دور برگردان

 

در ترافيک يک جاهائي هست که مي فهمي اشتباه آمده اي ولي علامت کذائي دور زدن ممنوع نمي گذارد برگردي.  يا بايد بروي از تقاطع بعدي بيائي،  يا اگر فرعي ديدي بپيچي سروته کني.  و اي کاش در عرصه سياسي هم کار به همين راحتي بود.  يک راهي را اشتباه آمده اي.   حالا مگر مي شود به همين آساني ها برگشت؟ اولاً چندان مطمئن نيستي راه را غلط آمده اي. به خودت مي گوئي يک تقا طع ديگر هم برويم ببينيم چطور مي شود.   دوم آنکه نمي خواهي خودت را ضايع کني، همينطور مي روي راه برگشت را طولاني تر مي کني.  تازه جريمه ها هم با لا تر است.  يک گردش به چپ يا گردش به راست غير مجاز، تصديقت را گرفته اند رفته اي توي صف.        

 

حالا روي سخن اين محاورات کنار گودي با دوستان اصلاح طلب است که ده سال در بزرگراه چهل رفتند و فکر نکردند که در پراتيک هم مثل ترافيک خطر کند روي کمتر از تند روي نيست.  دوستي که عمري را در راه ايده آل هاي سياسي صرف کرده مي گفت از جاده هراز مي آمديم ديديم چند کيلومتر همينطور ماشين ها  پشت هم تلنبار شده اند گفتيم لابد ريزشي تصادفي چيزي شده.  آمديم جلو ديديم نه يک رنو بدون مانعي در برابرش همينطور آرام آرام سياحتي مي رود.  ماشين هاي پشت سرش هم بايد حرص بخورند و پا روي کلاچ- ترمز بروند يا  آنکه خطر کنند بياندازند از آنطرف خط ممتد.  اين داستان مال اواخر حکومت آقاي خاتمي است.  مي گفت نمي دانم چرا يکدفعه ياد اين سيد بزرگوار افتادم.  از آنطرف، همين دوستاني که در جاده باز لاک پشتي مي رفتند در کوچه فرعي هاي اطراف شوراي شهر کورس گذاشته بودند. از همه مهمتر آنکه آنجا که اقتضا مي کرد خط عوض نکردند، فرعي نيانداختند، دور نزدند.  يکيشان مي گفت خب يک چيزي را که گفته ايم که نمي شود زيرش هي تبصره بزنيم.  "حرف مرد يکيست."  آخر کي گفته؟  بايد اين کلام مرد سالارانه را با منطق "حرف حق يکيست" تاخت بزنيم.  تصحيح مسير براي رسيدن به هدف اصلي که اشکالي ندارد.  مگر سعدي عليه الرحمه  نفرموده:  اي هميشه حاجت ما را پناه/ بار ديگر ما غلط کرديم راه؟  اشتباه کرديم جريمه اش را بدهيم بعد بياندازيم توي مسير صحيح.  نکردند.  فکر مي کردند حمايت مردم از اصلاحات بي قيد و شرط است.  غرور بود، اکراه از قبول اشتباهات بود، بهره مندي از قدرت هم بود،  تعارف که نداريم.  بسوزد پدر اين ماده مخدر که صالح و طالح نمي شناسد.  خلاصه اين بود که اعتماد ملت سلب شد و يکسالي از صندوق انتخابات قهر کردند که البته عکس العملي قابل فهم (ولي پر هزينه) بود.  حالا هم طوري نشده.  هم طرف مقابل سه شقه (بعضي مي گويند چهار شقه) شده و مانده که کدام جناح  را براي اين بحران  هاي داخلي و خارجي مملکت شماتت کند، هم مردم دو باره به صحنه انتخابات آمده اند.  مثل اينکه حال همه جا آمده.   بسم الله، راهنما ها را بزنيم.  اوضاع بحراني است  ولي هيچوقت براي تصحيح مسير دير نيست.  اين از آن ماهي هاست که هر وقت از آب بگيريد تازه (و البته ليز) است.

 

محمود صدري  

Nilgoon.org