دهم. نامه ای نوشتم به امام و… ميرعماد زنگ زد و گفت ديگر نمی توانم نگهشان دارم. فرستادشان زندان قصر. من زنگ زدم به مدير زندان و گفتم داخل بند نفرستنشان و سرشان را هم نتراشند. رفتم خدمت امام و گفتم من مقصرم. من مسئول صداوسيما هستم اگر اينها را مجازات کنيد ديگر در صداوسيما سنگ روی سنگ بند نمی شود و من نمی ‌توانم آنجا را اداره کنم. خواهش می کنم شما مرا مجازات کنيد. امام گفت بنويس، من آنها را عفو می کنم. گفتم نوشتم. نامه را خدمت امام دادم. همانجا به آقای موسوی اردبيلی نوشتند که من اينها را عفو کردم. شما آنها را رها کنيد. خودم غذا گرفتم و رفتم زندان". رجوع شود به لينک: http: //autandishe. com/?p=203
۵- ناصر قبادزاده، روايتی آسيب شناختی از گسست نظام و مردم در دهة دوم انقلاب، مرکز بررسيهای استراتژيک رياست جمهوری و نشر فرهنگ، ۱۳۸۱، ص ۸۱.


۶- علی ربيعي، تحولات ارزشي: نگاهی به رفتارشناسی رأی دهندگان دوم خرداد ۱۳۷۶، ص ۱۶۴.


آقای ناطق نوری در اين خصوص گفته است:


"بعد از انتخابات[رياست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶]، خدمت آيت الله جوادي[آملي] در دماوند رسيدم و خواستم از او تشکر کنم، به ايشان گفتم: جناب آقای جوادي، پيروز اين انتخابات من هستم. علت آن اين است که اين قدر از علما، صلحا، مجتهدين، اهل تهجد، متدنين و اوليای خدا من را مورد تأييد قرار دادند و صالح دانستند. اين خودش نعمت خيلی بزرگی است، اين امضاها برای من بس است اگر بتوانم اين نعمت بزرگ را نگه دارم"( خاطرات جت الاسلام و المسلمين ناطق نوري، جلد دوم، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ص ۲۴۲). "همين هفت ميليونی که به من رأی دادند، اين ها عضو حزب ما که نبودند، عدة زيادی از آن ها براساس تکليف، يا اين که تشخيص دادند که به فرض صالح هستم، يا ديگران به آن ها گفتند يا علما و مراجع[آيات عظام مشکيني، جوادی آملي، مظاهري، ميانه جي]به آنها گفتند رأی دادند(خاطرات حجت الاسلام و المسلمين ناطق نوري، ص ۲۶۹).


۷- دکتر محمد سعيد ذکايي، استاد يار دانشگاه علامة طباطبايی و عضو کميسيون اجتماعی شورای‌عالی انقلاب فرهنگی ، محقق اين پژوهش است. وی طی مصاحبه ای با روزنامة همشهری گفته است:


"يکی از دلايل اصلی در ايجاد سبک‌های جديد، روحية فردی‌ شدن به ‌عنوان ارزش و ايدئولوژی است. فردگرايی جايگاه مهم‌ تری را برای جوانان ايجاد کرده است. آنها برای خود تصميم می ‌گيرند، آزادی عمل و استقلال دارند و ترجيح می‌ دهند آزمايش و خطا را بيشتر تجربه کنند. از طرفی نيز الگوها و مدل‌هايی که قبلا بيشتر می ‌توانست نقش راهنما و مدل را برای آنها ايفا کند، کمتر در دسترس است يا تأثير تعيين‌کننده کمتری دارد. معيار ديگر مؤثر در سبک زندگی جوانان، تنوع و تکثر رسانه‌هايی است که ارزش‌های جوانان از آنها متأثر می‌شود. فضای مجازی و فرهنگ رسانه‌ای به ‌عنوان گروه‌های مرجع بر ارزش‌های جوانان تأثير می ‌گذارد. رسانه‌ها به ‌صورت مستقيم عاملی هستند که افق‌ها و اولويت‌های متفاوتی را در معرض ديد جوانان قرار می ‌دهند. همچنين به واسطه تنوع در گروه‌های مرجع، ايدة کمتر متکی بودن جوان‌ها به مدل‌های قبلی (مدل‌های نقشی که قبلا تعيين‌کننده بود) می ‌تواند قابل طرح باشد. . . طيف وسيعی از جوان‌های نسل چهارم انقلاب (دهه هفتادی‌ها) در معرض اجتماعی شدن متفاوتی بوده‌اند. اين نسل به‌عنوان نسل ديجيتال در مجاورت فضای مجازی و بازی‌های رايانه‌ای بودند. اين نسل با جوان‌های همه دنيا اشتراکاتی دارند و در ايران نيز به‌ نظر می‌ رسد مصرف، روی شناخت آنها تأثير گذاشته است. . . دوره‌ای است که وابستگی و مطيع بودن به نقش مرجع والدين و بزرگ ‌تر‌ها برای جوان‌ها کمتر قابل انتظار است و به ‌نظر می ‌رسد تمايل جوان‌ها به سمت اراده‌گرايی و انتخاب عمل بيشتر سوق پيدا کرده است. . . فرصت مصرف به همراه تکنولوژی‌های جديد باعث شده جوانان بيشتر در معرض توليدات فرهنگی غرب مانند ماهواره، فيلم، بازی‌های رايانه‌ای و موبايل . . . باشند. . . مطالعات اخير نشان می ‌دهد که فرهنگ و زمان فراغت جايگاه مهم‌تری پيدا کرده است. زندگی فراغتی هم که برای جوان‌ها مطلوب بوده است، به ‌نظر می رسد که با فرصت‌هايی که رسانه‌ها و مصرف برای آنها ايجاد کرده اين اولويت بيشتر شده است".


رجوع شود به لينک: http: //hamshahrionline. ir/news-106626. aspx

۸- مقصود فراستخواه در "نمايی از دين ورزيدن جونان طبقة متوسط شهري، خلاصه ای از يک مطالعة موردی دربارة مراسم دهة محرم در تهران"، به اين موضوع پرداخته و برخی از زوايای آن را برملا کرده است. فراستخواه در بخشی از نتيجة تحقيق خود آورده است:
"گروه هايی از جوانان حتی مناسک دينی را نيز فرصتی برای پی جويی سياستهای سبک زندگی خود می شمارند. دين ورزی در ميان بخشی قابل توجه از دختران و پسران شهر، آميخته با نوعی مقاومت فرهنگی در برابر گفتمانها وهنجارهای رسمی ، وسرشار از نياز به متفاوت بودن، تمايز خواهي، خودبيانگری و لذّت جويی است. آنها ميل به سرگرمی و انواع کسب مطلوبيت‏های آزادانه و احساس نياز به "خود ابرازي" در سبک زندگی را با جست وجوی معانی دينی ومعنوی با هم در می آميزند و اين نيازهای چند تکه ای خود را به طرزی اقتضايی ومتنوع دنبال می کنند. . . اين است منطقۀ خاکستری از دين ورزی در متن واقعی جامعۀ امروزی ما که نه به طور خالص سنتی و نه يکسره مدرن است، نه به آن می توان صفت مذهبی به معنای متعارف يا ايدئولوژيک داد و نه يکسره سکولار و عقلانی است".




رجوع شود به لينک: http: //farasatkhah. blogsky. com/1389/09/25/post-26/


۹- مرتضی مطهري، علل گرايش به ماديگری ، انتشارات صدرا، ص ۷۱.


۱۰- علل گرايش به ماديگری ، ص ۱۵۹.


۱۱- رجوع شود به لينک: http: //www. kaleme. com/1389/09/19/klm-40469


۱۲- آيت الله جوادی آملي، فلسفة حقوق بشر ، مرکز نشر اسراء، ص ۱۱۷- ۱۱۶.


۱۳ و ۱۴- آيت الله جوادی آملي، فلسفة حقوق بشر ، ص ۱۰۶.


۱۵- آيت الله جوادی آملي، نسبت دين و دنيا، بررسی و نقد نظرية سکولاريسم، مرکز نشر اسراء، ص ۱۲۰.


۱۶- روزنامة همشهري، ۱۸/۷/ ۱۳۸۱، ص ۳.


۱۷- رجوع شود به لينک: http: //saharnews. ir/view-10530. html


۱۸- رجوع شود به لينک: http: //www. ansarnews. com/news/4293/


۱۹- رجوع شود به لينک: http: //rajanews. com/Detail. asp?id=49079


۲۰- رجوع شود به لينک: http: //noorihamedani. blogfa. com/8812. aspx


۲۱- رجوع شود به لينک: http: //velayatefaqih. persianblog. ir/post/36/


۲۲- رجوع شود به لينک: http: //www.rahva.ir/96/13993-89. html


۲۳- در سلسله مقالات "امام زمان به چه کار فقها می آيد"، بخش مهمی از نظرات آيت الله جوادی آملی از ديگر کتاب های ايشان نقل و نقد شده است.


۲۴- رجوع شود به لينک: http: //www. shia-news. com/fa/pages/?cid=19600
نامرجعيت مرجعيت اکبر گنجی