|
گزارش های
آمريکا
مخالفت
رهبران نظامي
آمريکا با
دولت اين کشور
بر سر حملهء
نظامي به
ايران
شکوائيهء
نومحافظه
کاران آمريکا
عليه کاندوليزا
رايس
«مهمانان
آيت الله» تازه
ترين روايت از
ماجراي
گروگان گيري
سفارت آمريکا
در تهران
هشدار
ملايم بوش به
ايران و
مقاومت ملايم
ايران در
برابر آمريکا
Abdee Kalantari
۴جولاي
۲۰۰۶
مخالفت
رهبران نظامي
آمريکا با
دولت اين کشور
بر سر حملهء
نظامي به
ايران
«سيمور
هِرش» خبرنگار
معروفِ
آمريکايي در
گزارشي که
ديروز در هفته
نامهء «نيويورکر»
چاپ شد (تاريخ
روی جلد: هفتم
جولای) بار
ديگر به خطر
حملهء نظامي
آمريکا به
ايران اشاره
کرد و نوشت هم
اکنون در داخل
پنتاگون «جنگي»
در جريان است
ميان دو جناح
بر سر اينکه
آيا بايد
تسهيلات هسته
اي ايران را
مورد حمله
قرار داد يا
نه. يک ژنرال
عالي رتبهء
ارتش به سيمور
هرش گفته است
که طراحان
جنگي هنوز
مطمئن نيستند
چه چيزي را
روي زمين بايد
مورد حمله
قرار دهند
زيرا اطلاعات
امنيتيِ آمريکا
و اروپا از
امکانات و
فعاليت هاي
هسته اي ايران
بسيار ضعيف
است.
سيمور
هرش اعلام
آمادگي دولت
بوش را براي
مذاکرهء
مستقيم با
ايران که آخرِ
ماه مه گذشته
از سوي
کانداليزا
رايس اعلام شد
جدي نمي داند
و ادعا مي کند
پيش ـ شرطي
که آنجا
گذاشته شده،
يعني به تعليق
در آوردن
هرنوع غني
سازي از سوي
ايران، شرطي است
که ايران را
مجبور به ردّ
آن مي کند و
بهانهء لازم
را براي حمله
به اين کشور
در اختيار
کابينهء بوش
قرار مي دهد. هرش
مي نويسد با
اين همه،
برخلاف تمايل
اکثريت
کابينهء بوش،
رهبراي نظامي
به دولت هشدار
داده اند که بمباران
ايران عواقب
خطرناکي براي
آمريکا، به ويژه
در عراق، دارد.
يک
مقام بالاي
نظامي به
سيمور هرش
گفته است: «وزير
دفاع دانالد
رامسفلد و
مشاورانِ
ارشد او خيال
مي کنند مي
توانند اين
حمله را با
هزينهء کم
عملي سازند و
قابليت هاي
دشمن را دست
کم مي گيرند.»
در
اواخر ماه
آوريل رهبران
نظامي آمريکا
به سرکردگي
ژنرال «پيتر
پيس»(Peter Pace) صدرِ
هيأت مشترک
رهبران نظامي
آمريکا (chairman of the Joint
Chiefs of Staff) و
مشاور نظاميِ
اصلي رئيس
جمهور، موفق
شدند کاخ سفيد
را متقاعد
کنند که از
گزينهء
استفاده از
نيروي تاکتيکيِ
اتمي براي
نابود کردن
تسهيلات نطنز
خود داري کند. اين
تسهيلات
ساختمان
پيچيده اي
دارد و در حفره
هاي عميقِ
هفتاد و پنج
پايي پنهان
شده و قابليت
نگهداري از
پنجاه هزار
چرخهء اتمي (سانترفيوژ)
را دارد.
يک
مشاورِ ارشدِ
سابق امنيتي
به سيمور هرش
گفته است: «بوش
و ديک چيني
کاملاً در
مورد استفاده
از نيروي هسته
اي جدي بودند
اما ژنرال پيس
در مقابل آنها
ايستادگي کرد
تا سرانجام
آنها رضايت
دادند که بله،
از لحاظ سياسي
چنين کاري
قابل قبول
نيست.» در همان
زمان تعدادي از
ژنرال ها و
افسران
بازنشستهء
ارتش نيز شروع
به انتقاد از
عملکردِ دولت
در عراق کردند.
اين دوره را
در پنتاگون به
نام «انقلاب
آوريل» مي
شناسند. ميان
دانالد
رامسفلد و
ژنرال هاي
ردهء بالا تنش
وجود دارد. اين
ژنرال هاي
چهار ستاره به
«پيتر پيس» شکايت
برده بودند که
رامسفلد حاضر
نيست به مسايل
و نگراني هاي
آنها گوش فرا
دهد. رامسفلد
و ديک چيني و
رهبران نيروي
هوايي راه حل
را در
بمبارانِ
پيوسته و
لاينقطع (carpet bombing) مي بينند.
پس
از آنکه نقشهء
استفاده از
بمب هسته اي
به خاطر
ملاحظات
سياسي به کنار
گذاشته شد(استفاده
از بمب اتمي
براي نخستين
بار پس از حمله
به ناگازاکي)،
رهبران نيروي
هوايي با طرح
جديدي براي
بمباران به
ميدان آمدند
که از سيستم
هاي پيشرفتهء
بمب هاي هدايت
شده اي
استفاده مي
کند که در عمق
زمين نفوذ مي
کنند (bunker-buster bombs).
آنها استدلال
مي کردند که
انفجار تعداد
زيادي از اين
بمب ها برروي
يک هدف ثابت
مي تواند همان
تأثير بمب
اتمي را بدون
تششعات وسيع
داشته باشد.
همان
مشاور امنيتي
سابق به سيمور
هرش گفته است
نقشهء نيروي
هوايي با
مخالفت نيروي
دريايي روبرو
شد زيرا آنها
مي دانستند در
صورت عدم موفقيت
آن نقشه،
سربازان
نيروي دريايي
بايد در روي
زمين مداخله
کنند. يک
مشاور
پنتاگون به
هرش گفته است
نيروي هوايي «ذهنيت
بمباران کردن»
دارد زيرا
آنها از به
طور وسيع از
بمب هاي خوشه
اي در
ايالت کوسوُو (در
يوگوسلاوي
سابق) و در
مراحل اوليه
اشغال عراق
استفاده کرده
اند، مي
خواهند همان
تکنيک را با
بمب هاي بزرگ
تر و از
فاصلهء بيست و
پنج هزار پايي
در آسمان به
کار بگيرند. ديک
چيني و دانالد
رامسفلد درس
تجربهء عراق
را در اين مي
بينند که
نبايد فشار
زياد روي
نيروهاي
زميني ارتش
وارد آورد «در
نتيجه جنگ
هوايي در
ايران بايد از
حداکثر نيرو
برخوردار
باشد.»
طبق
آخرين برآورد
نيروهای
امنيتيِ
آمريکا، ايران
ميان سالهاي ۲۰۱۰
تا ۲۰۱۵ قادر
به توليد
کلاهک هاي
جنگي خواهد شد.
چنانچه
مذاکرات
ايران و
آمريکا به
سرانجامي نرسد
و دولت بوش
تصميم به
اقدام نظامي
بگيرد، ژنرال
ها نيز طبق
قانون مجبور
به اطاعت از
رهبران غير
نظامي خود
خواهند بود. اما
تعدادي از
ژنرال هاي
ارتش، بنا به
گفتهء يک
مشاور
پنتاگون که با
سيمور هرش
صحبت کرده،
تقاضاي «راه
ميانه» اي را
کرده اند که
قبل از
بمباران هاي
وسيع، ابتدا
تيم هاي «نيروهاي
مخصوص» (Special Forces) که
از هوا حمايت
مي شوند براي
جمع آوري
اطلاعات کافي
به داخل ايران
بروند تا
مطمئن شوند
هدف هاي اصلي چه
بايد باشد
زيرا به گفتهء
اين مشاور «هدف
ما بايد خنثا
کردن بحران
اتمي باشد نه
تغيير رژيم
آنطور که
رامسفلد توهم
آن را دارد !»
۳۰ ژوئن
۲۰۰۶
شکوائيهء
نومحافظه
کاران آمريکا
عليه کاندوليزا
رايس
ريچارد
پرل از
مهمترين چهره
هاي نومحافظه
کاري در
آمريکا و يکي
از طراحان
اصلي اشغال
عراق و تنظيم
کنندهء
سناريوهاي
تغيير رژيم در
خاورميانه،
انتقادات
خودش را از
وزارت خارجهء
کابينهء بوش و
شخص کاندوليزا
رايس علني کرد
و نوشت آمريکا
بازي را به
ايران باخت. او در روزنامهء
«واشنگتن پست» نوشت
مجموعه
پيشنهادهاي
تشويقيِ دولت
بوش و متحدان
اروپايي اش،
فشار بر
روحانيان
حاکم بر ايران
را کاهش داده
و به آنها اين
فرصت را مي دهد
تا مخالفان
داخلی را
سرکوب کرده، برنامهء
کسب سلاحهاي
اتمي را
سرفرصت جلو
ببرند.
ريچارد
پرل به مدت
هفده سال عضو
هيأت سياستگزاريِ
دفاع در
پنتاگون بود و
دوسال نيز
مديريت اين
هيأت را زير
نظر دانالد
رامسفلد وزير
دفاع آمريکا
به عهده داشت. او
از مهمترين
نظريه
پردازان و
مغزهاي متفکر محافظه
کاري در
آمريکا و
مراکز قدرت آن
، و هم اکنون
پژوهشگر ارشد
مؤسسهء «آمريکن
انترپرايز
اينستيتوت» است.
در
مطلبي زير
عنوان «چرا
بوش در برابر
ايران عقب
نشست؟» که اين
هفته در
روزنامهء
واشنگتن پست
به چاپ رسيد،
ريچارد پرل از
نفوذ و قدرت
بيش از اندازهء
کانداليزا
رايس در
کابينهء بوش شکايت
کرد و اين
دولت را متهم
نمود که سراپا
«متناقض و
نامصمّم» عمل
مي کند. آقاي
پرل مي نويسد: «رئيس
جمهور ايران
به روشني مي
داند که چه مي
خواهد: سلاح
اتمي و راههاي
رسيدن به آن
که عبارت باشد
از سرکوب
آزادي در
کشورخودش و
گستراندن
تروريسم در
دنيا و نيز،
به گفتهء خود
احمدی نژاد،
سقوط و ويران
شدن افکار و
ايدئولوژي
دموکراسيِ
ليبرال و نظامهاي
ليبرال
دموکراتيک.»
به
گمان ريچارد
پرل، متحدان
اروپاييِ
آمريکا
مدتهاست که در
قبال دشمنان
آمريکا به
دامن سازشکاري
لغزيده اند و
اکنون در خود
آمريکا و در
دولت اين کشور،
نهادي
ديپلماتيک پا
گرفته که زير
نظر کانداليزا
رايس مي خواهد
به هربهايي
رضايت و همکاري
اروپاييان را
بخرد.
ريچارد
پرل از محسن
رضايي دبير
شوراي مصلحت نظام
نقل مي آورد
که آمريکا «ببري
کاغذي» است و
اکنون به
ناچار حقّ
ايران را براي
داشتن نيروي
هسته اي به رسميت
شناخته است. آقاي
پرل با تأئيدی
ضمني،
اين را نشانه
اي از شکست
براي آمريکا
مي داند. او مي
نويسد«مخالفان
رژيم ايران
مدت هاست
خواهان
رفراندومي
هستند که در
آن معلوم شود
آيا ايران مي
خواهد کماکان
يک تئوکراسي
اسلامي باقي
بماند يا به
جمع کشورهاي
دموکراتيک، مُدرن
و سکولار
بپيوندد... ناتواني
کابينه هاي
متعدد آمريکا
در گذشته و حال
در کمک رساندن
به اين
نيروهاي
مخالف، يک تراژدي
است.»
ريچارد
پرل چند روز
پيش با
اميرعباس
فخراور از
رهبران
دانشجويي
ايران گفت و
گويي داشت که
طي آن آقاي
فخراور گله مي
کند که
اميدواري نخستين
از حرف هاي
مصمّم جورج
بوش، اکنون
جايش را به
اين هراس داده
که مبادا
سازشکارانِ
کابينه
بتوانند بوش
را متقاعد
کنند که جنبش
دانشجوييِ
ايران مانعي
بر سر راه
ساخت و پاخت
هاي آنها
خواهد بود.
به
دنبال چاپ
شکوائيه
ريچارد پرل به
نمايندگيِ
محافظه کاران
در «واشنگتن
پست»،
نامه هاي
زيادي به دفتر
اين روزنامه رسيد
که از نااميدي
آقاي پرل
اظهار شعف
کردند. يک
خواننده نوشت:
«ريچارد پرل و
همدستان
نومحافظه
کارش که بيهوده
ما را به
اشغال عراق
کشاندند بايد
به زباله داني
تاريخ ريخته
شوند.»
ريچارد
پرل در مقالهء
بلندش آرزو مي
کند هنوز
فرصتي براي
اميرعباس
فخراور و همزمان
اش در ايران ،
و نيز براي «اعادهء
حيثيت آمريکا»
باقي مانده
باشد.
۲۷ ژوئن
۲۰۰۶
«مهمانان
آيت الله» تازه
ترين روايت از
ماجراي
گروگان گيري
سفارت آمريکا
در تهران
«مهمانان
آيت الله» نام
کتابي ششصد و
هفتاد صفحه اي
است که به تازگي
در آمريکا
منتشر شده و
جزئياتِ
واقعهء گروگان
گيريِ
کارکنانِ
سفارت آمريکا
در تهران را
در سال ۱۹۷۹ از
ابتدا تا
انتها گزارش
مي کند. بر
اساسِ اين
کتاب، که مورد
استقبال
منتقدان و
خوانندگان
قرار گرفته،
فيلم مستندِ
چهارساعته اي
نيز طي ديروز و
امروز از يکي
از شبکه هاي
تلويزيوني
آمريکا پخش شد.
بخش مهمي از
کتاب و فيلم،
شرح تلاش دولت
آمريکا براي
نجات گروگان
ها است، تلاشي
که در حاشيهء
کويرِ ايران
با مرگ هشت
سرباز
آمريکايي
ناکام ماند.
«مارک
باودن» (Mark Bowden) مؤلف
کتاب «مهمانان
آيت الله» عقيده
دارد که
ماجراي
گروگان گيري،
که در ايران
آن را «تسخير
لانهء جاسوسي»
نام گذاشته
اند، نخستين
تقابل در
دوران جديد است
که در آن
ايالات متحده
به عنوان
شيطان بزرگ و
اسلام به
عنوان راه
نجات از آن،
خود را نشان
مي دهد. اين
تقابل به
گفتهء او
اکنون به «تعيين
کننده ترين
نبردِ قرن
بيست و يکم» تبديل
شده است. مسلمانانِ
جواني که نفرت
از آمريکا در
وجودشان شعله
مي کشيد، حبس
و شکنجهء
کارکنان سفارت
آمريکا در
تهران را به
مدت ۴۴۴ شبانه
روز حربهء
انتقام گيري
اي کردند که بعدها
نمونه اي شد
براي ضربه زدن
به آمريکا.
استفادهء
تبليغاتي از
رسانه ها و
آزار گروگانها
در برابر
دوربين
تلويزيون
براي گوشمالي و
تحقيرِ
آمريکا، و نيز
استفادهء
سياسي از بحرانِ
به وجود آمده
براي حذف
رقباي داخلي
از ويژگي هاي
اين تاکتيک
سياسي ـ
نظاميِ اسلام
سياسي است که
گروگان گيريِ
سفارت سرمشق
آن بود. فضاي
سياسي اي که
گروگان گيري
به وجود آورد
باعث شد که
اسلام گرايان
بتوانند
ليبرال هاي ميانه
رو و دموکرات
هاي سکولار و
چپ را با
برچسب «آلت
دست آمريکا» از
صحنه حذف کنند.
مارک
باودن پنج سال
را صرف تحقيق
در راه نوشتن
کتاب اش کرده
و براي فيلم
مستندي که بر
اساس آن ساخته
شده با ۲۹ تن
از گروگانها،
و حدود بيست
نفر از
گروگانگيرها
و حاميان
سياسيِ آنها
در ايران
مصاحبه کرده
است. در فيلم،
محمد نعيمي پور،
محمد هاشمي،
معصومهء
ابتکار، فروز
رجايي فر و
ابراهيم عسگر
زاده با غرور
و شوق از شرکت
شان در عمليات
گروگان گيري
ياد مي کنند و
دوتن از
حاميان آنها
حسين
شريعتمداري و موسوي
خوئيني ها نيز
از نقش مشورتي
شان و شرايط
سياسي روز سخن
مي گويند. خانم
فروز رجايي
فر، با
يادآوريِ روز
گروگانگيري،
باراني را که
مي باريد
نشانه اي از
سوي خدا براي
پاک کردن و
تزکيه و زدودن
سياهي مي داند.
مارک
باودن ماجراي
گروگان گيري
را نه بخشي از تاريخ
گذشته بلکه «تاريخ
آينده» در
زمان وقوع اش
مي نامد و مي
گويد مي توان
ميان آن ماجرا
و واقعهء
يازدهم
سپتامبر خطي
ترسيم کرد که
پيوندهاي ايدئولوژيک
و تاکتيک هاي
مبارزاتي
مسلمانان
مبارز را در
مسير خود نشان
مي دهد. گروگانگيري
در ايران يک
واقعهء تک
افتاده نبود
بلکه نخستين
نشانه هاي يک
جدال تمدني را
به نمايش
گذاشت.
مارک
بادن در کتاب
قبلي خود به
نام «در
جستجوي پابلو»
به شرح همکاري
دولت آمريکا
با جوخه هاي
مرگ کشور
کلمبيا
پرداخته که به
شکار پابلو
اسکوبار رهبر
باند
قاچاقچيان
کلمبيايي مي
روند. کتاب
معروف ديگر او
که موضوع يک
فيلم سينمايي نيز
شد «سقوط
شاهين سياه» (Black Hawk Down) نام دارد
که شرحِ
ماجراي واقعيِ
سقوط هلي
کوپتر نظامي
آمريکا (شاهين
سياه) در
نبردي ميان
سربازان
آمريکايي و
ميليشياي محلي
در خيابانهاي
موگاديشو در
کشور سومالي است.
مارک باودن هم
اکنون بر روي
سناريوي
فيلمي کار مي
کند که موضوع
آن استراتژي
مخفيانهء «سيا»
براي ربودن،
بازجويي و
شکنجهء مظنونانِ
به تروريسم در
خارج از خاک
آمريکا است؛
استراتژي اي
که از سوي
مقامات
امنيتي
آمريکا «برنامهء
فوق العاده» (extraordinary
rendition) نام
گرفته. علت
اين استراتژي
ممنوعيت
شکنجه در داخل
آمريکا است.
۲۰ ژوئن
۲۰۰۶
هشدار
ملايم بوش به
ايران و
مقاومت ملايم
ايران در
برابر آمريکا
لحنِ
هشدارهاي
ديروز جورج
بوش به ايران،
درست پيش از
سفر سه روزه
اش به اروپا،
از هميشه ملايم
تر بود. او ضمن
گوشزد در
بارهء تحريم
هاي احتمالي
آينده از سوي
شوراي
امنيت،
قول داد در
صورت پذيرفتن
مجموع
پيشنهادهاي
غرب، منافع
اقتصاديِ
بسياري در
انتظار ايران
خواهد بود و
آمريکا نيز
آماده است
نوعي از
برنامهء هسته
اي غيرنظامي
را در ايران
بپذيرد. اين
سخن بوش
همخوان بود با
اشارات غير
مستقيمِ
سخنگويان
کابينه اش در
روزهاي اخير
داير بر اينکه
با تضمين
غيرنظامي
ماندنِ
برنامهء هسته
اي ايران زير
نظارت حفاظ
هاي لازم،
شايد در آينده
احتمال غني
سازيِ صلح
آميز نيز
مسأله اي براي
آمريکا نباشد.
جورج
بوش ديروز در
نيويورک گفت: «اگر
رهبران ايران
صلح و رونق
اقتصادي و
آينده ء
اميدوارانه
تري براي مردم
خود مي
خواهند، بايد
پيشنهادات ما
را بپذيرند،
از کسب سلاحهاي
اتمي پرهيز
کنند و تعهدات
بين المللي
شان را به جا
بياورند.» سخنگوي
مطبوعاتيِ
کاخ سفيد نيز
با ژست
دوستانه اي
گفت: «موضع ما
در قبال ايران
بسيار ساده
است. شما در
جبههء هسته اي
مشکل را برطرف
کنيد و ما هم
حاضريم در
مورد بسيار
مسايل گفتگو
کنيم؛ ما
خوشحال
خواهيم شد در
هر جبهه اي به
همکاري بپردازيم.»
اين
گفته ها
مصالحه
آميزترين
سخناني است که
در طول دو
دورهء رياست
بوش در قبال
ايران به بيان
در آمده است. البته
بوش بار ديگر
به حمايت
ايران از
تروريسم و
تهديد به
نابودي
اسرائيل و نقض
حقوق بشر نيز
اشاره کرد اما
اين انتقاد
کوتاه و گذرا
بود و
بلافاصله با
ستايش او از
فرهنگ و تمدن
ايران و
دستاوردهاي
آن در طب و
علوم و فلسفه
و هنرها ادامه
يافت. بنا به
سفارش مقامات
وزارت خارجهء
آمريکا، در
مذاکرات
مستقيم با
ايران، «احترام
به غرور ملّي
ايراني ها» بايد
جاي ژست هاي
تنبيهي و لحن
تحقير آميزِ
گذشته را
بگيرد.
مقامات
ايراني نيز پس
از دريافت
مجموعهء
پيشنهادي غرب
در صدد يافتن
فورمولي
هستند که بدون
عقب نشينيِ
واضح، زمينه
را براي
مصالحه آماده
کند. بعضي از
مفسران بر اين
عقيده اند
چنانچه عبارت «به
تعليق در
آوردن» (suspend) فعاليت
هسته اي را نه به
معني متوقف کردن
بلکه به معني «يواش يا
کندکردن» (slow down) آن تعبير
کنيم، چنين
پيشنهادي
براي ايران قابل
پذيرش خواهد
بود زيرا رژيم
ايران مي
تواند ادعا
کند برنامهء
هسته اي اش
کماکان داير
است و به پيش
مي رود.
پيشنهاد
يواش کردن يا
کُند کردنِ
سرعتِ فعاليت
هسته اي براي
آمريکا نيز مي
تواند قابل
پذيرش باشد
زيرا ميزانِ
کنونيِ غني
سازي و تعداد
کنوني چرخه
هاي اتمي در
ايران چنان
ناچيز است که
هرنوع کاهشي
در روند آن مي تواند
دسترسي
احتمالي به
سلاحهاي اتمي
را دهها سال
عقب بيندازد. ميزان
غني سازي
اورانيوم
براي نيروگاه
هسته اي سه تا
چهار درصد است،
اما براي
ساختن بمب
اتمي بايد به
نود درصد برسد.
براي ساختن
بمب به هزاران
چرخهء اتمي
نياز است، در
حاليکه تعداد
کنوني چرخه
هاي ايران به
دويست هم نمي
رسد.
چنانچه
ايران و
آمريکا برسر
نوعي «تعليق» به
توافق برسند و
سپس به پاي
مذاکرهء
مستقيم بنشينند،
آنگاه جزييات
فنّي مي تواند
محل مناقشات
بعدي باشد. خواست
ايران به
احتمال زياد
آن خواهد بود
که فقط به مدت
چندماه از
تزريق گاز
اورانيوم به
داخل چرخه ها
خود داري کند. اما
متخصصان هسته
اي نزديک به
دولت آمريکا
اعتقاد دارند
براي رفع خطر،
ايران بايد
براي چند سال
توليدِ داخلي
و واردات چرخه
ها و قطعات
آنها را متوقف
کند. اگر غني
سازي در نطنز
در سطح کنوني
باقي بماند،
آمريکا
خواهان آن
خواهد شد که
تسهيلات اصفهان
کارش را متوقف
کند.
موفقيت
هاي
ديپلماتيک
محمود احمدي
نژاد در شانگهاي
و حمايت چين و
روسيه از رژيم
ايران، به
همراه آس هاي
برنده اي که
ايران در عراق
و افغانستان و
سوريه دارد، و
نيز افکار
عمومي
اروپاييان،
جناحي از
کابينهء بوش
را زير رهبري
وزارت
امورخارجه و
خانم
کاندوليزا
رايس، متقاعد
کرده که در
لحظهء کنوني
منافع آمريکا
حکم به پرهيز
از تقابل
نظامي با
ايران مي دهد. واکنش
جناح ديگر به
رهبري ديک
چيني و
رامسفلد در
ماههاي آينده
روشن خواهد شد.
عبدي
کلانتري
|