گزارش های سياسی از آمريکا

نشانه هاي مثبت در رفع بحران اتمي ميان آمريکا و ايران

اتهام مزدوري براي آمريکا به تعدادي از نويسندگان تبعيدي

نفوذ ايران در عراق و تأثير آن بر مذاکرات مستقيم با آمريکا

غرب در انتظار پاسخ ايران

واکنش ها در برابرِ تغيير موضع دولت بوش

 

َAbdee Kalantari

 

نشانه هاي مثبت در رفع بحران اتمي ميان آمريکا و ايران

۱۶ ژوئن ۲۰۰۶ ـ پس از آنکه کاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا، عليرغم مخالفت‌هاى ديک چينى معاون رئيس جمهور، موفق شد رضايت جورج بوش را جلب کند که آمريکا با ايران وارد مذاکره مستقيم شود، در فضاى سياسى ايالات متحده و رسانه‌ها، جوّ ضد ايران تا اندازه‌اى کاهش پيدا کرده است. مجلس سناى آمريکا نيز ديروز به اتفاق آرا حمايت خود را از پيشنهاد کاندوليزا رايس اعلام کرد.


PDF for Print
Font Download
Install font

در يک نظرپرسى از سوى شبکه خبرى CBS که نتيجه‌اش ديروز اعلام شد، اکثر مردم آمريکا رژيم ايران را براى کشورشان خطرى جدى و بى‌واسطه نمى‌بينند. ۵۵ درصد معتقدند ايران خطرى است که با شيوه هاى ديپلماتيک مى‌توان آنرا کنترل کرد، ۱۹ درصد اعتقاد دارند در حال حاضر ايران هيچ خطرى براى ايالات متحده در بر ندارد. تنها اقليتى شامل ۲۱ درصد برآنند که ايران خطرى حاضر و فورى است که بايد با اقدام نظامى جلوى آن را گرفت.

 

مجلس سناى آمريکا نيز ديروز به اتفاق آرا، سياست خانم رايس را براى مذاکره مستقيم تأييد کرد. اين در حالى بود که پيشنهاد ديگرى در سنا که از سوى سناتور ريک سانتوروم (جمهورى خواه از ايالت پنسيلوانيا) مطرح شد رأى منفى آورد و تصويب نشد. در اين پيشنهاد آمده بود که شرکت‌ها و بنگاههايى که به نحوى به برنامه هسته‌اى ايران کمک مى‌کنند مورد تحريم اجبارى قرار بگيرند.

 

در ماه آوريل گذشته، در مجلس ديگر آمريکا، يعنى «مجلس نمايندگان»، عليرغم مخالفت کابينه بوش، لايحه‌اى به تصويب رسيده بود که طبق آن شرکت‌هاى طرف معامله با ايران و کشورهايى که در بخش اتمى ايران سرمايه گذارى کنند  مورد تنبه قرار مى‌گيرند. همان لايحه خواهان تخصيص صدميليون دلار بودجه به کوشش‌هاى دموکراسى خواهانه در ايران شده است.

 

اين نشانه‌ها حاکى از آنند که به تدريج کابينه بوش از تهديدات پيشين دست برداشته و به سمت نوعى ديپلماسى حرکت مى‌کند که در آن دولت ايران به عنوان يک طرف مورد احترام  و هم وزن پذيرفته خواهد شد.

 

آقاى گريگوری شولتى نماينده آمريکا در آژانس بين‌المللى انرژى اتمى دو روز پيش (۱۴ ژوئن) در وين از «امتيازات واقعى» و «امنيت دراز مدّت» براى ايران نام برد. به گفته مفسران ليبرال در آمريکا، ضمانت امنيتى از سوى آمريکا دائر بر متوقف کردن هرگونه اقدام براى تغيير رژيم يا حمله نظامى، يکى از شرايط اصلى پيشرفت مذاکرات و انگيزه مثبتى براى همکارى بيشتر ايران خواهد بود.

 

منوچهر متکى وزير امور خارجه ايران نيز اين هفته در شهرمادريد به خبرنگاران گفت مجموعه پيشنهادهاى اخير اروپا «بسيار مثبت» است. به نظر می‌رسد آمريکا و متحدان اروپايى‌اش به همراه روسيه و چين اين بار تصميم گرفته‌اند با زبان و رفتارى وارد مذاکرات شوند که حاوى احترام بيشتر به رژيم ايران باشد و نه به شيوه سابق با روش تنبيهى در قبال يک رژيم غيرمشروع و قانون شکن.

 

از همين رو، متن پيشنهاد اخير، تنها حاوى امتيازات و پيشنهادات سازنده جهت دادن انگيزه مثبت به ايران است. تهديدات و تنبيهات احتمالى فقط به طور شفاهى توسط خاوير سولانا به مقامات ايران ابلاغ شده است. دولت بوش به ابتکار خانم رايس رضايت داده است که غرور ملّى و احترام به رژيم ايران در مذاکرات آينده مورد ملاحظه قرار بگيرد.

 

 

اتهام مزدوري براي آمريکا به تعدادي از نويسندگان تبعيدي

۱۳ ژوئن ۲۰۰۶ ـ  يک استاد ايراني در دانشگاه کلمبيا بنام حميد دباشي با انتشار مقالهء بلندي، بخشي از نويسندگان ايراني در تبعيد، به ويژه نويسندهء کتاب «خواندن لوليتا در تهران»  را متهم کرد که تبديل به «روشنفکر کومپرادور» شده اند و براي منافع امپراتوري آمريکا عليه کشور خودشان مزدوري مي کنند. اين مقاله که هفتهء گذشته در روزنامهء مصري ِ «الاهرام» به چاپ رسيد، از طريق اينترنت در شرايطي ميان ايرانيان تبعيدي پخش شد که همزمان تظاهرات اعتراضيِ زنان در ميدان هفتِ تير تهران نيز از سوي تبليغگرانِ رژيم ايران، به عنوان حرکتي از سوي زنان طبقهء متوسط و مرفه که سرنخ شان به آمريکا بسته است محکوم شد.

 

آقاي حميد دباشي معتقد است امپراتوري آمريکا علاوه بر ماجراجوييِ نظامي، «يک طرح ايدئولوژيک» (a blueprint for ideological agenda) نيز دارد تا تسلط جهاني اش را توجيه کند. به زعم اين استاد دانشگاه کلمبيا، امپراتوري براي جلب رضايت شهروندان در توجيه جهانگستري اش، به دو استراتژي نياز دارد: يکي ايجاد «فراموشي جمعي» (collective amnesia) نسبت به تاريخ معاصر، و ديگري نشاندنِ «حافظهء دست چين شده» (strategy of selective memory)که به منظور تحميق، فقط بخش هاي معيني از تاريخ را برمي گزيند و نشان مي دهد. به عنوان نمونه اي از استراتژي دوم، آقاي حميد دباشي، موج کتاب هاي «خاطرات» را نام مي برد که  که نويسندگان تبعيدشده از کشورهاي اسلامي براي «بازار آمريکا» به زبان انگليسي نوشته اند.

 

غالب خاطراتنامه هاي موفقِ تبعيدي در آمريکا از سوي زناني نوشته شده اند که متعلق به طبقهء متوسطِ تحصيل کردهء شهري اند و از ديد منتقدان شان به «شيوه غربي» مي انديشند و در جامعه ظاهر مي شوند (آذر نفيسي، مرجان ساتراپي، رويا حکاکيان، گلاره آسايش، فيروزه دوما، افشينه لطيفي، آذر آريانپور ـ خواهر امير حسين ـ ، شکوه ميرزادگي و...). اين زنان سرگذشت خودشان را در متن تاريخ پس از انقلاب ايران نوشته و از فضاي آن سالها و رفتاري که با آنها و خانواده هاي شان شده صحنه هاي زنده اي ترسيم کرده اند.

 

 اين زنان مدرن و متجدد شهري، دست کم از زمان تظاهرات زنان بي حجاب به فاصلهء کوتاهي پس از انقلاب ايران (به دفاع از روزنامهء «آيندگان») تا امروز، از سوي منتقدانِ بومي گرا يا اسلامگرا به عنوان اقليتي غرب زده و بي ارتباط با مسايل اکثريتِ زنانِ جامعه محکوم شده اند. فرهنگ و اخلاقيات آنها، از شيوهء آرايش و لباس تا طرز فکر و ادبياتي که مي خوانند (نويسندگان «مذکر سفيد پوست غربي» به جاي نويسندگان بومي) ، به عنوان محصولات «وارداتي» و منطبق با منافع «غرب» محکوم شده و در مواردي کارِ فرهنگي شان نيز به عنوان «ذهنيت استعمارگر» (colonial subject) مورد بازخواست قرار گرفته است.

 

بنا به نوشتهء آقاي دباشي، کتاب «خواندن لوليتا در تهران» مبلغ ادبيات انگليسي است، ادبياتي که در شرايط حاضر براي امپراتوري آمريکا همان نقشي را بازي مي کند که پروژهء استعماريِ امپرياليسم بريتانيا در هند به سال ۱۸۳۵ بازي کرد و هدف آن شکل بخشيدن به قشري از روشنفکران بومي بود که ظاهر و شکل و شمايل هندي دارند اما ذائقه و مغز و روح شان انگليسي است. آذر نفيسي مظهر اين قشر و يک «مأمور استعماري» (colonial agent) است که مي خواهد «مقاومت فرهنگي» مشروع مردم ايران را بي اثر کند. 

 

آقاي حميد دباشي مي نويسد: «آذر نفيسي با يک تير سه نشان مي زند: ۱) نفي و تحقيرِ سيستماتيک تماميِ فرهنگِ مقاومت انقلابي در برابر تاريخِ استعمارِ وحشي؛ ۲) انجام اين کار توسط برکشاندن و برجسته کردن امپراتوريِ متجاوز؛ و ۳) همزمان تشويق نيروهاي ارتجاعي در خود آمريکا که جنگي تمام عيار را عليه اقليت هاي مهاجر در دانشگاهها و جامعهء بزرگ تر به راه انداخته اند.»

 

آقاي حميد دباشي براي توصيف خانم نفيسي، نويسندهء کتاب «خواندن لوليتا در تهران» از واژهء  informer استفاده مي کند که در زبان انگليسي به معني خبرچين، جاسوس، خود فروش و مزدور است. به عقيدهء آقاي دباشي او نمايندهء قشر «روشنفکران کومپرادور» است. روشنفکراني است که در آمريکا بي ريشه شده اند و به خدمت جنگِ رواني ـ ايدئولوژيک اين کشور (US ideological psy-op) در آمده اند. در اثبات اين نظر، آقاي دباشي حمايت «برنارد لوئيس» تاريخدانِ شرق شناس و استاد سابقِ اسلام شناسي را از کتاب «خواندن لوليتا» نام مي برد. برنارد لوئيس مشاور کاخ سفيد در حمله به عراق بود.

 

آقاي دباشي برنارد لوئيس را «هامبرت لوئيس» خطاب مي کند که اشاره اي است به راويِ کتاب لوليتا، شخصيتي تراژيک، مردي بافرهنگِ اليتِ اروپايي اما نامتعادل که فريفتهء دخترکي تازه پا به سن گذاشته مي شود، او را مي فريبد، و به تعبيري به او تجاوز مي کند، و سرانجام خود قربانيِ اين وسوسه مي شود. برنارد لوئيس و خانم نفيسي معادلِ همان «متجاوزاني» هستند که از «شرق» يک تصوير خياليِ دختر و پسرِ کم سال را دارند که آمادهء بهره برداري جنسي مرد اروپايي و آمريکايي است. به زغم آقاي دباشي، آمريکا به ويژه زماني به چنين تصويري نياز دارد که «سمبول هاي مردانگيِ اش»، يعني برج ها ی دوقلو، در يازدهم سپتامبر نابود شدند.

 

براي اثبات اين نظر، آقاي دباشي به تحليل عکس روي جلد کتاب مي پردازد که به عقيدهء او خود نشاندهندهء محتواي کتاب است. عکس روي جلد، دو دخترِ جوان حجاب دار را نشان مي دهد که در حال خواندن مطلبي هستند که در ظاهر بايد کتاب «لوليتا» باشد. اما اصل عکس که در ايران چاپ شده، در حقيقت دو دختر جوان را گرفته که روزنامهء اسلاميِ «مشارکت» را مي خوانند و در پسزمينه نيز عکسي از محمد خاتمي رئيس جمهور وقت بر ديوار است. کتاب خانم نفيسي با حذف خاتمي و روزنامهء مشارکت، دو دختر جوان را به زعم آقاي دباشي تبديل به لوليتاهاي جواني کرده که آماج نگاههاي تحريک شدهء غربي قرار مي گيرند و حربهء آمادگيِ رواني براي تجاوز نظامي. آقاي حميد دباشي در دانشگاه کلمبيا استاد ادبيات تطبيقي و ايران شناسي است و از زمره روشنفکراني که معتقداند ايالات متحده سرمايه گذاري زيادي را روي جذب و به خدمت گرفتن روشنفکران بومي آغاز کرده است.

 

 

شهرت آذر نفيسی در آمريکا و استفاده سياسیِ محافظه کاران آمريکايی از موقعيت او

از آرشيو نيلگون، دهم دسامبر ۲۰۰۴ ـ از هنگامی که کتاب «بازخوانیِ لوليتا در تهران» شهرت جهانی پيدا کرده و فروش آن تنها در آمريکا به مرز يک مليون نزديک شده، نويسندهء آن آذر نفيسی نيز موضوع بحث های سياسی و ايدئولوژيک بسياری واقع شده است.

 

کتاب «بازخوانی لوليتا...» خاطرات خانم نفيسی است از سالهای پرتب و تاب پس از انقلاب ايران و رشد و نهادی شدن اختناق سياسی و دينی در جامعه و تبعيضات فرهنگی و جنسی عليه زنان متجدد.

 

در ابتدا تعدادی از ايرانيان مقيم آمريکا، از جمله گروهی از استادان ايرانی دانشگاهها، که باسياست های دولت جورج بوش در خاورميانه مخالف اند، طی مقاله هايی خانم نفيسی را متهم کردند که خود را در اختيار تبليغاتِ جناحهای راستِ افراطیِ درون و اطرافِ کابينهء بوش قرار داده است و کتاب او، به همراه سخنرانی های بی شمارش در مجامعِ پر نفوذ آمريکا - سخنرانی هايی که مضمون بيشترِ آنها انتقاد از بنيادگرايی و پيگردِ فرهنگی وسرکوب زنان در نظامهای تئوکراتيک است - حربه ای قوی به دست جنگ افروزانِ آمريکايی می دهد که حملات خود را برای تغيير رژيم های خاورميانه توجيه کنند.

 

اين منتقدان به ويژه از شخص «پل ولفو ويتس» نام می برند که به عنوان مشاور امنيتی دولت آمريکا از طراحان اصلیِ اشغال نظامیِ عراق به شمار می رود و در زمرهء آشنايان خانم نفيسی است. او چند سال پيش در مقام رييس «دانشکدهء مطالعاتِ پيشرفتهء بين المللی» (SAIS) در دانشگاه جانزهاپکينز، خانم نفيسی را به عنوان استاد علوم سياسی به استخدام خود در آورد.

 

هفته نامهء «نيوريپابليک» ، که حامیِ سياست های اسراييل در خاورميانه است، نيز توسط سردبير بخش ادبی و فرهنگی خود، در مطرح کردن و موفقيت کتاب «بازخوانی لوليتا در تهران» نقش داشت.

 

پس از آنکه اين کتاب، برخلاف انتظار اوليهء ناشرش، در ميان منتقدان با استقبال بی سابقه ای روبرو شد، استقبالی که ضمانت فروش بالای آنرا می کرد، مؤسسهء روابط عمومیِ «بنادور» (Benador) طی قراردادی سنگين، وظيفهء بازاريابیِ بيشتر برای کتاب و ترتيب دادنِ سخنرانی هايی با دستمزد بالا برای مؤلف کتاب را به عهده گرفت.

 

بنگاه «بنادور» تنها برای شخصيت ها و نهادهای محافظه کار بازاريابی می کند و مشتريان آن کسانی چون پل ولفوويتس و «ريچارد پرل» هستند که هردو از ديرباز از نظريه پردازانِ اصلیِ طرح های مربوط به تغيير رژيم در خاورميانه و مبارزه با اسلام سياسی بوده و هستند.

 

شخصيت سرشناس ديگری که به حمايت از کتاب «باز خوانی لوليتا..» پرداخته، برنارد لوييس اسلام شناس برجسته است که در کتابهای متعددی علت های تاريخی عقب ماندگی اسلام را در برابر غرب بررسيده و نظريهء خشم و انتقام کِشی امروز مسلمانان را در قبال پيشرفتهای غرب به نحو مستدلی مدون کرده که بعدها توسط همکارش «ساموئل هانتيگتن» در کتاب معروف «جدال تمدنها» مورد استفاده قرار گرفت.

 

تازه ترين موردی که شاهدی شده است برای منتقدان خانم نفيسی، مقاله ای است از روزنامه نويس معروف و محافظه کار آمريکايی «جورج ويل» که توسط سنديکای ستون نويسان در مهمترين روزنامه های سراسر آمريکا به چاپ رسيده و  در آن اين روزنامه نگار با استناد به ديدگاههای خانم نفيسی اظهار می کند که رژيم اسلامیِ ايران اصلاح پذير نيست و روش برخورد مسالمت آميز و مذاکره هرگز مانعی نخواهد بود برای اينکه مسلمانان افراطی حاکم، در آيندهء بسيار نزديک خود را به سلاحهای هسته ای مجهز بکنند.

 

منتقدان ايرانیِ خانم نفيسی هيچکدام اشاره نمی کنند که برای اولين بار  صدای زن مُدرن و متجدد ايرانی انعکاسی جهانی يافته و تاريخ دو دهه سرکوب  اين بخش از جامعهء ما که می رفت تا فراموش شود دوباره در معرض بازبينی و خود شناسی فرهنگی قرارگرفته، صدايی که خاموش کردن آن به سود محافظه کاران و قشريان - چه در غرب و چه در شرق - خواهد بود.

 

 

نفوذ ايران در عراق و تأثير آن بر مذاکرات مستقيم با آمريکا

۹ ژوئن ۲۰۰۶ ـ همچنانکه احتمال مذاکرات مستقيم ايران و آمريکا بر سر برنامهء هسته اي ايران افزايش مي يابد، در مطبوعات آمريکا مسألهء نفوذ ايران در عراق به عنوان عامل بي ثباتي در اين کشور برجسته تر مي شود. کابينهء بوش از اين واهمه دارد که با قدرت گرفتن روزافزون شيعيان در پهنهء سياست عراق، دست ايران در مذاکرات قوي تر خواهد شد و در نتيجه، در قبال ثبات در عراق، آمريکا بايد بپذيرد که به خواست ايران براي دادن ضمانتِ عدم مداخلهء نظامي تن در دهد.

 

هم اکنون جناح هاي معتدل در ميان شيعيان عراق نزديک ترين متحدان آمريکا در اين کشور اند. اما همزمان، شيعياني که با ايران نزديک اند نيز بزرگ ترين خطر را براي برنامه هاي آيندهء دولت بوش، در بر دارند. به عنوان نمونه اي از رابطهء نزديک ايران با سران مذهبيِ عراق، خبرنگار روزنامهء «نيويورک تايمز» از قم گزارش مي دهد (۸ ژوئن) که بانفوذترين فرد در عراق يعني آيت الله العظما علي سيستاني در شهر قم براي دهها هزار طلبهء ديني کمک هزينه، محل سکونت و بيمهء درماني فراهم کرده و از همين شهر صدها سايت اينترنتي را براي تبليغ اسلام اداره مي کند.

 

پس از اشغال نظامي عراق توسط آمريکا، شيعيان عراق در صددِ ابرام و استحکام هويت مذهبي خود شده اند و اين امر باعث شده که اختلافاتِ جنگِ هشت ساله با ايران را کنار گذاشته، در صدد اتحاد گسترده با تئوکراسيِ شيعيِ ايران برآيند. حجت الاسلام سيّد جواد شهرستاني، از بستگان نزديکِ آيت الله سيستاني، اظهار مي کند که : «ما همه يک خانواده را تشکيل مي دهيم، خانوادهء شيعه. اين واقعيت اساسيِ زندگي ما است.»

 

در سند چهار صفحه اي اي که تحت عنوان «شروعي تازه» امتيازاتِ پيشنهادیِ غرب به ايران را در بردارد، از جمله «تماميّت ارضيِ ايران» ضمانت شده است. بنا به تفسير شبکهء تلويزيوني ABC که اين سند را به دست آورده، اين بند به اين معني است که ايران هدف حملهء آمريکا يا اسرائيل قرار نخواهد گرفت.

 

نيويورک تايمز مي نويسد مقامات امنيتيِ ايران به کابينهء بوش اعتماد ندارند و معتقدند او قبل از پايان گرفتن دور دوم رياست جمهوري اش به ايران حمله خواهد کرد. به همين منظور مقامات ايراني بيش از پيش در صدند، به عنوان يک استراتژي دفاعي در برابر حملهء نظامي، تا جاي ممکن بستگي هاي مذهبي با شيعيان عراق و همچنين شيعيان هند و عربستان سعودي را تقويت کنند.

 

اگر ايران هدف حملهء نظامي قرار بگيرد، شبکهء همبستهء شيعي مي تواند در پاسخ، در نقاط استراتژيک به منافع آمريکا حمله ببرد. يکي از مقاماتِ بالاي امنيتي ايران، به شرط ناميده نشدن، به خبرنگار تايمز گفته است: «آيت الله ها نسبت به دو چيز حساس اند ـ جلوگيري از هرج و مرج و تأمين امنيت مردم. اگر آمريکا به ايران حمله کند آنوقت بازيگران ما وارد صحنه خواهند شد.» يک طلبهء سي و پنج سالهء هندي الاصل که به همراه همسر و فرزندانش در يکي از آپارتمانهاي کمکيِ قُم زندگي مي کند، مي گويد چنانچه آمريکا عليه ايران وارد عمل شود «شيعيان هند به ايران کمک خواهند رساند.»

 

يک منبع نزديک به دولت ايران به شبکهء  ABC گفته است در ازاي امتيازهاي اقتصادي و ضمانت هاي امنيتي، احتمال دارد ايران تعليق غني سازي را براي مدت زمان معيني قبول کند اما کلّ برنامهء هسته اي با هدف غني سازي اورانيوم را هرگز متوقف نخواهد کرد.

 

 

غرب در انتظار پاسخ ايران

۶ ژوئن ۲۰۰۶ ـ اکنون که خاوير سولانا، مسؤلِ سياست خارجيِ اتحاديهء اروپا،  مجموعه پيشنهادات کشورهاي غربي را براي حل بحران اتمي به تهران برده، مفسرانِ رسانه هاي آمريکايي در بارهء پاسخ هاي احتمالي ايران به راي زني مشغول اند. بيم آن مي رود که جناحهاي تندروِ داخل حکومتِ ايران براي هرنوع مصالحه اي مانع تراشي کنند. با توجه به اينکه رئيس جمهور ايران به مردم وعده داده که گفتگوهاي مسولانِ مذاکرات اتمي به اطلاع مردم خواهد رسيد، پاره اي از مفسران گمان مي برند که احتمال دارد پشت پرده، ميان رهبران جمهوري اسلامي اختلافاتي اساسي وجود داشته باشد.

 

هفتهء نامهء «تايم» در تفسيري مي نويسد (۵ ژوئن) در مذاکرات هسته اي، فرد اصلي و پرنفوذ آقاي احمدي نژاد نيست بلکه علي لاريجاني است که خود مستقيم با مقام رهبري در تماس است و به اتفاق تصميم نهايي را خواهند گرفت. از همين رو، بنا به برداشت «تايم» جناح هاي ديگر در حاکميت رژيم اسلامي، از جمله جناح محمود احمدي نژاد،  از هم اکنون هشدار مي دهند که نبايد پشت پرده به بندو بست با آمريکا پرداخته شود.

 

مفسر «تايم» اعتقاد دارد شانسِ سازش از سوي ايران و توقف غني سازي وجود دارد اما نه به عنوان «پيش شرط» بلکه به عنوان «نتيجه» مذاکرات. براي رسيدن به آن نتيجه، آمريکا در طي مذاکرات بايد مشروعيت سياسي رژيم ايران را، ولو به طور سمبوليک، پذيرا شود.

 

دشوار ترين موردِ اختلاف آن است که آمريکا حتا غني سازي در مقياس محدود را هم به سختي مي پذيرد زيرا همين مقدار نيز دربرگيرندهء تحقيق و کسب دانش هسته اي است که مي تواند براي گسترش هاي آينده به کار رود. اما چنانچه دو طرف برسر غني سازي در مقياس پايين و زير نظارتِ بي قيد و شرطِ غرب توافق کنند، شانس مصالحه و رفع بحران افزايش مي يابد. کاندوليزا رايس وزير امور خارجهء آمريکا دو روز پيش در يک برنامهء تلويزيوني گفت: «اگر ايران در پيِ برنامهء هسته ايِ صلح آميز باشد، برنامه اي که خطرِ تکثير توليد سوخت اتميِ پيشرفته را در بر نداشته باشد... ما اين حق را [براي ايران] مي پذيريم.»

 

مهمترين دليلي که اروپاييان اصرار به پيوستنِ آمريکا به مذاکرات داشتند آن بود که تنها آمريکا قادر است ضمانت هاي امنيتيِ معتبر به ايران بدهد. آمريکا تنها در صورتي مي تواند چنين ضمانتي را مورد ملاحظه قرار دهد که در قبال آن، ايران نيز تضمين دهد از تروريسم در خاورميانه پشتيباني نخواهد کرد. اما همين امر، يعني حمايت فعال از حزب الله و حماس و ديگر سازمانهاي مبارز فلسطيني، يکي از مهمترين موارد اختلاف جناحهاي تندرو و جناحهاي پراگماتيست در داخل رژيم ايران است. پيش از اين معاون آقاي لاريجاني گفته بود ايران حاضر است مسايل امنيتي در عراق، افغانستان، لبنان و سوريه را با آمريکا به مذاکره بگذارد. اما روشن نيست اين ديدگاهِ تمامي جناحهاي رژيم ايران باشد.

 

«نيويورک تايمز» موافقت کابينهء بوش را براي مذاکرهء مستقيم، سياستي مدبّرانه خواند و نوشت (۵ ژوئن) حال پاسخ ايران هرچه باشد، حتا پاسخي منفي نيز به هرحال به سود آمريکاست زيرا اين کشور موفق شد در اين بحران پيوندش را با روسيه و چين و متحدان اروپايي استحکام ببخشد. چنين پيوندي براي تصميمات بعدي در شوراي امنيتِ سازمان ملل واجد اهميت بسيار است.

 

 

واکنش ها در برابرِ تغيير موضع دولت بوش

دوّم ژوئن ۲۰۰۶ ـ پس از آنکه کاندوليزا رايس اعلام کرد آمريکا حاضر به مذاکرهء مستقيم با ايران است، رسانه هاي محافظه کار تغيير موضعِ بوش را حمل بر به رسميت شناختن رژيم ايران کردند و نوشتند ايران بدون هيچ مصالحه اي به خواسته اش رسيد. «وال ستريت جورنال» در سرمقاله اش نوشت با عقب نشينيِ آمريکا، «باري که اکنون روي دوش خانم رايس است اين است که ثابت کند  ملاها حاضر به سازش خواهند شد.»  «واشنگتن پست» موضع جديد را «بزرگ ترين تحول در سياست خارجي دولت آمريکا طي سالهاي رياست جمهوري بوش»  شمرد.

 

يک روز پس از آنکه وزير امور خارجهء آمريکا اعلام کرد: «مردم ايران معتقدند انرژي هسته ايِ غير نظامي حق آنهاست. ما اين حق را به رسميت مي شناسيم»، صداي اعتراضِ «وال ستريت جورنال» بلند شد که در سرمقاله اش نوشت: «مأيوس کننده ترين بخش سياستِ جديد، پيامي است که به اپوزيسيون داخلي ايران مي رساند. رژيم ايران در ميان مردم محبوبيتي ندارد اما با استفاده از اين سياست که مبتني بر به رسميت شناختنِ تلويحي از سوي آمريکاست، ادعا خواهد کرد که در دنيا احترام تازه اي کسب کرده است.