فايل پی دی اف برای چاپ

مراجع تقليد : استوانه های اسلام يا گذشته؟

اکبر گنجی

طرح مسأله: از قديم گفته اند که مراجع تقليد استوانه هاي(يا با املای تنکابنی در قصص العلماء:اساطين/اسطوانه)اسلام اند و حفظ "بيضه ی اسلام" برای روز مبادا واجب است. يعنی برای روزی که خطری بزرگ اسلام و مسلمان ها را تهديد کند. "بيضه ی اسلام" در کلام فقها چه معنايی دارد؟ ميرزای قمي، صاحب قوانين الاصول ، در جامع الشتات معانی گوناگون اين اصطلاح را آورده است که دو معنای آن با موضوع مقاله ی کنونی در ارتباط است. می نويسد:

مراد از بيضه ی اسلام، سلطان و بزرگ آن باشد،خواه امام عادل و خواه جاير که زوال آن، منشأ تفرق مسلمين و انقراض اسلام می شود...مراد علما از بيضه ی اسلام در اينجا و از خوف استيصال بيضه ی اسلام، برکندن ريشه و محل اجتماع آن را خواسته اند و اين که تفسير بيضه را به اصل و مجتمع کرده اند، يعنی خوف باشد بر ريشه و محل اجتماع اسلام از مستأصل شدن و برکنده شدن و در اين مقام در عبارات می گويند.مثل اين که شهيد در دروس می گويد:الا ان يخاف علی بيضة الاسلام و هی اصله و مجتمعه من الا صطلام اويخاف اصطلام قوم من المسلمين. يعنی مشروط است وجوب جهاد به اذن امام عادل،مگر اين که ترسيده شود بر بيضه ی اسلام"[۱].

اما به خطر افتادن دين/اسلام/شيعه/سلطان آن چه معنايی دارد؟

- دين به عنوان متن: اگر منظور از اينها کتاب و سنت معتبر باشد،کتاب و سنت معتبر که به خطر نمی افتند.در گذشته شايد/احتمالاً می شد کتاب و سنت را از بين برد،اما در دنيای جديد، تکنولوژی مدرن، بهتر از هر امر ديگری اينها را حفظ می کند.

در گذشته افتخار يک فقيه اين بود که اسامی شهدای کربلا را حفظ است.امروز اينترنت اين امکان را فراهم آورده است که هر کس با کليک کردن يک دگمه در عرض چند ثانيه اسامی همه ی شهدای کربلا را داشته باشد.

در گذشته افتخار فقيه/محدثی اين بود که صدها روايت را از حفظ می داند.امروز اينترنت اين امکان را فراهم آورده که با زدن يک دگمه صدها روايت درباره ی يک موضوع را در عرض چند ثانيه داشته باشيم.

در گذشته افتخار يک فقيه اين بود که صدها آيه را حفظ بود. امروز اينترنت اين امکان را فراهم آورده است که در عرض چند ثانيه آيات مد نظر را در اختيار داشته باشيم.

در گذشته افتخار فقيهی اين بود که تمام تفسيرهای قرآن را در منزلش يا در کتابخانه ی فلان مرجع تقليد دارد،امروز همه ی تقاسير مهم قرآن روی اينترنت موجودند و به راحتی می توان با زدن يک دکمه تفسير فلان ايه را از نظر کليه ی مفسران ديد. وقتی می توان همه ی تفاسير قرآن را روی يک صفحه ی يک کيلو گرمی داشت، ديگر چه کسی نياز دارد،تفسير قرآن بخرد؟ متخصصان فناوری کارها را ساده و راحت کرده و اين وظيفه را از دوش مراجع تقليد/فقيهان برداشته اند.

مراجع تقليد هم ارزش اين نعمت برساخته شده به وسيله ی متخصصان فناوری را می دانند. اينک همه ی مراجع تقليد دارای وبسايتند.فقيهان،مردم ايران را از نعمت استفاده از وبسايت های ديگران محروم کرده اند، اما وبسايت های مراجع تقليد و روحانيت همراه ولی فقيه آزاد است.

بدين ترتيب، خطری دين/اسلام/شيعه- به عنوان متن- را تهديد نمی کند و نخواهد کرد تا نيازی به اقدام مراجع تقليد باشد.

- امواج پی در پی گريز از دين: به خطر افتادن دينداری واجد معناست.يعنی وضعيتی پديدار شود که با "امواج پی در پی گريز از دين" مواجه شويم. در اين صورت بايد به چند پرسش پاسخ گفت:

چه علل/دلايلی باعث به وجود آمدن چنين وضعيتی می شوند/شده اند؟

مراجع تقليد برای دگرگون کردن اين وضعيت، و برساختن وضعيتی که در آن به جای گريز از دين،شاهد عنايت به دين باشيم، چه می توانند بکنند؟

تاکنون مراجع تقليد برای دگرگون کردن وضعيت چه کرده اند؟ به تعبير ديگر، استوانه های اسلام،برای رفع خطر چه کرده اند؟

آيا دينی که آنان معرفی کرده/می کنند جاذبه ای دارد که کسی را مجذوب خويش سازد؟آيا تصويری که آنان از اسلام عرضه می کنند، دين گريزانه نيست؟ دينی که تمامش سنگسار، قطع دست، قطع معکوس دست و پا، پرتاب از بالای کوه، قتل تغيير دهنده ی دين،تبعيض های بنيادي- از جمله مردسالاری و فقيه سالاري- و اين گونه مسائل است، چه مطلوبيتی دارد و کدام مسأئل را حل می کند؟ واقعيت اين است که مراجع تقليد نه تنها نقش مثبتی در وضعيت دين گريزی ايفا نکرده، بلکه خود يکی از عوامل به وجود آمدن اين وضعيت اند.

- دين به معنای مسلماني: سومين معنا- شايد معقول ترين معنا- اين است که جان و مال و آبروی مسلمانها/شيعيان به خطر بيفتد.يعنی مسلمانها/شيعيان مورد ظلم/سرکوب/شکنجه/تجاوز قرار گيرند.يعنی همان چه در طول ۳۲ سال گذشته در نظام "سلطانی فقيه سالار" جمهوری اسلامی روی داده است.

محل نزاع کمونيست ها/يهودی ها/مسيحی ها/بهايی ها نيستند، برای آن که مراجع تقليد خود را مکلف به دفاع از آنها نمی دانند. محل نزاع، برادران اهل تسنن و شيعيانند.داستان اندوهباری که بر اينان در اين نظام "فقيه سالار" رفته است، جای انکار ندارد.مگر در سال گذشته مردم را در خيابان ها به گلوله نسبتند و به شهادت نرساندند؟ مگر مطابق فتوای آقايان کسی که با اسلحه امنيت جامعه را به هم بريزد،"محارب" نيست؟ مگر سلطان علی خامنه ای به عنوان سر دسته ی محاربان در نماز جمعه ی ۲۹/۳/ ۱۳۸۸ فرمان به گلوله بستن مردم مسلمان معترض به تقلب در انتخابات را صادر نکرد؟ يعنی همان مردم شريفی را که در کمال آرامش- بدون سر دادن شعار- فقط می خواستند بدانند با رأيشان چه کرده اند، به گلوله بستند، بيش از چهار هزار تن از آنان را بازداشت کردند، به اعتراف رسمی حکومت، سه تن از آنان را زير شکنجه به شهادت رساندند،به گفته ی مهدی کروبي،به تعدادی آز آنان تجاوز کردند، به نوشته ی زندانيان، آنها را به بدترين نحو شکنجه کردند. عبدالله مومنی و احمد زيدآبادی و بقيه ی شکنجه شدگان مسلمان/شيعه نبودند؟

مراجع تقليد برای دفاع از مسلمانان/شيعيان ايرانی چه کردند؟

- مخالفت های مراجع تقليد : برخی بر اين باورند که نزاع برخی از مراجع تقليد با رهبر/دولت به سود دموکراسی است و بايد از آنها حمايت به عمل آورد.اين رويکردی صددرصد درست است،اگر،مراجع ياد شده به دفاع از مظلوم/ حقوق بشر/آزادي/دموکراسی برخاسته باشند.اما با کمال تأسف بايد گفت،نزاع آنان با دولت هيچ ارتباطی با حقوق بشر و دموکراسی ندارد.محل نزاع،امور مهمتری است که به مواردی از آنها اشاره خواهيم کرد.نکته ی جالب توجه اين است که مطالبات مراجع تقليد ناظر به اموری است که اگر پذيرفته شود، به نقض بيشتر حقوق اساسی مردم منتهی خواهد شد.آزادی عقيده/بيان را در نظر بگيريد.آيا مراجع تقليد موافق اين حق اند؟ اگر يک فرد مسلمان متدين "عقيده" ی خود را درباره ی وحی و نبوت آزادانه "بيان" نمايد،اينان فوراً او را تکفير می کنند. به عنوان نمونه، پس از اين که عبدالکريم سروش نظرات خود را درباره ی سرشت وحی بيان کرد،مراجع تقليد با او چه کردند؟ آيت الله نوری همدانی به سرعت وی را "خيلی بدتر از سلمان رشدي" و "مصيبتی بالاتر" از او قلمداد کرد که "بايد فکر ديگري" برايش در نظر گرفت. می گويد:

اخيرا يك نفر[سروش] از ايران يعنی از مركز تشيع و انقلاب، در آمريكا مقاله‌ای عليه قرآن و اسلام نوشته كه بسيار تاسف‌آور است و دشمنان نيز به اين مطالب پر و بال داده و آن را پوشش گسترده‌ای داده‌اند.اين فرد بيان كرده كه قرآن همان تجربه‌ ی شعری است و نبوت نيز ذوق و قريحه ی شاعرانه است كه پيامبر اسلام اين ذوق و قريحه ی شاعرانه را در يك قالبی به نام قرآن ريخته و قرآن حاصل آن چيزی است كه پيامبر (ص) در ذهن خود حس می ‌كرده است...كاری كه اين فرد انجام داده است از كار سلمان رشدی خيلی بدتر است.او[سلمان رشدي] فقط سب‌النبی كرده بود اما اين فرد[سروش] ريشه ی قرآن و نبوت را زده و اظهار كرده كه پيامبر در مطالب مربوط به اين دنيا، جامعه‌ انسانی و عمليات زمينی خطا و اشتباه زياد دارد.اين‌ فرد همچنين مدعی شده قوانين جزايی كه پيامبر آورده است مال زمان خود پيامبر بوده و در اين زمان كارآيی ندارد. بنابراين به عقيده من اين جريان از جريان سلمان رشدی بسيار شديدتر است...كسی كه ريشه‌ قرآن و نبوت را به اين ترتيب بزند، مصيبتی بالاتر از سلمان رشدی است. حال اگر اشتباه كرده، بايد او را هدايت كنيم اما اگر از روی عمد اين سخنان را بيان كرده است بايد فكر ديگری كنيم"[۲].

آيت الله مکارم شيرازی هم در پاسخ استفتايی که از او درباره ی سخنان سروش شد، نوشت:

به يقين اين‌گونه سخنان هيچ‌گونه سازگاری با متون اسلامی به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمی به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) است و قداست قرآن را زير سوال می ‌برد...سرچشمه ی اين تفكر انحرافی دو چيز است...مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوی خدا نيست- العياذبالله – تكذيب پيامبر (ص) است...آيا اين تكذيب پيامبر (ص) نيست...آيا اين سخن قداست و الهی بودن قرآن را به كلی زير سوال نمی ‌برد...با اين گونه سخنان چه اعتباری برای قرآن باقی می ‌ماند و چرا بدون آگاهی از قرآن هر چه بر قلم آنها جاری شد می ‌نويسند و به نتايج آن نمی ‌انديشند...از همه زشت‌تر و تنفرآميزتر نسبت خطا دادن به قرآن مجيد و پيامبر(ص) در مسايل مربوط به "دانش‌های غيرديني" است...اين گونه بی ‌محابا به قرآن نسبت ناروا می ‌دهد و به آثار شوم گفته‌های خود فكر نمی ‌كند...به هر حال لازم است از گفته‌های خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و برای جبران بكوشد"[۳].

وقتی فرامين آيت الله مکارم شيرازی واکنشی برنينگيخت،او از فقيهان و مراجع انتقاد کرد که چرا در مقابل سروش سکوت پيشه کرده اند:

يکی از نويسندگانی که سابقه طلبگی هم دارد با صراحت در برابر قرآن ايستاده و يک مطلب قديمی را منتشر کرده که قرآن زاييده ی فکر پيغمبر بوده، وحی نيست در حالی که خود قرآن درآيه ۲۰۳ اعراف می‌فرمايد: پيامبر پيرو وحی بوده و از آن تبعيت می ‌کند.متأسفانه در اين زمينه کم اعتراض شد درحالی که بايد در برابر آن فرياد زد، همچنين اگر فتوايی بر خلاف اجماع علما صادر شد بايد نسبت به آن اعتراض عمومی شود نه اين که فقط يکی دو نفر به صحنه بيايند.اگر در برابر اين گونه مسائل سکوت کنيم هزينه‌های زيادی در برابر آن خواهيم پرداخت و از جامعه مدرسين هم می‌ خواهم بيشتر نقش‌آفرين باشد"[۴].

البته سکوتی در کار نبود.آيت الله جعفر سبحانی در پاسخی که به او داد، آرزو کرد که "سروش به آغوش اسلام برگردد"[۵].اين نحوه ی برخورد مراجع تقليد با آزادی عقيده و بيان است.البته سروش در وضعيتی نيست که به راحتی بتوان وی را "اسلام ناشناس" يا "نامسلمان" يا کسی که اسلام را "قلب" کرده، قلمداد کرد.آيت الله مکارم شيرازی در رساله ی عمليه ی خود نوشته است: "احتياط در اجتناب از قائلين به وحدت وجود است".وی منکر وجود امام زمان را هم "به يقين مرتد" به شمار آورده و می گويد:"ما جواب شبهاتی مانند شبهه ی فرد مزبور درباره ی امام زمان(ع) را در کتاب حکومت جهانی مهدی داده ايم ولی بدانيد اين افراد از طرز سخنانشان پيداست که مغرض هستند و پاسخ به درد آنها نمی خورد".يعنی يک ميليارد مسلمان اهل تسنن و کليه ی شيعيان غير دوازده امامي، "به يقين مرتد" هستند.اينک نوبت آن است که موارد اعتراض مراجع تقليد به سلطان علی خامنه ای و دولت را از نظر بگذرانيم:

نمونه ی اول: مخالفت آيت الله وحيد خراسانی و آيت الله صافی گلپايگانی با به تصوير کشاندن چهره ی حضرت عباس.

نمونه ی دوم:سلطان علی خامنه ای به دليل اين که قمه زنی باعث بی آبرويی شيعيان در افکار عمومی جهان می شود، با آن مخالف است و جلوی آن را تا حد ممکن گرفته است، اما برخی از مراجع تقليد فعلی موافق قمه زنی هستند و از اين جهت به شدت ازنظر و عمل خامنه ای در اين زمينه ناراضی اند[۶].آيت الله وحيد خراسانی انجام عزاداری که منجر به "جاری شدن خون" بشود را بسيار خوب به شمار می آورند و تأکيد می کنند که بايد شيوه های مرسوم در هر منطقه به همان نحو به اجرا در آيد.ممکن است کسی اعتراض کند که قمه زنی و خون ريزی هم جزو شيوه های مرسوم برخی مناطق اند؟ پاسخ وحيد خراسانی اين است که: "در اين راه اين اندازه ضرر هيچ اشکال نداره"[۷].

نمونه ی سوم:پس از سه دهه سرکوب اهل تسنن و تبعيض های ناروا نسبت به آنان،هنوز برخی از مراجع تقليد بر اين باورند که علی خامنه ای به سنی ها باج می دهد.آنان خواستار رفتاری مشابه رفتار با بهائيان با سنی ها هستند[۸].

آيت الله جوادی آملی اهل تسنن را قاصر از فهم قرآن،تأويل آيات و ورود به بهشت قلمداد می کند. فقط و فقط به اين دليل که به ائمه متصل نيستند.به گمان وي، ائمه "در بهشت" اند و از "غير در بهشت" نمی توان وارد بهشت شد. می گويد:

نه در علوم ادبی می توان بهره ی صحيح از قرآن بدون حديث اهل بيت برد... و نه در دانشهای فقهی و حقوقی چنين بهره ای ممکن است و نه در معارف حکمی و کلامی ميسور و نه در مشاهد عرفانی مقدور است... انسان کامل معصوم که امروز در مدينه ی علم و حکمت نبوی است، فردا در بهشت رضوان الهی است. آيا ممکن است کسی از غير در بهشت بتواند وارد شود؟"[۹]. "آنان که بی "عترت" در پی فهم قرآن اند، رويا را تجزيه و ترکيب می کنند و چنين می پندارند که با کتاب لغت می توان آن را تعبير کرد"[۱۰]. "آگاهی از تأويل، پيوند تنگاتنگ با اهل بيت عصمت و طهارت را می خواهد که راسخان در علم اند"[۱۱].

نمونه ی چهارم: به نظر مراجع تقليد،موسيقی های صدا و سيما و کنسرت هايی که برگزار می شود، خلاف شرع است.به عنوان نمونه،آيت الله صافی گلپايگانی طی پيامي، اين نوع اقدامات را نفی می کند:

انتظار از شخصی مثل ولی خدا، با گناه، خيانت، بی ‌تعهدی‌های اخلاقي، موسيقی و کنسرت و تشويق اهل ملاهی و مناهی هرگز محقق نخواهد شد و جامعه‌ای که اين رفتارهای زشت را به اسم هنر و عناوين ديگر ترويج می ‌نمايد جامعه منتظر نيست"[۱۲].

رحيم مشايی در پاسخ به مراجع تقليد گفته بود بسياری از مخالفان موسيقي، نمی دانند موسيقی چيست.آيت الله احمد خاتمي- عضو فقهای شورای نگهبان، هيأت رئيسه ی مجلس خبرگان،عضو جامعه ی مدرسين حوزه ی علميه قم،امام جمعه ی تهران- در اين خصوص گفته است:

در دوره ی اصلاحات شخصی گفته بود موسيقی مظلوم واقع شده است که مرحوم آيت الله فاضل در پاسخ به اين شخص گفت "موسيقی مظلوم واقع شده يا اسلامی که در دستان تو گرفتار آمده؟" اخيراً نيز شخصي[رحيم مشايي] اظهار کرده که برخی افراد موسيقی را نفهميده اند و می گويند حرام است. درست است در کشور ما حرف زدن آزاد است ولی مسوولين دولتی و وابستگانشان حق ندارند هر حرفی را دلشان خواست بزنند. زيرا اين حرف ها اهانت به مراجع است که موسيقی را حرام دانسته اند.شاه هم می خواست با موسيقی مردم را به سوی تمدن ببرد ولی ره به جايی نبرد.يادمان نرود که در حال حاضر کشور ما دارای يک نظام اسلامی است، اما بعضی ها با رانت قدرت هر روز يک حرف چالش دار می زنند و کسی هم به اين ها نمی گويد بالای چشمتان ابروست"[۱۳].

آيت الله مکارم شيرازی در ۱/۱۰/ ۱۳۸۹ در آغاز درس خود به سخنان مشايی پاسخ داد و گفت:

در رسانه ها و مطبوعات خبری از يکی از مسئولان منتشر شده که وی گفته است کسانی که با موسيقی مخالف هستند نمی فهمند.ما منتظر بوديم اين خبر تکذيب شود که اين گونه نشد، اين مطلب و حرف بسيار سنگين است، تمام فقهای ما بر حرمت موسيقی لهوی اجماع دارند، از روايات ائمه اطهار نيز اينگونه بر می آيد، امام راحل نيز با صراحت به اين مساله تصريح دارند. اين تعبير، تعبيری بسيار زشت، زننده و توهين به همه علما و توهين به امام است و هر کس که باشد ما نمی توانيم بنشينيم با مقدسات اسلامی در جمهوری اسلامی ايران بازی کنند.من به خاطر شرايط حساس کشور فعلا به همين ميزان قناعت می کنم ولی اگر فرصت مناسب پيدا شود پاسخ مناسب را به اين گونه افراد خواهيم داد.معنا ندارد بعضی ها در کشور مسئوليت پيدا کنند وهر چه دلشان خواست بگويند، چرا ؟ اميدواريم خداوند دشمنان اسلام را اگر قابل هدايت نيستند خوار و ذليل کند ...فعلا شرايط کشور اخص الخاص است و بايد در کشور آرامش وجود داشته باشد،[وگرنه]ما طوری ديگر با اين مساله برخورد می کرديم و وظيفه ی خود را انجام داده و هزينه ی آن را هم می داديم"[۱۴].

نظر آيت الله وحيد خراسانی درباره ی موسيقی به شرح زير است:

استماع موسيقی که با آلات لهو مثل تار و پيانو و سنتور نواخته می ‌شود، در صورتی‌که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد حرام است و اگر مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد بنابر احتياط واجب جايز نيست، و استماع آنچه که با آلات مشترکه نواخته می ‌شود، در صورتی ‌که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد جايز نيست"[۱۵].

نظر آيت الله صافی گلپايگانی درباره ی موسيقی به شرح زير است:

استفاده و خريد و فروش و ساختن و تعليم و تعلم آنها حرام و خانه ها و مؤسساتی که برای اجراء اين برنامه‌ها تأسيس می ‌شود همه خانه ی فساد است و پولی که از اين راه کسب می ‌شود و اشتغال در اين مراکز همه حرام است و هيئت‌های آنها بايد شکسته شود و هر کس که آن را بشکند ضامن نيست"[۱۶].

نمونه ی پنجم:نگاه مراجع تقليد مردسالارانه و به شدت تبعيض آميز است.به همين دليل به شدت نسبت به کوچگترين روزنه هايی که برای زنان گشوده می شود،اعتراض دارند. آنان بر سر حضور زنان در کابينه، حضور زنان در ورزشگاه ها و مواردی از اين قبيل با احمدی نژاد درگيرند.

هيأت رئيسه ی مجمع نمايندگان روحانی مجلس به ديدار مراجع تقليد به قم می روند.آيت الله مکارم شيرازی دلايل سردی روابط خود با احمدی نژاد را بازگو می کند. می گويد:

ما نمی ‌دانيم با برخی موارد به وجود آمده در دولت چطور بايد همچنان اين ارتباط را حفظ كنيم مواردی همچون حمل قرآن با سرود و آواز، حضور زنان در ورزشگاه‌ها و اصرار به برخی مسائل همچون ورود زنان به كابينه، سبب جدا كردن روحانيت از دولت می ‌شود. در اين موارد دولت بايد روش خود را اصلاح كند"[۱۷].

آيت الله صافی گلپايگانی هم به آنان گفته بود:

برخی مسائل در جامعه رخ می ‌دهد كه اگرچه ممكن است الان بد نباشد اما عواقب آن در آينده خوب نيست مثلا موضوع وزارت زنان اگرچه ممكن است در حال حاضر به حضور يك زن محجبه در دولت بينجامد اما ممكن است در آينده خانمی با روسری بيايد و ديگر چادر نداشته باشد"[۱۸].

مراجع تقليد به شدت از احکام فقهی تبعيض آميز نسبت به زنان دفاع می کنند و دائماً در حال برساختن اين نوع احکام ظالمانه اند.آنها با اصلاحاتی که نظام تحت فشارهای بين المللی و داخلی در اين زمينه صورت داده/می دهد، مخالفند.جهان مردسالارانه ی آنها،تبليغ ديدگاه های زن ستيزانه را واجب می سازد.به عنوان نمونه،آيت الله جوادی آملی در تفسير آيه ی ۱۴ سوره ی آل عمران که زنان را هم به عنوان يکی از زينتها و متاع ناچيز دنيا ياد کرده، به نقل از طبرسی آورده است:

راز تقدم زنان آن است که فتنه ی به وسيله ی آنان اعظم است.پيامبر فرمود:من پس از ارتحال خويش فتنه ای را زيانبارتر به حال مردان از زنان واننهادم؛ نيز فرمود:زنان ريسمان های شيطان اند"[۱۹].

نمونه ی ششم: مسأله ی پوشش دختران/زنان؛ يکی ديگر از موارد اعتراضی مراجع تقليد است.

مراجع تقليد به شدت نسبت به پوشش زنان اعتراض دارند.آيات عظام مکارم شيرازي،صافی گلپايگاني،نوری همدانی و...بارها و بارها به دولت در اين باره اعتراض کرده اند.آيت الله مکارم شيرازی در ديدار با هيأت رئيسه ی مجمع نمايندگان روحانی مجلس به آنها گفته بود،"اخيرا يك عروسی در يكی از ميادين قم بدون حجاب رقصيده است گشت ارشاد در اين هنگام كجا بوده است"[۲۰].

در سفر اخير آيت الله خامنه ای به شهر قم،اعضای جامعه ی مدرسين در جلسه ی خصوصی با او، به شدت به پوشش خلاف شرع زنان و نگاه دولت به اين مسأله انتقاد کردند، اما علی خامنه ای ، در مقابل آنها ايستاد. ماجرا را از دهان يکی از اعضای جامعه ی مدرسين بشنويد:

يکی از دوستان مسئله حجاب و عفاف را مطرح کرد و حرف‌های او تعريض به بی ‌توجهی برخی مسئولان نسبت به حجاب فقهی بود که آقا فرمودند "من اين مطلب را قبول ندارم؛ مسئولان امروز همه حجاب فقهی را قبول دارند ولی اختلاف سليقه در تاکتيک‌هاست".حضرت آقا فرمودند "فرضا دختری که حجاب کاملی ندارد اما شب قدر يا در مجلس دعای کميل شرکت و به درگاه خداوند تضرع می‌کند و يا در راهپيمايی ۲۲ بهمن تصوير امام را می‌ گيرد، نمی ‌توان گفت که بی ‌دين است بلکه نمی ‌داند حجاب اسلامی چيست که بايد او را توجيه کرد. بايد در باب حجاب کتاب نوشت و از طرق مختلف مانند فيلم‌های تلويزيونی حجاب را تبيين و افراد ناآگاه را ارشاد کرد". رهبر انقلاب با آنکه جهت‌گيری کلی دولت را تائيد کردند و تصريح داشتند نمی‌ خواهند يک طرف را تأييد کنند اما اين را به قاطعيت فرمودند که "مسئولين فعلی با حجاب فقهی مخالف نيستند ولی در تاکتيک‌ها اختلاف وجود دارد"[۲۱].

نمونه ی هفتم:جهاد ابتدايي(تهاجم به غير مسلمانها و قرار دادن آنان بر سر دو راهی انتخاب مرگ يا مسلماني)،به نظر بسياری از فقيهان منوط به حضور امام معصوم است.اما برخی از فقيهان معتقد به ولايت فقيه، در صورت وجود حکومتی که در رأس آن ولی فقيه قرار داشته باشد، آن را مجاز می دانند.آيت الله جوادی آملی از اين دسته اند[۲۲].مطابق تفسير جوادی آملي:

در اسلام،دفاع از دين اصل است و دفاع از آب و خاک،جان و مال و ناموس و آبرو فرع.نخست بايد از دين دفاع کرد،زيرا تنها در پرتو حفظ و سلامت دين، همه ی امور ياد شده در امان می ماند...هدف از جنگ،دفاع از دين الهی است؛نه صرف دفاع از خود...هدف از جنگ در اسلام،احيای کلمه ی الله و ابطال کلمه ی باطل است"[۲۳].

جوادی آملی کوشش می کند تا حمله ی نظامی به ديگران و کشتن يا مسلمان کردن آنان را دفاع بنامد[۲۴].می گويد پيامبران و دينداران بزرگترين مدافعان حقوق بشرند.حقوق بشر، همان احکام فقهی فقيهان است که بايد اجرا شود،نه آنچه "مدافعان دروغين حقوق بشر" می گويند که "پست ترين و پليدترين کارها را که نوعی بيماری است از موارد حقوق بشر دانسته و آنها را ترويج و حمايت می کنند"[۲۵].همه ی اديان غير از اسلام،باطل اند،پس اين عين حقوق بشر و دفاع است که با جنگ آنها را نابود سازيم.جهانی شدن اسلام "جز با جنگ" تحقق نمی يابد و توحيد و احکام فقهی "مهم ترين حقوق انساني" اند[۲۶].مسلمانها وقتی قدرت داشته باشند، بايد شرک و کفر را محو سازند، کما اين که با آمدن دستور جهاد ابتدايي،مشرکان فقط و فقط به شرطی می توانستند در جزيره العرب باقی بمانند، که مسلمان شوند.برنامه ی اساسی اسلام،"خشکاندن ريشه ی فتنه و شرک است".جهاد ابتدايی هم چيزی جز جنگ "تهاجمي" نيست که بايد آن را دفاع به شمار آورد[۲۷]. می گويد:

غير از دين توحيدی هر دين و آئينی بايد رخت بربندد.اين جنگ برای فتنه زدايی است"[۲۸]. "اين آيه قتال با کافران را تا رفع فتنه و شرک و پذيرش اسلام واجب می داند"[۲۹]. "مبارزه را استمرار بخشيد و بکوشيد تا فتنه و شرک و حکومت طاغوت روی زمين نباشد و دين اسلام در آن حاکم شود"[۳۰]."وظيفه ی حکومت، ادامه ی مبارزه تا رفع فتنه و پذيرش اسلام است...وقتی که کفر اهل کتاب هم مانند الحاد ملحدان يا شرک مشرکان فتنه زا باشد، جهاد برای خاموش کردن آن هم لازم است"[۳۱].

جوادی آملی بر اين باور است که حقانيت اسلام کاملاً روشن است و کسی که آن را پس از عرضه نمی پذيرد،"به جهت طغيان هواهای نفسانی يا زنجيرهای نامرئی ستمگران و طاغوتيان است".جهاد ابتدايی فردرا از اسارت هواهای نفسانی و طغيانگريهايش نجات می دهد."جهاد ابتدايي، دفاع از فطرت انسانی و زمينه ساز آزادی انتخاب دين است"[۳۲].جوادی آملی يهوديت و مسيحيت و ديگر اديان را "باطل مطلق" به شمار می آورد[۳۳].وی لااکراه فی الدين(بقره، ۲۵۶) را هم به طرق مختلف بی خاصيت می سازد. يکی از راه ها اين است که می گويد:

در فروع دين بعد از قبول اصل آن، اکراه و اجبار هست،بخشی از اين اکراه در پوشش امر به معروف و نهی از منکر ظهور می کند که از انزجار قلبی آغاز شده و تا قتل متخلف پيش می رود ...قسمتی ديگر از اکراه، به شکل حدود و تعزيرات نمود می کند...دليل ديگر بر وجود اکراه و اجبار در محدوده ی فروع دين،وادار کردن نفس به انجام واجبات و ترک محرمات است"[۳۴]. "پيام آيه ی مورد بحث تجويز لاابالی گری و اباحه مرامی نخواهد بود وگرنه با عذابهای توانفرسای معاد هماهنگ نمی شد"[۳۵].

حال فرض کنيد که ولی فقيه به فرامين اين مرجع تقليد- و مراجع هم نظر او- بخواهد عمل کند،چه پيش خواهد آمد؟ با توجه به اعتقاد اينها به ولايت فقيه و اجرای احکام فقهي،پيامدهای امر روشن است که چيبست.

نمونه ی هشتم:چند صباحی است که احمدی نژاد و همفکرانش بحث ايران، "اسلام ايراني"، کوروش،ايرانی بودن حضرت ابراهيم و...مطرح کرده/می کنند[۳۶].اينها به نظرات مراجع تقليد و فقيهان، آن چنان که آنان انتظار دارند،بها نمی دهند.محمود احمدی نژاد در شهريور ماه سال جاری در شبکه ی اول سيمای جمهوری اسلامی درباره ی کوروش گفت:

] حکومتی نسبتا مردمی بر پا کرد؛ و مردم بابل آن زمان از وی تقاضای کمک کردند. کوروش حرکت و بابل را فتح می ‌کند و مردم را از دست حکومتی جبار نجات می ‌دهد.در اين رفتن و نجات دادن، خون از دماغ کسی نمی ‌آيد، بلکه با کار فرهنگی مردم به استقبال او آمدند و حکومت جبار ساقط شد...تخصصی در اين باره ندارم که بگويم کورش ذوالقرنين يا پيامبر بوده، اما مشخص است که او آدم خوبی بود.تجليل از کورش ملی‌گرايی نيست. او يک شخصيت برجسته است که البته افتخار می ‌کنيم او هم ايرانی بود...کوروش هنگام حرکت به عراق امروزی که تحت حاکميت ظالمی قرار داشت، بدون خونريزی و تخريب مزارع ، مردم را نجات داد.او در آن زمان فرمان لغو برده ‌داری و اجازه ی خداپرستی را می‌ دهد"[۳۷].

محمود احمدی نژاد،در ۳/۸/ ۱۳۸۹ در توضيح اصطلاح "مکتب ايراني" گفته است:

بعضی ها بر روی کلمه ايرانی حساسيت نشان می دهند و تصور می کنند که اين يک نوع ناسيوناليسم و يا قوم گرايی است.مطلقا اين طور نيست. بلکه ما به دنبال برنامه ريزی مبتنی بر ارزش های اسلامی - ايرانی و توانمندی های آن هستيم.دريافت ايرانيان از اسلام برای ما مبنای عمل است چون دريافت های مختلفی از اسلام در دنيا وجود دارد. آن برداشتی از اسلام برای ما ملاک عمل است که ايرانی است و ايرانی نه به معنای يک قوم بلکه تجربه ی تاريخی نشان داده است سهم ايرانی و برداشت ايرانی از حقيقت سهم نزديک تری از حقيقت است.ما با فهم ايرانی از اسلام برنامه های خود را تنظيم می کنيم...اسلام ايرانی همان اسلام ناب، اسلام ولايت و امامت است چرا که اکثريت ملت ايران در آن زمان اسلام را به سرعت پذيرفتند.پذيرفتن اسلام توسط ايرانيان به دليل متمدن تر و پيشرفته تر بودن اين ملت از کسانی بود که اسلام را به آنها عرضه می کردند و در حقيقت ايرانيان اسلام نابی که برآمده ی از ائمه اطهار بود پذيرفتند.ممکن است عده ای در کشورهای ديگر باشند که مدعی اسلام علوی باشند اما وقتی آنها را با اسلامی که در ايران است مقايسه می کنيد می بينيد اسلام ايرانی به اسلام علوی نزديک تر است"[۳۸].

در سخنان احمدی نژاد نکته ی تحريک کننده ای وجود ندارد.مدعای تاريخی تحريف آميزی درباره ی کوروش بيان نمی کند.به اين نکته اشاره دارد که کوروش در زمان خود در حد مقدور از حقوق بشر دفاع کرده است.اسلام ايرانی او نيز، همان اسلام ائمه است، آن چنان که ايرانی ها آن را فهميده اند.اما مراجع تقليد و ديگر فقيهان به شدت در برابر اين رويکرد ايستاده و زبان به اعتراض گشوده اند.آيت الله صادق لاريجاني- رئيس قوه ی قضائيه- در اين باره گفته است:

اين جريان انحرافی که هم در اعتقادات و هم در عمل فاسد است و به شدت نيز ضد روحانيت است و به شدت تبليغ دوری از روحانيت را می ‌کند، در پس اين جريانات است و اين چيزی نيست که از ديدگاه اهل نظر دور باشد و اهل نظر می دانند که اين جريان حتی نسبت به ولی فقيه زمان هم با زبانهای مختلف مطالبی را می ‌گويند و به شدت قوم‌گرايی را ترويح می ‌کنند و تعصبی را که بايد معطوف به اسلام و مسلمين باشد به قوميت می برند و کاری که رژيم فاسد پهلوی نمی توانست بکند اينها اصرار بر انجامش دارند و در عمل هم بسيار فاسدند...يکی از خصائص اين جريان فاسد اين است که هر وقت درکشور مسئله ای ولو کوچک پيش بيايد فوراً از آن موجی می‌ سازند و بر آن موج سوار می شوند و متأسفانه خيال می کنند که خودشان پنهانند. آنها خيال می‌کنند که می توانند با اين حرکات مذبوحانه باقی بمانند. اگر يزيد با فسادش ماند، اين جريان انحرافی هم باقی می ماند. چرا که هيچ گاه مخالفت با مظاهر ديني، با روحانيت ، با مراجع و مخالفت با جريان حق هيچ وقت باقی نمی ماند و ما به اين گروه فاسد اخطار می کنيم که دست از فساد بردارند و بدانند که ريشه های فساد مالی و غيرمالی اينها را رديابی کرده‌ايم و دستگاههای نظارتی در حال پيگيری هستند"[۳۹].

آيت الله محمد يزدی هم خطاب به مشايی گفته است:

می ‌دانيم مقصود کسانی که رسما به مراجع توهين می ‌کنند و درباره ی موسيقی اظهار نظر می ‌نمايند چيست، ما می ‌دانيم که چرا شورای ايرانيان مقيم خارج را راه انداختند چون می ‌خواستند مکتب ايرانی درست کرده و آن را در مقابل مکتب اسلامی علم کنند.برخی آن قدر بی سواد هستند که می ‌گويند پيامبر ايرانی بوده چون قريش همان کوروش است پس پيامبر ايرانی است، ما نمی ‌دانيم اصلا قريش چه ربطی به کوروش دارد"[۴۰].

علی خامنه ای در اين نزاع تاکنون ميانه را گرفته است. سلطان اخيراً طی يک نشست، ايده ی "الگوى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت" را مطرح ساخت و در توضيح ايرانی بودن اين ايده گفت:

در خصوص ايرانى بودن الگو، علاوه بر آنچه كه دوستان گفتند؛ كه خوب، شرائط تاريخى، شرائط جغرافيائى، شرائط فرهنگى، شرائط اقليمى، شرائط جغرافياى سياسى در تشكيل اين الگو تأثير می گذارد - كه قطعاً اينها درست است - اين نكته هم مطرح است كه طراحان آن، متفكران ايرانى هستند؛ اين كاملاً وجه مناسبى است براى عنوان ايرانى؛ يعنى ما نمی خواهيم اين را از ديگران بگيريم؛ ما می خواهيم آنچه را كه خودمان لازم می دانيم، مصلحت كشورمان می دانيم، آينده‌مان را می توانيم با آن تصوير و ترسيم كنيم، اين را در يك قالبى بريزيم. بنابراين، اين الگو ايرانى است"[۴۱].

علی خامنه ای در ديدار دوم با اعضای جامعه ی مدرسين حوزه ی علميه ی قم به انها گفته است در دولت‌های نهم و دهم با آمدن آقای احمدی‌نژاد، حاكميت يگانه است و قطعاً‌ دولت و رهبری در يك امتداد قرار دارند:"يک جاهايی هست که مطلب برای من محرز و روشن و جزمی است، می ‌گويم آقا اين کار نبايد بشود؛ خب واقعاً گوش می کنند و جلويش گرفته می شود"[۴۲].

آيا در سخنان احمدی نژاد و مشايی درباره ی ايران و کوروش مدعيات قوم گرايانه و دين ستيزانه وجود دارد؟ آن دو بيش از فقيهان و مراجع تقليد از امام زمان دم می زنند.اما فقيهان و مراجع تقليد گويی به هيچ وجه کوچکترين همدلی با ايرانی بودن ندارند که چنين بر آشفته می شوند.درست به همان دلايلی که "غرب زدگي" بد است،"عرب زدگي" هم نامطلوب است.ما ايرانی هستيم و به عنوان يک ايراني،انديشه های عقلاني/عادلانه/اخلاقی را- مستقل از ريشه ی جغرافيايی شان- می پذيريم. وقتی با انديشه های وارداتی چنين مواجهه ای داريم، طبيعی است که بايد با انديشه های ايرانی خودمان هم چنين کنيم، نه آن که با شمشير قوم گرايی به جان آنها بيفتيم.

از سوی ديگر، اگر قوم گرايی مضموم است،چرا حضرت علی حق زعامت سياسی را بر مبنای قوم گرايانه موجه می سازد و می گويد:

همانا امامان از قريش‏اند كه درخت آن را در خاندان هاشم كشته‏اند ، ديگران درخور آن نيستند ، و طغراى امامت را جز به نام هاشميان ننوشته‏اند"[۴۳]. چرا حضرت علی وقتی عمر در باره جنگ با ايرانيان و حضور خودش در آن جنگ با ايشان مشورت کرد، در بخشی از پاسخ خود به قوم گرايی اشاره کرد و گفت: "و عرب امروز اگر چه اندكند در شمار ، امّا با يكدلى و يك سخنى در اسلام نيرومندند و بسيار. تو همانند قطب برجاى بمان ، و عرب را چون آسيا سنگ گرد خود بگردان ، و به آنان آتش جنگ را برافروزان كه اگر تو از اين سرزمين برون شوى ، عرب از هر سو تو را رها كند ، و پيمان بسته را بشكند ، و چنان شود كه نگاهدارى مرزها كه پشت سر مى ‏گذارى براى تو مهمّتر باشد از آنچه پيش روى دارى . همانا عجم اگر فردا تو را بنگرد ، گويد اين ريشه ی عرب است ، اگر آن را بريديد آسوده گرديديد ، و همين سبب شود كه فشار آنان به تو سخت‏تر گردد و طمع ايشان در تو بيشتر"[۴۴] . البته مدعيات احمدی نژاد و مشايی فاقد مبانی متقن است.اما ده ها روايت قابل دفاع از ايرانی بودن می توان ارائه کرد که هويت ما را می سازند.هويتی که با مسلمان بودن هم ناسازگار نيستند[۴۵]. درباره ی "اسلامی کردن" دانشگاه ها و علوم انساني، مراجع تقليد با علی خامنه ای وحدت نظر دارند.شايد بتوان مدعی شد که نظر مراجع تقليد در اين زمينه هم راديکال تر از نظر رهبر است.

- مراجع و سلطان ستمگر: اگر مراجع تقليد از موضع دفاع از حقوق بشر،دموکراسی و آزادی در برابر سلطان/دولت/حکومت بايستند،به سود ايران و مردم ايران خواهد بود. همين مدعا را به زبان دينی هم می توان بيان کرد.علی بن ابی طالب گفته است:

افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جائر: با فضيلت ترين جهاد، سخن گفتن از عدالت در برابر حاكم ستمگر است"[۴۶]. مراجع تقليد حاضر کجا چنين کرده اند؟ اين استوانه ها کجا به ميدان آمده و از عدالت دفاع کرده اند؟ جز آيت الله منتظري،يکی يکی - با عمری بلند- می روند و از آن ذخيره هيچ گاه استفاده نمی کنند.به آيت الله جعفر سبحانی که در اين شرايط حساس سکوت خود را شکسته است، بنگريد. چه اتفاق مهمی افتاده که اين استوانه ی اسلام به ميدان آمده؟ نخست وزير ترکيه در مراسم عزاداری امام حسين شرکت کرده است.اين واقعه آن قدر مهم است که اين مرجع تقليد/استوانه ی اسلام قلم به دست گرفته و نامه ی تشکرآميزی به نخست وزير ترکيه نوشته است[۴۷].وقتی عبدالکريم سروش در گفت و گويی از آيت الله جعفر سبحانی پرسيد چرا به ظلم و ستم ها اعتراض نمی کنيد،آيت الله به دليل سياسی شدن بحث،گفت و گو را قطع کرد و به آن ادامه نداد[۴۸].برخی از اينها فتوای خود را با نظر سلطان هماهنگ می سازند[۴۹].

البته، وضعيت آيت الله صانعی متفاوت است.وی از اصل ولايت فقيه گذر کرده و ديگر به اجرای حدود هم باور ندارد. او در پاسخ استفتايی گفته است:

در اجرای حدود در زمان غيبت امام عصر (عج) می ‌توان به فتوای علمای فاضل و محققی همانند ميرزای قمی عمل کرد که معتقد است، اجرای حدود در زمان غيبت محل تأمل و توقف است و بايد به جای آنها تعزير کرد"[۵۰].

فتوای او در باره ی زنان طی سال های گذشته،توجه بسياری را به خود معطوف داشته است. به اعتقاد وي، اسلام مدافع عدالت و عقلانيت و حقوق بشر است. عدل "مستقل از دين" و "معيار" داوری دين است.هر حکمی که با عدالت تعارض داشته باشد، حکم اسلام نيست[۵۱]. مطابق فتوای او، زنان، حق قضاوت، حق ولايت، حق رياست جمهوري، حق ولايت فقيه، و حق مرجعيت دارند. ازدواج دختر باکره ی بالغ رشيد، منوط به اذن پدر نيست. ازدواج مجدد مرد بدون رضايت همسر اول حرام و خلاف عدالت است. زوجه از تمام اموال زوج ارث می برد. زن و مرد به طور يکسان بر کودکان حق ولايت(تصرف در اموال و نظارت بر فعاليت ها و کارهای او) دارند. در صورت فوت پدر، حق ولايت با مادر است، نه شخص ديگري. در صورت جدايي(طلاق) حق حضانت(تربيت بدنی و روحی کودک) تا هفت سالکی با مادر است. پس از آن هم اگر پدر صالح نباشد(يعنی معتاد، دزد، دارای بيماری مسري،و...)، حق حضانت با مادر است. قصاص زن و مرد(مسلمان و غير مسلمان) يکسان است و منوط به پرداخت ديه نمی باشد. ديه ی زن و مرد مسلمان برابر است[۵۲].

وقتی مرجع تقليدی ولايت فقيه، اجرای حدود،پياده کردن زوری احکام فقهی توسط دولت/حکومت را رد کرد و در برابر سلطان سرکوبگر ايستاد،اين به سود گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر و آزادی است و بايد از آن استقبال کرد.آيت الله صانعي،گام به گام در برابر کردن احکام تبعيض آميز پيش آمده است.

اين فرايندی است که اگر تداوم يابد و "برابري" حقوقی همه ی انسان ها- مستقل از جنس و دين- مبنای صدور احکام قرار گيرد،فقهی تازه و سازگار با زمان، برای مومنان فراهم می آورد. فقيه زمانه بودن چنين معنايی دارد، اما فقيه اسير در سياق/زمينه ی جامعه ی بدوي/قبايلی ۱۴۰۰ پيش، برساخته های آنان را احکام الله قلمداد می کند.برساخته هايی که اعراب ساخته بودند و پيامبر گرامی اسلام آنها را "امضا" کرد تا زندگی شان بچرخد.تنها هنر مراجع تقليد آن است که اين برساخته های متعلق به جامعه ی ساده/بدوی را ،بلادليل، به جامعه ی پيچيده/توسعه يافته ی کنونی تعميم می دهند.

- نتيجه: ايستادن در برابر دولت/حکومت/سلطان از موضع ماقبل مدرن هيچ سودی به حال جنبش دموکراسی خواهی ندارد. سلطان علی خامنه ای می گويد زندانيان سياسی را با مشت و لگد بزنيد و سر آنها را در کاسه توالت فرو کنيد. حال فرض کنيد که فردی به او اعتراض می کند که چرا چنين کردي، می بايست دست و پای زندانيان سياسی را با اره می بريدي. آيا چنين مخالفت/اعتراضی خشنود کننده است؟ افتضاحی که زوج علی خامنه اي/محمود احمدی نژاد به بار آورده اند، استيصالی پديد آورده که برخی از سر ناچاری به هر مخالفتی دل می بندند.به تعبير ديگر،اعتراض های از موضع ماقبل مدرن را چاره ی "بی چارگي" قلمداد می کنند.

نظام سلطانی فقيه سالار" جمهوری اسلامی بيش از سه دهه احکام فقهی را به زور پياده کرده است.پيامدهای ناپذيرفتنی اجرای احکام، واکنش های داخلی و جهانی نسبت به آن؛باعث گرديده تا در برخی زمينه ها نظام عقب نشينی هايی صورت دهد و کمی خود را با زمانه سازگار سازد.اعتراض مراجع تقليد به همين فرايند است[۵۳].آنان می خواهند که ما همچنان در "جهان مفهومي" اعراب ۱۴۰۰ زندگی کنيم. مردم آن زمان،متناسب با سطح معرفت و معيشت خود،نظام حقوقی ساده/مردسالار/حاکم سالار/خشنونت آميزی برای خود برساخته بودند.آن لباس در حد قد و قامت آنان دوخته شده بود. ۱۴۰۰ سال از آن زمان گذشته و آدميان بسيار بزرگ شده اند. آن لباس در اندازه ی آدميان امروزين نيست. وقتی آن لباس را به زور بر تن انسان های امروز می کنيم،لباس پاره می شود.فقيهان برای حل مسأله،از طريق خشونت آدمها را کوچک و کوچک می کنند تا اندازه ی همان لباس ها شوند. به تعبير علی بن ابی طالب،پوسته ی خشنی را واژگونه بر تن اسلام کرده اند(و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا: نهج البلاغه، خطبه ی ۱۰۸).

الگو بودن پيامبر گرامی اسلام برای مومنان(لقد کان لکم فی رسول الله اسوه: احزاب، ۲۱) بايد معنايی داشته باشد. پيامبر اسلام عرف/برساخته های اعراب زمان خود را "امضا" کرد."نظام برده داري" يکی از آن برساخته ها بود که با تعديل هايی به امضا رسيد("احکام الله" قلمداد کردن برده داری همان قدر خردستيز است،که احکام الله قلمداد کردن حدود و قصاص و تبعيض های جنسيتي/قومي/ديني).در اينجا چه امری بايد الگو قرار گيرد؟مراجع تقليد بر اين باورند که برساخته های اعراب الگوی زندگی امروز است و بايد به همه آنها عمل شود.اما الگو بودن معنای دقيق تری دارد.آن برساخته ها متناسب با سطح زندگی و دانش آن عصر بود.پيامبری پيامبر،منوط به تغيير تمامی رسم و رسوم زمانه نبود.او به زبان(فرهنگ) قوم خود سخن می گفت(و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه: ابراهيم،۴) و موظف بود در حد سطح عقلی آنان سخن بگويد(انا معاشر الانبياء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم: الکافي،ج۱، ص۲۳).نرمخو و مهربان و اخلاقی بود(آل عمران، ۱۵۹- توبه، ۱۲۸- قلم،۴) و موظف به مشورت با مردم در امور آنها بود(وشاورهم فی الامر: آل عمران، ۱۵۹). امام فخر رازی در مفاتيح الغيب در تفسير همين آيه از قول پيامبر آورده است که:"شما به امور دنياتان آشناتريد و من به امور دينتان"[۵۴].آن بزرگوار که مردم زمان را به امور دنيا آشناتر از خود می يافت،برساخته های دنيوی آنان را پذيرفت و "امضا" کرد.

تا حدی که من می فهمم، امضای "عرف عقلای زمانه"، چيزی است که بايد الگو قرار گيرد[۵۵].دموکراسی و حقوق بشر و آزادي،عرف و برساخته ی عقلای دوران مدرن اند.اگر پيامبر اسلام امروز آمده بود/می آمد؛ دموکراسي/آزادي/حقوق بشر/کثرت گرايي/کنوانسيون منع تبعيض از زنان را- به عنوان عرف عقلای امروز جهان- امضا می کرد.

به تعبير ديگری هم می توان مدعای بالا را بيان کرد. اجتماعی که پيامبر در آن به پيامبری رسيد،"متن" را تشکيل می داد.آن چه پيامبر گرامی اسلام گفت،"حاشيه" هايی بر آن متن بود.در آن متن،برده داری و سنگسار و قصاص و انواع نابرابری ها وجود داشت.حاشيه های پيامبر،متن را اصلاح و تعديل می کرد.او نمی توانست نظام برده داری را ملغی سازد.برده داری اساس آن متن را تشکيل می داد.حاشيه های پيامبر در اين خصوص، تعديل کننده بود(بلد، ۱۱ و ۱۲- نور،۳۱ و ۳۲ و ۳۳ و ۵۸- توبه، ۶۰- بقره، ۱۷۷ و ۱۷۸ و ۲۲۱- نساء،۹۲ و ۳۶ و ۲۵- مائده، ۸۹- مجادله،۳- احزاب، ۵۹). مفهوم "الله" در آن متن وجود داشت.الله، "خداوند بلند مرتبه،بسی بلند مرتبه" ای است که دست يافتن به او بسيار دشوار بود. او، "خدای خدايان" و "خالق علی الاطلاق" بود.در حاشيه ای که پيامبر بر آن متن زد، الله را به مرکز و اساس آن متن در آورد و حدود ۹۸۰ در قرآن از آن استفاده کرد.مفهوم "اجل" در آن متن وجود داشت.اعراب اجل را به دهر (روزگار) نسبت می دادند.در حاشيه ای که پيامبر بر آن متن زد، اجل را خداوند قطعی می سازد( آل عمران، ۱۴۵- منافقون، ۱۱- آل عمران، ۱۵۴)."جن" يکی از باورهای نامدلل اعراب بود و در متن اجتماع عربی وجود داشت.پيامبر هم در حاشيه ای که بر آن متن زد،چون به لسان قوم(مطابق فرهنگ و باورهای مردم زمانه) سخن می گفت،وجود موجودی به نام جن را پذيرفت و از ديدار خود با گروهی از آنان سخن گفت[۵۶].به همين ترتيب می توان درباره ی ديگر موضوع هايی که قرآن آمده گفت و گو کرد و محققانه نشان داد که قرآن حاشيه ای است بر متن اجتماع عربی دوران پيامبر گرامی اسلام.تصويری که قرآن از زندگی پس از مرگ ارائه می کند(معاد)،دقيقاً حاشيه ای است بر متن جامعه ی عربي.

دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و برابری همه ی انسان ها،متن جامعه ی دوران معاصر را تشکيل می دهند. اگر پيامبر گرامی اسلام امروز آمده بود،بر اين متن حاشيه می زد. يعنی ضمن پذيرش ارزش های دوران مدرن، آنها را عادلانه تر می کرد.استوانه ی اسلام بودن/شدن؛ به چنين شجاعت های نظری ای نيازمند است.

استوانه های شيعه ی امروز کسانی هستند که با جهد نظری اسلام را با دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و کثرت گرايی و برابری سازگار می کنند، و در عمل در برابر "سلطان ستمگر" می ايستند.اگر در ميان روحانيون کنونی کسانی قرار باشد استوانه های اسلام به شمار روند،آنها آيت الله صانعي، مهدی کروبي(۷۴ ساله) و احمد قابل(۵۳ ساله) اند، نه مراجع تقليدی که اگر به دستوراتشان عمل شود،وضع از اين که هست، بدتر و بدتر خواهد شد.يوسف صانعي،مهدی کروبی و احمد قابل نوانديش دينی اند[۵۷].برنامه های انتخاباتی مهدی کروبي، برابری طلبانه، آزادی خواهانه و دموکراتيک بود. در هر صورت،او می بايست به نوعی فقه اش را با اين ديدگاه ها سازگار کرده باشد[۵۸].شجاعت نظري- خانه تکانی اندوخته های پيشين- بيشتر از شجاعت عملی ارزشمند است.

: روزنت، ۷ و ۸ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ دی ماه ۱۳۸۹

: ۱- ميرزا ابی القاسم بن الحسن الجيلانی القمی ، جامع الشتات ، با تصحيح و اهتمام مرتضی رضوي، انتشارات کيهان، ۱۳۷۱، جلد اول، صص ۳۷۷- ۳۷۶.

اصطلاح "بيضه ی اسلام"، مفهومی جا افتاده در سنت فقيهان است. به عنوان نمونه، به سه مورد زير توجه شود:

شيخ محمد اسماعيل محلاتی غروي،از فقهای عتبات، نويسنده ی رساله ای تحت عنوان الئالی المربوطة فی وجوب المشروطة که به تأييد آيت الله محمد کاظم خراسانی و آيت الله عبدالله مازندرانی رسيده است، بخشی از استدلال خويش در مشروطه خواهی را بر قاعده ی "حفظ بيضه ی اسلام واجب است" بنا کرده است.

محمد حسين نائيني، در تنبيه الامة و تنزيه الملة ،حکومت را منوط به دو امر کرده است:۱) حفظ نظامات داخليه مملکت و تربيت نوع اهالي، و رسانيدن هر ذيحقی به حق خود، و منع از تعدّی و تطاول آحاد ملت، بعضهم علی بعض الی غير ذلک، از وظايف نوعيه راجعه به مصالح داخليه مملکت و ملت. ۲) تدخل از مداخله اجانب و تحذر از حِیَل معموله در اين باب، و تهيه قوه دفاعيه، و استعدادات حربيه و غير ذلک. اين معنا را در لسان متشرعين، حفظ بيضه اسلام، و ساير ملل حفظ وطنش خوانند"( شيخ محمد حسين نائيني، تنبيه الامة و تنزيه الملة،به کوشش سيد محمود طالقاني،شرکت سهامی انتشار،صص۷-۵).

آيت الله امامی کاشانی هم اخيراً در نماز جمعه ی تهران گفته بود:

جامعه ی اسلامی اگر عيبی دارد بايد عيب خود را بپوشاند و باز نکند و نگويد.نگوييم و ننويسيم و کيان کشور را در اين دنيا متزلزل نکنيم که اين وظيفه ی ماست. مسلمانان بايد هم حوزه ی دين و به اصطلاح بيضه ی دين و کيان امت اسلام را حفظ کنند و همچنين بايد عورت دين را حفظ کنند. اگر عيب خود را بگوييم و دشمن بفهمد خيانت کرده‌ايم، همه بايد حفظ کنند".

- رجوع شود به لينک:

http://www.drsoroush.com/Persian/On_DrSoroush/P-CMO-Hamedani.html

- رجوع شود به لينک:

http://www.drsoroush.com/Persian/On_DrSoroush/P-CMO-13870123-Makarem.html

- رجوع شود به لينک:

http://www.drsoroush.com/Persian/On_DrSoroush/P-CMO-13870330-Makarem.html

- رجوع شود به لينک:

http://www.drsoroush.com/Persian/On_DrSoroush/P-CMO-Sobhani.html

- علی خامنه ای نوشته است:

قمه ‌زنی علاوه بر اين که از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمی‌ شود و سابقه‌ای در عصر ائمه عليهم السلام و زمان‌های بعد از آن ندارد و تاييدی هم به شکل خاص يا عام از معصوم (عليه السلام) در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب می ‌شود؛ بنابراين در هيچ حالتی جايز نيست. و چنانچه در اين مورد نذری وجود داشته باشد، نذر واجد شرايط صحت و انعقاد نيست"( اجوبه الاستفتاء ات).

خامنه ای به شدت نگران ذهنيتی است که با نمايش عزاداری ها پيش می ايد.چند سال پيش به مسئولان صدا و سياما گفته بود:

براى مراسم دينى، اعياد و عزاداری‌ها برنامه‌ ريزی هوشمندانه بشود... اگر برنامه‌هاى دينى، خوب ادا شود، فايده دارد؛ اما اگر بد ادا شود، خنثى نيست؛ نتيجه‌ی بد دارد! مثل داستان آن مؤذن بد صدا". رجوع شود به لينک: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3262

در سال جاری هم در ميان عزاداری بيتش، رئيس صدا و سيما را صدا کرده و به او گفته است:

حال و هوای هر مراسمی اقتضاهای خودش را دارد و لزومی ندارد تمام آن عينا از صدا و سيما پخش شود؛ بايد افرادی بنشينند و بخش‌هايی از اين‌ها را كه قابل استفاده در فضای عمومی هست، برای پخش جدا كنند".

- آيت الله وحيد خراسانی در اين باره گفته است:

وای بر آن کسانی که در اين شعائر خدشه کنند...کوچکترين کلمه که شعائر حسينيه را سست کند، کمر خاتم النبيين رو می شکنه...فقيه اينانند که می گويند سينه بزنيد، زنجير بزنيد، خون هم جاری بشه،بشه،اينه فقيه...سينه زدن،زنجير زدن،برای سيدالشهداء حتی اگر خون جاری بشه،جايز است...آيت الله بروجردی فقيه است که می گويد در هر شهری به آن جور که رسم عزاداريه بايد اجرا بشه...در اين راه اين اندازه ضرر هيچ اشکال نداره".

رجوع شود به لينک ديدنی : http://www.youtube.com/watch?v=qcGg4Pl3pZI

همچنين به سخنرانی آيت الله وحيد خراسانی در لينک زير درباره ی خاک کربلا حتماً گوش کنيد که مدعيات روضه خوان ها را تکرار می کند، بدون اين که کوچکترين شناختی از آن امام و اهداف حرکت او ارائه کند:

http://www.youtube.com/watch?v=RaeWUASdxqQ&feature=related

- به روضه خوانی آيت الله وحيد خراسانی درباره ی شکستن سينه ی حضرت فاطمه در لينک زير بنگريد:

http://www.youtube.com/watch?v=GH9eRGQ_Rsg&feature=related

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم، صص ۵۶۵-۵۶۴.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد سيزدهم، ص ۱۴۴.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد سيزدهم، ص ۱۶۸.

- رجوع شود به لينک: http://alef.ir/1388/content/view/78888/

- رجوع شود به لينک: http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1676076&Lang=P

- رجوع شود به لينک: http://alef.ir/1388/content/view/90160/

۱۵ و ۱۶- سايت تابناک،"موسيقی و حرمت آن از ديد مراجع تقليد"، ۴/۱۰/ ۱۳۸۹.

۱۷ و ۱۸- ايلنا، ۲۱/۷/۱۳۸۸.

محمدتقی رهبر، رئيس فراکسيون روحانيون مجلس شورای اسلامي، در ۳۰/۹/۱۳۸۹ در مصاحبه ی با سايت تابناک گفته است:

جامعه را رها کرده‌اند، حد و مرزها خراب شده‌اند. بی‌حجابی در جامعه زياد شده است؛ رها بودن زنان خيابانی زمينه را برای وقوع چنين اعمالی فراهم می‌کند...مسئولان دولتی بايد پاسخگو باشند. چرا بايد مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی که به امر رهبری تهيه شد، در دستگاه‌های دولتی بايگانی شود؟ طرح عفاف و حجاب بخشی از کار است، به تازگی آن را به وزارت کشور داده‌اند و وزارت کشور نيز با آن بازی می ‌کند و اصلا در کار جدی نيست و متأسفانه اصلا طرح و برنامه‌ای ندارد.نمايشگاه گذاشتن و مصاحبه کردن پاسخگويی نيست. وقتی جلوی نيروهای بازدارنده را می‌گيرند ـ چه ظاهری و چه معنوی ـ چه انتظاری می‌توان داشت... چند ماهی است از جانب علما و بزرگان فريادها بلند است که چرا مصوبه ی عفاف و حجاب اجرا نمی ‌شود و دولت که کم‌کاری و قصور می‌ کند و بايد در پيشگاه حق و قانون و ملت پاسخگو باشد.

نيروی انتظامی خلع سلاح شده است، هيمنه ی آن شکسته شده است. از روزی که مصاحبه کردند که اگر کسی با مساله ی بدحجابی در جامعه برخورد کند، با آن برخورد می ‌شود و جلوی نيروی انتظامی را گرفتند، شاهد گسترش بيشتر فساد بوده‌ايم. وقتی که بزرگترين شخصيت اجرايی [احمدی نژاد] اين گونه می‌ گويد، چه انتظاری بايد داشت...ما هنوز دنباله ‌رو شيوه غرب هستيم. اسلام می ‌گويد دست سارق را ببريد، می‌گويد کسی که تجاوز به عنف کرد، بايد اعدام شود. چرا اين سستی‌ها باعث شده است، کار به جايی برسد که اثر مجازات از بين برود".

- آيت الله جوادی آملي، تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد سيزدهم،مرکز نشر اسراء،ص ۳۰۹.

- ايلنا، ۲۱/۷/ ۱۳۸۸.

- رجوع شود به لينک: http://shbesf.persianblog.ir/

- آيت الله جوادی آملي، تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،مرکز نشر اسراء،صص ۵۸۶- ۵۸۵.

آيت الله جوادی آملی درباره ی اصل ولايت فقيه در تفسير خود نوشته است:

رهبر از آنجا که فقيه جامع الشرايط و نائب امام زمان است، دارای شخصيت حقوقی است و مرجعيت، قضا، ولايت و حکومت دارد و در حقيقت، خدای سبحان در امر حکومت، شخصيت حقوقی يعنی فقاهت و عدالت را حاکم کرده است"( تنسيم، تفسير قرآن کريم، جلد ۱۱ ، ص ۶۲۴).

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،صص ۵۷۴- ۵۷۳.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۵۸۶.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۵۹۰.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،صص ۶۰۱- ۶۰۰.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،صص ۶۱۸- ۶۱۲.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۶۲۵.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۶۲۶.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۶۲۷.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد نهم،ص ۶۳۱.

- آيت الله جوادی آملي، تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد دوازدهم،مرکز نشر اسراء،ص ۱۷۵.

جوادی آملی می افزايد:

در جهاد ابتدايی مسلمانان به دستور ولی امر خود به سوی کفار می روند و آنان را به پذيرش اسلام دعوت می کنند و با کلامی بليغ و مبين، حق را از باطل روشن و با حق گريزان می جنگند، زيرا آنان زنجيرها به پا و غلها بر گردن طبقه ی محروم نهاده اند و مانع رسيدن پيام حياتبخش وحی الهی به مستعدان اند"( تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد دوازدهم،ص ۱۷۴).

- جوادی آملی نوشته است:

دين تام و کامل خداپسند آن است که از نزد ذات اقدس خداوندی بر پيامبر خاتم در بيست و سه سال نازل شد و با بيان ولايت و امامت اهل بيت عصمت به حد نصاب خود رسيد و به جهانيان عرضه شد...پس جز اسلام، دينی از کسی پذيرفته نمی شود، خواه آن دين(غير اسلام) همه ی آن باطل باشد مانند بت پرستي؛ يا باطل نسبی باشد،مانند دين اهل کتاب که پس از ظهور حضرت خاتم در حکم باطل مطلق است"( تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد سيزدهم، صص ۴۳۴- ۴۳۲). "يهوديت مبتلا به نژاد پرستی که تنها فرزندان يعقوب را اهل نجات می داند و نيز نصرانيت گرفتار تثليث که عيسی را پسر خدا می خواند و به حلول معتقد است، مطابق رهاورد انبيا نبوده و دين مرضی و پذيرفته ی الهی نيست"( تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد سيزدهم، ص ۴۳۷).

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد دوازدهم، صص ۱۶۶- ۱۶۵.

- تسنيم،تفسير قرآن کريم، جلد دوازدهم، ص ۱۶۸.

- به چند مورد از سخنان اسفنديار رحيم مشايی توجه کنيد:

از مکتب اسلام دريافت‌های متنوعی وجود دارد اما دريافت ما از حقيقت ايران و حقيقت اسلام، مکتب ايران است و ما بايد از اين به بعد مکتب ايران را به دنيا معرفی کنيم".

انقلاب مابازگشت به حقيقت ايران و بازگشت به مکتب ايران است.می گويند مکتب ايرانی يعنی چه...اينجا مکتب خداست. مکتب انسان است. در تاريخ سرزمين شما زور ثبت نشده تجاوز ثبت نشده، تهاجم ثبت نشده.منشور کوروش را ببينيد. می بينيد من چه می گويم...من می خواهم به ملت ايران عرض کنم ايرانيان بايد هوشيار باشند؛ آگاه باشند که سياست تغيير در سياست جهانی مديون ملت ايران است...ايران مظهر عدالت علوی است مظهر نهضت حسينی است؛ انقلاب ما شعار اصلی اش اين بود؛ انديشه اسلام ناب اينجاست؛ در اين سرزمين است؛ در منطق ايرانيان است؛ در شير پستان زنان ايرانی است".

http://www.mahramanenews.com/newsF-333.html

اسناد بسياری نشان می ‌دهد که مردم عرب حتی برای شکوفايی زبان خودشان هم به ايرانيان بدهکارند. اگر ايرانيان نبودند، امروز بی‌ترديد اسلام در ميان خروارها توهم ناشی از ناسيوناليسم عربی مدفون بود.آن زمان که کوروش بابل را فتح می‌کرد در منشورش لغو برده‌داری در بابل را اعلام کرد و البته ايرانيان بيش از آن نيز با برده‌داری مخالف بودند...ما از فردوسی ياد گرفته‌ايم که سخن خود را در قالب حماسه بگوييم".

http://www.fararu.com/vdcbgfbs.rhbf8piuur.html

- سايت الف،"کوروش و مجلس در رأس امور به روايت احمدی نژاد"، ۲۷/۶/ ۱۳۸۹.

- سايت تابناک،"احمدی نژاد:بعضی ها به کلمه ی ايرانی حساسيت دارند"، ۳/۸/ ۱۳۸۹.

- رجوع شود به لينک: http://alef.ir/1388/content/view/89729/ دو روز پس از سخنان صادق لاريجاني، بردارش علی لاريجاني، برای زدن محمود احمدی نژاد، در ۲۹/۹/۸۹ در مشهد تبعيت را مراجع تقليد را مطرح ساخت و گفت:

موضوعی كه توانست جريان انقلاب را از طوفان‌های مختلف بيرون بياورد دنبال كردن مسير مسلكی دينی است كه به مرجعيت متصل است. جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم نهادهای اصيلی هستند كه در مسائل سياسی كشور راهنمايی‌های فراوانی را ارائه دادند و گروه‌های سياسی هم كه اصالت داشتند همواره در كنار اين نهادها بودند كه اين نشان می ‌دهد اصولگرايان بايد بيشتر از ديگران به مرجعيت پايبند باشند. بايد با استفاده ی از ظرفيت‌های عقيدتی كشور مراجعه افراد و گروه‌های اصولگرايی را به مراجع تقويت كنيم...محور بودن جامعه ی روحانيت مبارز و جامعه ی مدرسين حوزه علميه ی قم برای اصولگرايان به نفع آينده كشور است و اگر اعتقاد به ممزوج بودن سياست و ديانت داريم بايد مرجعيت را محور اصولگرايی قرار دهيم تا برای آينده كشور جريانی ريشه ‌دار به وجود بيايد".

رجوع شود به لينک: http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8909291682

- سايت تابناک، ۶/۱۰/ ۱۳۸۹.

- رجوع شود به لينک: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10664

- رجوع شود به لينک: http://rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=73136

علی اکبر ولايتي، مشاور عالی علی خامنه اي، اخيراً گفته است:

من يك كلمه ی كلی عرض می ‌كنم و ديگر بيشتر از اين وارد مصاديق نمی‌ شوم. كلمه ی كلی اين است كه دولت آقای دكتر احمدی‌نژاد در ميان دولت‌هايی كه در زمان رهبری حضرت آيت‌الله خامنه‌ای حضور داشتند، بيش از بقيه از نظرات ايشان تبعيت می ‌كند. بيش از اين هم وارد مصاديق نمی ‌شوم".

رجوع شود به لينک: http://ayandenews.com/news/22610/

- نهج البلاغه شهيدي، خطبه ۱۴۴، ص ۱۴۰.

- نهج البلاغه شهيدي، خطبه ۱۴۶ ، ص ۱۴۲.

- به عنوان نمونه، سيد حسين نصر در مقاله ی بلند "ايران و فرهنگ جاويد آن"، يک روايت معقول از چنان هويتی را ارائه کرده است. رجوع شود به :

سيد حسين نصر، معرفت جاودان ، مجموعه ی مقالات، جلد اول، به اهتمام سيد حسن حسيني،مهر نيوشا، صص ۷۵۵- ۷۱۹.

- نهج البلاغه، كلمات قصار ۳۷۴.

- رجوع شود به لينک: http://rajanews.com/detail.asp?id=73075

- سروش نوشته بود:

حالا که "قوس نزول" عقيدت مرا رصد کرده ايد، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نيزاز سرشفقت رصد می فرموديد و از شبهه همسويی با جفاکاران می گريختيد و با سکوت خود، تيغ قساوت آنانرا تيزتر نمی کرديد و سراغی از جفاها که بر صاحب اين قلم بل همه صاحب قلمان رفت نيز می گرفتيد و بانگی بلند و بيدادستيزانه بر بی رسمی ها برمی آورديد و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبيح می نموديد. از من بگذريد، آن مرجع يگانه "آن قطب زمان ديده ور / کز ثباتش کوه گردد خيره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و ديگر مراجع سرها در گليم کشيديد و در کنج خاموشی خزيديد و اعتراضی آشکار نکرديد؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقيه نزيه رفت و همچنان می رود، آسمانها نمی توانند کشيد. "تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما". و چون او بسی بسيار. آخر اين مردم حساسيت نسبت به ستم را در کجا و در که ببينند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می شود"...روحانيت ما نقش ناپسند خود را در کاهش ايمان جوانان نمی بيند و به يمين و يسار می رود تا مجرم و مقصر پيدا کند". رجوع شود به لينک:

http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13870200TootiVaZanboor.html

- پس از اين که سلطان علی خامنه ای پرداخت نقدی يارانه به مردم را "هديه ی نظام" قلمداد کرد، برخی از مراجع تقليد مطابق ميل سلطان فتوا صادر کردند.آيت الله مکارم شيرازی گفته است:

يارانه‌ها يک نوع هديه است و هديه هم از نظر ما اگر سال بر آن بگذرد خمس دارد، ولی به خاطر مصالح و ملاحظاتی می‌ گوييم امسال خمس يارانه‌ها را به مقلدين می‌بخشيم".

حجت الاسلام والمسلمين محمودی نماينده آيت‌الله سيستانی در پاسخ به يك استفتاء درباره خمس يارانه‌های نقدی گفت:

نظر آيت‌الله العظمی سيستانی درباره اين مبالغی كه به حساب افراد واريز می ‌شود اين است كه اين‌ها جزء جوايز سلطان هست و تا زمانی كه دريافت نكرديد، خمس ندارد؛ چنان ‌چه دريافت و برداشت كرديد، به حساب ديگر ريختيد يا اين‌كه برداشت كرديد و به جيب خودتان گذاشتيد يا جای ديگر گذاشتيد؛ چنانچه سال بر آن گذشت، بله آن وقت است كه خمس دارد، اما سال نگذشته باشد اين مشكلی ندارد و شما می ‌توانيد در آن تصرف كنيد و اگر در حساب مانده باشد به عنوان جوايز سلطان هست و خمس ندارد".

رجوع شود به لينک: http://jahannews.com/vdcenz8zvjh8nfi.b9bj.html

- رجوع شود به لينک: http://dokohe.blogfa.com/cat-1.aspx?p=3

- آيت الله صانعی در اين خصوص گفته است:

اسلام هيچ مخالفتى با حقوق انسان ندارد، بلكه عقل و درك انسان را هم تأييد مى كند و حقوق بشر او را هم تأييد مى كند "عدل" از اصول مسلّم اعتقادى ماست... شهيد مطهرى در اين زمينه حرف ارزشمندى دارد مى گويد: "ما بايد عدالت را معيار شناخت دين قرار دهيم، يعنى از راه عدالت بفهميم كه چه چيزى دين هست و چه چيزى دين نيست، نه اينكه دين را معيار عدالت قرار دهيم". اين اشتباه بزرگى است كه چيزى را كه با عدالت نمى سازد، بگوييم خوب نسازد، حالا كه دين گفته است قبول مى كنيم.  ما بايد قوانينى را كه مى يابيم با عدل اسلامى بسنجيم و ببينيم آيا با عدل اسلامى مى سازد يا نه؟ با ظلم سازگارى دارد يا نه، اگر با ظلم سازگارى دارد در آن تجديد نظر كنيم و نظرمان را بيان كنيم اساس بر عدالت است، هر چند به رغم اينكه عدل جزو اصول دين ماست گاهى در فهم قوانين به عدل توجه نمى شود، در خطبه نماز جمعه غالباً مى خوانيم ان الله يأمركم بالعدل و الاحسان امّا وقتى امر به عدل مى كنيم نمى آييم در قوانين فقهى هم اگر قانونى با عدالت نمى سازد بگوييم آقا برداشت ما اشتباه بوده، مى خواهم بگويم اسلام هيچ تناقضى با عدل وعقل و حقوق بشر ندارد". http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=3 ۵۲- مستندات احکام ايشان در لينک های زير موجود است: http://www.saanei.org/page.php?pg=showistifta&id=۵۵۹ http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=12 http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=7 http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=3

- آيت الله مکارم شيرازی اخيراً در پاسخ به استفتايی درباره ی استفاده ی از ماهواره برای رويت شبکه های استانی جمهوری اسلامی نوشته است:

اين كار ذاتا اشكال ندارد، ولی دو اشكال جنبی دارد.يك اشكال آن اين است كه داشتن ماهواره طبق مقررات حكومت اسلامی جمهوری اسلامی ممنوع است و مخالفت با مقررات و قوانين حكومت اسلامی شرعا جايز نيست. اشكال دوم اين است كه تجربه نشان داده ماهواره‌ در هر خانه كه وارد می ‌شود منشاء مفاسدی می ‌شود؛ به ‌ويژه برای جوانان كه در آن خانه هستند و خيلی از اين جوانان قربانی ماهواره می ‌شوند".

رجوع شود به لينک: http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=30109

در اين شرايط شاهد يک مورد موضع گيری خوب توسط آيت الله وحيد خراسانی بوديم.وی با نقل اين روايت که از سوی بزرگترين مفسران و محدثان اهل سنت نقل شده و در کتابهايی مانند مناقب خوارزمي، ذخائرالعقبی ثبت شده، پرداخت و گفت:

زنی باردار در نزد خليفه دوم اقرار به زنا کرد و خليفه دستور داد تا او را رجم کنند. حضرت امير عليه السلام با اطلاع از اين ماجرا، به خليفه فرمود: تو بر خود اين زن قدرت و سلطنت داری و بر او حکم می کني، ولی تقصير طفلى که در شکم دارد چيست و چرا او را به قتل می رساني؟ "هذا سلطانک عليها فما علی ما فی بطنها؟!" خليفه پاسخ داد: او زناکار است! على عليه السلام فرمود: مگر نشنيدى که رسول خدا فرمود: کسى که پس از بلا و گرفتاری اعتراف می کند، مورد حد قرار نمی گيرد: "اما سمعت رسول الله (ص) : "لا حد علی معترف بعد بلاء"؟! "بالاخره خليفه آن زن معترف را آزاد کرد و گفت: عجزت النساء ان تلد مثل على بن ابيطالب لولا على لهلک عمر:زنان عاجزند که فرزندى مانند على بن ابيطالب بزايند اگر على نبود عمر هلاک می گشت".کسی که در حبس است، اقرارش اعتبار ندارد. قاضی ای که به چنين اقراری قضاوت کند، از اهليت قضا ساقط است. اگر تهديدی هم وجود داشته باشد، آن اقرار اثر ندارد".

رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/10/07/klm-42234/ ۵۴- فخر رازی نوشته است:

آن حضرت با اين که کامل ترين مردم به عقل بوده، وليکن دانش های مردم متناهی است،و بعيد نيست که به فکر انسانی از وجوه مصالح چيزی بگذرد که به خاطر حضرتش نگذرد، بويژه آنچه در امور دنيا می کند،زيرا آن حضرت می گويد:"انتم اعرف بامور دنياکم و انا اعرف بامور دينکم" و به همين سبب بود که آن حضرت گفت:"ما تشاور قوم قط الا هدوا لا رشد امرهم:مشورت نکردند قومی جز اين که به بهترين و درست ترين صورت کارشان راه يافتند"( امام فخر رازي، تفسير کبير، مفاتيح الغيب، ترجمه ی علی اصغر حلبي،انتشارات اساطير، جلد نهم، ص ۳۷۶۲).

اين حديث به احتمال زياد با پيش فرض های نامدلل فقيهان شيعه درباره ی پيامبر گرامی اسلام سازگار نيست.اما ابن خلدون هم در مقدمه اين حديث را آورده است.

- آيت الله مهدی حائری يزدی گفته است که در باب معاملات، شارع تابع عرف عقلا است، نه برعکس.اگر عرف عقلا تغيير کرد،عرف جديد به امضای شارع می رسد.بدين ترتيب، آنچه معيار موقتی يا دائمی بودن احکام فقهی است،"عرف عقلا" است.پس فقيهان بايد به عرف عقلای "معاصر" توجه کنند(مهدی حائری يزدي،"حکمت احکام فقهي"، ماهنامه ی کيان،شماره ی ۴۶).

- برای نقش موجودی به نام جن در متن اجتماع عربی و بازتاب آن در قران،رجوع شود به "ارتباط بشر با جن" در:

نصر حامد ابوزيد، معنای متن، پژوهشی در علوم قرآن، ترجمه ی مرتضی کريمی نيا، صص ۹۱- ۷۹.

قرآن شناس معاصر، بهاء الدين خرمشاهي، در مقاله ی درباره ی بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن، ضمن رد وجود موجودی به نام جن، نوشته است که در اينجا به لسان قوم سخن گفته شده و باور آنان عالماً و عامدا وارد قرآن شده است:

خداوند صاحب قرآن به همانگونه که قطعه يا قطاعی از زبان مردم عربستان سده ی هفتم ميلادی ، يعنی زبانی با زمان و مکان و تاريخ و جغرافيای معين و معلوم برای بيان وحی خود استفاده برده است، به همانگونه قطعه يا قطاعی هم از کل فرهنگ آن عصر برگرفته است، تا بر مبنای آن بتوان نامتناهی را در متناهی بازگفت و دريا را در برکه انعکاس داد، لذا اگر در قرآن کريم هيئت بطلميوسی يا طب جالينوسی منعکس باشد ، نبايد انکار کرد و اگر پيشرفت علم، هيئت بطلميوسی يا طب جالينوسی را ابطال کند نبايد نتيجه گرفت که احکامی از قرآن را ابطال کرده است، زيرا قرآن فرهنگ زمانه را باز يافته است، نه لزوماً و در همه ی موارد، حقايق ازلی و ابدی را" (بهاالدين خرمشاهي، قرآن و بازتاب فرهنگ زمانه، مجله بينات، شماره ۵، ۱۳۷۴، ص۹۵). "در قرآن کريم هم سخن از وجود جن می رود و سوره ای به نام جن و در شرح ايمان آوردن بعضی از آنها و در استماع مجذوبانه آنان از آيات قرآن هست(سوره جن= سوره هفتاد و دوم) ، حال آنکه بعيد است علم يا عالم امروز قايل به وجود جن باشد"(بهاالدين خرمشاهي، قرآن و بازتاب فرهنگ زمانه، مجله بينات، شماره ۵، ۱۳۷۴، ص۹۵)." چون جن و پری در ادبيات قوم عرب از رواج کاملی برخوردار بوده، که قرآن کريم سوره ای به نام جن آورده و در شرح حال ايمان آوردن بعضی از آنها و استماع مجذوبانه آنان، آياتی را نازل کرده"(همان).

- به آرای آيت الله صانعی تا حدودی در متن اشاره شد. احمد قابل در مقاله های زيادی در زمنيه ی دين(از جمله مسأله ی حجاب) سخنان نوانديشانه بيان کرده است.نامه های شجاعانه ی او به سلطان علی خامنه ای و متن دفاعيه اش، حاکی از شجاعت عملی اوست که از استاد بزرگوارش آيت الله منتظری آموخته است.

- پيام مهدی کروبی به مناسبت ۶۵ سال تولد عبدالکريم سروش، مويد مدعای ماست. اين پيام نشان می دهد که مهدی کروبی در اين زمينه ها فکر کرده است. وی در اين پيام از تلاش برای "جمع دموكراسی و دينداري" سخن گفته و از اين باور دفاع کرده که "مسلمانی ملازم با دفاع از حقوق انسانهاست". می گويد:

آرای دينی سروش در باب وحی و قرآن و پيامبر اسلام نه بی سابقه است و نه بی پاسخ. تاريخ اسلام پر است از مساله‌های كه سبب رونق بازار دين و دانش شده اند و جواب های درست و قانع كننده ای يافته اند و سروش يکی از طراحان اين مسئله هاست....اسلام هرگز از آزادی بيان حتی بيان كفر در محضر امام صادق(ع) آسيب نديده است...سوال های ايشان از فقيه عاليقدر مرحوم آيت الله منتظری در حوزه فقه چه مباحثه پر ثمری را رقم زد...اما اگر به سوال های مهمی كه او حداقل در سی سال گذشته طرح كرده، بيش از پاسخ های او توجه كنيم و با ايجاد رابطه ی مناسب ميان علمای حوزه مانند فيلسوف و فقيه بزرگوار حضرت آيت الله جوادی آملی و بزرگان دانشگاه فرصت طرح اين سوال ها و جواب ها را ايجاد كنيم، همواره از اين كه افرادی مانند او در جامعه ی امروز ايران حضور ندارند افسوس خواهيم خورد و سعی می كنيم كه در اوج پختگی اين متفكران آنان را به وطن بازگردانيم و نسل جوان را بيش از اين در دريای شبهات بی پاسخ رها نكنيم". رجوع شود به لينک:

http://www.roozonline.com/persian/negahehafteh/wijehitem/archive/2010/december/20/article/-73c76b40dd.html

آيت الله محمد يزدی به اين مکتوب مهدی کروبی اين گونه پاسخ داد:

در فتنه ۸۸ کارهای زشت و قبيحی انجام دادند قوانين کشور و سخنان رهبری را کنار گذاشتند و می ‌بينيم دشمن سر سخت اين نظام کسي[عبدالکريم سروش] است که روزی نهج البلاغه درس می ‌داد و امروز متن قرآن کريم را کنار گذاشته است.امروز انحراف به اندازه‌ای رسيده كه کسی [سروش] که وحی را منکر شده است، ملاصدرای نظام معرفی می ‌شود اين اهانت به ملاصدرا است چون کسی که اين حرف را زده اصلا سواد ندارد که بخواهد ملاصدرا را بشناسد تا به کسی نسبت دهد".

سايت تابناک، ۶/۱۰/ ۱۳۸۹.


www.nilgoon.org
مراجع تقليد اکبر گنجی