|
۴- حماسه به
منزلۀ يك كل
كاملاًً
منسجم
تا اينجا
دربارۀ دوموضوع
سخن رفته است:
الف) وضعيت
كلي عصر
حماسي؛
ب) واقعه
فردي كه بر
زمينۀ اين وضعيت
قرار ميگيرد،
و عمل
قهرمانان بر
اثر راهنمايي
خدايان يا
سرنوشت.
اين دو خصلت
اصلي ميبايد
تركيب شوند تا
يك كل منسجم
حماسي را
بسازند. در
اينجا بايد
ميان يك
رويداد صرف
وعمل خاصي كه
در حماسه به
شكل يك واقعه
نقل ميشود، فرق
گذاشت. آنچه
را يك رويداد
محض مينامند
جنبۀ خارجي
وعيني هر عملي
است كه از
انسان سر
ميزند، بي آنكه
عمل براي وصول
به هدفي انجام
گرفته باشد.
همچنين به هر
گونه تغيير
خارجي كه در
شكل وظاهر
عيني چيزي به وجود
آيد، رويداد
محض گويند.
مثلاً اگر
آذرخش، موجب
مرگ انساني شد،
اين
رويدادي محض يا
حادثه اي
خارجي به شمار
ميآيد. اما
اگر شخصي در
جريان فتح شهر
به دست دشمن
كشته شد، كشته
شدن او ديگر
رويدادي
خارجي نيست، زيرا او
در راه نيل به
هدف از پاي
درآمده
است.هدفي
معين(مانند
بازگشت اوليس
به زادبوم خود
در اوديسه)
يا ارضاي شوري
خاص (مانند
خشم آشيل كه
در ايلياد به
شكل واقعه در
ميآيد)
ميبايد
وحدت منسجميدر
حماسه بوجود
آورد. زيرا
شاعر آنچه را
معلولهاي ويژۀ اين
هدف خود آگاه
يا آن شور خاص
است، نقل
ميكند.
بنابراين
آنچه به همراه
دنبال كردن
اين هدف يا در
پي آن شور خاص
ميآيد وحدت
كاملاً
منسجميرا در
حماسه بوجود
ميآورد.
اما فقط
انسان
ميتواند دست
به عمل زند
وهدف خويش را
دنبال كند. از
اين رو در راس
عمل، يك فرد
قرار ميگيرد
كه با هدف يا
شور خويش
يگانه
است.علاوه بر
اين، عمل و
ارضاي خاطر
شخصيت حماسي
كه هدف يا شور
از او ناشي
ميشود، فقط در
موقعيتهاي
كاملا بخصوص و
به علل ويژه
اي رخ ميدهد
و زنجيره اي
از پيوندهاي
گسترده اي را
تشكيل ميدهد
كه به گذشته
باز ميگردد
واز سوي ديگر
دنبال كردن
هدف يا ارضاي
شور نيز
پيامدهاي خاص
خود را دارد.
نتيجهاي كه
حاصل ميشود
اين است كه
براي هر عمل
خاص، علل
قبلي و نيز
معلولهاي
بعدي وجود
دارند؛ اما
اينها هيچ
گونه ارتباط
شعري با شخصيت
خاصي كه اين
هدف را دنبال
ميكند و در
شعر تصوير
ميشود، ندارند.
از اين رو خشم
آشيل ارتباطي
با ربوده شدن
هلن يا مجازات
پاريس ندارد.
گرچه هر يك از
اين وقايع
متضمن
وجودواقعه اي
پيش از خود
است ونيز در
ارتباط با
تسخير
ترواست؛ اما
آنچه در
ايلياد
سروده ميشود
خشم آشيل است.(ايلياد
با اين جمله
آغاز
ميشود:«اي
الهۀ شعر، خشم
آشيل فرزند
پله را بسراي».)
و همين خشم، وحدت
حماسه را
ايجاد ميكند.
اگر تصوير
آشيل و خشمگين
شدن او را از
دست آگاممنون-
كه كل حماسه
را به هم مرتبط
ميسازد- در
نظر آوريم، درخواهيم
يافت كه آغاز
و پاياني بهتر
از اين
نميتوان
براي حماسۀ
ايلياد
ابداع كرد؛
زيرا پديدار
شدن بي درنگ
خشم آشيل در
سرآغاز، و
پيامدهاي آن، سير
وقايع را موجب
ميشود. اما
كساني كه با
اين نظر
مخالفاند، ميپندارندكه
فصل هاي پاياني
ايلياد
زائدند و
ميتوان آنها
را حذف كرد، حال
انكه اگر كل
شعر را در نظر
بگيريم، اين
پندار زايل
ميشود؛ زيرا
هنگاميكه
آشيل در كنار
كشتيها اقامت
ميكند واز
جنگ دوري
ميگزيند، اين
پيامدخشم تلخ
اوست. بر اثر
كنارهگيري
او از جنگ، ترواييها
بر ارتش يونان
پيروز
ميشوند و
پاتروكلس
دوست آشيل نيز
كشته ميشود.
آشيل بر مرگ
دوست خود
سوگواري
ميكند و به
ميدان رزم باز
ميگردد تا
انتقام او را
بگيرد؛ و
سرانجام
هكتور را از
پاي در
ميآورد. ما
اگر چنين
بپنداريم كه
با مرگ هكتور،
حماسه
پايان
مييابد و
يونانيان ميتوانند
به كشورشان
باز گردند، در
اشتباه
خواهيم بود، با مرگ، طبيعت
پايان
مييابد اما
نه انسانيت، نه
نظام اخلاقي
كه تشييع
جنازه با
شكوهي را براي
قهرمانان
درخواست
ميكند؛
بنابراين آشيل
براي تجليل از
پاتروكلس، بر سر
گور او مسابقه
هايي ترتيب
ميدهد. پس از
كشته شدن هكتور،
پدرش، پريام، به پيش
آشيل ميرود و
دست و پاي
قاتل پسر خود
را ميبوسد و
ملتمسانه از
او ميخواهد كه
جنازۀ پسرش را
به او باز
گرداند، آشيل
نيز ميپذيرد ،
تا
هكتور هم با
افتخاري كه در
خور اوست به
جهان ديگر
رود. همهء
اينها پاياني
زيبا وارضا
كننده به حماسه
ميبخشند.
پايان
|