نويسنده: ا. شينتو                        

 

ماجراي نويسنده خجالتي

 

از وقتي جريان صهيونيست ها در ايران خريدار پيدا كرد و يهود مورد تنفر واقع شد محققيني چند آب را گل آلود ديده ، تمام سعي خود را صرف اين نمودند كه اثبات نمايند كه  ريشه جريان بهائي، يهودي است. يكي از پر كارترين اين آقايان محقق، جناب عبدالله شهبازي است كه عناويني متعدد،  نظير مورخ پر كار، محقق برجسته، پژوهشگر فعّال تاريخ و غيره را يدك مي كشد و در تمام رسانه ها اعم از اينترنت ، تلويزيون ، روزنامه ، فصلنامه و... حضور مؤثر دارد و بسياري ديگر نيز از خوان نعمت او روزي خوارند. افرادي با نام هاي مجتبي عزيزي ، عباسعلي كامرانيان، شايانفر، حميد،  رضا برنجكار و دهها نفر ديگر كه بي نام و با نام،  مطلب مي نويسند و همه و همه « عينأ» از روي دست همان محقق برجسته كپي مي كنند و در پاره اي موارد براي اينكه قضيه خيلي شور نشود،  « شبيه عينأ» مي نويسند تا وانمود شود كه الحدالله در ايران اسلامي دهها محقق از سر ذوق و سليقه و شورِ تحرّي حقيقت،  وارد مهم ترين عرصه تحقيق ( يعني تحقيق پيرامون بهاييان) شده اند و الحدلله( عجبا) كه تمامي آن ها به نوعي بهاييان را مردود شمرده اند ؛ يكي به اين نتيجه مي رسد كه ساخته دست روس است ؛ ديگري هذيانات ناشي از آفتاب تند بوشهر را سر منشاء مي داند ؛ سومي دست انگليس و آن يكي آمريكا و اسرائيل و غيره (و خدا مي داند شايد بعدها بوركينافاسو و ببرهاي تاميل و الزرقاوي و بن لادن) را در كار مي داند . عده اي هم وجود كميسيوني متشكل از تمامي عوامل فوق را منتفي نمي دانند؛  گر چه خود نيز به غرابت اين نظر اذعان دارند،  امّا چه كنند كه مطلب اينقدر براي آن ها هيجان انگيز است كه نمي توانند از آن دل بكنند . چه اهميتي دارد كه كسي بپرسد اين همه عوامل متضاد و متخالف و داراي منافع غير مشترك بلكه متضّاد را چه كسي و چگونه و چه زمان دور هم جمع كرد و هيچ گاه متفرق نساخت. مهم اين است كه مطلب مهيّج و جالب انظار مخاطبين است و از شما چه پنهان قدري چاشني پليسي آن،  انسان را به ياد فيلمهاي پر طرفدار اكشن هاليوود و عمليات شون كانري و تام كروز  مي اندازد. حالا كو تا يكي بيايد و تحقيق كند كه اينگونه نيست ؛ اصلأ كسي حال اين كار را ندارد؛  تازه بر فرض كه بنويسد ، چه كسي حاضر مي شود و اصلأ جرأت مي كند آن ها را چاپ كند.  تازه ما كه چيزي از دست نمي دهيم چون اصلأ معلوم نيست كه « ما» كي هستيم، چه آدرسي داريم، ومهمتر از همه به نمايندگي از چه قشري اين حرف ها را زده ايم؛ به راحتي جاي خود را عوض كرده ، چيز ديگري مي گوييم؛  شايد حتي از قبلي ها هم جذاب تر ، خدا را چه ديدي؟

مهم ترين ويژگي اين تحقيقات آكادميك اين است كه هيچ يك از اين آقايان ، كوچكترين نكته و مطلب مثبتي در بهاييان نيافته اند و هر چه بوده منفي بوده است. حتي در نوشتجات خود وقتي به ناچار از كلمات مثبت استفاده مي كنند با درج انواع آيكون و علامت تعجب و پرسش و حيرت و افسوس و استهزاء و پرانتز و كروشه و آكولاد ( كه عنقريب به انتگرال و راديكال نيز مي رسد) و باكار برد كلماتي مثل به اصطلاح، ظاهرأ،... شديدأ ودر كمال دقّت مراقبند كه مبادا مفهوم مثبتي اظهار شود و همچه كه احساس مي كنند كه ممكن است مخاطب از مسير تعيين شده منحرف شود تذكرات لازم اعطا       مي شود و مثلأ وقتي ناچار مي شوند بگويند كه يكي از بابيان يا بهاييان در حال نماز بود مي نويسند...[ او در حال به اصطلاح نماز!!!؟( اين ها را چه به نماز و حيف كلمه نماز)بود] و كسي به ياد آقايان نمي اندازد كه عزيزان محقق آيا در نظر شما قومي غافل ترو جاهل تر و وحشي تر و خدا نشناس تر  از اعراب جاهليه وجود داشتند؟ حال آنكه بسياري از احكام اسلام كه شما اينقدر براي آنها اهميت قائليد و تا سر حد جنگ( حتي با همدينان خود) به حفاظت از آن ها پرداخته و مي پردازيد از همين اقوام اقتباس شده است؛  بعضي عينأ و برخي با تغييراتي. حتي احكامي مهم و اساسي مثل حج و اعمال آن نظير احرام ،سعي، رمي جمره…..، و اين نه وهن اسلام كه دالّ بر اوج آزاد انديشي رسول اكرم است كه حتّي در آن قوم هم يكسره تيرگي و پليدي و سياهي نديد. البته اين محققين عزيز بعضأ در مقابل كشورهاي متمدن غربي هم همين روش را دارند و بعيد نيست كه نوشته باشند يا بنويسند ( اين است اصطلاح كشورهاي ظاهرأ طرفدار به اصطلاح حقوق بشر نما) . اما حداقل علم و صنعت آن ها را  به ناچار قبول مي كنند؛ چون در عمل مجبور به استفاده از ان ها هستند؛  ولي دريغا كه در تمام ديانت بهايي چه در نظر و چه در عمل حتي يك نكته مثبت نمي بينند و از خود نمي پرسند كه چگونه چنين ديانتي ( يا به قول آنها « به اصطلاح ديانت» )سرازيكصدوپنجاه سال ظلم وجوروعدوان مستمر به درمي آوردو در سازمان ملل و بسياري مراجع بين المللي ديگربا احترام پذيرفته مي شود و مشاغل و مسئوليتهاي مختلف ومهم بشردوستانه به پيروان آن محول مي شود.

اما جناب آقاي عبدالله شهبازي همان محقق پر كار كه عاشق اين است كه تا آنجا كه مي شود حرفهاي جديد ( مهم نيست كه چه باشد) بزند؛  معتقد است كه تاجران يهودي ترياك در كمپاني ساسون عامل اصلي و آغازگر بابيان و بهاييان بوده اند و به اين ترتيب جبهه جديدي در حمله به ديانت بهايي گشوده است . البته همراهان ايشان هم با التفات به مستندات ارائه شده مطلب را پرورانده اند و از جمله اين ها نويسنده خجالتي روزنامه كيهان در شماره 18458 مورخ سه شنبه 2/12/1384 است كه پس از آن همه افاضاتي كه مي فرمايندو تحقيقات ناب و دست اول خود را در مورد ( يهودي بودن اصليت بهاييان) ارائه مي دهند،  در كمال تواضع و خضوع و خشوع در انتهاي مقاله تقاضا مي كنند كه [ نامه مرا به عنوان امضاء محفوظ چاپ نماييد] و به اين وسيله خود را از شرّ مزاحمت هائي كه شهرت فراوان حاصل از انتشار اين نامه براي ايشان ايجاد خواهد نمود؛ مي رهانند . به گمان من ، ايشان يا بسيار خجالتي هستند،  يا تارك دنيا و شديدأ گريزان از شهرت و معروفيت و شايد هم مي ترسند كه نينجاهاي بهايي ايشان را ربوده ومورد آزار قرار دهند و يا نگرانند كه مبادا دولت اسرائيل ايشان را در ليست سياه خود قرار داده و در اتومبيل شخصي اش از آسمان راكت باران شود و يا اينكه اصلأ اين نويسنده وجود خارجي ندارد؛  اما مطالب آنقدر گفتني است كه مهم نيست گوينده آن چه كسي باشد و يا از همه ساده تر ، مطلب در عين حال كه گفتني است اما انقدر آبكي است كه هيچ كس حاضر نشده نام خود را در ذيل آن بنگارد و خود را رسوا كند و خوب بالاخره « امضاء محفوظ» بايد به يك دردي بخورد.

اما ايشان چه مي گويد؟ اندر باب يهودي بودن حزب بهايي مي نويسد:

« ...فهرست مطول بهاييان يهودي را كه براي رد گم كردن و نفوذ در جامعه مسلمين ، اسم و فاميل مشابه مسلمانان را براي خود انتخاب كرده اند به نقل از كتاب خاطرات عزيز الله عزيزي ذكر مي كنم با ياد آوري اين نكته كه در كتابهاي ديگري نيز مي توان به اسامي بيشتري دست يافت و اين شجره خبيثه را بهتر رسوا كرد.»

ايشان در ادامه اسامي ده نفر  را با بعضي بستگانشان را ذكر كرده اند. من نمي دانم كه« رسوايي » مورد نظر ايشان كدام است؛  اما چند سؤال در اينجا مطرح است:

1-      اين فهرست مطول تنها شامل 10 نفر و در بهترين حالتِ خود، 10 خانواده است . آيا اين 10 نفر از لحاظ اعتقادي در بين مردم اينقدر نفوذ داشتند كه تا بهايي شدند بقيه هم كرور كرور ايمان آوردند؟ آيا اين حدودأ 10 نفر ديانت بهايي را به وجود آوردند؟

2-      اسامي اي كه آقاي « امضاء محفوظ» نوشته اند بسيار شبيه اسامي عبري و يهودي است؛  دقت كنيد :  مُرد خاشيوا/ميرزا ابراهيم/عزيز الياهو/ميرزا خليل/دكتر ارسطو خان حكيم/ رحيم ملا با خان/ اسحاق عزيزي/. آيا اين اسامي اسلامي است؟ با همين اسامي [ رد گم كردند و در ميان مسلمانان نفوذ كردند] ؟ اگر غير از اين است چرا اين نويسنده محقق " اسم و فاميل مشابه مسلمانان" نياورده اند؟

3-      نوشته اند :« ريشه ديانت بهايي، يهودي است» . اين جمله چه معنايي دارد؟ آيا منظور تشابه اعتقادات است؟ آيا شروع جريان از لحاظ تاريخي مورد نظر است؟ ممكن است بفرماييد ريشه ديانت مقدسه مسيحي يا اسلام چيست؟ آيا هيچ يهودي در زمان حضرت محمد مسلمان نشد يا در زمان حضرت مسيح ايمان نياورد؟

4-      چگونه در زمان قاجار با آن محدوديت محيطي كسي مي توانست با عوض كردن اسم و فاميل خود به گفته ايشان  « رد گم كند» ؟ در يك شهر يا روستا يا محله در زمان قاجار كه همه همه را مي شناختند ( مخصوصأ اگر كسي يهودي مي بود و در يك جامعه اسلامي زندگي مي كرد) چطور ممكن بود كه با عوض كردن نام ، خود را شخص ديگري جا بزند و در مسلمانان نفوذ كند ؟ آيا در آن زمان جرّاحي پلاستيك هم رايج بودكه قيافه هاي خود و خانواده هايشان را هم تغيير دهند؟ آيا اگر كسي نامش را عوض مي كرد همه چيز با آن عوض مي شد؟ تازه، نام خود را عوض كردند و گذاشتند « عزيز الياهو» يا « مرد خاشيوا»! تازه نفوذ كنند كه چه بكنند؟ اين ها كه از آن به بعدمعروف به بهايي بودند با اين شهرت چه كاري مي توانستند بكنند؟

5-      فاميل گذاشتن در زمان رضا شاه مرسوم شد؛  پس چگونه نويسنده مي گويد در زمان ناصرالدين شاه اين امور اتفاق افتاده است؟ آيا مثلأ اسحاق عزيزي يا ارسطو خان حكيم يك اسم و فاميل در زمان ناصرالدين شاه است؟

6-      اين گروه از چه كسي يا كساني فرمان مي گرفتند؟ حقوق خود را چگونه دريافت مي كردند؟ نكند محض رضاي خدا اين كارها را مي كردند ؟ در غير اين صورت ارتباط آن ها با خارجي ها چگونه بود؟ مي دانيم كه بهايي بودن و به اين نام مشهور شدن خطرات جاني و مالي و خانوادگي حتمي در پي داشت و انگيزه بسيار قوي لازم است تا شخص خود را به دست اين خطرات بسپارد. اين انگيزه ها چه بود؟

7-      اگر اين اشخاص مأموران سرّي يك سازمان يا دولت يا كمپاني يا هر چه كه محقق ما مي نامد،  بودند؛  قبل از اين مأموريت چه مي كردند ؟ در كدام جبهه و به چه كاري مشغول بودند؟ بعد از اين كه مأموريت خود را انجام دادند چه شدند؟ آيا بهايي ماندند يا دوباره تغيير نام داده،  به مأموريت جديدي رفتند؟ آيا مجذوب ديانت بهايي شدند و خود و نسل خود بهايي ماندند؟ در اين صورت آن سازمان كذائي با آن ها چه كرد؟ چطور حاضر شد چنين مأموران با وفا ، شجاع ، سر به راه، مطيع، معتقد، قانع و حرف گوش كن و جان بر كفي را از دست بدهد؟ شما بوديد حاضر مي شديد؟ واقعأ چرا با آن ها برخورد قاطع نشد كه يا ايها المأمورون ، مأموريت تمام شد؛  غالب يا مغلوب جريان تمام شد؛  برويم كه جاي ديگر هم كار داريم.

8-      به فرض كه اثبات شود بهاييان يهودي بوده اند ، از اين امر چه نتيجه اي عايد نويسنده ما مي شود ؟ آيا نويسنده محترم مي خواهد بگويد كه يك شيعه هيچ وقت دين خود را از دست نمي دهد ، زيرا مبناي اعتقادي آنان بسيار قوي است؛ پس اين يهوديان بودند كه بهايي شدند؟ خوب اين يهوديان مسلمان شده ( يا به ظاهر مسلمان شده ، يا بهايي شده والله نمي دانم نويسنده چه گفته است) كه بالاخره به گفته خودتان در مسلمانان نفوذ كردند و آنها را بهايي كردند . آيا « امضاء محفوظ» محترم مي خواهد بگويد بهاييان نتوانستند اما يهوديان توانستند؟

9-      مشخص نيست كه اين افراد پس از نفوذ در مسلمانان چه كار كردند كه مسلمانان بهايي شدند؟ آيا به آنها پول دادند؟ زمين بخشيدند؟تهديد كردند؟ استدلال كردند يا با استفاده از معتقدات مسلمانان آنها را بهايي كردند؟ آخر يك چرايي بايد باشد. اگر با اين همه اقدامات كسي از مسلمانان بهايي نشد،  يعني اين همه بهايي موجود در ايران هم حاصل زاد و ولد همان فهرست مطول هستند و آن سازمان آشي پخته كه همه اش را خودش خورده است.

     اين نكات ونكات متعدد ديگر كه گرچه به صورت استفهام مطرح شدند؛  اما پاسخهاي مخصوص خودرا مي طلبند؛ نشان مي دهد كه چگونه يك دروغ به دنبال خود مجموعه اي از ناهماهنگي ها را به وجودمي آورد . بهتر است قبول كنيم كه بهاييان اوليه همگي ايراني و از اقشار مختلف بودند و در اين ميان سهم مسلمانان شيعه از همه بيشتر بود و اكثريت قريب به اتفاق را تشكيل مي دادند و به اين ترتيب خود را در بين اين همه تناقض گرفتار نكنيم.