پرونده شرق

و

اخلاق حرفه ای «شـرقی»

 

رامين احمدي

                                                             

 

چگونه شرق بسته شد

روز دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ روزنامه کيهان خبر داد: «روزنامه ي شرق به بهانه يک گفتگوي فرهنگي، ديدگاههاي رييس سازمان همجنس گرايان ايران را منتشر کرد. اين روزنامه در شماره شنبه مورخ ۱۳ تير ۸۶ خود يک صفحه کامل را به نشر ديدگاههاي ساقي ـ ق اختصاص داد. ساقي ـ ق، يک زن ضد انقلابي فراري است که اکنون و در آستانه پنجاه سالگي در کانادا اقامت دارد. روزنامه شرق در حالي گفتگوي رييس سازمان همجنس گرايان ايران را در يک صفحه منتشر کرد، که حتي رسانه هاي خارجي به دليل اوج هرزگي اشعار و داستانهاي او از انتشار خبر و گزارش پيرامون آن خودداري کردند. . . روزنامه شرق که خيال ميکند حرفه اي ترين روزنامه ايران است ديروز با انتشار خبري کوتاه مدعي شد که خوانندگان روزنامه آنان را از اشتباهشان آگاه کرده اند! اما ناظران رسانه اي با ارزيابي شخصيت مصاحبه کننده و خبرنگاران اين روزنامه معتقدند که روزنامه شرق با اگاهي از شخصيت پورنو، هويت جنسي بيمار و ديدگاههاي معاند سياسي اين همجنس باز با وي مصاحبه کرده است.»

 

به گردن گرفتن «جرم»

خبر روزنامه کيهان طبق معمولي قرباني تازه اي را نويد ميداد. «ساقي ق»، ساقي قهرمان بود و وجه اصلي حمله، متوجه او، گناهان او، ضد انقلابي بودن، فراري بودن، پنجاه ساله بودن، اقامت در کانادا، هرزه گري جنسي و فکري عنوان شده بود. کيهان هويت جنسي او را بيمار تشخيص داده بود و روزنامه شرق را متهم به اختصاص دادن يک صفحه به ديدگاههاي ساقي قهرمان کرده بود. در واقع از بين همه اتهامات عنوان شده، فقط پنجاه سالگي ساقي، اقامت او در کانادا، و مصاحبه يک صفحه اي شرق بيان حقيقت بود. شرق توقيف شد اما جامعه ميبايست مي پذيرفت که جرمي به وقوع پيوسته است. هيات نظارت بر مطبوعات نوشت که «چاپ مصاحبه با يکي از عناصر ضدانقلاب و مروج همجنس بازي که بر اين فسق علني اشتهار دارد و در اين مصاحبه نيز مکنونات قلبي خود را آشکار کرده» دليل توقيف شرق است. غلامعلي حدادعادل رييس مجلس شوراي اسلامي نيز آب پاکي را روي دست مطبوعات ريخت، «عمل روزنامه شرق به هيچ وجه قابل توجيه نيست و من به جامعه ي مطبوعاتي توصيه ميکنم که به جاي محکوم کردن توقيف روزنامه شرق، درج آن مصاحبه در اين روزنامه را محکوم کنند.»  محمد علي ابطحي نوشت، «خود هيات نظارت بهتر از ديگران ميدانند که از اين اشتباهات در روزنامه پيش ميايد و تنها راه حل آن هم در شرايط طبيعي عذرخواهي و توضيح فوري مسئولان روزنامه است.»

PDF for Print
Font Download
Install font

درست مانند پرونده امير انتظام در ۲۵ سال پيش، حکومتگران هم قرباني خود را انتخاب و هم جامعه روشنفکري را مامور توجيه سياست سرکوب خود کرده بودند. «روشنفکران» اصلاح طلب ما از پس اين ماموريت مهم به خوبي برآمدند. مهدي رحمانيان مدير مسئول روزنامه شرق در پاسخ خبرنگار رجانيوز که، « آيا قبول داريد مصاحبه با يک شاعره همجنس باز کار نادرستي است؟»، تاکيد کرد، «اگر من ميدانستم قبلاً، اين کار را نميکردم. دليلش هم اين است که همان شب در همين صفحه يک مصاحبه ديگري با خانم ديگري به نام شهرنوش پارسي پور بود که وي را ميشناختيم و آن مصاحبه را حذف کرديم.» وي با اشاره به ساقي قهرمان خاطر نشان کرد، «ايشان هم يک آدمي است که صرف نظر از ويژگي هاي منفي که دارد ولي شعر ميگويد. يکي از افرادي که نيروي ثابت ما نيست مصاحبه اي کرده و به مجموعه ي ما داده است و ما هم بدون شناختي که از اين فرد داشتيم مصاحبه را کار کرديم. بعدا فهميديم اينگونه است هم عذرخواهي کرديم.»

 

کمتر کسي در جامعه روشنفکري داخل و يا خارج از کشور نسبت به اين همکاري مدير مسئول شرق و عده اي از نويسندگانش يا حکومت براي سرکوب و توجيه سرکوب عکس العمل نشان داد. اغلب نسب به اظهارات بالا احساس احترام و دلسوزي براي گوينده ش را داشتند. ايشان زير فشار بود. ايشان قصد داشتند هرطور شده دوباره روزنامه شان را نجات دهند و براي چنين هدف والايي گفتن چند کلمه که حاکمان را خوش آيد ولو اينکه اساس و اسباب حرفه روزنامه نگاري را زير پا گذارد چه اشکالي دارد!

 

اخلاق روزنامه نگاری «اصلاح طلب»

کسي نگفت که آن «خانم ديگر» که به همين سادگي حذف کرديد شهرنوش پارسي پور، يکي از درخشانترين چهره هاي ادبيات معاصر ماست. کسي نگفت که اگر روزنامه نگاري فکر ميکند نادرست است که با يک شاعره همجنس باز مصاحبه کند بايد شغل روزنامه نگاري را رها کند و چنين کسي بهتر است مدير انتشارات و يا دفتر تبليغات فيضيه يا واتيکان باشد. حرفه روزنامه نگاري چالش قدرت و نشان دادن گوشه هايي از واقعيت است که به مذاق قدرت سياسي، مذهبي و يا اقتصادي خوش نيايد. کسي نپرسيد که چرا و به چه دليل ساقي قهرمان داراي ويژگي هاي منفي است و آقاي مهدي رحمانيان و علي خامنه اي که بر منبر، هويت جنسي متفاوتي را تبليغ ميکنند و در خلوت آن کار ديگر ميکنند يا نميکنند، داراي ويژگي هاي مثبت هستند.

 

کسي نگفت و نپرسيد؛ چون در شرايط طبيعي عذرخواهي و توضيح فوري مسئولان ايجاب ميکرد گناه و جرم را برعهده بگيرند و در حمله به ساقي قهرمان و همجنس گرايي با کيهان و رجانيوز و هيات نظارت بر مطبوعات و غلامعلي حداد عادل همراه شوند. در اين کارزار «اصلاح طلبانه» هدف والاي تجديد حيات بخشيدن به روزنامه وزين شرق وسيله را توجيه ميکرد. فرداي تعطيلي، راديو زمانه از مجتبا پورحسن مصاحبه گر شرق پرسيد، «با توجه به فعاليت ها و گرايش هايي که خانم قهرمان داشته اند و در نوشته هايشان به هرحال تا حدي منتشر شده شما پيش از آنکه مطلب را چاپ کنيد فکر نميکرديد ممکن است" حساسيت زا" شود؟» جواب: «راستش من فقط خبرنگارم که براي يک گروه کار ميکردم. ما اصلا روشمان اين نيست. نه ميخواستيم مشکل ايجاد کنيم نه چيز ديگر. ما کارمان فرهنگي است.»

 

«کار فرهنگی» اصلاح طلبانه

مصاحبه گر شرق اما کارش فرهنگي نبود وگرنه به خبرنگار زمانه گوشزد ميکرد که وظيفه هر دوي آنها حساسيت زايي و آنگاه حساسيت زدايي است. فرهنگ، به قول سلمان رشدي، در زبان انگليسي همان کلمه اي است که ظرف رشد باکتري و ويروس در آزمايشگاه را نيز توصيف ميکند يعني"کالچر". کالچر محيط کشت است. در جامعه اي که فرهنگ غني دارد محيط رشد همه جور زيستي فراهم است. هرچه گوناگوني و «ناخالصي» بيشتر باشد فرهنگ نيرومندتر است. با سانسور و پاکسازي و خودسانسوري و رعايت و به سکوت برگزار کردن مطالب حساسيت زا، ما به فرهنگ نميرسيم. به جامعه پادگاني و حکومت مذهبي و تفتيش عقايد ميرسيم يعني همين چيزي که اصلاح طلبان و محافظه کاران اسلامي تاکنون ساخته اند.

 

حاصل چنين جامعه ي کم فرهنگي، خبرنگاري است که مينويسد، «مصاحبه من با خانم ساقي قهرمان منجر به توقيف روزنامه شرق شد...« مصاحبه من با خانم ساقي قهرمان در مورد شعر بود و زبان شاعرانه. مصاحبه کاملا تخصصي و ادبي بود و در آن هيچ نشاني از مسائل جنسي نيست. گفت و گو درباره جنسيت در شعر و زبان است و نه مسائل جنسي. اگر کساني اين موضوع ساده را نميفهمند مشکل خودشان است و من بي تقصيرم.»

 

مشکلي اساسي مجتبا پورحسن همان مشکل قدرتمداران حاکم، مشکل حسين شريعتمداري و کيهان و رسالت و ديگران بود. يعنی: «... من اصلا فکر نمي کردم بانويي ۵۰ ساله با دو فرزند تمايلات همجنس خواهانه داشته باشد! اين ندانستن من گويا دردسر ساز شده. اما انصاف بدهيد من که نميتوانم از تمام مصاحبه شوندگان بخواهم برگه عدم سوء پيشينه بياورند! خانم ساقي قهرمان ۱۸ سال است که مادر است. در مخيله من نميگنجيد که ايشان چنين تمايلاتي داشته باشند. من هيچ علاقه اي به همجنس خواهي و گروهها و دستجات همجنس خواه نداشته و ندارم. کار من ادبيات است. تمام دغدغه من ادبيات است و به جز ادبيات به چيز ديگري فکر نميکنم»!

 

سواد فرهنگیِ روزنامه نگار اصلاح طلب

به عبارت ديگر، روزنامه نگاران و روشنفکران ما و حاکمان مذهبي و اعمال کنندگان سانسور و سرکوب گران آزادي بيان وجه مشترکي مهم داشتند آنگاه که به هويت جنسي بانويي ۵۰ ساله با دو فرزند ميرسيد. اينجا البته ميشد که الفباي «هويت جنسي» را براي اين کودکان جامعه ايران توضيح داد و تشريح کرد که چرا زن بودن، ۵۰ ساله بودن و مادر بودن همه مختصاتي بيولوژيک است و نقش جنسی يا جنسيت (Gender) و هويت جنسي برساخته ای اجتماعي (social construct) است. اما واقعيت اين بود که آنچه ساقي قهرمان را براي نظام حاکم و جامعه به اصطلاح روشنفکري ايران خطرناک ميکرد همان پنجاه ساله بودن و مادر دو فرزند بودنش بود. نظام مسلط يعني مجموعه حاکمان سياسي و فرهنگي و غلامان حلقه به گوش آنها در رسانه ها در برابر مادر ۵۰ ساله و همجنس گرا برخي از سلاحهاي نيرومند و معمول خود را از دست ميداد.

 

چطور ميتوان ادعاي آشنايي با شعر داشت اما به فرانک اوهارا، آلن گينزبرگ، ويليام اس باروز، لرد بايرون، لنگستون هيوز، والت ويتمن، فردريکو گارسيا لورکا، اميلي ديکنسون و هويت جنسي آنها و هويت جنسي بيان شده در آثارشان هيچ علاقه اي نداشت. چطور ميشود گفت ساقي قهرمان ۵۰ ساله به خاطر سنش و هويت جنسي اش شما را متعجب کرده اگر از آدرين ريچ، اليزابت بيشاپ و گروترد ستاين (استاد همينگوي)، از کنستانتين کاوافي شاعر نامدار يونان، يا از تنسي ويليامز اثري در برابر چشمان متحير شما و دنياي کوچک تان قرار گرفته بود. آخر ادبيات و فرهنگ که منحصر به روضه هاي قاريان سرقبر آقا نيست . کار ادبيات حساسيت زايي است. حساس کردن جامعه است نسبت به آن چيزي که حساس نبوده. کار ادبيات رفتن به سراغ مناطق ممنوعه و خطوط قرمز و شکستن ديوارهايي است که مذهب و ايدئولوژي و سنت گرد آدمها کشيده اند. و گرنه اگر دنيا در اين فرهنگ امتي خلاصه ميشد که ناباکف هرگز «لوليتا» را نمي نوشت و اي ا م فاستر «موريس» را خلق نميکرد. که دی اچ لارنس قصه خانم چاترلي را نميساخت. من از فرهنگ خودمان و شاعران کلاسيک و دهها شاعر و نويسنده ي ايراني تکفير شده و بردار رفته نميگويم. ادبيات و تاريخ کشور خودمان، پيش کش تان، حداقل ادبيات مدرن و معاصر دور و برتان را يک نگاه سرسري بکنيد قبل از اينکه خود را" فرهنگي" و" اديب" بخوانيد. روزنامه نگاري حرفه اي را اينجا اصلا مطرح نميکنم. دنيايي با آن فاصله داريد، نه تنها از اين رو که نميدانيد فلان خبرنگار که عضو ثابت گروه شما نيست با چه کسي مصاحبه کرده است بلکه به خاطر آنکه با فلسفه روزنامه نگاري آزاد و تحقيق و چالش قدرت بکلي بيگانه ايد، براي اينکه روزنامه نگار حرفه اي هرگز با توقيف کنندگان و سانسورچيان خود ابراز همدلي و همراهي نميکند.

 

تصوير دوريان گري

شرق بسته شد. روسياهي سانسور و بستن مطبوعات براي عمله ظلم ميماند. اما اين حرفهاي مدير مسئول و برخي نويسندگان شرق، مصاحبه گر کم اطلاع، معذرت خواهي ها و اقرارها و آنچه که برخي از به اصطلاح روشنفکران اصلاح طلب و ملي مذهبي در مراسم تدفين شرق نوشته اند، شرم آورتر از بستن روزنامه بوسيله عمال استبداد است. اين سخنان گهربار ايشان را نميتوان به هيچ زباني ترجمه کرد و در اختيار مجامع حقوق بشري و طرفداران آزادي مطبوعات قرار داد. کدام روزنامه نگار و مبارز حقوق بشري ميتواند اين حرفهاي بي سر و ته را بخواند و متحير نشود و نگويد که در اين کشور بدبخت ما قرباني آنقدر در دستان متجاوز اسير بوده، آنقدر محکوم به زندگي با قدرت متجاوز بوده که حالا بخشي از هويت متجاوز را در خويش پذيرفته و به هويت خويش پيوند زده است. روزنامه نگاران قرباني قدرت مذهبي متجاوز حالا پيش از آنکه قدرت فرصت و بخت آنرا داشته باشد به توجيه تجاوز و سرکوب خويش ميپردازند. اصلاح طلبان و ملي مذهبي هاي ما نيز در معاملهء «فاستي» خود با شيطان حاکم براي چند صباحي عمر بيشتر براي حاشيه امنيتي که فردا به سرعت ناپديد ميشود، هر روز به خدمتي تازه گردن مي نهند. از درسهاي اخلاقي علی سيدآبادي تا التماسهاي زيدآبادي همه اصرار ميکنند که به خدا «ما مرده ايم، مرده ي در خون تپيده ايم» و قول ميدهيم سکوت کنيم و تعهد ميکنيم اداي مرده ها را دربياوريم به شرط آنکه ما را نکشيد. اين معاملات و تغيير چهره ي آنان پس از بيان هريک خواننده را به ياد تصوير دوريان گري مياندازد. هربار که آنها توبه و التماس و تسليم تازه اي را در برابر شيطان از خود مينگارند چون دوريان گري، تصويری که در پستو چهرهء واقعی آنها را نقش زده، بدريخت تر و سالخورده تر ميابند.  هرچه روح خود را بيشتر و بيشتر تسليم شيطان ميکنند، بهايي گران تر ميپرداند. به يادنظامي که قرنها پيش از اين يادآوري کرده بود، «خواري خلل دروني آرد /  بيداد کشي زبوني آرد»، دوريان گري ملي ـ مذهبي ما امروز تنها اسير زبوني خويش است.

 

ذهن اسير و آزادي

براي اينکه ملتي خود را از چنگ ديکتاتوري رها کند بايد اول ذهن خود را از اسارت آزاد کند. دموکراسي در دنياي حقير و خشونت بار بردگان معنايي ندارد. اگر روشنفکران ما ميخواهند از شر ديکتاتوري جمهوري اسلامي خلاص شوند بايد اول خود با جهان بيني متجاوز و خشن ديني، با کلاهبرداري و زرنگي آخوندي، با فساد مالي و اخلاقي ولايت فقيه خداحافظي کنند. ذهن آزاد ميداند که آزادي و حقوق بشر تجزيه پذير نيست. ذهنيتي که ديگري را به خاطر تفاوت در جنسيت، هويت جنسي و ترجيح تن، بيمار و هرزه گرد و مساوي با مواد مخدر و بنابراين مجرم ميخواند همان ذهنيتي است که در زندانهاي سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات دانشجويان و فعالان سياسي را شکنجه ميکند. همان تفکري است که بنا به فرمان ولايت فقيه زندانيان سياسي را قتل عام ميکند و از هرگونه اعمال غيرانساني ابايي ندارد. ذهنيت اسير، خود ذهنيتي متوهم و متجاوز است. در آينه پرونده ي شرق خطوط اين ذهنيت اسير جامعه روشنفکري ما را بخوبي ميتوان بازشناخت.

 

رامين احمدي

۲۴ آگست ۲۰۰۷