|
۱۳ ژانويه
۲۰۰۷
بوگارت
به
مناسبت
پنجاهمين
سالگرد
درگذشت او
نوشتهء
عبدي
کلانتري
براي
بخش فارسي
صداي آلمان
فايل
صوتی ـ اينجا
کليک کنيد.
در
فيلم فراموش
نشدنيِ«کازابلانکا»
ساختهء مايکل
کورتيز،
هامفري
بوگارت جملهء معروفي
دارد: «من براي هيچ
کس جان ام را
به آب و آتش
نمي زنم ... ديگر
براي هيچ چيز
نمي جنگم، فقط
براي خودم!» بوگارت
نقش «ريک» صاحب
رستوراني در
شهر
کازابلانکا (در
مراکش) را
بازي مي کند. زمان
جنگ دوم جهاني
است و مبارزان
مقاومت در برابر
فاشيسم، از خاک
اروپاي اشغال
شده مي گريزند
و به
کازابلانکا
مي آيند تا از
آنجا به طور
پنهاني به
آمريکا بروند.
بوگارت در نقش
اين آمريکائي
تبعيدي و تک
رو، بدبين و
بدون آرمان،
نه به کسي و نه
به جائي تعلق
دارد و در اين
جنگ طرف هيچکس
نيست. وقتي مي
گويد «من براي
هيچکس جانم را
به آب و آتش
نمي زنم»،
معني اش اين
است که حاضر
نيست به کساني
که به او پناه
مي آورند کمکي
کند.

اما
اين ماسکِ تلخ
بي تفاوتي، ظاهري است
ـ فقط زخمي
قديمي از يک
عشق شکست
خورده را مي
پوشاند. کافي
است اين عشق
او، اينگريد
برگمان در نقش
«ايلسه» ، پس از
سالها در
رستوران او
ظاهر شود تا
ريک بار ديگر
جان خودش را
گرو بگذارد.
و
همين رمانتي
سيسمِ پنهان
زير ماسک خشن
و بي تفاوت
چهرهء «مرد
زشت» هاليوود
است که او را
به يادماندني
مي کند. هامفري
بوگارت (يا «بوگي»)
دل زنها را به
دست مي آورد،
زيرا با آنکه
خشن است و دست
بزن دارد، اما
هستهء اخلاقي
عمق وجود او
از چشم اين
زنان پنهان
نمي ماند.

هامفري
بوگارت از
سالهاي ۱۹۲۰
تا ميانهء
سالهاي ۱۹۵۰
ميلادي فيلم
هاي زيادي
ساخت، اما
معروف ترين آنها،
فيلم هاي «نوآر»
يا فيلم هاي
تيره و
بدبينانهء
اکسپرسيونيستي
هاليوودي
بودند که نسخه
متفاوتي از
همين الگوي
شخصيتي را
عرضه مي کردند.
او در
شمارِگروهي
از بازيگران
هاليوود در
دوران «ستاره
سازي» (ستار
سيستم) بود که
همه جور نقشي
در هرگونه
فيلمي بازي
کرده اند اما
تنها «نوآر» هاي
آنها
به ياد مانده
است: رابرت
ميچام، آلن
لاد، رابرت
رايان،
سترلينگ
هايدن، ري
ميلاند، دانا
آندروز،
باربارا ستانويک،
ادوارد جي
رابينسون، و
حتا اورسن ولز.

هامفري
بوگارت در
بهترين فيلم
هايش، فيلم هايي
مثل «شاهين
مالت»، «کازابلانکا»،
«داشتن و
نداشتن»، «خواب
بزرگ»، «ارزيابي
مرگبار»، «گذرگاه
تيره»، «کي
لارگو»؛ «در
مکاني خلوت»،
و «ساعات
نااميدي» هميشه
چند قدم فراتر
از حد متعارف
ريسک و خطر،
در کنار مرگ
راه مي رود.
بوگارت
در نقش يک
کارآگاه
خصوصي تفاوت
هاي ظريفي را
به نمايش مي
گذاشت. شخصيت «سام
سپيد» (کارآگاه
هميشگي داشيل
هامت)، در
فيلم «شاهين
مالت» اعتماد
به نفس دارد و
بر همه چيز
مسلط است. اما
شخصيت «فيليپ
مارلو» (کارآگاه
هميشگي
ريموند
چاندلر) در
فيلم «خواب
طولاني»، بيشتر
اوقات سردرگم
و بدون سرنخ
است و ضعف هايش، او را در
بيشتر طول
ماجرا در
ابهام نگه مي
دارد. تماشاچي
بيشتر از او
مي داند. او مي
تواند فريب
بخورد و از
همين رو نگاهش
به جهان به
مراتب تلخ
انديش تر و
تاريک تر است. بوگارت
به خوبي جهان
مملو از بي
اعتماديِ چاندلر
را منتقل مي
کند: هيچ
معمائي
سرانجام به
تمامي حل نمي
شود. يا به قول
منتقد معروف
آمريکائي
آندرو ساريس، «جهاني
رمزگونه که
حضور شرّ در
آن هيچگاه به
قدر کافي
توضيح داده
نمي شود.»
در
دو فيلم معروف
هاورد هاکز، «داشتن
و نداشتن» و «خواب
بزرگ»، جفت
معروف لورن
باکال و
هامفري
بوگارت (که در
نشريات عامه
پسند به نام «بوگي
ـ باکال» مشهور
بودند) به
وجود مي آيد. در
پينگ پنگ بازي
گوشانه اي که
ميان اين زوج
برقرار است،
به خاطر طرز
تلقي غير
متعارف هاکز
از نقش زنها،
لورن باکال
همانقدر از
لحاظ قدرت
رواني و ديد
غيرسانتي مانتال،
شخصيتي محکم و
قوي است که
خود هامفري بوگارت.
چهرهء
بوگارت پشت
دود سيگار با
نگاه پوزخندآميز
اما تراژيک و
لحن هميشه طعن
آلودش،
که مي رساند
جائي نه چندان
دور مرگ به
کمين او نشسته
و او نه تنها
اين را مي داند
بلکه با بي
تفاوتي به
استقبال آن هم
مي رود، چهره
اي هميشه بياد
ماندني است.
http://www2.dw-world.de/persian/kultur/1.210110.1.html
http://www2.dw-world.de/persian/avwindow/custom.audio/40553.html


|