|
اين
نمونهاي بود
از تاثير لوي-
برول بر اعضاي
مكتب آنال در
تاريخ.4 تاثير
لوسين لوي-
برول و ارنست
كاسيرر بر مفسران
كتاب مقدس و
به طور كلي
تفسير متون
مقدس بسيار
زياد بوده
است. شايد
مطالب زير به
طور مستقيم يا
غير مستقيم
تحت تاثير اين
دو متفكر نوشته
شده باشد. به
خصوص لوي-
برول بر زبان
تصويري كه
منطبق با
ذهنيت
ابتدايي است
تاكيد بسيار
ميكرد،
ذهنيت
ابتدايي نه با
مفاهيم بلكه
با تصاوير
سروكار دارد.
ابزار تفكرش
تصاويرند و
شيوه بيانش
نيز تصويري
است. يكي از
يهودشناسان و
مفسران
برجسته كتاب
مقدس در خصوص
ارتباط زبان
عبري با شيوۀ
تفكر يا به
طور كلي با
شيوۀ
بيان متون
مقدس و نوع
پيامي كه
اينها
ميرسانند
چنين
مينويسد:
«
نثري را كه در
كتاب مقدس Bible) )عبري
به كار رفته
است ميتوان
به مقولات زير
تجزيه كرد:
نخست بيش از
همه، گفتاري
داريم كه در
دعاها و در
خطبههاي
ديني و در
سخنرانيهاي عمومي
به كار
ميرود. در
سراسر خاور
نزديك در
دوران باستان
سخنوري اهميت
بسزايي داشت و
يكي از
معيارهاي
اساسي سنجش
توانايي يك
شخص همين بود
كه آيا
ميتواند نظر
خود را خوب
بيان كند.
شخصي را كه از
اين موهبت
بيبهره بود
الكن
ميدانستند.
البته
استثناهاي در
خور توجهي نيز
وجود دارد؛
مانند شخص
موسي(سفر خروج
باب 16 آيۀ18 ).
دو نمونۀ
موسي و ارميا
نشان ميدهند
كه ناتواني در
روان حرف زدن
مانعي زايل
نشدني در كار
پيامبري آنها
بوده
است،مانعي كه
يا بايد بر
طرف ميشد
مانند مورد ارميا
يا چارهاي
براي آن
انديشيده
ميشد مانند
مورد موسي]
كه ظاهراً هارون
به جايش سخن
ميگفته است[. اما نبايد
بپنداريم كه
گفتاري كه به
عبري بيان
ميشد، شبيه
به گفتاري بود
كه به
زبانهاي غربي
بيان ميشود،
گفتار اخير
مآخوذ از متون
اساسي كلاسيك
دربارۀ فن
خطابه است.
گفتارهايي كه
به زبانهاي
يوناني
باستان يا
لاتيناند
ميخواهند مخاطب
يا مخالف را
با ارائه
دلايل متقاعد
كنند؛ بنابراين
تا حدودي
هميشه سرشتي
انتزاعي دارند،
حتي اگر با
مثالهاي
محسوس و ملموس
همراه باشند.
گفتار اين
زبانها
هميشه به منطق
مخاطب يا
مخالف توسل
ميجويد. اما
تا آنجا كه
ميدانيم
گفتارهايي كه
به زبان عبري
هستند سرشت
كاملاً
متفاوتي
دارند. البته
ما در وضعيتي
نيستيم كه
بدانيم مخاطب
در برابر اين
گفتارها چه
واكنشي از خود
نشان ميداده
است؛ اما ميدانيم
كه محتواي اين
نوع گفتارها
خط و نشان كشيدن
بوده است نه
متقاعد كردن
مخاطب از طريق
ارائه دلايل.
گفتار عبري
ميكوشد تا از
طريق نيروي
تصاويري كه
ارائه ميدهد
مخاطب را تحت
فشار قرار دهد
و او را
بترساند. شايد
ما اين نوع
گفتار را ضرورتاً
نامناسب
ندانيم. كتاب
دوم سموييل
باب هفدهم
چنين آغاز
ميشود:
«واخيتوفل
به آبشالوم
گفت مرا اذن
بده كه دوازده
هزار نفر را
برگزيده
برخيزم و
شبانگاه داوود
را تعاقب
نمايم* پس در
حالي كه او
خسته و دستهايش
سست است بر او
رسيده او را
مضطرب خواهم
ساخت و تمامي
قومي كه
همراهش هستند
خواهند گريخت
و پادشاه را
به تنهايي
خواهم كشت* و
تمامي قوم را
نزد تو خواهم
برگردانيد
زيرا شخصي كه
او را ميطلبي
مثل برگشتن
همه است پس
تمام قوم در
سلامتي
خواهند بود* و
اين سخن در نظر
آبشالوم و در
نظر جميع مشايخ
اسراييل پسند
آمد* و به
آبشالوم گفت
حوشاي اژكي را
نيز بخوانيد
تا بشنويم كه
او چه خواهد گفت*
و چون حوشاي
نزد آبشالوم
آمد آبشالوم
وي را خطاب
كرده گفت
اخيتوفل بدين
مضمون گفته
است پس تو بگو
كه بر حسب راي
او عمل نماييم
يا نه* حوشاي
به آبشالوم
گفت مشورتي كه
اخيتوفل اين
مرتبه داده
است خوب نيست*
و حوشاي گفت
ميداني كه پدرت
و مردانش شجاع
هستند ومثل
خرسي كه
بچههايش را
در بيابان
گرفته باشند
در تلخي جانند
و پدرت مرد
جنگ آزموده
است و شير را
در ميان قوم
نمي ماند*»(به
نقل از ترجمۀ
فارسي کتاب
مقدس)
نوع
گفتار
حوشاي،گفتار
تصويري است كه
ميخواهد به
نيروي
تصاويري كه
ميآفريند
مخاطب را تحت
تاثير قرار
دهد. در متون
مقدس،حقيقت،عنصري
عيني نيست كه
مخاطب بايد آن
را بررسي كند
و پيش از آن كه
تصميمي بگيرد
آن را با
آرامش خيال
ارزيابي كند
بلكه برعكس،
در اين متون
حقيقت چيزي
است كه بايد
به آن ايمان
آورد و آن را
نه از طريق
استدلال بلكه
به طور ذهني
پذيرفت. گفتار
عبري، مخاطب
را گيج ميكند
يعني قدرت
تفكر را از او سلب
ميكند
ودرمقابل
ميكوشد تا او
را مرعوب و
منكوب كند بيآنكه
به او فرصت
دهد كه دربارۀ
آنچه شنيده
تامل كند.
گويندهاي كه
دلايلش را در
قالب تصاوير
زنده و در
واقع در قالب
خشنترين
تصاوير ارئه
ميدهد
تصاويري كه
مختص گفتارهاي
عوام فريبان
است، كسي است
كه انتظار دارد
كه حرف هايش
را باور كنند».5
شايد
در اينجا بي
مورد نباشد كه
اعتقاد جنون
وار به جادو
را كه در سده
هفدهم سراسر
اروپا را فراگرفته
بود در ارتباط
با نظريۀ
بازنمايي جمعي
لوي-برول توضيح
دهيم.تروور-روپر(Trevor-Roper)
مورخ
التقاتي و برجسته
فرانسوي به
مفهوم لوسين
فور از ذهنيت
متوسل
ميشود(كه
البته هم چنان
كه در بالا
گفتيم فور
مفهوم ذهنيت
را از لوي-
برول- گرفته
است).
تروور-
روپر ميكوشد
تا ثابت كند
كه اعتقاد
جنون وار به
جادو فقط
هنگامي فهم
پذير است كه
در چارچوب كل
جهان بيني وكل
شيوۀ
تفكر و عمل
قرار داده
شود. چنانچه
در قالب اصطلاحات
توماس كوون در
كتاب: انقلاب
علمي سخن گوييم،
تروور- روپر
ميگويد كه
اعتقاد جنون
وار به جادو بخشي
از كل پاراديم
بود
وميبايست
تغييري كلي در
پاراديم(يا در
ذهنيت) به
وجود آيد پيش
از آنكه نوع
ديگري از خرد
و عقلانيت
بتوانند در اروپا
غلبه يابند.
در تفسير تروور-
روپر از
اعتقاد به
جادو دو نكته
اساسي وجود
دارند. نخست
اينكه
اعتقادات
جادويي آن
زمان را بايد
در محتواي
عمومي شان
قرار داد واين
مستلزم اين
است كه آنها
را به منزلۀ
بخشي مدغم از
كل جهان بيني
آن دوران در
نظر آوريم و نيز
به عنوان بخشي
از شكلهاي
اجتماعي
بدانيم كه ريشۀعميقي
در تمايلات
پايدار اجتماعي
دارند.بنابراين
نادرست است كه
اعتقادات به
جادو را از
بستر
عموميشان
جدا كردو
پرسيد چگونه
اين اعتقادات
رادرست
ميپنداشتند
در حالي كه نادرست
بودن آنها در
پرتو
معيارهاي
عقلاني
امروزي واضح و
آشكار است. تروور-
روپر ميگويد:
نادرست است كه
خرد ومنطق
امروزي را سيستمي
معتبر،
پايدار، خود-
بسامان و
مستقل بدانيم.
ما حتي
خردگرايي را
نسبي
ميدانيم بدين
معني كه خرد
گرايي در
چارچوب
محتواي فلسفي
عامي كار
ميكند
ونميتوان آن
را از چارچوب
اين محتوا جدا
كرد.
پي
آمد اين ديد
كل نگر اين
است كه
اعتقادات
جادويي و
اعمال جادويي
و افراط
كاريهايي كه
دراين خصوص در
سدههاي هفدهم
و هجدهم وجود
داشتند
نميتوانستند
به طور مجزا
ريشه كن شوند،
مگر آنكه كل
بستر اين اعتقادات
دگرگون ميشد.
چنانچه آن
تغييرات اجتماعي
رخ نداده
بودند كه
شالودۀ
اجتماعي اين
نوع اعتقادات
را از ميان
ببرند، اين
اعتقادات پا
بر جا
ميماندند
واگر تغييري
انتقادي در كل
جهان بيني آن
دوران صورت
نمي گرفت اين
اعتقادات هم
چنان به حيات
خود ادامه مي
دادند. براي
از ميان بردن
اسطوره و
خشكاندن
سرچشمۀ
زهرآگين آن
ميبايست كل
سيستم عقلاني
و ساختار
اجتماعي، كه
گرداگرد چنين
اعتقادات
اسطورهاي-
ديني متبلور و
متحجر شده
بودند،
فروريخته
شوند.
بنابراين
هنگامي که
چنين
دگرگونيي در
اواخر سده
هفدهم به وقوع
پيوست
اين دگرگوني
يك انقلاب
فراگير فلسفي
بود كه كل
مفهوم طبيعت و
نيز درك ما را
از شيوۀ
عمل آن تغيير
داد و
خردگرايي
مدرن پا به
عرصۀ
وجود گذاشت و بنيادگرايي
كتاب مقدسي را
مردود شمرد.
اين پيروزي
نهايي كه
طبيعت را از
بنياد گرايي
كتاب مقدس
آزاد ساخت از
يك سو به توسط
جنبش زاهدان( Pietists) آلماني و
دائيستهاي( Deists)
انگليسي(كه
وارثان
ملحدان
پروتستان سده
هفدهم بودند)
و از ديگر سو
به وسيلۀ دكارت
و نظريهاش
دربارۀ
قوانين
مكانيكي
جهانشمول
طبيعت انجام
گرفت.6
تام
بيا (Tambia
)در كتابش:
جادو،علم،
دين و گستره
عقلانيت مينويسد:
«
نظريۀ لوي-
برول دربارۀ
آميختگي( Participation)
كه او كوشيدتا
از طريق
گزارشهاي مُبلغان
مسيحي و
سياحتنامهها
و
سفرنامههاي جهانگردان
غربي كه دربارۀ
اقوام
ابتدايي
نوشته شده
بودند
بازسازي كند به
وسيلۀ
ميشل فوكو در
كتابش:
واژهها و
اشياء با اسناد
و مدارك به
طرز درخشاني
به كار رفته است.
فوكو نشان
داده است كه
مفهوم
آميختگي در قالب
اصطلاحات
انديشۀ
سده شانزدهم
اروپا به آموزۀ
نشان ها (doctrine
of signatures) معروف
است. در آموزۀ
نشان ها مفهوم
همانندي]
يا شباهت[
در رابطۀ
ميان انسان و
پديدههاي
طبيعت نقش
كليدي ايفا
ميكند. فوكو
نقش
همانندي(در
تقابل با
بازنمايي representation) رادر
كسب دانش در
سده شانزدهم
اروپا نقشي سازنده
ميداند.
ميدان معنايي
همانندي (يا
شباهت) شامل
همانندي
مجاورتي و همانندي
از دور است. در
سده شانزدهم
همدليهاي
ميان انسان و
پديدههاي
جهان را
چيزهايي ميدانستندكه
فضاهاي وسيعي
را
ميتوانستندطي
كنند و همانند
گرديها و
آميختگي ها را
باعث شوند.
انسان در مركز
روابط چند
جانبه قرار داشت
و
هماننديها از او به
جهان و از
جهان به او
تابش
ميكردند.
آموزۀ
نشانها نظريۀ اي
درباۀ
زبان نيز در
بر دارد بويژه
در اين خصوص
كه نامهاي
اشياء،
همانندي
مدغمي با
اشيايي دارندكه
آنهارا
مينامند.
نشانهاي
همانندي، هم آميختگيِ
زباني و هم
آميختگيِ غير
زباني را شامل
اند. اين
نظريه كه
دربارۀ
نام ها و نيز
چگونگي
درگيري زبان
با جهان است،
رابطۀ
مهمي نيز با
به كارگيري
زبان در جادو
و در هنرهاي
خفيه دارد.
بنابر نظر
فوكو بينش
جديد از زبان (كه
زبان را
پديدهاي
قراردادي
ميداند و رابطۀ
ميان زبان و
جهاني را كه
زبان توصيف
ميكند از نوع
بازنمايي
ميداند،
نظريهاي كه
مكتب پور
روايال ارائه
داد،) جابجايي
اپيستمه(يا
پاراديم)يعني
جابجايي يك
نوع ذهنيت با
ذهنيتي از نوع
ديگرتلقي مي
کند».7
البته
ميشل فوكو را
مريد ارنست
كاسيرر دانستهاند،
اما به واسطۀ
خويشاوندي
نظريۀ
ذهنيت پيش-
منطقي و
عرفاني لوي-
برول با نظريۀ
انديشۀ
اسطورهاي
ارنست كاسيرر
ميتوان ميشل
فوكو را مريد
لوي- برول نيز
دانست،
همچنان كه تام
بيا مدعي است.
برونوسنل
در كتاب خود:
كشف ذهن8تمايز
لوي- برول
ميان انديشۀ
پيش- منطقي و
انديشۀ منطقي
را به كار
ميبرد تا
جابجايي
انديشۀ يوناني
از شيوۀ
اسطورهاي به
شيوۀ
منطقي رادر
سير زمان
توصيف كند. در
انديشۀ
اسطورهاي
استعارهها و
همانندي ها به
منزلۀ
تصاوير حسي به
كار ميروند
كه خواص
متافيزيكي
دارند. با تغيير
اين شيوۀ
انديشه به
انديشۀ
منطقي، جاي
تصاوير
اسطورهاي راتوصيفهاي
دقيق و برقراري
نسبتهاي عّليِ
طبيعي ميان
پديدهها
ميگيرند و
شيوۀ
علمي انديشه
پابه عرصۀ
وجود
ميگذارد.
|