جامعه
شناسي حقوق
ماکس
وبر
ترجمه يدالله
موقن
قانون
اسلامي (تسنن):
در
اسلام، لااقل
در حرف، هيچ قلمروي از زندگي
نيست که قانون
سکولار secular law))
بتواند در آن
مستقل از موازين
مقدس احکام
شرعي شکل بگيرد.
در واقع، حقوق
هلني و رومي
بهطور
گسترده
اي به قوانين
اسلامي راه يافتند
و پذيرفته شدند.
اما رسماً
ادعا ميشود
که تمامي
مجموعۀ
حقوق خصوصي يا
تفسيري از
قرآن اند و يا
از طريق قوانين
عرفي تدوين
شدهاند. پس از
سقوط خلافت
امويان و
استقرار
حکومت عباسيان
اصول نظرية شاه ــ
موبد (Caesaro- papist) آيين زردشتي
دورۀ
ساسانيان به
نام بازگشت به
سنت مقدس به
اسلام انتقال يافت.
منزلت قانون
مقدس در اسلام
مثا ل بارزي
است از اينکه
قانون مقدس [=
شرع] به چه شيوه اي در
درون دين
مرسلي که کتاب
آسماني دارد
عمل ميکند. در
خود قرآن
قواعدي (البته
نه چندان زياد)
از قوانين
تشريعي وجود
دارند (مانند
الغاي منع ازدواج
مرد با زن
پسرخوانده
اش، آزاديي که
[حضرت ] محمد
خود را از آن
برخوردار
کرد). اما منشأ
مجموعۀ
دستورالعمل
هاي حقوقي متفاوت
است. يکي از
آنها «حديث»
نام دارد که
فرازها يي از
اعمال واقوال
پيامبراند که
اصالت هر يک
از آنها متکي
به سلسله راويان
شناخته شده
است و نهايتاً
به نقل شفاهي
معاصران پيامبرمنتهي
ميشود. (زنجيره اسناد
حديث بويژه بايد
به صحابه راستين
[حضرت] محمد
ختم شود.) همه
دستورالعمل
ها، بهسبب همين
سلسله
راويان حديث،
به طور شفاهي
انتقال يافته يا ادعا
ميشود که بهطور
شفاهي منتقل
شدهاند. اين
دستورالعمل
ها سنت را تشکيل
ميدهند که اين
سنت، تفسيري
از خود قرآن نيست
بلکه در کنار
قرآن قرار مي
گيرد. قديميترين
بخشهاي اين
سنت عمدتاً از
دوره پيش
از اسلام و به ويژه از قوانينِ
عرفي مدينه
استخراج شده اند
و جمعآوري و تدوين
آنها رادر
قالب سنت به مالک
بنانس نسبت ميدهند.
اما نه
قرآن و نه سنت هيچ يک
به خودي خود
منبع قوانيني
نيست که قاضيان
به کار مي بندند.
منبع مورد
استناد قاضيان
عمدتاً فقه است که اين
فقه نتيجه تلاشهاي
نظري مکاتب
حقوقي است و
مجموعۀ
احاديثي است
که يا طبق
مُسنَد (مؤلف) يا
طبق موضوع
(مصنف) مرتب
شده اند. کار
شش تن از اين
مؤلفان پيکره احکام
شرعي سنتي را
تشکيل ميدهد.
فقه
شامل احکام
اخلاقي و نيز
دستورالعمل هاي
حقوقي است و
با تدوين
قانون ، بخش
عمده
آن کهنه و
منسوخ شده
است. تدوين
قوانينِ
اسلامي بر پايۀ اين
اعتقاد صورت
گرفت که رسماً
نيروي کاريزمايي
يعني نيروي پيامبري
ِقضايي (juridical prophetic power) در تفسير
قرآن [=
اجتهاد]پس از
قرن هفتم يا
هشتم هجري (که
مطابق است با
قرن سيزدهم يا
چهاردهم ميلادي)
از ميان رفته
است. اين اعتقاد
با اعتقاد کليساي
مسيحي و يهوديت
که مبتني
براختتام عصر
پيامبري است
مشا به است. پيامبرانِِ
ِ قانون (the prophets of the law) [=
مجتهدانِ ِ]
عصر کاريزمايي
هنوز هم به
مثابۀ
آلتِ وحي ِ
قضايي (agents of juridical
revelation)
شناخته ميشوند.
اما
فقط مؤسسين
چهار مکتبِ
حقوقي (يا
مذهب) [= ائمهي
چهارگانه اهل
سنت]، بر حق (
orthodox )
شناخته شدند و
رسميت کامل
به دست
آوردند. پس از
اختتام عصر اجتهاد
فقط مقلدان
باقي ماندند و
قانون شکل
کاملاً ثابت و
تغييرناپذيري
يافت. اختلاف
ميان مذاهب
چهارگانۀ فقهي در
وهلۀ نخست
بر سر اجزاي
تشکيلدهندۀ سنت
و نيز روشهاي
تفسير بود و
همين که
قانون، شکل
ثابتي يافت اين
اختلافها بيش
از پيش شکل
متحجرانه اي پيدا
کردند. فقط
مذهب حنبلي که
پيروان اندکي
داشت هرگونه
بدعتي را
مردود ميشمرد
يعني هر قانون
جديد، هر حديث
جديد و هرگونه
طرحي را براي
تفسير عقلي
[قرآن و احاديث]
رد ميکرد. از اينرو-
و نيز به علت
اصل تشريعي ِ (1 ) Coge intrare-
مذهب حنبلي از
ديگر مذاهب ِ
[اهل سنت]، که
دراصل نسبت به
يکديگر مدارا
نشان ميدادند،
جدا شد.اختلاف
اين مذاهب به
نقش علم حقوق
در پيدايش
قانون جديد
مربوط است.
مذهب مالکي
براي زماني
دراز در آفريقا
و عربستان
غلبه داشته
است وچون درمدينه
که قديمي ترين
مرکزاسلام
است ظهورکرد،
همچنان که
انتظارميرود،
براي تلفيق
قوانينِ پيش ـ
اسلامي ِ مدينه
با قوانينِ
اسلامي مانعي
در برابر خود
نميديد. اما
مذهب مالکي بيش
از مذهب حنفي
پايبند
سنت است.
مذهب حنفي در
عراق ظهور کرد
و به همين سبب
عميقاً متأثر
از حقوق بيزانسي
است. نقش مذهب
حنفي به ويژه
در دربار خلفاي
عباسي حائز
اهميت بوده و
هنوز هم مذهب
رسمي ترکيه و
مذهب غا لب در
مصر است. به
نظر ميآيد
مذهب حنفي که
با افکار
دربار خليفه
از نزديک تماس
داشته است،
کار عمدهاش
در علم حقوق
توسعۀ فنون
تجربي
حقوقدانان
اسلامي باشد
که از طريق به
کارگيري قياس
حاصل ميشود.
اصحاب ِ ابوحنيفه
را اصحاب رأي
نيز ميگويند؛
زيرا اعتقاد
دارند که در
کنار تفسيري
از قرآن که
مورد قبول
قرار گرفته
است حقوقدان
به خاطر تعليماتي
که ديده است ميتواند
رأي خود را
منشأ مستقلي
براي [ابداع]
قانون بداند(2). مذهب
شافعي که در
بغداد ظهور
کرد و در
عربستان جنوبي
و مصر و
اندونزي شيوع يافت
نه فقط با اين
خصوصيت مذهب
حنفي مخالف
است، يعني
مخالف نقشي
است که مذهب
حنفي براي رأي
مجتهد قائل است،
بلکه مخالف
اخذ قوانين
خارجي نيز
هست. مذهب
شافعي همچنين
مخالف روش
انعطاف پذير
مذهب مالکي
نسبت به سنت
است، از اين
نظر مذهب شافعي
به سنت
وفادارتر
است؛ اما به
خاطر پذيرفتن
تعداد زيادي
از احاديثِ ضعيف،
خود به نتايجي
مشابه مذهب
مالکي رسيده
است. نزاع ميان
اصحابِ حديث، يعني
سنت پرستانِ محافظه کار،
و اصحابِ فقه،
يعني
حقوقدانان
خردگرا، در
سراسر تاريخ
قانون اسلامي
ادامه داشته
است.
قانون
مقدس اسلام
سراسر «قانون
ِ"قاضيان" [=
فقه] است».
اعتبار آن بر
اجماع عام متکي
است که در عمل
عبارت است از
موافقت پيامبران
ِ قانون يا
حقوقدانانِ
بزرگ [= فقها] با يکديگر.
به غير از
معصوميتِ پيامبر،فقط
مجموعۀ اجماع
رسماً معصوم [يا
لغزشناپذير]
شناخته ميشوند.
قرآن و سنت
صرفاً منابع
تاريخي
اجماع
به
شمار ميآيند.
اما [در امور
قضايي]، قاضيان
نه به قرآن و
سنت بلکه به
مجموعه
اجماع رجوع
ميکنند و
اجازه ندارند
که مستقلاً
متون مقدس يا
سنن را تفسير
کنند.
حقوقدانان
اسلامي در وضعي
مشابه
حقوقدانان
رومي قرار
داشته اند و
به ويژه
سازمان مدارس
آنان يادآور
سازمان
حقوقدانان
رومي است.
فعاليتهاي
قضات اسلامي،
هم مشاوره در امور
قضايي را شامل
ميشود و هم
تعليم
به طلاب. چون
فقها، هم با
احتياجات عملي
مراجعان [و
اصحاب دعوا]
آشنا ميشدهاند
و هم با نيازهاي
عملي تدريس،
از اين رو
طبقه بندي
منظم [مسائل]
را ضروري يافته
اند. اما از
زماني که دوره اجتهاد
به سر رسيده،
حقوقدانان
موظف بودهاند
که از روشهاي
تفسيري ثابت و
تغييرناپذير
که ائمه
مذاهبِ
[چهارگانه اهل سنت]
برقرار ساختهاند،
و نيز از شروحي
که مرجع
شناخته شدهاند
پيروي کنند؛ و
اين دو،
هرگونه آزادي
در تفسير را
از آنان سلب ميکند.
در دانشگاه
هاي رسمي
مانند
دانشگاه الازهر
قاهره که در
مدارس آن نمايندگان
هر چهار مذهب
[اهل سنت] حضور
دارند، تحصيل
به از
برکردن طوطيوارعقايد
ثا بت و تغييرناپذيرمحدود
ميشود.بعضي
ازخصوصيات اساسي
تشکيلات
اسلامي ــ
مانند فقدان
شوراها [ي کليسايي]
ونيزنبودن
مرجعيتِ
معصوم [يا
خطاناپذير]
مانند آنچه
[کاتوليکها]
براي مقام پاپ
قايلاند ــ سبب شده
است که قانون
مقدس اسلام در
جهتي پيش برود
که به متحجر
شدن «قانون
فقها» بينجامد.
اما درعمل،
کاربرد مستقيم
قانون مقدس [=
شرع] فقط به
بعضي از
نهادهاي اساسي
محدود ميشد
که در حوزهي
قانون ماهوي
قرار داشتند و
اين قانون از
قانون ِ شرعي ِ
قرون وسطاي ِ
[مسيحي] کمي
جامع تر بود.
اما ادعاي سنت
مقدس مبني بر
جهانشمول
بودن منجر به
اين شد که يا
با گرفتن فتوا
از بدعتهاي
اجتنابناپذير
حمايت شود- که
تقريباً در هر
مورد خاصي ميتوان
آن را به دست
آورد، گاهي
اوقات از روي
حُسن نيت و
بعضي مواقع نيز
با نيرنگ و حيله
، و يا آنکه
براي مشروعيت
بخشيدن به
بدعتها از
مجادلۀ
چهار مذهب رقيبِ
اهل سنت بر سر يافتن
راه حلي براي
مسائل در قالب
شرع سود جست.
نتيجه اين
عوامل به اضافۀ نارسايي
ِ عقلانيتِ
صوري ِانديشه حقوقي
منجر به اين
شد که وضع
قوانين به شيوه
اي منظم که
هدف آن يکدستي
و سازگاري ِ
[دستورالعملهاي
ِ] حقوقي
باشد، در
اسلام غيرممکن
شود. قانون
مقدس را نه ميشد
به رسميت
نشناخت و نه ميشد به
رغم جرح و تعديلهاي
بسياري که در
آن صورت
گرفته
بود، به مرحله اجرا
گذاشت. در
اسلام مانند
نظام [قضايي]
روم، قاضيان يا
اصحاب دعوا،
اگر وضع ايجاب
ميکرد، ميتوانستند
ازمفتيها که
در رأس آنان شيخالاسلام
قرار داشت
،بخواهند که
حکم کنند و آنها
نيز رسماً
اجازۀ
چنين کاري را
داشتند. احکام
صادره از سوي
آنان لازمالاطاع
بود. اما حکم
هر مفتي با
حکم مفتي ديگر
فرق ميکرد؛ و
مانند مطالبي
که غيبگويان
بدون ارائۀ دليل
و برهان بر
زبان جاري ميکنند،
مفتيان نيز
براي احکام
صادره
خود هيچگونه
دليل عقلي
اقامه
نميکردند.
بدين ترتيب،
آنان به جاي
آنکه قانون
مقدس را اندکي
عقلاني تر
کنند، غيرعقلاني
بودن آنرا
واقعاً تشديد
ميکردند.
قانون
مقدس اسلام به
منزلۀ
قانونِ ِ يک
گروه داراي
مقام و منزلت [=
امت اسلامي]
فقط در مورد
مسلمانان به
کار ميرود نه
غير
مسلمانانِ مطيع
ِ مسلمانان.
به همين علت،
قوانينِ خاص
به حيات خود
ادامه دادهاند.
قوانين ِخاص،
نه فقط قوانينِ
ِاقليتهايي
ست که وجودشان
تحمل شده است
[مانند اهل
کتاب]، که اين
امتياز- هم
جنبه هايي
مثبت دارد و
هم جنبه هايي
منفي- بلکه اين
قوانينِ ِخاص
شامل قوانين
محلي و شغلي نيز
ميشوند. گرچه
ادعا ميشود
که اين قاعده کلي
داراي اعتبار
مطلق است که «قانونِ
ِ خاص بر
قانون ِ عمومي
غالب است»،
اما هر جا و هر
وقت که اين
قوانين خاص
مغاير با موازين
مقدس اسلام
بودند
کاربردشان
مورد ترديد
قرار ميگرفت.
از اين گذشته
خود موازين
مقدس شرع نيز
همواره
دستخوش تفسيرهاي
متعارض بودند.
قوانين اسلامي
در مورد تجارت
از قواعدِ
دوره
متأخر
باستان که
متشکل از
دستورالعملهاي
مختلف است
تحول يافتند و
مغرب زمين نيز
تعداد نه چندان زيادي
از آنها را
مستقيماً اخذ
کرد. اما در
خود اسلام
اعتبار اين
موازين [يا
دستورالعملهاي]
تجاري از اجراي
اصول محکم
نظام ِ قضايي
ِعقلاني ناشي
نميشدند. ضامن
[اجراي] موازين
تجارت چيزي جز
شرافت
بازرگان و
نفوذ و اعتبار
او در بازار
نبود. سنتهاي
مقدس به جاي
آنکه موجب پيشبرد
اين نهادهاي
خاصگرايانه شوند
آنها را تهديد
ميکردند.
وجود اين
نهادها وعرفها
برخلاف شرع
بود.
چنين مانعي
در راه يکدست
و به سامان
کردن قوانين،
نتيجه طبيعي
وضعي است که
در آن اعتبار
قانون مقدس يا
سنتِ تحولناپذير
جدي گرفته ميشود؛
مانند وضعي که
در چين و هند و
کشورهاي
اسلامي وجود
داشته است. در
اسلام حتي
حقوق شخصي فقط
در مورد [پيروان
چهار] مذهبِ
بر حق به کار ميرود؛
به همان شيوه
اي که زماني
حقوق شخصي به
منزلۀ
بخشي از قوانين
عوام (folk laws) در
امپراتوري
کارلووَنژني (Carlovingian) به کار
بسته ميشد.
در اسلام
کاملاً غيرممکن
بوده است که
قانون سرزمين (lex
terrae) آفريده شود؛
مانند مقامي
که قانونِ عرفي) (Common law از زمان
کشورگشايي
نورمنها بهدست
آورده و از
زمان سلطنت
هانري دوم
قانون رسمي
شده است. در
واقع ، در عصر
حاضر در همه
امپراتوريهاي
بزرگ اسلامي
دو نظام قضايي
دوشادوش يکديگر
وجود دارند، يکي
شرعي و ديگري
عرفي، هم حاکم
شرع وجود دارد
و هم دادستان؛
و احکام شرع
در جوار قوانين
عرفي قرار دارند.
همچنان که
مجموعه
قوانين عرفي
در سلسله
پادشاهان
کارلووَنژني
شيوع يافت و
غالب شد.
قانون عرفي هم
از زمان خلفاي
اموي شروع به
گسترش کرد و
هرچه قانون
مقدس [= شرع] متحجر
تر ميشد
قانون عرفي
نسبت به آن
اهميت بيشتري
کسب ميکرد.
دادگاههاي
عرفي
موظف بودند که
قوانين عرفي
را به کار
ببندند. اين
دادگاهها در
همه
امور حق
قضاوت دارند
مگر آنهايي که
به قيموميت،
ازدواج، ارث،
طلاق و تا
حدودي زمينهاي
داير و بعضي
جنبه هاي ديگر
قوانين ارضي
مربوط ميشوند.
دادگاه هاي
عرفي به هيچ
وجه
طبق
منهيات قانون
مقدس
قضاوت نمي کنند
بلکه طبق عرف
ِ محل حکم ميکنند؛
زيرا، بر اثر
مداخله
مداوم موازين
شرعي حتي از
تدوين وتنظيم
قوانين عرفي
ممانعت به عمل
آمده است. از اين
رو، تدوين
قوانين ترکيه
که در سال 1869
آغاز شد، تدوين
قوانين به معناي
واقعي نيست
بلکه فقط
گردآوري موازين
فقه
حنفي است.
بعداً ملاحظه
خواهيم کرد که
چنين وضعي چه
پيامدهاي مهمي
براي سازمان
اقتصادي در
برداشته است.
قوانين
ايران (تشيع)
در ايران
که مذهب شيعه،
مذهب رسمي است
غيرعقلاني
بودن ِ قانون
مقدس بيشتر
است چون تشيع
حتي فاقد پايه
هاي محکمي
است که سنت [در
چهار مذهب
تسنن] ارائه ميدهد.
اعتقاد به
امام غايب که
در نظريه رسمي
معصوم
شناخته
ميشود جانشين
ضعيفي براي
سنت است. شاه
که از ديدگاه
مذهب شيعه
فرمانروايي
غاصب و جاير (3)است،
قضات را «تأييد»
ميکند و
ناچار است که
به توقعات
متنفذين محلي
توجه
فوقالعادهاي
مبذول دارد.
«تأييد» قضات
از سوي شاه به معناي
«نصب» آنان از
طرف وي نيست
بلکه بيشتر
اعلام قبولي ِ
داوطلبان ِ
[مَسنَد قضا]
است که در
مدارس ديني
درس خوانده و
فارغالتحصيل
شدهاند. حوزههاي
قضايي وجود
دارند اما
حدود اموري که
قاضي صلاحيت
قضاوت در مورد
آنها را دارد
مشخص نيست و به
همين علت
اصحاب دعوا ميتوانند
از ميان قاضيان
که رقيب يکديگر
به شمار ميآيند
هرکس را که
بخواهند برگزينند.
بدين ترتيب
خصلتِ کاريزمايي
ِ اين پيامبران
ِ قضايي (Juridical Prophets) [=
فقها] بهوضوح
آشکار ميگردد.
فرقهگرايي (sectarianism) شديد شيعه
ـ که بر اثرميراثي
که از تعصبِ
زردشتي بدورسيده
شديدتر نيز
شده است ـ
هرگونه داد
وستدي را با غيرمسلمان
،که او را نجس
ميداند، حرام
ميشمرد. امااين
قرنطينۀ ديني که
قانون مقدس مي
طلبد سرانجام
از طريق «کلاه
شرعي» تقريباً
به طور کامل
کنار گذاشته شده است و بدين
ترتيب نفوذ
قانون مقدس در
قلمرو همه فعاليتهايي
که به نوعي پيامد
اقتصادي و سياسي
در بر دارند
به طور فزايندهاي
کم ميشود. در
قلمرو امور سياسي
عقبنشيني
قانون مقدس بدين
طريق صورت
گرفته است که
مراجع شيعه با صدور
فتاوي و با
استناد به آياتي
از قرآن ،
مشروطيت را توجيه
کردهاند. اما
به رغم اينها،
حتي امروزه نيز
نفوذ تئوکراسي
در حيات
اقتصادي
جامعه کم نيست.
گرچه حيطۀ نفوذ
تئوکراسي
کاهش يافته
است اما هنوز
هم نفوذ عنصر
تئوکراتيک به
اضافۀ ويژگيهاي
عجيب وغريب ِ
پاتريمونيال
ِ شرقي در
فعاليتهاي
اقتصادي حائز
اهميت بسيار
است. در اينجا
نيز مانند
جاهاي ديگراين
امر کمتر به
محتواي تشريعي (positive) موازين
قانون مقدس
ارتباط مييابد
تا به رويه هاي
حاکم بر نظام
قضايي ِ شيعه که نظرش
معطوف به مادۀ material)
(
دادرسي است نه
به مقرراتِ
صوري ِ(formal regulation) منافع ِ متنازع .
قاضي حتي در
مواردي که
موضوع دادرسي
مربوط
ميشود به مايملک
واقعي که جزو
حق قضاوت او
قرار دارد بر
پايه عرفيات
و رسوم محل (equity) رأي ميدهد
و حکم صادر ميکند.
وجود چنين
ملاحظاتي [يعني
در نظر گرفتن
عرف و رسم محل]
، در جاهايي
که قانون تدوين
نشده ،هميشه
محتمل است. از
اينرو پيشبيني
احکام صادره از سوي
قاضي دادگاه
ممکن نيست. تا
زماني که
دادگاههاي
شرع در خصوص
مسائل ارضي حق
قضاوت داشته باشند
بهره گيري
سرمايهدارانه از زمين
غيرممکن است؛
مانند وضعي که
در تونس وجود
دارد. گرچه
منافع سرمايه دار براي
ازميان بردن اين
شيوۀ
قضاوت موفق
بوده است؛ اما
کل اين وضعيت
نمونۀ
نوعي ِ شيوه اي است
که در آن نظام قضايي ِ
تئوکراتيک در
امور اختلال ايجاد
ميکند و بايد
ضرورتاً در
عمل نظام
اقتصادي ِ
عقلاني نيز
اختلال ايجاد
کند. فقط حدود
دقيق اين
اختلال از محلي
به محل ديگر
فرق ميکند.
پينوشت
ها:
* اين
مقاله بخشي از
«جامعهشناسي
حقوق» ماکس
وبر است که آن
نيز بخشي از
کتاب اقصاد و
جامعه است.
مشخصات متن
آلماني آن:
Max Weber,
Wirtschaft und Gesellschaft, FŨntte Rividierte Auflage,
1975, S. 474-477.
و
مشخصات ترجمهي
انگليسي آن از
اين قرار است:
Max Weber, Economy and Society, University of California Press,
1978, pp. 818-823.
۱. يعني
اهل دين، حق
دارند که بر
ضد بي دينان و يا پيروان
اديان ومذاهب
ديگر به زور
متوسل شوند و
آنان را به کيش
خود درآورند. (
م)
۲.
حقوقدان، تحصيل
وجهي از قياس
کرده و ميتواند
معنايي
ازاحکام
استنباط کند و
آن را اساس
قرار دهد و اگر
لازم شد قياس
جلي را بر
آحاد اخبار
مقدم دارد. (م)
۳. جاير
يعني کسي که
بدون رعايت
قوانين شرعي
ِشيعه
قدرت را به
دست گيرد و
حکومت کند. (م)
برگرفته
از ماهنامۀ
ناقد (تهران،
شماره 4، 1383)
|