عقلانيت غربي از ديدگاه ماکس وبر‏

 

گفتگو با يدالله موقن

گفتگو کننده  محمد رضا ارشاد

 

يدالله موقن، دارنده درجه كارشناسى فيزيك از دانشگاه هال و كارشناسى ارشد تاريخ و فلسفه علم از دانشگاه ليدز  انگلستان است. نگاهى كوتاه به ترجمه‏ها، نوشته‏ها، گفت‏وگوها و يادداشت‏هايى كه از موقن هر از چند گاه در برخى از نشريه‏ها و مجله‏هاى كشورمان به چاپ رسيده، نشانگر علاقه وى به شناسايى جنبه‏هاى متمايز سنت و مدرنيته و درك سازوكار آن دواست. از اين رو چالش‏هاى نظرى موقن با برخى از جريان‏هاى روشنفكرى معاصر ايران و متهم ساختن آنها به پيروى از تفكر اسطوره‏اى از شهرت خاصى برخوردار است. موقن بر اين نظر است كه ما هنوز در جهان اسطوره‏اى پيشامدرن به سر مى‏بريم و بر اين مبنا به درك و شناخت درستى از بنيان‏هاى تفكر مدرن نرسيده‏ايم. بر همين اساس او به ترجمه چند اثر از ارنست كاسيرر، فيلسوف نوكانتى آلمانى  كه به زعم وى مى‏تواند درك ما را از انديشه مدرن پوياتر گرداند و به نوبه خود سبب فاصله‏گيرى ما از تفكر اسطوره‏اى گردد، روى آورد. برگردان كتاب‏هايى چون: «فلسفه روشنگرى» (نشر نيلوفر) «اسطوره دولت» (نشر هرمس)، جلد دوم از مجموعه سه جلدى «فلسفه صورت‏هاى نمادين» يعنى «انديشه اسطوره‏اى» (نشر هرمس) از ارنست كاسيرر، ترجمه و نگارش مجموعه مقاله‏هايى زير عنوان «زبان، انديشه و فرهنگ» (نشر هرمس) و نيز برگردان كتابى با نام «عقلانيت و آزادى» كه مجموعه مقاله‏هايى درباره انديشه ماكس وبر جامعه‏شناس آلمانى است. موقن كتاب «كاركردهاى ذهنى در جامعه‏هاى عقب‏مانده» لوسين لوى ـ برول، انسان‏شناس بزرگ فرانسوى را ترجمه وکتابي نيزدرباره لوي ـ برول تاليف کرده است که هردو کتاب به زودي منتشر مي شوند .

 

 

 

 

* انگيزه شما از ترجمه مقاله‏هايى كه در كتاب "عقلانيت و آزادى" آمده چه بوده است؟

 ـ من معتقدم كه براى فهم و درك جامعه مدرن و تفاوت آن با جامعه سنتى مطالعه آثار ماكس وبر از ضروريات است. مثلاً آثار ماكس وبر در زمينه جامعه‏شناسى دين به ما كمك مى‏كند كه دريابيم چرا غرب به راه ترقى و پيشرفت افتاد، اما كشورهايى چون چين و هند و ايران و مصر درجا زدند و متحول نشدند.

 

* آيا جامعه‏شناسى دين ماكس وبر مثلاً جامعه‏شناسى اسلام او هنوز هم مورد توجه است؟

ـ ماكس وبر دين را از جنبه خاصى بررسى مى‏كند؛ به اين معنى كه مى‏خواهد بفهمد ميان اعتقادات دينى يك شخص و كردار اقتصادى او چه رابطه‏اى وجود دارد. آيا هر دينى براى گسترش نظام سرمايه دارى مناسب است يا نه؟ او فقط مذهب پروتستان را مناسب رشد روابط و مناسبات سرمايه دارى مى‏داند. جامعه‏شناسى اسلام ماكس و بر چندان مورد توجه اسلام‏شناسان قرار نگرفته بود.

 

اما چون بين برداشت او از اسلام با آنچه اكنون بنيادگرايان اسلامى از اسلام ارائه مى‏دهند، اگر نه مطابقت كامل، لااقل شباهت بسيار وجود دارد، مورد توجه روزافزون قرار گرفته است. مثلاً تأكيد ماكس وبر بر اين كه در اسلام جهاد بر همه امور ديگر تقدم دارد با آنچه بعضى بنيادگرايان اسلامى در همين خصوص مى‏گويند تطابق كامل وجود دارد.

 

ماكس وبر علاوه بر تك‏نگارى‏ها درباره جامعه‏شناسى هندوئيسم و بوديسم و مذهب پروتستان كتابى درباره جامعه‏شناسى دين به طور عام نوشته است. «تالكوت پارسونز» معتقد است كه كتاب جامعه‏شناسى دينى يكى از مهمترين كتاب‏هايى است كه در قرن بيستم نگاشته شده است. او بر ترجمه انگليسى كتاب ياد شده مقدمه‏اى نوشته است كه من آن را تحت عنوان «ساخت‏هاى منطقى »جامعه‏شناسى دين« ماكس‏وبر ترجمه كرده‏ام كه در همين كتاب عقلانيت و آزادى به چاپ رسيده كه البته فهم و هضمش دشوار است.

 

* ماكس وبر از عقلانيت فرهنگ غرب و پيدايش اين عقلانيت سخن گفته است. در اين باره مطالبى بفرماييد؟

ـ جامعه‏شناسى ماكس وبر را جامعه‏شناسى عقلانيت مى‏دانند. ماكس وبر مهمترين خصيصه فرهنگ غرب را عقلانيت مى‏شناسد. اين عقلانيت در علم، در حكومت، در نظام قضايى، در سازمان‏هاى سياسى در ساختار دولت و نظام اقتصاد سرمايه‏دارى غرب تبلور يافته است. بنده براى ارائه اين جنبه از نظريات ماكس وبر مقاله »پيدايش عقلانيت غربى از ديدگاه ماكس وبر« را ترجمه و نگارش كرده‏ام كه اولين مقاله كتاب عقلانيت و آزادى است و نظريات ماكس وبررا درباره رهبرى كاريزمايى، سلطه سنتى، سلطه عقلانى، سلطه شخصى، سلطه غيرشخصى و نوع قوانين و نظام حكومتى و قضايى كه وابسته به آنهاست شامل مى‏شود.

 

* از نظر ماكس وبر جامعه مدرن با جامعه سنتى چه تفاوت‏هايى دارد؟

ـ جامعه مدرن و جامعه سنتى را از جنبه‏هاى مختلف مى‏توان با هم مقايسه كرد. جامعه سنتى معمولاً جامعه دينى است و ارزش‏هاى دينى، حيات فردى و اجتماعى را اشباع كرده است. اما جامعه مدرن، جامعه‏اى سكولار يالائيك است، يعنى جامعه‏اى غيردينى است. بر جامعه سنتى، سلطه سنتى يعنى حكومت سنتى حاكم است. اين سلطه، سلطه‏اى شخصى و غيرعقلانى است. اما حكومت يا سلطه در جامعه مدرن عقلانى و غيرشخصى است. بر جامعه سنتى قوانين شرع و در برخى موارد قوانين عرفى حاكم‏اند. اما برجامعه مدرن، قوانين موضوعه كه پارلمان آنها را وضع كرده جارى‏اند.

 

در جامعه سنتى، سنت مقدس و نقض ناشدنى است اما جامعه مدرن، سنت‏ستيز است، از اين رو در آن نقد و انتقاد امرى رايج است، اما در جامعه سنتى نقد و انتقاد، دشمنى و كينه‏توزى تلقى مى‏شود. همچنان كه گفتم مهمترين خصلت جامعه مدرن، لائيك بودن يا سكولار بودن آن است.

 

* آقاى موقن! مى‏بينم كه شما دو اصطلاح لائيك و سكولار را مترادف هم به كار مى‏بريد. سكولاريسم و لائيسيته چه معنايى دارند و آيا ميان اين دو تفاوتى هست؟

ــ سكولاريسم  عبارت از اين اعتقاد است كه اخلاق بايد صرفاً بر پايه شادى و سعادت و رفاه نوع بشر در همين زندگى زمينى‏اش متكى باشد نه بر ارزش‏هاى دينى و اعتقاد به آخرت.

 

در مسيحيت لاتينى، سكولار به معناى »دنيوى« در مقابل كليسايى است و نيز به معناى جامعه مدنى در مقابل جامعه دينى يا امت است. سكولار شدن يا سكولار كردن جامعه به اين معناست كه دست كشيشان از امور سياسى و قضايى و فرهنگى كوتاه شود و اداره اين امور به جامعه مدنى سپرده شود و حتى موقوفات كليسا در اختيار جامعه مدنى قرار گيرد. لائيك به معناى مردم، افراد معمولى و غير روحانى است. لائيسيته يعنى افراد غيرروحانى اداره همه امور را در اختيار دارند نه كشيشان.

 

لائيسيته يعنى جدايى دين از حكومت. لائيك كردن جامعه يعنى از ميان بردن خصوصيات دينى امور و دنيوى كردن آنها. سكولار و لائيك دو اصطلاح تقريباً مترادف‏اند.  انگليسى زبانان بيشتر اصطلاح سكولار را به كار مى‏برند و فرانسوى زبانها بيشتر اصطلاح لاييك و لائيسيته را.

 

* چرا شما به آثار ماكس وبر علاقه‏منديد و منتقد ماركسيسم هستيد؟

ـ آثار ماركس وبر ما را راهنمايى مى‏كنند تا جامعه مدرن غربى را درك كنيم و فرقش را با جوامع سنتى غير غربى دريابيم. من نمى‏گويم هرچه ماكس وبر مى‏گويد درست است، نه. بسيارى از پيش‏فرض‏هاى او به نظر من نادرستند، اما تكيه ماكس وبر بر عقلانيت و پيدايش و رشد عقلانيت درخور توجه است؛ يعنى موضوعى كه اصلاً ماركس مورد توجه قرار نمى‏دهد. هدف ماركس واژگونى جامعه مدنى بود نه شناخت عقلانيت حاكم بر آن. بر عكس او معتقد بود كه جامعه مدنى مدرن، نشانه بارز جدايى فرد از جامعه و بيگانگى او با خود و جامعه است و جامعه مدنى از دولت متمايز شده است بنابراين بايد در هم كوبيده شود و ديكتاتورى پرولتاريا برپا شود و بر ويرانه‏هاى جامعه مدنى، جامعه سوسياليستى ساخته شود.

 

* به نظر شما براى تحقق جامعه مدني چه تحولاتى بايد در ساختار اجتماعى صورت پذيرد؟

ـ در جامعه سنتى سلطه، شخصى و غيرعقلانى بوده و اين سلطه جنبه مابعدالطبيعى داشته است يعنى حاكم شخص مقدسى بود كه خود را نماينده خداوند بر زمين مى‏دانست. سلطه يا حكومت، سرشتى مقدس داشت نه دنيوى يا سكولار. حاكم، فردى معمولى نبود بلكه حاكميت‏اش از سوى پروردگار به او تفويض شده بود، بنابراين در برابر هيچ كس پاسخگوى رفتار و تصميمات خود نبود. اما در دولت لائيك رئيس جمهور يا نخست‏وزير فردى معمولى است كه هيچ قدرتي ندارد بلكه از سوى اكثريت مردم براى مدت معلومى برگزيده شده و فقط سمت نمايندگى اكثريت مردم را دارد ولى او، هم در مقابل اكثريت و هم در برابر اقليت پاسخگوست و چنانچه پس از انقضاى مدت نمايندگى‏اش مجدداً برگزيده نشد، كنار مى‏رود و چه بسا اين بار نمايندگان اقليت قبلى، اكثريت آرا را به دست آورند و انتخاب شوند. اعضاى پارلمان نيز افرادى عادى هستند و در برابر مردم و قانون‏هايى كه وضع مى‏كنند پاسخگو هستند.

البته قانون‏هايى كه آنها وضع مى‏كنند سرشتى قدسى ندارند بلكه قانون‏هايى هستند كه انسان‏هاى معمولى براى حسن اداره امور جامعه آنها را وضع مى‏كنند و چه بسا با تغيير دولت در انتخابات بعدى پاره‏اى از اين قانون‏ها لغو شوند و قانون‏هاى جديدى وضع گردند. البته قانون‏هاى وضعى نبايد ناقض حقوق بشر و شهروندى باشند. مسائل اخلاقى و دينى و يا ارزش‏هاى دينى - اخلاقى بر وضع اين قانون‏ها نظارت ندارند. سرشت اين قانون‏ها لائيك است. اخلاق نيز در جامعه مدنى اخلاق مبتنى بر اعتقاد دينى نيست، بلكه اخلاق مدنى است كه بر مسؤوليت‏شناسى فرد متكى است. وقتى چنين تحولاتى در ساختارهاى فرهنگى سياسى و قضايى يك جامعه پديد آمد، در آنجا جامعه مدنى شكل مى‏گيرد.

 

 

* چرا فقط در غرب سرمايه داري صنعتي ظهور کرد؟

 

: مي‌پرسيد‏ خود‏ از‏ از‏ وبر‏ ماكس‌‏

ماركس‌‏ شد؟‏ غرب‏ در‏ سرمايه‌داري‌‏ پيدايش‌‏ سبب‏ عواملي‌‏ يا‏ چه عامل‌‏

وبر‏ اما‏ مي‌دانست‌ ، ‏ غيرعقلاني‌‏ نظامي‌‏ را‏ سرمايه‌داري‌‏ نظام‌‏

او‏ پرسش‌‏ پس‌‏.مي‌شناخت‌‏ عقلاني‌‏ نظامي‌‏ را‏ سرمايه‌داري‌‏ نظام‌‏

شده‌‏ غربي‌‏ عقلانيت‌‏ ظهور‏ سبب‏ عاملي‌‏ چه‌‏ :درآمد‏ صورت‌‏ اين‌‏ به‌‏

در‏ آن‌‏ نظير‏ و‏ بود‏ بي‌همتا‏ وبر ، ‏ نظر‏ به‌‏ عقلانيت‌ ، ‏ اين‌‏ است‌؟‏

شده‌‏ ناشي‌‏ كجا‏ از‏ عقلانيت‌‏ اين‌‏نداشت‌‏ وجود‏ تمدنها‏ ديگر‏

كه‌ آنچه‌‏ رسيد‏ نتيجه‌‏ اين‌‏ به‌‏ خود‏ تحقيقات‌‏ اثر‏ بر‏ وبر‏ است‌؟‏

است‌‏ شده‌‏ تمدنها‏ ديگر‏ با‏ تفاوتش‌‏ و‏ اروپايي‌‏ تمدن‌‏ تحول‌‏ سبب‏

در‏ تفاوت‌‏ معلول‌‏ فرهنگها‏ ميان‌‏ تفاوت‌‏است‌‏ بوده‌‏ دين‌‏

بررسي‌‏ خاصي‌‏ ديدگاه‌‏ از‏ را‏ دينها‏ وبر‏ بنابراين‌‏.دين‌هاست‌‏

ديني‌‏ تصورات‌‏ ميان‌‏ ارتباطي‌‏ چه‌‏ بداند‏ مي‌خواهد‏ او‏.مي‌كند‏

ميان‌‏ اختلاف‌‏ ماركس‌‏ نظر‏ از‏.دارد‏ وجود‏ اقتصادي‌‏ رفتار‏ با‏

او‏.است‌‏ اقتصادي‌‏ توليد‏ شيوه‌‏ در‏ اختلاف‌‏ معلول‌‏ فرهنگها‏

در‏.مي‌دانست‌‏ ساخت‌‏ رو‏ را‏ فرهنگ‌‏ و‏ ساخت‌‏ زير‏ را‏ توليد‏ شيوه‌‏

كه‌‏ دارد‏ را‏ نقشي‌‏ همان‌‏ ماركس‌‏ تفكر‏ در‏ توليد‏ شيوه‌‏ حقيقت‌‏

وبر‏ اما‏.هگل‌داراست‌‏ فلسفه‌‏ در‏ مطلق‌‏ روح‌‏ يا‏ (Idee) ايده‌‏

اين‌‏ البته‌‏.مي‌داند‏ اجتماع‌‏ تحول‌‏ و‏ تغيير‏ عامل‌‏ را‏ دين‌‏

بلكه‌‏ نبوده‌ ، ‏ اجتماع‌‏ پيشرفت‌‏ و‏ تكامل‌‏ جهت‌‏ در‏ هميشه‌‏ تغيير‏

نوعي‌‏ ديني‌‏ هر‏ در‏ كه‌‏ است‌‏ معتقد‏ او‏.باشد‏ ارتجاعي‌‏ مي‌تواند‏

ديگر‏ شدن‌‏ عقلاني‌‏ سبب‏ عقلانيت‌‏ همين‌‏ و‏ دارد‏ وجود‏ عقلانيت‌‏

ساير‏ باشد‏ محدود‏ عقلانيت‌‏ اين‌‏ اگر‏.مي‌شود‏ قلمروها‏

آن‌‏ از‏ پيش‌‏ او‏ نظر‏ به‌‏.مي‌شوند‏ عقلاني‌‏ كمتر‏ نيز‏ حوزه‌ها‏

مي‌بايست‌‏ كند‏ ظهور‏ غرب‏ در‏ صنعتي‌‏ سرمايه‌داري‌‏ نظام‌‏ كه‌‏

او‏.سلطه‌‏ و‏ حقوق‌‏ دين‌ ، ‏ باشند ، ‏ شده‌‏ عقلاني‌‏ حوزه‌‏ سه‌‏ پيشاپيش‌‏

وجود‏ عقلانيت‌‏ نوع‌‏ آن‌‏ پروتستانيسم‌‏ در‏ فقط‏ كه‌‏ است‌‏ معتقد‏

شالوده‌‏ بر‏ و‏ شد‏ حوزه‌ها‏ ساير‏ شدن‌‏ عقلاني‌‏ به‌‏ منجر‏ كه‌‏ داشت‌‏

.گرفت‌‏ نضج‌‏ سرمايه‌داري‌‏ اقتصاد‏ آنها‏

 

بيشتري‌‏ توضيح‌‏ عقلانيت‌‏ و‏ فرهنگ‌‏ نسبت‌‏ درخصوص‌‏ است‌‏ ممكن‌‏ * 

متفاوتي‌‏ دينهاي‌‏ مختلف‌ ، ‏ جوامع‌‏ در‏ چون‌‏ يعني‌‏ بدهيد ، ‏

حاكم‌‏ متفاوتي‌‏ عقلانيت‌هاي‌‏ مختلف‌ ، ‏ جوامع‌‏ در‏ پس‌‏ حاكم‌اند‏

است‌؟‏

جامعه‌‏ يك‌‏ مختلف‌‏ جنبه‌هاي‌‏ كردن‌‏ عقلاني‌‏ عامل‌‏ وبر‏ نظر‏ به‌‏ -

تا‏ فقط‏ مطلب‏ اين‌‏ او‏ نظر‏ البته‌از‏است‌‏ دين‌‏ فرهنگش‌ ، ‏ و‏

جامعه‌‏ يك‌‏ در‏ علم‌‏ وقتي‌‏است‌‏ درست‌‏ علم‌‏ پيدايش‌‏ از‏ پيش‌‏

علم‌‏ در‏ بايد‏ را‏ عقلانيت‌‏ تبلور‏ وبر‏ نظر‏ به‌‏ شد ، ‏ نهادينه‌‏

غرب‏ در‏ فقط‏ جديد‏ علم‌‏ پيدايش‌‏ امكان‌‏ وبر‏ نظر‏ از‏ اما‏.ديد‏

مختلف‌‏ دينهاي‌‏ اخلاقهاي‌‏ كه‌‏ مي‌گويد‏ او‏.است‌‏ داشته‌‏ وجود‏

در‏ كه‌‏ مي‌شوند‏ متفاوتي‌‏ رفتارهاي‌‏ و‏ سلوك‌‏ آمدن‌‏ وجود‏ به‌‏ سبب‏

اجتماعي‌‏ و‏ فردي‌‏ حيات‌‏ گوشه‌هاي‌‏ همه‌‏ و‏ فرهنگ‌‏ جنبه‌هاي‌‏ تمام‌‏

اقتصاد‏ كه‌‏ بود‏ معتقد‏ ماركس‌‏.مي‌كنند‏ پيدا‏ تجلي‌‏

سرمايه‌داري‌‏ اقتصاد‏ وبر‏ اما‏ است‌ ، ‏ غيرعقلاني‌‏ سرمايه‌داري‌ ، ‏

خود‏ از‏ يا‏ اليناسيون‌‏ از‏ ماركس‌‏ كجا‏ هر‏ مي‌داند ، ‏ عقلاني‌‏ را‏

آنجا‏ در‏ وبر‏ مي‌گويد ، ‏ سخن‌‏ كالاها‏ بت‌وار‏ پرستش‌‏ و‏ بيگانگي‌‏

برقراري‌‏ براي‌‏ وبر‏ نظر‏ به‌‏ بنابراين‌‏.مي‌بيند‏ عقلانيت‌‏

بايد‏ سرمايه‌داري‌‏ اقتصاد‏ استقرار‏ و‏ سرمايه‌داري‌‏ مناسبات‌‏

دستگاه‌‏ دين‌ ، ‏ ;باشند‏ شده‌‏ عقلاني‌‏ اجتماعي‌‏ حوزه‌‏ سه‌‏ پيشاپيش‌‏

شدن‌‏ عقلاني‌‏ مستعد‏ ديني‌‏ هر‏ وبر‏ نظر‏ بنابر‏.حكومت‌‏ و‏ قضايي‌‏

.نيست‌‏ كشورداري‌‏ شيوه‌‏ و‏ قضايي‌‏ نظام‌‏ كردن‌‏ عقلاني‌‏ نتيجه‌‏ در‏ و‏

سرمايه‌داري‌‏ مناسبات‌‏ بذر‏ پروراندن‌‏ مستعد‏ ديني‌‏ هر‏ پس‌‏

رشد‏ و‏ پيدايش‌‏ حال‌‏ به‌‏ مساعد‏ را‏ پروتستانيسم‌‏ او‏.نيست‌‏

و‏ جهان‌‏ دينهاي‌‏ اخلاقهاي‌‏ او‏.مي‌دانست‌‏ سرمايه‌داري‌‏

جهاني‌‏ -درون‌‏ رستگاري‌‏ مساله‌‏ به‌‏ نسبت‌‏ را‏ آنها‏ سمت‌گيريهاي‌‏

اين‌‏ مباحث‌‏ پارسونز‏ تالكوت‌‏.مي‌كند‏ بررسي‌‏ جهاني‌‏ -برون‌‏ يا‏

.است‌‏ پرداخته‌‏ آن‌‏ بررسي‌‏ و‏ نقد‏ به‌‏ و‏ كرده‌‏ فشرده‌‏ را‏ كتاب‏

ماكس‌‏ دين‌‏ جامعه‌شناسي‌‏ منطقي‌‏ ساختهاي‌‏عنوان‌‏ با‏ مقاله‌‏ اين‌‏

.است‌‏ شده‌‏ ترجمه‌‏ من‌‏ قلم‌‏ به‌‏ آزادي‌‏ و‏ عقلانيت‌‏ كتاب‏ در‏ وبر‏

 

نظام‌‏ مثلا‏ مختلف‌‏ قلمروهاي‌‏ شدن‌‏ عقلاني‌‏ كه‌‏ گفتيد‏ شما‏ * 

اديان‌‏ در‏ نهفته‌‏ عقلانيت‌‏ اثر‏ بر‏ كردن‌‏ حكومت‌‏ شيوه‌‏ و‏ قضايي‌‏

رستگاري‌‏ مساله‌‏ به‌‏ نسبت‌‏ جهت‌گيري‌شان‌‏ و‏ آنها‏ اخلاقهاي‌‏ و‏

بدهيد‏ بيشتري‌‏ توضيح‌‏ خصوص‌‏ اين‌‏ در‏ است‌‏ ممكن‌‏.مي‌گيرد‏ صورت‌‏

حقوق‌‏ جامعه‌شناسي‌‏ درخصوص‌‏ وبر‏ ماكس‌‏ نظريات‌‏ درباره‌‏ قدري‌‏ و‏

بگوييد؟‏ سخن‌‏ سلطه‌‏ و‏

مهم‌‏ كانون‌‏ دو‏ حقوق‌‏ جامعه‌شناسي‌‏ و‏ دين‌‏ جامعه‌شناسي‌‏ -

آنجا‏ تا‏ وبرشناسان‌‏ از‏ بعضي‌‏هستند‏ وبر‏ ماكس‌‏ جامعه‌شناسي‌‏

يا‏ حقوق‌‏ جامعه‌شناسي‌‏ شده‌اند‏ مدعي‌‏ كه‌‏ رفته‌اند‏ پيش‌‏

و‏ سياسي‌‏ پديده‌هاي‌‏ فهم‌‏ كليد‏ او ، ‏ قانون‌‏ جامعه‌شناسي‌‏

كتاب‏ در‏ وبر‏.بردارد‏ در‏ را‏ غرب‏ مدرن‌‏ جهان‌‏ اقتصادي‌‏

قدرت‌‏ مراجع‌‏ و‏ قانون‌‏ اخلاق‌ ، ‏ ميان‌‏ رابطه‌‏ قانون‌‏ جامعه‌شناسي‌‏

سلطۀ‌‏ مفهوم‌‏ آنها‏ ميان‌‏ رابطه‌‏ مهمترين‌‏.مي‌كند‏ بررسي‌‏ را‏

قانون‌‏ با‏ دولت‌‏ سلطۀ‌‏ جمله‌‏ از‏ سلطه‌‏ پس‌‏.است‌‏ قانوني‌‏ -عقلاني‌‏

.دارد‏ تنگاتنگ‌‏ ارتباط‏ جامعه‌‏ بر‏ حاكم‌‏ قانون‌‏ نوع‌‏ دقيق‌تر‏ يا‏

يا‏ است‌‏ شكلي‌‏ يا‏ قانون‌‏:مي‌داند‏ گونه‌‏ دو‏ را‏ قوانين‌‏ وبر‏

عقلاني‌ ، ‏ شكلي‌‏ قانون‌‏:است‌‏ دوگونه‌‏ نيز‏ شكلي‌‏ قانون‌‏.ماهوي‌‏

وضع آنها عقلاني‌‏ شيوه‌‏ و‏ هستند‏ لائيك‌‏ قوانيني‌‏ كه‌‏ موضوعه‌‏ قوانين‌‏ مانند‏

ماهوي‌‏ شرع ازجملۀ آنهاست.قانونغيرعقلاني که قوانين‌‏ شكلي‌‏ قانون‌‏ و‏ است‌‏

قانون‌‏ مانند‏ عقلاني‌‏ ماهوي‌‏ قانون‌‏:است‌‏ دوگونه‌‏ نيز‏

مانند‏ غيرعقلاني‌‏ ماهوي‌‏ قانون‌‏ و‏ طبيعي‌‏ قانون‌‏ و‏ استنتاجي‌‏

فقط‏ قانونمند‏ جامعه‌‏ يك‌‏ بر‏ وبر‏ نظر‏ به‌‏.عرفي‌‏ قوانين‌‏

قادر‏ قانون‌‏ انواع‌‏ ديگر‏ حاكم‌اند ، زيرا‏ عقلاني‌‏ شكلي‌‏ قوانين‌‏

ايجاد‏ اختلال‌‏ امور‏ در‏ و‏ نيستند‏ امور‏ كردن‌‏ قانونمند‏ به‌‏

وقتي‌‏ پس‌‏.مي‌شوند‏ اجتماعي‌‏ اوضاع‌‏ نابساماني‌‏ سبب‏ و‏ مي‌كنند‏

مي‌شود‏ مداري‌‏ قانون‌‏ يا‏ قانونمندي‌‏ از‏ سخن‌‏ فرهنگ‌غرب‏ در‏

هستند‏ عقلاني‌‏ و‏ شكلي‌‏ قوانيني‌‏ كه‌‏ است‌‏ موضوعه‌‏ قانون‌‏ منظور‏

يعني‌‏ نداشته‌اند ، ‏ مداخله‌‏ دين‌‏ و‏ اخلاق‌‏ آنها‏ وضع‌‏ در‏ و‏

بشر‏ حقوق‌‏ ناقض‌‏ نبايد‏ قوانين‌‏ اين‌‏ البته‌‏.لائيك‌اند‏ قوانين‌‏

.باشند‏ شهروند‏ و‏

دولت

 

‌‏ و‏ اخلاق‌‏ با‏ قانون‌‏ ميان‌‏ ارتباطي‌‏ چه‌‏ وبر‏ ديدگاه‌‏ از‏ * 

است‌؟‏

تا‏ را‏ خود‏ غربي‌‏ مدرن‌‏ قانون‌‏ كه‌‏ است‌‏ معتقد‏ وبر‏ ماكس‌‏ -

ساخته‌‏ رها‏ اخلاق‌‏ و‏ شرع‌‏ سنت‌ ، ‏ مانند‏ خارجي‌‏ مراجع‌‏ از‏ حدودي‌‏

تداخل‌‏ يكديگر‏ با‏ سنتي‌‏ جامعه‌‏ در‏ كه‌‏ اخلاق‌‏ و‏ قانون‌‏است‌‏

قانون‌‏ البته‌‏.جدايند‏ يكديگر‏ از‏ مدرن‌‏ قانون‌‏ در‏ داشتند‏

لائيك‌‏ قانوني‌‏ مدرن‌ ، ‏ قانون‌‏ چون‌‏ اما‏ ;است‌‏ مرتبط‏ بااخلاق‌‏

مبتني‌‏ اخلاق‌‏ با‏ بلكه‌‏ اعتقاد ، ‏ بر‌‏ مبتني‌‏ اخلاق‌‏ با‏ نه‌‏ است‌‏

.دارد‏ ارتباط‏ مسئوليت‌شناسي‌‏ بر‏

انتزاعي‌‏ قواعد‏ از‏ نظامي‌‏ وبر‏ نظر‏ از‏ غربي‌‏ مدرن‌‏ قوانين‌‏

چنين‌‏ به‌‏ رسيدن‌‏ براي‌‏ اما‏.شده‌اند‏ وضع‌‏ آگاهانه‌‏ كه‌‏ هستند‏

فرمانهاي‌‏ كه‌ ، ‏ است‌‏ معتقد‏ وبر‏ قضايي‌ ، ‏ نظام‌‏ وچنين‌‏ قوانيني‌‏

مدرن‌‏ دولت‌‏ در‏.شود‏ تبديل‌‏ مدرن‌‏ دولت‌‏ به‌‏ بايد‏ فرمانروا‏

عقيده‌‏ به‌‏.است‌‏ شده‌‏ تقسيم‌‏ مختلف‌‏ ارگانهاي‌‏ ميان‌‏ قدرت‌‏ لائيك‌‏

اصل‌‏ را‏ فرمانروا‏ شخص‌‏ به‌‏ سرسپردگي‌‏ و‏ وفاداري‌‏ جاي‌‏ بايد‏ وبر‏

را‏ فردي‌‏ فرمانرواي‌‏ و‏ سنت‌‏ جاي‌‏ و‏ بگيرد‏ منصب‏ بودن‌‏ قانوني‌‏

حكومت‌‏ برخلاف‌‏ غربي‌  مدرن‌‏ دولت‌‏بگيرند‏ انتزاعي‌‏ قواعد‏

.مي‌كند‏ عرضه‌‏ را‏ قانوني‌‏ سلطه‌‏ فردي‌ ، ‏

 

دولت‌‏ مي‌گوييد‏ شما‏ كه‌‏ چيست‌‏ سلطه‌‏ از‏ وبر‏ ماكس‌‏ منظور‏ * 

مي‌كند؟‏ عرضه‌‏ را‏ قانوني‌‏ ،سلطه‌‏ غربي‌  مدرن‌‏

:مي‌كند‏ تقسيم‌‏ مختلف‌‏ انواع‌‏ به‌‏ نيز‏ را‏ سلطه‌‏ وبر‏ ماكس‌‏ -

تقسيم‌‏ نوع‌‏ چهار‏ به‌‏ سنتي‌‏ سلطه‌‏.عقلاني‌‏ سلطه‌‏ و‏ سنتي‌‏ سلطه‌‏

قوانين‌‏ جهت‌‏ در‏ شدن‌‏ عقلاني‌‏ سنتي‌ ، ‏ سلطه‌‏ در‏ آيا‏.مي‌شود‏

در‏ تمركز‏ جهت‌‏ در‏ امور‏ آيا‏ و‏ موضوعه‌؟‏ قوانين‌‏ يا‏ است‌‏ شكلي‌‏

عقلاني‌‏ سلطه‌‏ مركز؟‏ در‏ تمركز‏ عدم‌‏ يا‏ است‌‏ فرمانروايي‌‏ مركز‏

در‏ شدن‌‏ عقلاني‌‏ عقلاني‌ ، ‏ سلطه‌‏ در‏ آيا‏.است‌‏ نوع‌‏ چهار‏ نيز‏

حكومت‌‏ به‌‏ آيا‏ ماهوي‌؟‏ قوانين‌‏ يا‏ است‌‏ شكلي‌‏ قوانين‌‏ جهت‌‏

سنتي‌‏ سلطه‌‏ در‏ دموكراسي‌؟‏ به‌‏ يا‏ دارند‏ باور‏ نخبگان‌‏

سلطه‌‏ در‏.منصب‏ بودن‌‏ قانوني‌‏ به‌‏ نه‌‏ است‌‏ شخص‌‏ يك‌‏ به‌‏ سرسپردگي‌‏

.است‌‏ فرمانروا‏ شخص‌‏ حكم‌‏ حكم‌ ، ‏ ندارد ، ‏ وجود‏ قوا‏ تقسيم‌‏ سنتي‌‏

اساسي‌‏ قانون‌‏ و‏ دارد‏ وجود‏ قوا‏ تقسيم‌‏ عقلاني‌‏ سلطه‌‏ در‏ اما‏

هم‌‏ نمي‌توان‌‏ پس‌‏ است‌ ، ‏ كرده‌‏ معين‌‏ را‏ كدام‌‏ هر‏ اختيارات‌‏ حدود‏

دولت‌‏.قوا‏ تقسيم‌‏ و‏ اساسي‌‏ قانون‌‏ هم‌‏ و‏ داشت‌‏ فردي‌‏ فرمانرواي‌‏

سلطه‌‏ نوع‌‏ از‏ آن‌‏ در‏ سلطه‌‏ كه‌‏ دولتي‌‏ يعني‌‏ قانون‌‏ بر‏ مبتني‌‏

موضوعه‌‏ قوانين‌‏ نوع‌‏ از‏ جامعه‌‏ در‏ جاري‌‏ قوانين‌‏ و‏ است‌‏ عقلاني‌‏

رهبري‌‏ قانون‌ ، ‏ بر‏ مبتني‌‏ دولت‌‏ در‏ كه‌‏ مي‌گويد‏ وبر‏باشند.‏

اساسي‌‏ قانون‌‏ چارچوب‏ در‏ اختياراتش‌‏ قانوني‌‏ لحاظ‏ از‏ سياسي‌‏

.است‌‏

 

كه‌‏ گفتيد‏ شما‏.برگرديم‌‏ قبلي‌‏ موضوع‌‏ به‌‏ كه‌‏ دهيد‏ اجازه‌‏ * 

شدن‌‏ عقلاني‌‏ سبب‏ اديان‌‏ در‏ نهفته‌‏ عقلانيت‌‏ بودكه‌‏ معتقد‏ وبر‏

يعني‌‏ دارند‏ فرق‌‏ هم‌‏ با‏ اديان‌‏ ولي‌‏ ;مي‌شود‏ مختلف‌‏ حوزه‌هاي‌‏

هم‌‏ با‏ آنها‏ عقلانيت‌هاي‌‏ نهايت‌‏ در‏ و‏ آن‌ها‏ اخلاقهاي‌‏

در‏ كه‌‏ گرفت‌‏ نتيجه‌‏ مي‌توان‌‏ آيا‏ نظر‏ اين‌‏ طبق‌‏ است‌ ، ‏ متفاوت‌‏

متفاوتند؟‏ عقلانيت‌ها‏ مختلف‌ ، ‏ فرهنگهاي‌‏

آيا‏ كه‌‏ كنيم‌‏ مطرح‌‏ صورت‌‏ اين‌‏ به‌‏ را‏ سوال‌‏ دهيد‏ اجازه‌‏ -

ديگر‏ عبارت‌‏ به‌‏.است‌‏ متفاوت‌‏ مختلف‌‏ فرهنگهاي‌‏ در‏ تفكر‏ ساخت‌‏

و‏ تفكر‏ ساختار‏ در‏ تفاوت‌‏ از‏ ناشي‌‏ فرهنگها‏ تفاوت‌‏ آيا‏

همين‌‏ به‌‏ و‏ معتقدم‌‏ چيزي‌‏ چنين‌‏ به‌‏ شخصا‏ من‌‏ جهان‌بيني‌هاست‌؟‏

انديشه‌‏:سمبليك‌‏ صورتهاي‌‏ فلسفه‌‏كاسيرر‏ كتاب‏ سبب‏

كه‌‏ است‌‏ معتقد‏ نيز‏ كاسيرر‏.كردم‌‏ ترجمه‌‏ را‏ اسطوره‌اي‌‏

و‏ گرفتند‏ شكل‌‏ اسطوره‌اي‌‏ تفكر‏ در‏ آغاز‏ در‏ هنر‏ علم‌ ، ‏ قانون‌ ، ‏

اعتقادات‌‏ و‏ اسطوره‌اي‌‏ تصاوير‏ از‏ اشباع‌‏ خاطر‏ همين‌‏ به‌‏

انديشه‌‏ از‏ را‏ خود‏ آنها‏ كم‌‏ كم‌‏ بودند ولي ‏ اسطوره‌اي‌‏

كاسيررشباهتهاي‌‏ و‏ وبر‏ ميان‌‏ . پس‌‏ساختند‏ رها‏ اسطوره‌اي‌‏

برول‌‏ -لوي‌‏ و‏ كاسيرر‏ كه‌‏ شكافي‌‏ آن‌‏ اما‏.است‌‏ موجود‏ فكري‌‏

ناديده‌‏ وبر‏ چشم‌‏ از‏ ظاهرا‏ مي‌بينند‏ اسطوره‌‏ و‏ علم‌‏ ميان‌‏

.است‌‏ مانده‌‏

 

به‌‏ بشري‌‏ عقل‌‏ تاريخي‌‏ تكامل‌‏ به‌‏ معتقد‏ شما‏ بنابراين‌‏ * 

برول‌‏ -لوي‌‏ تقسيم‌بندي‌‏ پايه‌‏ اين‌‏ . بر‏هستيد‏ مدرن‌‏ عقلانيت‌‏

مختلف‌‏ فرهنگهاي‌‏ در‏ حاكم‌‏ منطقي‌‏ و‏ پيشامنطقي‌‏ ذهنيت‌‏ درباره‌‏

مي‌پذيريد؟‏ را‏

تاريخي‌‏ تكامل‌‏ به‌‏ برول‌‏ -لوي‌‏ نه‌‏ و‏ كاسيرر‏ نه‌‏ كه‌‏ اين‌‏ نخست‌‏ -

.نداشته‌اند‏ اعتقاد‏ مي‌شود‏ مستفاد‏ آن‌‏ از‏ كه‌‏ صورتي‌‏ آن‌‏ به‌‏

ذهنيت‌‏ ساخت‌‏ درخصوص‌‏ را‏ برول‌‏ -لوي‌‏ نظريات‌‏ بنده‌‏ ولي‌‏

سبب‏ همين‌‏ به‌‏ و‏ دارم‌‏ قبول‌‏ ابتدايي‌‏ انسانهاي‌‏

جوامع‌‏ در‏ ذهني‌‏ كاركردهاي‌‏ مورد‏ در‏ برول‌‏ -لوي‌‏ مشهور‏ كتاب‏

و‏ برسد‏ چاپ‌‏ به‌‏ سال‌‏ پايان‌‏ تا‏ اميدوارم‌‏ كه‌‏را ترجمه کرده ام  مانده‌‏ عقب‏

هم‌‏ و‏ برول‌‏ -لوي‌‏ هم‌‏ ولي‌‏.بگيرد‏ قرار‏ علاقه‌مندان‌‏ اختيار‏