|
بنابراين،
چنانچه نهاد
پادشاهي را
موضوع پژوهش
قرار دهيم،
يعني نهادي كه
قلب قديميترين
جوامع متمدن
راتشكيل
ميدهد،بايد
از همان آغاز
اين تفاوت در
ذهنيت را،كه
هم اكنون نشان
داديم،مطمح
نظر داشته
باشيم. چنانچه
كاركردهاي
سياسي و
اقتصادي پادشاهي
را در خاور
نزديك پي گيري
كنيم عوامل
غير عقلاني اي
خواهيم يافت
كه در همه جا
تاثير گذارند.
از سوي ديگر
چنانچه علت پي
آمدهاي ديني پادشاهي
را توضيح دهيم
و دلايل
خداشناختي آن
را بررسي كنيم
در مييابيم
كه آنها ما را
ناچار
ميسازند كه
با گزارش
آفرينش آغاز
كنيم به اين
معني كه
نخستين روز ]آفرينش[ را با هر
سپيده دمي و
با نخستين روز
هر سال نوي و
نه تنها با به
پادشاهي
رسيدن هر شاهي
بلكه با هر
باري كه
پادشاه بر تخت
مينشيند يا
در ميدان رزم
ظاهر ميشود،
يكي بدانيم».19
آيا
مورخان ما اين
نكاتي را كه
مورخ-
فيلسوفاني چون
فرانكفورت يا
ويليام
آلبرايت
متذكر ميشونددر
نظر
ميگيرند؟
ويليام
آلبرايت
خاورشناس
برجسته براي
تفسير متون
تاريخي و ديني
مصريان و
يهوديان به
آثار لوي-
برول استناد
ميكند. ا ودر
اثر مشهور خود:
ازعصر سنگ تا
مسيحيت
مينويسد:
«بر
اثر تلاش هاي
بسياري از قوم
شناسان
برجسته و
مورخان دين،
اكنون قلمرو
دين ابتدايي،
نسبت به ده
سال پيش وضوح
بيشتري يافته
است(...) پيشرفت
جديد اساساً
در دو جهت
بوده است: يكي
در منظم و
مترتب و روشن
كردن مفاهيم
درباره ذهنيت
انسان
ابتدايي و
انسان وحشي
وديگري كه در
جهت نشان دادن
اينكه اعتقاد به
خدايان عالي
امري قديمي و
رايج بوده
است. در مورد
نخست ما مديون
دو كتاب درخشان
لوي –برول:
كاركردهاي
ذهني در جوامع
عقب مانده(1910) و بويژه
ذهنيت ابتدايي(1922)
هستيم.اين دو
كتاب، نظري را
در خود متبلور
كردهاند كه
در دهۀ
گذشته تاثير
روز افزوني
داشته است».20
آيا
جز كشورهاي
خاورميانه و
خاور نزديك،
نظريۀ
لوي- برول در
مورد انديشۀ
چيني و هندي
هم مصداق
دارد؟
مارسل
گرانه چين
شناس مشهور
فرانسوي در
اثر مشهور
خود: انديشۀ
چيني
مينويسد:«
مفاهيم اساسي
انديشۀ
چيني از
اصطلاحات
زبان عاميانه
گرفته شده كه آن
اصطلاحات نيز
از ذهنيت پيش-
منطقي يا
ذهنيت
اسطورهاي
نشات يافتهاند».21
در
اينجا به نظر
خود لوي- برول
رجوع ميكنيم
تا علت ركود
انديشۀ
علمي چينيها
و هنديها را
دريابيم . لوي-
برول
مينويسد:
«
شناخت علمي در
چين مثال
بارزي از اين
رشد متوقف شده
را ارائه
ميدهد. علم
چيني دانش
دائره
المعارفي
عظيمي در نجوم،
فيزيك، شيمي،
فيزيولوژي،
آسيب شناسي]= پاتولوژي[ وطب
درماني]=
تراپولوژي[ و علومي
مانند اينها
را آفريده
است. اما از نظر
ما اين دانش
دائره
المعارفي مهمل
است. چگونه
ميتوان طي
اعصار طولاني
اين كوشش عظيم
و مهارت زياد
را مصرف كرد که
حاصل آن
مطلقاً صفر
باشد؟ بي شك
اين موضوع
علتهاي گوناگون
دارد؛ اما بيش
از همه بايد
اين حقيقت را
در نظر گرفت
كه همۀ
اين به اصطلاح
علوم بر
مفاهيم منجمد
و متحجر استوارند.مفاهيمي
كه هرگز
واقعاً مورد
آزمون تجربي
قرار
نگرفتهاند و
محتواي شان به
سختي چيزي بيش
از تصورات
مبهم و آزمون
ناپذير است كه
به پيش- پيوند
هاي عرفاني
آغشته است.
شكل انتزاعي و
عامي كه اين
مفاهيم در آن
پيچيده
شدهاند
اجازه ميدهد
كه فرايند دو
گانۀ تحليل
و تركيب كه
ظاهراً منطقي
است صورت پذيرد؛
گرچه اين
فرآيند هميشه
بي ثمر است؛
اما همواره
ارضا كننده
است و همواره
نيز تا
بينهايت تكرار
ميشود. كساني
مانند دو گرو
كه با ذهنيت
چيني آشنا
هستند
تقريباً
نوميد
شدهاند از
اينكه ذهنيت
چيني بتواند
خود را از
بندهايش برهاند
و ازچرخيدن به
دور خود
بازايستد. شيوۀ
تفكر چيني
بسيار جامد و
متحجر و
آمرانه شده است.
همان طور كه
دشوار است كه
اروپا را از
دانشمندانش
بيزاركرد،
همين طور نيز
دشوار است كه
چيني ها را
ناگزير سازند
كه از پزشكان
و جادوگران و
استادان فونگ –
شويي خود دست
بكشند.
شكلهاي
فعاليت
عقلاني
هنديان
همانندي بيشتري
با شكلهاي
فعاليت
عقلاني ما
دارند. هند، دستور
زبان دانان،
رياضيدانان،
منطق دانان و
حكيمان ما بعد
الطبيعي خود
را داشته است.
اما چرا هند
چيزي كه شبيه
علوم طبيعي ما
باشد به وجود
نياورده است؟
در ميان دلايل
بسيار، يكي هم
اين است كه
طبق قاعده،
مفاهيم آنان
مقدار زيادي
از عناصر
عرفاني
بازنمايي هاي
جمعي را(كه
مفاهيم از
آنها سر بر
كشيدهاند) در
خود نگاه داشتهاند؛
و اين مفاهيم
در عين حال صلب
و متحجر
شدهاند؛ به
اين ترتيب
مفاهيم از تحول
بيشتر كه
بتواند آنها
را بتدريج از
اين عناصر
عرفاني رها
سازد،
بازمانده اند.
اما برعكسِ
انديشۀ
هندي،
خوشبختانه
انديشۀ
يوناني در شرايطي
مشابه، چنين
تحولي يافت.
انديشۀ هنديان
از آن زمان
تاكنون حتي
اگر مفهومي
شده باشد،باز
هم بازنمايي
هاي جمعي آنان
محكوم به اين
بودهاند كه
اساساً عرفاني
بمانند و فقط
به دشواري در
برابر
درسهاي
تجربه نفوذ
پذير باشند.
اگر هنديان
موضوعهايي
را براي شناخت
علمي تهيه
ميكردند،
اين علوم فقط
ميتوانستند
از نوع سمبليك
و خيالي باشند
يا صرفاً از نوع
انتزاعي
وجدلي. در
ميان اقوامي
كه رشد كمتري
يافتهاند،حتي
اگر متمدن هم
باشند، مانند مصري
ها و مكزيكي
ها، باز نمايي
هاي جمعي آنان
كه به منزلۀ
مفاهيم،ته
نشين شده اند
هنوز هم
خصوصيات بارز
پيش- منطقي
وعرفاني را در
خود نگاه
داشته اند».22
البته
امروزه بر اثر
ورود استعمار
انگليس به چين
وهند، آن دو
كشور علم و
فرهنگ غربي را
پذيرفته اند و
به سرعت غربي
مي شوند.23 اما
بايد منتظر
ماند و ديد
آيا علم و
فرهنگ غربي در
آن دو كشور به
شكل بومي در
ميآيند و
نهادينه مي
شوند يا مثل
كشورهاي
اسلامي در
خاورميانه كه
علم و فلسفه
يوناني را
پذيرفتند اما
پس از مدت
كوتاهي آنها
را به منزلۀ
فرهنگي
بيگانه با
تفكر سنتي شان
كنار نهادندآن
دو كشور نيز
چنين مي كنند؟
نظريات لوي-
برول شايد در
خصوص علت يا
علل عقب ماندگي
كشورمان
ايران نيز
مفيد باشد.
علاوه بر
اين،نظريات
لوي- برول به
ما كمك مي
كنند تا آثاري
مانند:ايلياد
و اديسه هومر
و مقدمۀ
ابن
خلدون،تاريخ
جرير
طبري،مروج
الذهب و اوستا
و شاهنامه و
غيره را بهتر
درك و تفسير
كنيم. حتي
ميتوان گفت
كه نظريات او
ما را در فهم
فلسفه هاي خرد
ستيز معاصر
غربي نيز ياري
ميكنند.
پي
نوشت ها:
*
نگارنده
كتابي با
عنوان: لوسين
لوي- برول و مسئلۀ
ذهنيتها
تاليف کرده استکه
اين مقاله
بخشي از آن
است و در اينجا
از نظر خوانندگان
ميگذرد.
1-
ارنست كاسيرر:
فلسفۀ
صورتهاي
سمبليك:انديشۀ
اسطورهاي
ترجمۀ يد
الله موقن
(تهران،
انتشارات
هرمس، 1378)
2- Fransios
Rabelais(1553-1494)،
طنز نويس و
هجونامه نويس
فرانسوي. دو
رمان او به
نام هاي
Pantagruel(1533)
و Gargantua(1535) به خاطر
طنز قوي و
تصوير پردازي
درخشان شان
سبب شهرت او
شده اند.
3-خواننده
را بايد از اين
پيشداوري بر
حذر داشت که اين
واژه ها را ما
پيش از فرانسوي
ها در زبان
فارسي داشته ايم.
بار معنايي که
اين واژه ها
اکنون در ترجمۀ
متون فلسفي
غربي به خود
گرفته اند باري
قرضي است. اين
واژه ها و
معنايشان
گرته بر داري
شده از واژه
هاي زبانهاي
اروپايي اند.
4-
به نقل از
كتاب:
Stanley
Teyaraja Tambiah: Magic , Science , Religion and the Scope of Rationality
Cambridge University Press, 1990,pp.88-9.
5- J.Aberto Soggin: Introdution to the Old
Testament, SCM Press, 1989,p.80.
براي
آگاهي بيشتر
از ارتباط
ميان زبان با
انديشه و
فرهنگ رجوع
كنيد به مقالۀ
پل هنله:
«زبان، انديشه
و فرهنگ» در
كتاب: يد الله
موقن:
زبان،انديشه
و
فرهنگ(تهران،
انتشارات
هرمس، 1378،صص30-1)
اين مقاله در
شرح نظريۀ
نسبيت زباني
ورف (Whorf)
است كه اين
نظريه با آراي
لوي- برول
همانندي دارد.
6-
مآخذ شماره 4
صص89-88
7-
همان ص163
8- Bruno
Snell, The Discovery of the Mind , New
York , Harper Torchbook , 1960.
9- The New Science of Giambattista Vico, English
translation by Berg and Fish, Cornell
University
press, 1961.N,2,922.
10- Ibid, No 2 , 923-938.
11- Ibid , 32.
12- Ibid , 237.
13- Ibid , 383.
14- Ibid, 379-9.
15 Ibid, 379.
16-
آگوست كنت
گذار سه
مرحلهاي
مشهور خود را
نخست در
جزوات(Opuscules) كه در سال 1822
منتشر شد بيان
كرد. سپس اين
جزوات در
انتهاي جلد
چهارم سيستم
سياست اثباتي]=پوزيتيو[ تجديدچاپ
شد:
August Comte: Systeme de Politique Positive , Tome
Quatrieome et dernier , 1854, p .87.
17- J.Piaget, The Language and Thought of the Child
, London,
Kegan Pauk , 1921 , 2nd ed , p.XXIV.
18 H.and H.A.Frankfort , John A. Wilson , Thorkild
Jacobson , William A. Irwin,: The Intellectual Adventures of Ancient Man, The University of Chicago
Press, 1946.P.3.
19-Henri Frankfort ,Kingship and the Gods,A study
of Ancient Near Eastern Religion as theIntegrationof Society and Nature , the
University of Chicago Press , 1948,p.ix.
20-William Foxwell Albright,From the Stone Age to
Christianity,Anchor books edition, 1957 , p.168.
21-Marcel Granet ,Das Chinisische Denken, Suhrkamp,
1985 , S.61.
متاسفانه
اصل فرانسوي
کتاب فوق در
دسترس من نبود
فقط ترجمۀ
آلماني آن را
در اختيار
داشتم.
22-لوسين
لوي-برول : کار
کردهاي ذهني
در جوامع عقب
مانده ترجمۀ يدالله
موقن (زير چاپ ).
23-براي
آگاهي بيشتر
از تاثير
استعمار انگليس
بر هند و به
طور کلي بر
کشور هاي آسيايي
و آفريقايي
رجوع کنيد به
مقاله هاي
مارکس و انگلس
در بارۀ
استعمار يا به
مقالۀ يدالله
موقن :«تاريخچۀ
مفهوم
استبداد شرقي»
در همين سايت.
|