۴- راه سوم: افزايش فشار سياسي براي توقف غني سازي اورانيوم و دفاع از حقوق بشر در ايران

  صداي سوم در پرتوي رد دو راه حل حمله نظامي به ايران و يا حمايت و همسويي با جمهوري اسلامي و تلاش براي مصالحه و تثبيت آن معنا مي يابد. همان گونه که پيشتر در همان مقاله اشاره نمودم: "صداي سوم نه به معناي دفاع شرمگينانه از حکومت اسلامي است و نه به معناي رمانتيسيم و جنگ دون کيشوتي در جبهه هاي گوناگون مي باشد. آنان که ضمن مخالفت با جمهوري اسلامي با هر نوع فشار جامعه جهاني بر رژيم جمهوري اسلامي مخالفت ميکنند گرچه در خيال خود جبهه سومي را گشوده اند اما در عالم واقع خود را به جمهوري اسلامي ايران و بنيادگرايان منطقه نزديک ميسازند. بي دليل نيست که حکومت اسلامي نيز گام هايي براي نزديک نشان دادن خود به اين بخش آغاز کرده است. حکومت ايران مانع جدي در راه صلح و دمکراسي در ايران و منطقه ايجاد کرده است. از اينرو ميبايست خواستار آن شد که همواره نقض حقوق بشر در ايران به عنوان يکي از موضوعات اصلي در مذاکرات و مناسبات مجامع بين المللي و دولتهاي دمکراتيک با رژيم جمهوري اسلامي ايران مد نظر قرارگيرد. در اين راستا ميبايست از کليه اقدامات سياسي و ديپلماتيک سازمان ملل متحد نيز که بنا بر آن، سران و نمايندگان سياسي جمهوري اسلامي مورد فشار قرار گيرند، حمايت کرد...  محکوم نمودن سياست هسته اي بحران زاي رژيم جمهوري اسلامي، خواست توقف غني سازي اورانيوم و نظارت کامل آژانس بين المللي بر انرژي اتمي و همکاري با آن، مخالفت با دخالت و حمله نظامي به ايران و سياست بديل سازي قدرت هاي بزرگ به جاي دفاع از حق مردم ايران در تعيين سرنوشت خود، ميبايست با خواست افزايش حمايت بين المللي از مبارزات دمکراتيک مردم ايران همراه شود. اعمال فشار سياسي بين المللي براي به عقب راندن رژيم جمهوري اسلامي و در دفاع از حقوق بشر و تلاش براي اعتلاي مبارزات دمکراتيک مردم ايران، آن راهي است که ميتواند به تقويت صداي سوم در برابر ميليتاريسم و بنيادگرايي ياري رساند". درواقع "اعمال فشار ديپلماتيک و سياسي تمام عيار و تحريم‌هاي "هوشمند" براي وادار کردن جمهوري اسلامي ايران به پذيرش سازش با آژانس بين‌المللي و شوراي امنيت، مبنا قراردادن مسئله‌ي حقوق بشر در ايران به عنوان معيار اساسي و مستمر در چگونگي تنظيم مناسبات دولت‌ها و مجامع بين‌المللي با جمهوري اسلامي ايران، اتخاذ سياستي که بنا برآن، سران، رهبران و نمايندگان جمهوري اسلامي ايران مورد فشار، تحريم و تعقيب قرار گيرند، حمايت هرچه گسترده‌تر بين‌المللي در دفاع از مبارزات دمکراتيک مردم و اپوزيسيون آزادي خواه و مستقل ايران را از جمله فشارهاي مشروع براي به عقب راندن رژيم جمهوري اسلامي" مي توان برشمرد (مصاحبه فاضل حسيني با مهرداد درويش پور ، گذار، شماره ۸، آپريل ۲۰۰۷).

 

دامن زدن به جنبش حقوق بشر در ايران و خواست لغو غني سازي اورانيوم آن حلقه واسطي است که بسيج همگاني عليه مليتاريسم و عليه بنيادگرايي را ميسر ميسازد. آنان که با حرکت از اين که غني سازي حق مسلم ماست در تنور جنگ طلبي مي دمند در نمي يابند در صورت حمله نظامي خطر آن که ايران ويران شود تا چه اندازه جدي است. آنان که جز به فتح قدرت به هر قيمتي به چيز ديگري نمي انديشند؛ آنان که حقوق بشر را بدليل خصلت عام و فراگير آن با باورهاي ايدئولوژيک و انحصارطلبانه خود در تضاد مي يابند؛ آنان که با "بورژوايي خواندن"، آمريکايي خواندن و يا غربي خواندن حقوق بشر به تخطئه آن ميپردازند؛ آنان که دامن زدن به جنبش حقوق بشر را منافي پروژه هاي "ضد امپرياليستي" خود ميدانند؛ و با لاخره آنان که به حقوق بشر به ديده اي ابزاري مينگرند، در نمي يابند که بدون همگاني شدن جنبش دفاع از حقوق بشر امر تضمين يکپارچگي و گذار به دمکراسي حتي در صورت  تغيير رژيم نيز با چالش هاي جدي روبرو خواهد شد. و اگر هم ايران با حمله نظامي، تجزيه کشور و جنگ خونين داخلي از پاي در نيايد، در چنبره  استبداد پژمرده خواهد گشت.

 

تغيير چشم انداز نا مطلوب کنوني در داخل کشور و در صحنه بين المللي قبل از هرچيز نيازمند شکل بخشيدن به کارزار گسترده دمکراتيک و مستقلي است که بتوانند صداي صلح و دمکراسي را در تمايز از ميليتاريسم و بنيادگرايي بگوش  جهانيان برساند. آيا ايرانيان قادر خواهند بود بدور از تعلقات سياسي خود در کنار کارزار جهاني براي جلوگيري از حمله نظامي و جنگ با ايران، براي رساتر ساختن صداي سوم بپا خيزند؟ و يا به سمت يکي از دو نيروي ميليتاريسم و بنيادگرايي اسلامي خواهند چرخيد؟ گمان زني در باره آينده بس دشوار است و به سختي ميتوان باور نهان آن ملت را کشف نمود. من اما تصميم خود را مدتها پيش از اين گرفته ام و تنها ميدانم که تاريخ براي مجيزه گويان قدرت تره هم خرد نکرده است!


PDF for Print