دين اقوام سامي

موضوع پژوهش ما دين اقوام سامي است، يعني آن گروه از اقوام خويشاوندي كه شامل اعراب، عبري‏ها،  فنيقي‏ها،  آرامي‏ها،  بابلي‏ها و آشوري‏ها مي‏شود كه در زمان‏هاي قديم شبه جزيرهء عربستان و بخش اعظم سرزمين‏هاي سوريه،  بين‏النهرين و عراق را اشغال كرده بودند واز سواحل مديترانه تا كوهپايه‏هاي ايران وارمنستان پراكنده شده بودند. در ميان اين اقوام، سه دين بزرگ جهان نشات گرفته‏اند. بنابراين پژوهشگر اين سه دين بايد هميشه به اقوام سامي توجه خاصي داشته باشد. اما موضوع بررسي‏ما، تاريخ دين‏هاي متعدد كه منشا سامي دارند نيست؛ بلكه دين سامي،  به منزله يك كل است،  يعني خصوصيات مشترك دين‏هاي سامي و نوع عمومي دين سامي موضوع پژوهش ما است. سه دين يهودي،  مسيحي و اسلام را مي‏توان به تعاليم نوآوران ديني يعني]حضرت[ موسي، ]حضرت[ عيسي و ]حضرت[محمد پيگيري كرد. اين دين‏ها مانند نظام‏هاي شرك قديم كه بر اثر نيروي ناآگاهي كه به طور آرام و بي‏سر و صدا،  از دوره‏اي به دوره ديگر عمل مي‏كردند،  به وجود نيامدند بلكه بنيانگذاراني داشته‏اند كه خود را عامل وحي الهي معرفي مي‏كردند و از جانب خدا خود را مأمور مي‏دانستند كه نظام ديني تازه‏اي خلق كنند. از اين رو براي تمايز از دين‏هايي كه بينانگذار شناخته شده‏اي نداشته‏اند،  دين‏هاي يهودي،  مسيحي و اسلام را دين‏هاي موضوعه(positive religions) (يا دين‏هاي وضعي) مي‏ناميم. گرچه بنيانگذاران اين اديان آگاهانه از سنت‏هاي قديم گسسته‏اند اما به رغم اين گسستن از گذشته،  در بن اين دين‏ها،  سنت‏هاي ديني قديم نا آگاهانه پايدار مانده‏اند. مسلم است كه هر نوآور ديني بايد با زبان و با مفاهيمي پيام خود را به مخاطبان خويش برساند كه براي آنان قابل درك باشد؛ در غير اين صورت،  ايجاد رابطه ميان او و شنوندگانش محال خواهد بود. بنابراين هر نوآور ديني،  هر قدم هم خلاقيت داشته باشد و در مقابل سنت به پا خيزد،  باز هم ناگزير است كه زمينهء ديني و اعتقادي شنوندگان خود را در نظر گيرد. اين پس- زمينهء ديني و اعتقادي از زمان‏هاي قديم تداوم داشته و ميراثي بوده كه نسل به نسل منتقل مي‏شده است. نسل‏هاي پياپي اقوام سامي در بستر همين سنت رشد كرده،  پرورش يافته و انديشيده‏اند. پذيرش اين سنت غير ارادي بوده است؛ زيرا شيوهء انديشيدن و زيستن ديگري در برابرشان قرار نداشته است.

 

يعني جز با سنت موروثي،  با آداب و رسوم ديگري آشنايي و آگاهي نداشته‏اند. بينانگذاران اديان يهودي، مسيحي و اسلام ناگزير بوده‏اند كه با اين سنت به نوعي كنار آيند،  برخي از عناصر آن را بپذيرند و در نظام ديني خود جاي دهند وبقيه را باطل اعلام كنند. حتي در بعضي موارد نوآوران ديني ناآگاهانه زير سلطهء همين سنت بوده‏اند. چون بنيانگذاران دين نو نمي‏توانند پيام خود را به گوش كساني فرو خوانندكه از هيچ گونه زمينهء ديني كهن برخوردار نباشند،  پس آنان ناگزيرند كه نظام تازه خود را ،  لااقل از لحاظ قالب و شكل، اگر نه از لحاظ جوهر و محتوا،  در ارتباط با دين پيشين بيافريند. بنابراين براي درك و شناخت كامل يك نظام ديني موضوعه و فهم منشا تاريخي و شكل و اصول انتزاعي آن،  شناخت دين سنتي مقدم بر آن ضروري است. از همين ديدگاه است كه بايد به دين قديم اقوام سامي توجه كرد،  زيرا اين موضوع صرفاً كنجكاوي باستان شناختي نيست بلكه بر مسئلهء بزرگ منشاهاي معنوي دين كتاب مقدس اثر مستقيم و مهمي دارد. با مثالي منظور خود را روشن مي‏كنم. مي‏دانيم كه بخش اعظم تعاليم كتاب عهد جديد(انجيل‏ها) و تمامي خداشناسي مسيحي بر تصورات مربوط به قرباني كردن و خاخام ها متكي است. آنچه نويسندگان انجيل‏ها در اين خصوص مي‏گويند،  بر اين اساس و بر اين پيش فرض متكي است كه خواننده پيشاپيش با اين مفاهيم آشناست؛ زيرا قرباني كردن و خاخام ها،  مفاهيم رايجي در ميان يهوديان بودند و در احكام شرعي كنيسه تجسم يافته بودند. اما شعائر و مناسك كنيسه از لحاظ منشا خود چيزي كاملاًتازه ای نبودند. احكام سفر تثنيه، خاخام‏ها را نيافريد و رسم قرباني كردن را مرسوم نكرد. قرباني كردن و خاخام ها با يهوديت پديد نيامدند بلكه رسوم يا نهادهاي كهني بودند كه ميان عبري‏ها و همسايگانشان مشترك بود. از اين رو در سفر تثنيه فقط به اينها، مطابق تعاليم معنوي جديد،  شكلي تازه داده شد. هر كس كه عهد عتيق(=تورات) را با دقت بخواند با اين حقيقت روبرو مي‏شود كه منشا قرباني كردن و دليل قرباني كردن هيچ كجا توضيح داده نشده است. اين كه رسم قرباني كردن بخش اساسي دين است، امري شناخته شده دانسته مي‏شود؛ بنابراين نيازي به توضيح ندارد؛ اما قرباني كردن فقط مختص اسراييلي‏ها نيست بلكه رسمي دانسته مي‏شود جهانشمول،  كه هم قوم برگزيدهءيهوه وهم ديگر اقوام آن را به جاي مي‏آورند. بنابراين هنگامي كه مي‏خواهيم رسم قرباني كردن را در عهد جديد(=انجيل‏ها) به طور جامع مطالعه كنيم،  ناگزيريم گام به گام به عقب برويم تا به جايي برسيم كه در آنجا قرباني كردن،  فقط در ميان عبري‏ها رسم نيست بلكه ميان همه اقوام سامي،  كه عبري‏ها نيز جزو آنها هستند،  رسم است. با بررسي‏هاي اين نوعي،  اين نتيجه به دست مي‏آيد كه هيچ يك از دين‏هايي كه منشا سامي دارند و هنوز هم بر زندگي مردمان تاثير عظيمي دارند،  كاملاً فهم پذير نيستند مگر آنكه دربارهء دين سنتي كهن نژاد سامي تحقيق شود.

 

ملاحظه مي‏كنيد كه چنانچه كهن‏ترين برداشت‏ها و رسوم ديني عبري ها را بررسي كنيم،  در خواهيم يافت كه آن برداشت‏ها و رسوم، ميراث مشترك گروهي از اقوام خويشاوندند و صرفاً به قبايل اسراييلي تعلق ندارند. هر كس كه كتاب مقدس را خوانده باشد منكر اين موضوع نخواهد شد كه در تاريخ اسراييل قديم، يعني پيش ازاسارت يهوديان،  هيچ مسئله اي به اين واضحي مطرح نمي‏شود كه عوام در حفظ دين خود و درنياميختن آن با دين ‏هاي اقوام همسايهء خود دشواري عظيمي داشته‏اند. كساني كه دركي از اصل معنوي نداشتند ودين يهود را فقط رسوم موروثي مي‏دانستند،  ميان دين خود و دين‏هاي همسايگان مشرك تفاوت چنداني نمي‏ديدند. بنابراين،  رسوم و مناسك كنعاني و بيگانه را به طيب خاطر به جای مي‏آوردند. اهميت اين حقيقت هنگامي آشكار مي‏شود كه به خاطر آوريم كه حساسيت‏هاي عميق ديني آدم عامي تا چه حد در مقابل هر گونه نوآوري و بدعت ديني تحريك مي‏شوند. هيچ چيز به اندازه امور مذهبي،  آدم محافظه كار را بر نمي انگيزاند و محافظه كاري جزو خلق و خوي شرقيان است. كل تاريخ اسراييل درك ناپذير مي شود چنانچه بپنداريم كه شركي كه پيامبران با آن مي جنگيدند، چيزي كاملاً بيگانه با سنت‏هاي ديني عبري ها بود. در اصل ميان دين اشعياء نبي با دين بت پرستان ، عالمي اختلاف وجود داشت،  اما تفاوت در اصل كه به نظرما اين همه  واضح است در نظر يك يهودي عادي،  واضح و آشكار نبود؛ بنابراين او ميان امور سنتي و شعائر و اعمال ديني خود با دين بت پرستان همسايه بيشتر شباهت مي‏ديد تا تفاوت. آدم محافظه كار از ديدن اصل سرباز مي‏زد و فقط به سنت و رسم پاي بند است، بنابراين او در برابر انبياء ايستادگي مي‏كردو با تلاش‏هاي انبياء براي قائل شدن تمايز ميان دين يهود و دين خدايان بيگانه همدلي نشان نمي داد. بر پايهء همين دلايل معتقدم كه اساس طبيعي دين يهوديان با دين ‏هاي همسايگان مشركش يكي است. دين سنتي از پدر به فرزند مي‏رسد؛ بنابراين دين تا حدودي موضوعي نژادي است. اقوام از تنه ای مشترك منشعب مي شوند از اين رو،  رسوم و اعتقادات سنتي مشتركي را در خصوص اينكه چه چيزي مقدس و چه چيزي غير مقدس است به ارث مي‏برند. به همين دلايل،  سنت ديني عبري ها نيز با سنت ديني همسايگان مشركشان،  وجوه مشترك بسياري داشت. اين موضوع را حتي از منابع ديگر بجز تورات نيز مي توان دريافت،  دين قوم يهود تقريباً هماننددين اقوام مشرك سوريه و عربستان بود.

 

رهيافت هر پژوهشگری  به دين معمولاً اين است كه اصول كلامي و انتزاعي آن را بشناسد. اما خوانندهء اين کتاب  در خواهد يافت كه دين در آغاز،  شكل نظري مشخصي نداشته بلكه بيشتر شامل به جاي آوردن يك سلسله اعمال و مناسك بوده است. اين يك اصل اساسي در شناخت اديان است كه هر چه ديني كهن‏تر باشد، جنبهء عملي آن بارزتر وغني تر است وجنبهء نظري آن فقيرتر. بنابراين به هنگام بررسي زمينهء ديني متقدم بر دين‏هاي موضوعه،  نقش شعائر و مناسك مهم تر مي‏شود و برخورد دين نو با آنها مسئله اي حاد مي‏گردد.