|
۲-
تضمين
استقلال و
يکپارچگي
ايران در گرو
صلح و دمکراسي
و همبستگي
عمومي است!
هنوز
بيش ازهشت ماه
از تاريخ آن
نوشته نگذشته است
که با افزايش
خطر حمله
نظامي به
ايران در ميان
ايرانيان
تجدد طلب، غرب
گرا و مخالفان
سرسخت جمهوري
اسلامي نيز
انتقاد از
سياست هاي جنگ
طلبانه دولت
آمريکا و دامن
زدن به تنش
هاي قومي و
تحريک آنان توسط
نئو کانها
(محافظه کاران
نو) بالا
گرفته است.
گسترش
احساسات
ناسيوناليستي
همزمان با
افزايش خطر
حمله نظامي به
گونه اي است
که حتي برخي
از آنان که
پيش از اين
تلويحا و يا
آشکارا از
کودتاي
آمريکا عليه
دولت مصدق نيز
دفاع ميکردند
امروزه از
ضرورت همسوئي
با حکومت اسلامي
در مقابله با
حمله آمريکا
سخن ميگويند.
اگر حتي برخي
از مخالفان
سرسخت جمهوري
اسلامي از بيم
حمله نظامي
آمريکا
آشکارا از ضرورت
همسويي با
رژيم سخن
ميگويند،
چگونه ممکن است
حمله نظامي به
ايران موج
احساسات ضد
آمريکايي – ضد
اسرائيلي را
در ايران و در
منطقه به اوج
نرساند و
گسترش بي
ثباتي،
تروريسم و
بنيادگرايي
محتمل ترين
پيامد آن
نگردد.
با
اين همه
مخالفت ما با
جنگ طلبي
آمريکا تنها
بر پايه ضرورت
دفاع از منافع
ملي ايران و
آب و خاک آن
کشور
استوار
نيست، بلکه
همچنين ريشه
در باور به
ارزش هاي
پايدار بشر
دوستانه، صلح
طلبانه و
دمکراتيکي
دارد که بر
پايه آن توسل
به هر وسيله
اي براي رسيدن
به هدف را مجاز
نميداند.
براستي
ناسيوناليست
هاي تندرويي که
به نام "منافع
ملي
ايرانيان" از
حمله آمريکا
به افغانستان
و عراق دفاع
نمودند (و يا
از آن بدتر
آمريکا را به
چنين حمله اي
براي "صدور دمکراسي"
تشويق
نمودند)،
اکنون با اتکا
به کدام منطق
و پرنسيبي
قادر خواهند
بود افکار
عمومي جهان و
آمريکا را به
خودداري از
حمله نظامي به
ايران جلب
نمايند؟ جز
آنکه تنها ياد
آور شوند
هزينه چنين
حمله اي به
مراتب از حمله
به عراق و
افغانستان
بيشتر خواهد
بود؟ و اگر جنگ
طلبان در هئيت
حاکمه آمريکا
برهان آورند که
خطر دست يافتن
جمهوري
اسلامي به
سلاح اتمي نيز
پر هزينه تر
از حاکميت
طالبان و صدام
در افغانستان
و عراق خواهد
بود، چه پاسخي
به آنان
خواهند داد؟
حرکت از
منافع ملي و
تاکيد يکسويه
برحفظ
استقلال و
يکپارچگي
کشور (که
تضمين آن نيز در
گرو گسترش حس
همبستگي
عمومي،
تعلق و
مشارکت
"اقليت هاي
قومي" در استقرار
دمکراسي و حفظ
يکپارچگي
کشور است)، در
بهترين حالت
ميتواند به
بسيج افکار
عمومي در ايران
عليه خطر جنگ
منجر گردد.
اما پرسش اين
جا است با
معيارهاي
ناسيوناليستي
چگونه ممکن است
جهان را به
ايستادگي در
برابر
حمله نظامي
آمريکا ترغيب
نمود؟ در سطح
بين المللي به
ويژه بايد به
نام بشريت و
انساندوستي،
به نام مخالفت
با کشتار
انسانها، به
نام صلح و
دمکراسي و دست
يابي به امنيت
و ثبات و باور
به آن که ميليتاريسم
و دمکراسي
ناقض
يکديگرند، به
نام مخالفت با
زورگويي و
سروري و
ويرانگري، به
نام مخالفت با
نابودي محيط
زيست و به نام
مبارزه با
تحقير و نفرت
آفريني که
جملگي آنها
ارمغان
هرجنگي است با
هر نوع جنگ
طلبي و از جمله
حمله نظامي
آمريکا به
ايران مخالفت
نمود.
پيش
از اين با
سازماندهي
کارزار بين
المللي عليه
حمله آمريکا
به افغانستان
و عراق نشان
داده شد که
بشريت بيدار
با اشک و ماتم
و خشم به
ويرانگري هاي
جنگ و توسل به
خشونت از هر
سو که باشد
مينگرد و از
اولويت روش
هاي سياسي
براي حل
مشکلات بغرنج
بشري دفاع
ميکند. پيامدهاي
تراژيک جنگ به
ويژه درعراق
اهميت سازماندهي
جنبش بين
المللي
پيشگيري از
حمله نظامي به
ايران را پيش
از بيش برجسته
ميسازد. براي
خنثي نمودن
گرايشات مشوق
حمله نظامي به
ايران چه در
سطح ملي و چه
در سطح بين
المللي بايد به
افشاي مقاصد
ويرانگرايانه
محافظه کاران
نو در آمريکا
پرداخت و نشان
داد که معضل
آن ها عدم
وجود دمکراسي
در ايران
نيست. آن ها
بارها اعلام
کرده اند که
هدف اصلي اشان
تغيير
جغرافياي
منطقه و از
جمله سرزمين
ايران و سلطه
ميليتاريسم
است. مبارزه
بر حق
ايرانيان براي
گذار از بختک
جمهوري
اسلامي نبايد
مجوزي براي
همراهي با
نئوکان ها
گردد. بايد
کاري نمود که
هيچ ايراني اي
ياراي آن را
نيابد از تيمرمن
و ديگر
همقطاران
محافظه کارش در
آمريکا و
اسرائيل که
ايران را
"کشوري
بيهوده بزرگ"
ميدانند و
روياي تجزيه
آن را در سر
ميپرورانند،
به عنوان
"دوست مردم
ايران" نام
ببرد و يا در
توهم جستجوي
جناح
"ترقيخواه"
در ميان
نئوکانها،
آسمان و
ريسمان را به
يکديگر ببافد
و از همه بدتر
به تشويق آنان
به حمله نظامي
به ايران
بپردازد. بايد
چنان کرد که
گروه هاي قومي
کشورمان به
جاي چنگ زدن
به ريسمان نئوکان
ها براي تامين
حقوق خويش به
مبارزه دمکراتيک،
مسالمت آميز و
همبسته خود با
ديگر شهروندان
ايراني و
پشتيباني
آنان عليه
تبعيضات قومي
اميدوار
گردند. چنين
خواستي بدون
گفتگو و
همکاري مشترک
نيروهاي قومي
و سراسري تحقق
نخواهد
پذيرفت.
جمهوري
خواهان که
نيروي اصلي
اعتدال سياسي
در جامعه
بشمار ميروند
نقش کليدي در
تحقق چنين
پروژه اي
دارند. اما
همزمان بايد
يادآور شد که
بدون مخالفت
صريح و روشن
با حمله نظامي
هيچ شانسي
براي نزديکي و
همکاري بين
نيروهاي
مستقل جمهوري
خواه و قومي
نيزوجود
نخواهد داشت.
هر اظهار نظري
از سوي نيروهاي
قومي (و يا
سراسري) که به
تشويق حمله
نظامي به
ايران تعبير
گردد زمينه
چنين همکاري و
ديالوگي را با
مخاطرات جدي
روبرو مي
سازد. جنبش صلح
طلبي تنها با
حضور نيروهاي
مخالف جنگ
معنا مي يابد.
از
سوي ديگر در
سطح ملي و بين
المللي يکي از
مخاطراتي که
جنبش پيش گيري
از جنگ را
تهديد ميکند،
انحصار طلبي
سياسي در آن
است. جنبش ضد
جنگ جنبش ضد
کاپيتاليستي
نيست، هر چند
حضور چپ گرايان
در آن همواره
نيرومند بوده
است. پيشگيري
از جنگ امر
تنها اين يا
آن گروه سياسي
ايراني نيز
نيست. بسياري
از نيروهاي
ايراني اعم از
چپ و راست،
جمهوري خواه و
مشروطه خواه،
دين باور و
لائيک، قومي و
سراسري
مخالفت خود را
با جنگ اعلام
کرده اند. تلاش
يکپارچه آنان
ميتواند
محافل بين
المللي را از
مخاطرات حمله
آمريکا به
ايران بيشتر
آگاه سازد.
جنگ طلبان چه
در هيئت حاکمه
آمريکا و چه
در ايران و چه
درهرگوشه
جهان ميبايست
يکسره منزوي
گردند. چنين
امري نه با
اتکا به پروژه
"ائتلاف ملي
ايرانيان"،
نه از طريق
سازش و يا هم
سويي با
جمهوري
اسلامي و نه
با شبه بديل
سازي در ميان
اپوزيسيون
ايراني ميسر
است . چنين
امري نيازمند
براه انداختن
يک جنبش جهاني
عليه
ميليتاريسم و
بنيادگرايي
اسلامي است.
|