مدرنيته : نه غريب ، نه غربي

محمود صدري

 

به نقل از «وقايع اتفاقيه»

 

مي گويند مدرنيته (يا تجدد) بلائي است که به جان ما افتاده. قبل از آن همه چيزمان معقول و براه بوده. اين از آن حرفهاست! تاريخ ملتها و گذشته آدمها اکثراّ حکم آواي دهل را دارند که شنيدنشان از دور خوش است. البته در زندگي شيرينيها بيشتر زير زبان مي مانند تا تلخي ها.

 

به اين مي گويند "نوستالژي"  که نا گواري ها را فيلتر مي کند و تجربيات را تلطيف.  چشم انداز هم موثر است؛ بقول شاعر: "تا نگاه جواني بکار است/ چار فصل طبيعت بهار است".  اين نگاه معصومانه و جادوئي طفوليت است که گذشته را زيبا مي کند نه "لزوما" نفس منظره.  در مقايسه گذشته و حال در چشم انداز وسيع تر هم به خاطر داشته باشيم که زمان افسانه اي پدر بزرگها همان زمانيست که مادر بزرگها چهارده شکم مي زائيدند سه تايش زنده مي ماند (داستان مادر بزرگ خود بنده)، زماني که اکثر قريب به اتفاق خلق الله در فاصله نيم ساعتي جائي که بدنيا آمده بودند از دنيا مي رفتند؛ زيربار هر زوري هم مي رفتند چون اکثرشان رعيت بودند و رعيت بينوا هم حق و حقوقي نداشت.  از آنطرف مي گويند  قديم ارزاني بوده.  خب البته که ارزاني بوده، درآمد ها هم به همان نسبت پائين بوده، نيازهاي رفاهي هم کمتر بوده.  يا مي گويند بچه هاي قديم اينطور نازک نارنجي نبودند که با يک سرما سينه پهلو کنند، و بالغ هايش هم از سنگ نرمتر را مي خوردند سو هاضمه هم نمي گرفتند، سا ل به سا ل گذارشان به حکيم دوا نمي افتاد.  ديگر نمي گويند اين بچه ها و بالغ ها "انتخاب طبيعي" شده هاي سه تا از چهارده تا  بودند يعني  همانهائي که از هزار مرض عفوني و غير عفوني طفوليت جان سالم بدر برده بودند. اين بود که ضد ضربه از آب در مي آمدند.  با اينهمه چه بسا همينها در اوان جواني و در نهايت قدرت به امراض لا علاجي مثل"قولنج" (آپانديس) به رحمت ايزدي مي رفتند و حجامت و مليّن هم افاقه نمي کرد.  البته  بيماري قلبي و سرطان کمتر بوده. يک دليلش اين است که قدماي ما معمولا به سنّي که اين امراض قرباني مي گيرند نمي رسيده اند.  اکثرشان قبل از آن به هزار درد بي درمان (و امروزه با درمان) ديگر از دينا مي رفتند.  البته آلودگي، استرس، و رژيم هاي غذائي جديد را که نقش مهمي در اين بيماريها دارند بايد جدي بگيريم و از غرور خرگوشي بر حذر باشيم ولي حساب کار هم از دستمان در نرود.

 

خلاصه آنکه آنها که سنگ سنت را به سينه مي زنند و ختم نفرين به مدرنيته گرفته اند نود در صدشان به صدقه سري همين مدرنيته (واکسن و آنتي بيوتيک و غيره -- يعني قاچاقي!) زنده هستند.  ولي هم از شرح مشکلات زندگي ما قبل مدرن غافلند و هم از شکر نعمات تجدد.   شايد يادشان رفته همين صد سال پيش قاطبه ملّت از اين مزايائي که حالا حق مسلمشان مي دانند محروم بوده اند.   تلفن و کامپيوتر را نمي گويم ، آب لوله کشي و لنز عينک را عرض مي کنم.

 

از بيان بديهيات اظهر من الشمس (که هنوز هم بعضي سنّتي هاي رمانتيک وطني – اعم از لائيک و مذهبي -- انکارشان مي کنند) که بگذريم، مي رسيم به اين سوال اساسي که اين مدرنيته چيست و چطور بايد فهميدش؟ ريشه اش را کجا بايد يافت و ميوه اش را کجا؟  جواب اين سوال که براي فلاسفه کلاف سر در گمي شده براي جامعه شناسان مسئله دار نيست که هيچ خيلي هم راسته حسيني است.  مدرنيته نتيجه پيچيده شدن ساخت اجتماعي، ازدياد تفکيک و تمايز در وظايف و کارکردها، و در نتيجه، تخصص روز افزون در جامعه است. پس فرمولش مي شود: تخصص مادر تمايز است و تمايز موجد تجدد.

 

مدرنيته وقتي وارد تاريخ جامعه اي مي شود که چهار حوزه اقتصاد، سياست، قانون، و دين هرکدام جاي خودشان را درآن جامعه پيدا کرده باشند و بجاي دخالت در حوزه هاي ديگر دستاوردهاي خود را به آنها صادر و دستاوردهاي آنها را به حوزه خود وارد کنند: پول، قدرت، هنجار، و ارزش (ثمرات آن چهار حوزه) هرکدام گره اي از مشکلات آدمها باز مي کنند و براي سلامت و ترقي جامعه لازمند به شرط آنکه با هم کار کنند و قرارشان مبادله و همکاري باشد نه دخالت و تحکم.  يکي از مصاديق اين " تخصص" و"تمايز"  تفکيک قدرت است که همه دولتهاي دنيا به استثناي غول هاي بي شاخ و دمي مثل طالبان افغانستان آنرا پذيرفته اند.  از مظاهر ديگر آن "سکولاريسم عيني" است که به معناي تفکيک (در عين مبادله مداوم)  بين دين و سياست است نه جدائي (مستلزم قهر و قطع رابطه) بين آنها.  اگر اينطور شد، اگر اين تفکيک  و تمايز ها و بدنبال آنها هماهنگي ها ايجاد شد و به  تکامل روابط  بين حوزه هاي تخصصي انجاميد آنوقت مي توانيم بگوئيم جامعه بلحاظ ضوابط ژرفا نگر جامعه شناختي (و نه تنها به لحاظ ظواهر تکنولوژيکي) مدرن شده،  بالغ شده، بار آمده، توانسته با پيچيدگي ساختاريش کنار بيايد و با تحولات غير قابل پيش بيني آينده اش به لحاظ قابليت انعطاف ناشي از تخصص و تعامل ساختاريش روبرو شود.  اين شد مدرنيته. نه چيزغريبي است و نه چيزي غربي. هر جامعه اي که پيچيده مي شود شرط  پيشرفتش تفکيک و تعامل و تخصص است.  امتحان خودش را هم در شرق و غرب پس داده. دريابيمش که شرط حيات و حيثيت ملي، و صلاح دنيا و آخرت در آن است.  مناسبترين بستر مدرنيته هم نظامي است که شفاف و قابل پيش بيني است، يعني مردمسالاري که قرابت آنرا با مدرنيته براي العين مي بينيم.  مهمترين ارمغان مدرنيته آزادي و استقلال فرد و جامعه از جهل و استبداد است.

و اما حرف آخر: از مزيّات مدرنيته يکي هم اينست که با توليد و توزيع اطلاعات علمي قابل اطمينان ما را از استبداد لاطائلات و سلطه خرافات نجات مي دهد.   شنيده ايد که خربزه با عسل خوردن براي سلامتي مضر است.  دانش جديد مي گويد اين حرف اصلاً و ابداً اساس و مبنائي  ندارد.  اگر انار با شکر ضرر داشته باشد خربزه با عسل هم دارد.   بخوريد، دل درد گرفتيد با من.  نگرفتيد بگذاريد به حساب يکي ديگر از مزاياي تجدد که از يک اعتقاد باطل ديگر نجاتتان داده.