

قتل عام در
پوشش مرگ
ملايم و بي
درد
مقاومت در
زمان صلح نيز
ضروري است،
مقاومتي در
برابر
فراموشي
سيما راستين
بخشي
از گورستان
غربي شهر كلن
در آلمان به
قربانيان
جنايات حكومت
نازيسم در
سالهاي ۱۹۴۵
ـ ۱۹۳۳ اختصاص
دارد.
بر روي
تابلوهاي
قطعات مختلف
اين بخش، از
جمله اين
عنوانها به
چشم ميخورند:
"قربانيان
گشتاپو"،
"قربانيان
جنگ از
مليتهاي
مختلف" ، "
كارگران و
اسراي جنگي
روسي كه توسط
فاشيستهاي
آلماني با
شكنجه به قتل
رسيدهاند".
در گوشهاي از
اين بخش
تابلوي كوچك
و رنگ و رو رفتهاي
به نام "
قربانيان بي
دفاع آلماني
در زمان جنگ و
سلطه خشونت ۱۹۴۵
ـ ۱۹۳۹ "
جلب نظر ميكند،
كه به
قربانيان euthanasia (به
آلماني(Euthanasie تعلق
دارد.
اوتانازي به
معناي لغوي مرگ
ملايم و بي
درد، ريشه در
زبان يوناني
دارد و در اصل
از مفهوم كمكرساني
پزشكي ، براي
بيدرد كردن
مرگي اجتناب
ناپذير،
برخاسته است.[1]
انبوه
قربانيان مرگ
بي درد در
آلمان و ديگر
مناطق زير
سلطه
نازيها،
ابعاد غير
قابل تصورو
تكاندهندهاي
از جنايات اين
حكومت را به
نمايش ميگذارند،
حكومتي كه به ايدهئولوژي تبعيض
نژادي در
هارترين جلوههاي
تاريخي آن
مجهز بود. از
آنجايي كه بخش
بزرگي از
قربانيان اين
جنايتها
آلمانيهايي
بودند كه بنا
بر ايدهئولوژي
نژادگرايانه
نازيسم، نژاد
ژرمن را آلوده
ميكردند،
دستاندركاران
حزب ناسيونال
سوسياليست با
دقت خاصي عمليات"
مرگ ملايم" ، تعداد
و مشخصات
قربانيان آن را
مخفي نگاه ميداشتند تا
از بروز
نارضايتي و
مقاومتهاي
احتمالي در
جامعه
پيشگيري كنند.
به اين منظور
بخش عمدهاي
از اثر و نشان
اين
قربانيان،
چگونگي و زمان
كشتن آنان،
محل دفن
خاكستر
باقيمانده از
اجساد
سوزانده شدهشان،
از بين برده
شدهاند.
اطلاعاتي كه
از اين
قربانيان در
دست است،
عمدتا از دو
راه به دست
آمدهاند؛
اعترافات
برخي از
عاملان
اين جنايات
در دادگاه
نورنبرگ
واطلاعاتي كه توسط
گروههاي
تحقيقي جمع
آوري شدهاند.
اين تحقيقات
از طريق
مطالعه پروندههاي
باقيمانده و
ارتباط با
خانوادههايي
كه فرزندان و
يا بستگانشان
در سالهاي ۱۹۴۵
ـ ۱۹۳۹ هرگز
از زندان،
بيمارستان و
آسايشگاه
رواني بازنگشتهاند،
انجام گرفتهاند.
در آلمان و از
جمله شهر كلن
همچنان پروژههاي
مختلف
روشنگرانهاي
حول زواياي
ناشناخته
جنايات
نازيسم از جمله
يافتن نشانهها
و آثاري از
قربانيان
اوتانازي در
جريان هستند. در
راستاي اين
تحقيقات، نام و
نشان ۴۵۰ نفر
ديگر از
قربانيان
گمنام جنايات
"مرگ ملايم
وبي درد" در
شهر كلن يافته
شده است[2].
در حاليكه روي
تابلوي قطعه
مربوط به اين
قربانيان
گمنام در
گورستان غربي
شهر كلن،
علاوه بر حذف
واژه
"اوتانازي"، فقط به ۱۱۶
نفر زير عنوان
"قربانيان بيدفاع
آلماني" اشاره شده است .
مجموعه
تحقيقاتي كه
از ۶۰ سال پيش
تا امروز
درباره
جنايات رايش
سوم در آلمان
انجام گرفتهاند،
حاكي از اين
هستند كه
همچنان
زوايايي از اين
جنايات در تاريكي
قرار گرفته و
چگونگي و
ابعاد آنها
ناروشن ماندهاند.
علت اين امر
كاملا واضح
است: همه
جنايتكاران
در طول تاريخ
فقط در سايه
فقدان علنيت و
ناديده گرفتن
افكار عمومي قادر به
پيشبرد
جنايات خود
بودهاند. از
اين رو كشف
زواياي
ناشناخته
جنايات آنان
در هرزمان و
موقعيتي شگفت
آور نيست.
همچنين آگاهي
به اين امر به
اين معناست
كه به
جاي بستن
پروندهها و
رواج روحيه
فراموشي،
بايستي به
جستجو و روشنايي
بخشيدن به
رخدادهاي
تاريخي
پرداخت تا
علاوه بر
جايگزيني "
فرهنگ
يادآوري " در
جامعه،
قربانيان اين
فجايع را
ارجگذاري كرد.

زمينههاي
تاريخي
مرگ
ملايم و بي
درد، بخشي از
برنامه نابود
سازياي بود
حزب ناسيونالسوسياليست
از ۱۹۳۹ تا
زمان سقوط خود
(۱۹۴۶) پيش
برده بود تا
"نژاد آريا"
را "بري از
آلودگي" سازد.
بر مبناي اين
پروژه صدها
هزار انسان زير
عنوان افراد "
فاقد ارزش
زندگي" و
"فرودست" در
كلينيكهاي
كودكان،
بيمارستانها،
آسايشگاههاي
روانپزشكي،
زندانهاي
عادي، مراكز
نگهداري معلولان
،
تنبيهگاههاي
جوانان مجرم،
اتاقهاي گاز و
آشويتس به قتل
رسانده شدند.
ايده تفكيك " زندگي
فاقد ارزش"
از" زندگي
ارزشمند"
توجيه خود را
از طريق بسط
نظريه داروين
به عرصه
اجتماع
انساني يافته
بود. نظريهي
داروين
درباره "
پيدايش انواع
از طريق انتخاب
طبيعي" و "
تثبيت
نژادهاي برتر
در جريان تنازع
بقا" كه
در سال ۱۸۵۹
در كتاب
"بنياد
انواع" مطرح
شد، در سال ۱۸۶۸
توسط
جانورشناس
آلماني ارنست
هكل[3]
در اثري زير
عنوان "
تاريخ آفرينش
طبيعي" به
تاريخ نوع بشر
بسط داده شد.
سپس در شرايط
جهاني كشمكش
عمومي بر سر
سلطه و بقا،
سوسيال
داروينيستها،
جايگزيني
نژادهاي بد و
پست انساني
را به
وسيله انواع
برتر و قويتر
تئوريزه
كردند. بر
مبناي باور
سوسيال داروينيستها،
بقاي جوامع
انساني از
طريق غلبه قوي ير ضعيف
و انتقال
خصوصيات برتر
ژنتيكي آنها
به نسلهاي
بعدي تآمين ميشود. تا اوايل
قرن بيستم
نوشتههاي بسياري
توسط سوسيال
داروينيستها انتشارداده
شدند كه
تعميم تئوري
انتخاب طبيعي
بر انسان را محور
استدلال قرار
ميدادند:
·
۱۸۸۵
اثري از يك
روانشناس
بريتانيايي
به نام جان
ب.هايكرافت[4] زير
عنوان
"انتخاب
طبيعي و بهبود
نژادي" به چاپ
رسيد كه در آن
بيماريهاي
عفوني و صدمات
ناشي از مصرف
الكل به عنوان
فاكتورهاي
مفيد انتخاب طبيعي
مورد ستايش
قرار گرفتهاند.
·
۱۸۹۵
اثري از يك
حقوقدان به
نام آدولف
يوست[5] زير
عنوان " حق مرگ"
به محافل علمي
راه يافت كه
كشتن
بيماران
رواني غير
قابل معالجه
را درپوشش
تدابيري كه " تسهيل
كردن مرگ"
نامگذاري ميشد،
تئوريزه ميكرد.
·
۱۸۹۵
آلفرد پلوتز[6]
كه عبارت پاكسازي
نژادي
از ابداعات
اوست،
ايده كشتن نوزادان
بيمار و معلول
را با مرفين زير عنوان
" مرگ ملايم و
بي درد"
توصيه كرد.[7]

به
اين ترتيب جعل
مفهوم
اوتانازي/
مرگ ملايم و
بي درد، در
آنجايي صورت
گرفت كه به عنوان
ابزارعملي
براي
پاكسازي
نژادي كه در
مباحث پزشكي
دهه اول قرن
بيستم مطرح
بود، مورد
توجه قرار
گرفت و به اين
نظريه مخرب و
ضد انساني،
خصلت اجرايي
فاجعه باري
بخشيد. ايده
پاكسازي
نژادي به ويژه
پس از جنگ
جهاني اول و
حضور بيشماري
از معلولان جنگي،
بيسرپناهان
ومجرمان ، به
افكار عمومي
راه يافت. در
محافل سياسي
محافظهكار
با صراحت
بيشتري
درباره ضرورت
ريشهكن كردن "كمارزشان"[8] و
عقيم سازي آنها تبليغ
ميشد. كمارزش،
صفت تحقير
آميزي بود كه
به
گروههاي اجتماعي
آسيب ديده مثل
معلولان جسمي و روحي
و همچنين
كساني كه در
دوران سلطه
نازيها در
چارچوب سيستم
تماميت گراي
نازيسم زير عنوان
" برهم
زنندگان نظم
اجتماعي و
سياسي"
نشان ميشدند،
نسبت داده ميشد.
در اين دوره تنوع
گروههاي
انساني كه به
عنوان كمارزش
نشان ميشدند،
مدام افزايش
مييافت؛
معتادان به
الكل،
بيماران
مبتلا به صرع،
بيماران
رواني، دورهگردان،
گدايان،
تبهكاران،
روسپيان،
معلولان جسمي
و روحي،
همجنسگرايان،
افراد كودن، دانشآموزان
كند ذهن، و
حتي سالخوردگان.
از بين بردن
بيماران
مبتلا به سل و
سرطان و برخي
بيماريهاي
واگير نيز
موضوع بحث
قرار گرفت. با
وجود تلاشهاي
محافظهكاران،
طرح عقيم سازي
انسانهاي "كمارزش"
در جمهوري
وايمار ۱۹۳۳
ـ ۱۹۱۸ تصويب
نشد. آدولف
هيتلر، كه از
اين گونه ايدهها
تغذيه فكري ميكرد،
آنها را در
كتاب "نبرد
من"
خود گنجاند.
موضوعهاي
مطرح در اين
كتاب، كه همه
بر اساس تحقير
چيزهايي
بودند كه فاقد
"ارزش" پنداشته
ميشدند، پس
از قدرت گيري
حزب او در
آلمان به گونهاي
سيستماتيك از
طريق رسانههاي
گروهي در ميان
مردم تبليغ شدند[9].
حزب
نازي بلافاصله
پس از قدرتگيري، نقشه
اجراي
"مرگ ملايم
و بي درد" را به
عنوان پروژهاي
دولتي
با هدف
پاكسازي ريشهاي
و همه جانبه
نژادي،
برنامهريزي
كرد. اما
پيشبرد
متمركز آن تا
سال ۱۹۳۹ از
زاويه
مقاومتهاي
احتمالي در
ميان افكار عمومي،
متوقف نگاه
داشت. تصويب "
قانون عليه هنجارشكنندگان
خطرناك و
درباره قواعد
امنيت و بهسازي"، كه
"پاكسازي"
جامعه از
بيكاران،
مجرمان،
روسپيان و
همجنسگرايان
را در نظرداشت و
"قانون
جلوگيري از
باروري مبتلايان
به بيماريهاي
موروثي" كه
عقيم سازي اجباري
افراد مبتلا
به بيماريهاي
ژنتيكي را هدف
قرار ميداد، در سال ۱۹۳۴
ـ ۱۹۳۳
زمينههاي
مناسب براي
قتل عامي از
طريق طرح مرگ
ملايم را به
وجود آوردند. اكتبر
۱۹۳۹ فرمان
اجراي
"اوتانازي" توسط
هيتلر صادر
شد. در اين
پروژه
علمي–ايدئدلوژيك،
به طور تخصصي
روانشناسان و
مردم شناسان
به كار گماشته
شدند[10].
مردمشناسان
به شناسايي و
تفكيك "كمارزشان
غير آلماني"
مثل يهوديان،
كوليها (روما
و سينتي)،
اسلاوها و
سياهان
پرداختند.
"آلمانيهاي
كمارزش" مثل
بيماران
اسكيزوفرني،
مبتلايان به
صرع، بيماران
رواني، بيسرپناهان و افراد
كودن
توسط روانشناسان
در فهرست
كانديداهاي مرگ
ملايم، جاي
گرفتند.
كارگزاران
برنامه " مرگ
بدون درد" دو
پروژه مجزا
براي كودكان و
براي بزرگسالان
طراحي كردند.
براي پيشبرد
اين طرحها،
متخصصاني به كار
گرفته شدند كه به اصل
پايهاي " زندگيهاي
فاقد ارزش
زندگي"
عميقا اعتقاد
داشتند.

جلب
ولگردان به
اردوگاههاي
كاراجباري
از
اواخر سال ۱۹۳۳دستگيري
وسيع
ولگردان و
حبس آنها در اردوگاههاي
كار اجباري
آغاز شد.
همزمان با اين
اقدام در ميان
افكار عمومي
تبليغات
وسيعي عليه
گروههاي ضعيف
و آسيب ديده
اجتماعي آغاز
گشت. اين
تبليغات به
طور سيستماتيك
از فوايد خلوص
و پاكي نژادي
آغاز ميشد،
قدرت، سلامت و
برتري
اقتصادي را به
عنوان ثمره پاكي
نژاد معنا ميكرد،
سپس به مضرات
آلودگي نژاد
كه منجر به
بيماريهاي
مختلف،
بيكاري و ضعف
اقتصادي در
جامعه ميشود،
ميپرداخت. در
آخر بيماران
علاجناپذير،
روانپريشان،
منتسبان به
نژادهاي بيگانه،
بعلاوه همه پابرهنگان
را كه زير
عنوان بي
سروپا[11] بشدت
مورد تحقير
واقع ميشدند،
به عنوان
موانعي براي
رسيدن به قدرت
اقتصادي و
برتري سياسي
معرفي و محكوم
ميكرد. وجه
مشترك اين
گروه
محكومان را كه وضعيت
فلاكتبارشان
بنا بر
اعتقاد
تئوريسينهاي
نژادگرا، ناشي
از ناخالصي و
نامرغوبيت
نژادشان بود، ميتوان
در يك عبارت
خلاصه كرد:
بيكاري و عدم
باروري
اقتصادي.
محتواي
بمباران
تبليغاتي كه با
هدايت ارنست
رودين[12] در
افكار عمومي انجام
ميگرفت،
عبارت بود از
تآكيد بر ضرورت
عقيم سازي
اجباري به
منظور بهبود
نسل و همچنين
صرفهجويي
اقتصادي در
زمينههاي
مربوط به
معلولان و بي
سروپاها. در
دنباله اين
تبليغات
همواره ارقام
سنگيني به
عنوان هزينههاي
جاري ارائه ميشد
و در پايان
محاسبهاي
براين مبنا
صورت ميگرفت
كه با هزينههاي
سنگين و بيثمري
كه براي "كمارزشان"
اجتماعي صرف
ميشود، ميتوان
چندين مدرسه
براي دانشآموزان
سالم تأسيس
كرد.
پروفسورهاي
نژاد پرست
علوم پزشكي و
روانشناسي
براي توجيه
زنداني كردن
ولگردان و"بي
سر و پاها" در
اردوگاههاي
كار اجباري و عقيم
كردن آنان،
ابتدا اين
افراد را در
سيستمي با
ادعاي علمي كه
زير عنوان
ژنيتيك درست كرده
بودند، به
عنوان " كودن،
ابله "[13] تعريف
ميكردند، تا
آنان را نيز
شامل حال
اجبار به عقيم
سازي كنند.
مفسران
علم ژنتيك در
دستگاه
نازيها مدام
درباره ژنهاي
تبهكاري،
هموسكسوآليته،
اعتياد،
ولگردي و تنپروري
و انتقال آنها
به نسلهاي
بعدي داد سخن
ميدادند و حذف
انعطاف
ناپذير اين
افراد را به
منظور بهبود و
تقويت نژاد
ژرمن توجيه و
تبليغ ميكردند[14].
براي پيشبرد
اين سياست
تمام مراكز
بهداشتي و
درماني،
مراكز تجمع
بيكاران و
جوانان، موظف بودند
كه افراد
"اصلاحناپذير"
و بيماران را
معرفي كنند.
بستري شدن تهيدستان
در بيمارستان
حكم دستگيري
آنها را داشت.
گشتاپو منظما
به محلههاي
گدايان و
روسپيها
پورش ميآورد
و دستگيرشدگان
را به طور
گروهي به
اردوگاههاي
كار اجباري ميفرستاد.
ناسيونال
سوسياليستها
بر آن بودند كه
تمام شهرهاي
آلمان را تا
قبل از
المپياد از
وجود روسپيان
و همجنسگرايان
پاك كنند[15]. انبوه
دستگيرشدگان
به اردوگاه
"داخائو"
فرستاده ميشند.
در سال ۱۹۳۶
بيش از ۲۵۰۰
نفر در
اردوگاه
داخائو و ۱۳۰۰
نفر در
اردوگاه كار
اجباري در
بايرن بسر ميبردند.
بيشماري از
اين زندانيان
قبل از رسيدن
به آشويتس و
اتاقهاي گاز،
در اثر شرايط
نامناسب
زندگي و كار
طاقتفرسا در
اين
اردوگاهها،
جان ميسپردند.
تدارك
تشكيلات
اجرايي مرگ
ملايم و بي
درد براي
بزرگسالان
فوريه
۱۹۳۹ اجراي
پروژه مرگ
ملايم و بي
درد براي
بزرگسالان
تصويب شد.
زمينه سازي
فكري و رواني
در اين زمينه
از سالها قبل
آغاز شده بود.
دانشجويان
پزشكي و
پرستاري در
مرحله كار
آموزي در
بيمارستانها
و مراكز
درماني
روانپزشكي با
اين مبحث زير
عنوان "
موهبت مرگ/
مرگ به عنوان
موهبت" آشنا
ميشدند. يك
تيم ۱۵ تا ۲۰
نفره متشكل از
پزشكان و
روانشناسان
معتقد به
اوتانازي
گامهاي
اجرايي اين
پروژه را
برنامهريزي
كردند. در
اولين نشست
مشورتي اين
گروه به طور
ويژه ازبين
بردن بيماران
رواني،
بيماران مبتلا
به صرع و
افراد كودن به
عنوان
"زائدترين
نيروهاي
اجتماعي" در
دستور گرفت.
در اين گام از
برنامه، نقش
فعالي بر عهده
مراكز رواندرماني قرار
گرفت. همچنين
در اين كنفرانس
صراحتا مطرح
شد كه در
نتيجه كشتن
بيماران
رواني علاوه
بر تآمين جاي
مناسب براي
ايجاد
بيمارستانهاي
نظامي، براي
جنگي كه در
پيش است، ميتوان
كاركنان آزاد
شده از اين
بخشها را براي
مراقبت و
مداواي
مجروحان جنگي به
كار گرفت.
نكته ديگري كه
مورد بحث و
تصميم گيري
قرار گرفت، نحوه
كشتن
محكومان بود.
گردانندگان
در جستجوي
وسيلهاي
بودند كه مرگي
سريع، لغزش
ناپذير و بدون
درد را موجب
شود. سه نفر از
داروشناسان
معروف كه در
اين كنفرانس
حضور داشتند،
گاز كربنيك CO را به
عنوان تنها
ماده شيميايي
كه همه خواص
نامبرده را در
خود دارد،
معرفي كردند.
اول
سپتامبر ۱۹۳۹
به محض ورود
ارتش آلمان به
لهستان، فرمان
اجراي "مرگ
ملايم و بي
درد" در تمام
مراكزي كه از
مدتها قبل
تداركات لازم
را فراهم آورده
بودند، اعلام
شد. در كليه
مراكزي كه تا
آن زمان
عمليات عقيم
سازي انجام ميگرفت،
دستور سربه
نيست كردن بيماران
ابلاغ شد. پس از
تسليم شدن
لهستان در جنگ
و تقسيم شدن
آن ميان آلمان
و شوروي بلافاصله
برنامه "مرگ
ملايم"
در بخشهاي درماني
آغاز به كار
كرد. تا اول
نوامبر همانسال
۲۳۴۲ بيمار
رواني در برومبرگ و ۱۳۵۰
نفر در شوتز
كشته شدند.
نيروهاي
اشغالگر
آلماني در مناطق
اشغالي حتي
زحمت اجراي
برنامه مرگ
ملايم را به
خود نداده و
در بسياري از
مركز درماني
با گلوله
بيماران را سر
به نيست ميكردند.
مدتي بعد در
بحبوحه جنگ تيرباران
دستهجمعي
بيماران در
تمامي مناطق
زير سلطه
نازيها،
معمول شد. در
ميان اسناد
باقيمانده از
آن دوره چند
گزارش كار به هيملر
رئيس گشتاپو و
پليس آلمان
ابعاد جنايات
نازيسم را
روشنتر ميكنند.
در اين
گزارشها
فعاليت
فرماندهان
اس–اس در
لهستان به
مقامات
بالاتر به شرح
زير فهرست بندي
شده است؛ " ۴.
از بين بردن حدود ۱۴۰۰
بيمار رواني
معالجه
ناپذير از
تيمارستان شهر
پومرن.
۵.
از ميان بردن
۲۰۰۰ نفر از
تيمارستان
كنراد
اشتاين." [16]
انتقال
محكومان غالبا
در
كاميونهايي كه
مجهز به لوله
كشي گاز
بودند، انجام
ميگرفت .
تجهيزات اين
كاميونها به
منظور سرعت بخشيدن
و صرفهجويي
در وقت، هزينه
و نيروي كار
انجام گرفته بود.
به اين ترتيب
كه در حين حمل
و نقل بيماران
از تيمارستانها
به مراكزي كه
در واقعيت
براي دفن و يا سوزاندن
آنان در نظر
گرفته شده
بودد، لوله
گاز گشوده ميشد
و اجساد آنها
مستقيما به
گورستانهاي
دستهجمعي در
لهستان كه
توسط اسراي
لهستاني
آماده شده
بود، تحويل
داده ميشد.
پاكسازي
در بخش
كودكان
۱۸
اگوست ۱۹۳۹
برنامه "
نابودسازي
زندگيهاي
فاقد ارزش" با حكم
مخفيانه
دولتي آغاز
شد. برمبناي
اين حكم، تمام
پزشكان و قابلههاي
بخشهاي
زايمان موظف
بودند، اسامي
نوزاداني را
كه داراي نقص
بدني و يا
معلوليتهاي
سخت هستند به
"كميسيون علمي
ثبت
بيماريهاي
موروثي"
گزارش كنند.
در ابتدا ۳ سالگي
به عنوان مرز
سني تعيين شده
بود. تدريجا
اين مرز سني
به ۱۷ سال
رسيد.
پرسشنامههايي كه در
وزارتخانه
داخلي تهيه
شده و در همه
ادارات
بهداشت
سراسر كشور
پخش شده بود،
پس از تكميل
شدن در اختيار
يك كميسيون سه
نفره مركزي[17]
كه از ورنر
كاتل پرفسور
اطفال در
كلينيك
كودكان
دانشگاه لايپزيك،
هانس هاينزه
پروفسور
روانشناسي و
اعصاب در
دانشگاه برلين
و ارنست
ونتسلر
روانشناس
كودكان (رئيس
كلينيك
كودكان برلين)
تشكيل ميشد، قرار ميگرفت.

در
اين كميسيون
درباره مرگ و
زندگي اين
كودكان بر اساس
پروندههاي
پزشكي آنها
تصميمگيري
ميشد. علامت
مثبت در سمت
چپ پرسشنامه
به معناي فاقد
ارزش زندگي و
علامت منفي در
وسط جدول
معناي معالجه
پذير و لايق
زندگي را
منتقل ميكرد.
در كنار اين
كميسيون صادر
كننده جواز
مرگ، سه نفر
منشي نيز به
منظم كردن و
نمره گذاري
پروندهها كه
روزانه بالغ
بر ۵۰ عدد ميشند،
اشتغال
داشتند.
كودكان و
نوجواناني كه
به دليل
بيماري و يا
نقص عضو به
عنوان فاقد
ارزش زندگي
علامت منفي ميگرفتند،
به بخشهاي
تخصصي كودكان
فرستاده ميشدند.
اين بخشها، به
پرسنل و وسايل
ويژهاي براي
پيشبرد مرگ بي
درد مجهز
بودند. پزشكان
مورد اعتماد
رژيم كه در
اين بخشهاي
تخصصي كار ميكردند،
كودكان را از
طريق گرسنه
نگاهداشتن،
سوءتغذيه
سيستماتيك و تزريق
اضافي مواد
دارويي به قتل
ميرساندند.
در گزارشي
ازاعترفات دكتر اگلفينگ
هار[18]
، مسئول يكي
از اين بخشهاي
تخصصي
كودكان، در
برابر دادگاه
بررسي جنايات
نازيسم در
آلمان،
چنين آمدهاست:
"به
كودكاني كه ميبايست
كشته شوند،
يكبار صبح و
يكبار شب، نيم
ميليگرم
داروي خوابآور
Luminal
داده ميشد،
كودكان بالاي
ده سال علاوه
برآن ، يك قرص نيز
هنگام ظهر ميگرفتند......
به كودكي كه
به علت خوابآلودگي
قادر به قورت
دادن قرص
نبود، داروي
خوابآور به
وسيله تنقيه
منتقل ميشد.
اين كودكان در
فاصله ۲ تا ۵
روز، در اثر
بيهوشي مداوم
و تنفس
نامناسب به عفونت
ريه دچار ميشدند.
در پرونده همه
آنها برونشيت
حاد، عفونت گوش
و حلق و بيني،
تنفس پرسروصدا...درج
شده است"[19].
براي
جلب اعتماد
والدان ،
اجساد كودكان
بيمار جهت
كالبدشكافي
به پاتولوژي
فرستاده ميشدند.
در پاتولوژي
آزمايشها به
درستي انجام ميشد.
اما به فكر
كسي خطور نميكرد
كه
مسبب بروز
بيماريهاي
مشابه با روندي
مشابه كه به مرگ
كودكان
بيشماري منجر
ميشود، چيست.

تا
سال ۱۹۴۱ و
قبل از شروع
عمليات موسوم
بهT4 فقط
در بخشهاي
تخصصي كودكان
آمار مرگ۵۰۰۰
كودك و نوجوان
با تشخيص
مشابه عفونت
ريوي به ثبت
رسيده است.
علاوه بر اين
كودكان و
نوجوانان
محكوم به مرگ
در اين مراكز
براي هدفهاي
تحقيقي، به
مثابه ابزار
تحقيق براي
آزمايشهاي
پزشكي مخاطرهآميز
مورد
سؤاستفاده
قرار ميگرفتند.
كارگزاران
مرگ در سيستم
تبعيض نژادي و
ترور حقوق
انساني، به
قساوتآميز
ترين شكل
ممكن،
ابزارهاي
علمي را به
خدمت ميگرفتند.
پاكسازي
"كمارزشان"
با تكيه بر
روانشناسي
گزينشي
در
ابتداي
برنامه اوتانازي
مراكز پزشكي و
روانشناسي
موظف بودند كه
بيماريهاي
غيرقابل علاج
و وجود نقص
عضو را گزارش
كنند. تدريجا
مقولات
"يهودي" و
"كولي" نيز به
شمار
"بيماري"هايي
اضافه شد كه
ميبايست
گزارش شوند.
بر مبناي
گزارش يك سر
پرستار در سال
۱۹۴۳ از
درمانگاه
هادامار،
گروهي از كودكان سالم نيمه
يهودي به
وسيله تزريق
كشته شدند[20].
روانشناسي
گزينشي به
گونه افزايش
يابندهاي بر
گزينش
"بي سرو
پاها" و
"هنجار شكنان
اجتماعي"
متمركز بودند.
روانشناسي
گزينشي ابتدا
دربخش جوانان
به فعليت
پرداخت تا جوانان
تربيتناپذيررا
كه بنا
برنظرات
دانشمندان
ژنتيك، داراي
ژن
"نابهنجار"
بودند، شناسايي
كرده و به
مراكز ويژهاي
كه براي از
بين بردن آنها
تدارك ديده
شده بودند،منتقل
كند.
اين
روانشناسي كه
مستقيما در
خدمت اهداف
پاكسازي
نژادي رايش
سوم قرار
داشت،
فعاليتهاي
خود را با
اصلاح ناپذيري
انسانهاي بي
سروپا و همچنين
هزينه هاي
بيهودهاي كه
براي تربيت و
جهت يابي آنان
صرف ميشد،
تبرئه ميكرد.
روانشناسي
گزينشي
همچنين در
بخشهاي
تخصصي
كودكان كه همه
بيمارانش توسط
پروژه " مرگ
ملايم و بي
درد"
محكوم به مرگ
بودند، نقش
قابل توجهي
ايفا كرد.
نارساييهاي
درماني،
تغذيه بد و ناكافي،
كاربست
متدهاي خشن در
كلينيك ها و
بخشهاي
روانپزشكي،
پس از سقوط
رايش سوم نيز
به مرگ
بيشماري از
بيماران
رواني منجر
شدند، كه حتي
پس از پايان
جنگ و افشاي
جنايات حكومت
نازيها،
همچنان به
دنياي فراموش شدِگان تعلق
داشتند.
سرانجام در
سال ۱۹۷۰ جنبش
اعتراضي وسيعي
نسبت به سيستم
مخرب مراكز
درماني آلمان شكل
گرفت و منجر
به اصلاحاتي
در اين زمينه
شد.
عمليات
[21] T4
اين
عمليات بين
سالهاي ۱۹۴۰
تا ۱۹۴۱ در
چارچوب
برنامه " مرگ
ملايم و بدون
درد" انجام
گرفت. ويژگي
اين اكسيون
هدايت مركزي
آن در چند
مجتمع درماني
مجهز به وسايل
مرگ و به ويژه
اتاقهاي گاز
بود. گروههايي
كه سربه نيست
كردنشان مورد
نظر بود عبارت
بودند از
كساني كه
نسبشان به
نژادهاي
"آلوده" مثل
يهوديان و
كوليها برمي
گشت، كساني كه
داراي
سؤپيشينه
بودند و
كسانيكه
توانايي كار
نداشتند.
بيماران يهودي
هم به دليل
نژادي و هم به
دليل
بيماريشان به
مراكز عمليات T4 فرستاده
ميشدند. تا
سال ۱۹۴۱ كه
اسامي و
پروندههاي
قربانيان ثبت
ميشد، ۷۰۲۷۳
نفر در اين
عمليات با
فرستادنشان
به اتاقهاي گاز
به قتل
رسيدند. آمار
احتمالي اين
قربانيان اما ۳۰۰۰۰۰
نفر است كه در
اين فاصله به
اين مراكز
درماني
فرستاده شدهاند
وهيچگونه
اثري از آنها
پيدا نشدهاست[22].

محكومان به مرگ
كه به مراكزT4 ميرسيدند،
مستقيما به
كابينهاي
تعويض لباس
راهنمايي ميشدند.
سپس از آنها
عكس گرفته ميشد.
در حاليكه
محكومان كاملا
برهنه كنار
يكديگر
ايستاده
بودند، پزشكي
هر يك را سه
دقيقه معاينه
ميكرد.هدف
اين معاينه
عبارت بود از
تأييد هويت محكومين
با پرونده
ارسالي، مشخص
كردن كساني كه
دندان طلا
داشتند و يا
روي پروندهشان
يادداشت ويژهاي
وجود داشت.
همچنين اين
معاينه براي
اميدواري
دادن
فريبكارانه به
محكومان و گمراه
كردن آنها از
آنچه كه در
انتظارشان
بود، صورت ميگرفت.
بعد از معاينه
روي پشت آنها
شمارهاي با
ماژيك رنگي،
براي هويت
يابي
اجسادشان، رسم
ميشد. سپس
آنها را در
گروههاي ۴۰ تا
۵۰ نفري در
اتاق ديگري
جمع كرده و به
هر نفر، يك حوله
و يك صابون ميدادند
و آنها را با
توهم
دوش گرفتن،
به درون
اتاقهاي گاز
ميراندند و
درها را ميبستند.
پزشكي كه
رهبري عمليات
مرگ دسته
جمعي، را بر
عهده داشت،
شير گاز را
باز ميكرد و در مدت ۱۰
تا ۲۰ دقيقه
كه شير گاز
باز بود، از
پنجرهاي تأثير
گاز را بر
قربانيان
نظاره ميكرد.
وقتي كه
كمترين جنبشي
از جمعيت برخاك
افتاده
برنميخاست،
شير گاز بسته
ميشد . پس از
نيمساعت
درهاي اتاق
باز شده و هوا
گيري ميشد.
سپس اجساد جمعآوري
شده را
به درون كوره
آدم سوزي، كه به
تجهيزات
تفكيكناپذير
كليه مراكز مرگ
ملايم و بي
درد تعلق
داشت، ميانداختند. قبل از
سوزانيدن،
دندانهاي طلا
را كنده و نيز
در صورت نياز
براي
آزمايشهاي پزشكي
جسدهايي را به
روي ميز تشريح
انداخته و مغز
يا اعضايي
ديگر را از
آنها جدا ميكردند.
اگر احيانا
خانوادهاي
از جستجوي
فرزند و يا
بستگان خود نااميد
نشده و T4
را پيدا ميكرد
و خواستار
تحويل جسد او
ميشد، مشتي
خاكستر در
اختيار آنها قرار ميدادند.
روشن بود كه
هيچكس خاكستر
واقعي بستگان
خود را دريافت
نميكرد،
زيرا اجساد
آنها نيز دستهجمعي
سوزانده ميشد[23].
در
سال ۱۹۴۵ در
دادگاه
نورنبرگ، بخش
بررسي جنايات
پزشكان در
دوره حكومت
ناسيونالسوسياليستها،
فقط تعداد كمي
از برنامهريزان
و مجريان
پروژه "مرگ
ملايم و بي
درد" محكوم
شدند. اغلب
آنها در برابر
دادگاه ادعا
كردند كه از
قتل عمد
اطلاعي
نداشتهاند.
در مواردي كه
مدارك كافي
عليه آنها
وجود داشت ،
اقدام و
همكاري خود را
با اين
استدلال توجيه
كردند كه
همكاريشان
فقط از زاويه
اعتقاد به
اينكه به
بيماران غير
قابل معالجه كمك
ميكنند تا از
درد و رنج
آنها بكاهند،
انجام گرفته
است. قربانيان
اوتانازي و
بستگان آنها
تا به امروز
همچنان مورد
انكار و بي
توجهي قرار
دارند و غرامت
ناشي از
خسارات و
صدمات جنايات
نازيسم نيز
شامل حالشان
نميشود.
وجه تمايز
قتل عام در
پوشش
اوتانازي
براستي
چه مختصاتي
قتل عام
فاشيستي در
پوشش اوتانازي
را از ديگر
جناياتي كه در
طول تاريخ عليه
بشريت رخ دادهاند، متمايز
ميكند؟ برخي بر
اين باورند كه
اوتانازي فاشيستي
هيچگونه
مشابه تاريخي
نداشته و پديدهاي
بيسابقه و
استثنايي است. اما مگر
ديگر جناياتي
كه در طول تاريخ
اتفاق افتادهاند،
در زمان
خودشان
بيسابقه و
استثنايي نبودهاند؟
مگر مجازات در
آوردن چشمهاي ۴۰۰۰۰
نفر از مردم
يك شهر، به
جرم مقاومتي
اندك، پديدهاي
تكراري و
منطبق بر
هنجارهاي
اجتماعي بودهاست؟
مگر شكنجه
دگرانديشان
و كندن پوست
آنها و آويزان
كردنشان در
انظار عمومي
پديده
استثنايي
محسوب نميشود؟
يا قتل
عام ۲۴ ساعته ۷۰
هزار نفر
محبوس شده در
يك استاديوم
ورزشي؟
نظريه
ديگري
ويژگي
اوتانازي
فاشيستي را در
منافع
اقتصادي و
اهداف قدرتطلبانهاي
ميداند كه در
پس ايدئدلوژي
تبعيض نژادي
وجود داشته
است. سئوال
اينست كه در
پشت كدام
لشگركشي،
منازعات
قبيلهاي،
جنگ ميان
مذاهب،
كودتا و كدام
انقلاب
اجتماعي،
منافع اقتصادي
و هدف كسب قدرت
قرار نداشته و
ندارد؟
گرايشي
نيز اوتانازي
هيتلري را به
عنوان محصول
خشونت دولت
ايدئولوژيك
نازيسم تحليل ميكنند.
واقعيت اينست
كه
دولتهاي ايدئولوژيك
چه قبل از
رايش سوم در
آلمان و چه
بعد از آن
وجود داشته و
دارند، اما
قتل عام به
شكل اوتانازي
در هيچكدام
انجام نگرفته
است.
"مرگ
ملايم و بيدرد"
دستاورد
تحقيقات علمي
و كاربرد پبشرفتهاي
علم در عرصههاي
مختلف، جانورشناسي
و تكامل،
پزشكي،
روانپزشكي،
داروسازي،
شيمي، فيزيك،
معماري،
سازماندهي و
مديريت،
رسانههاي
گروهي و
تبليغات بود. مجريان
اين جنايت نه
ژنرالها و
گروهبانهاي
ارتشي ، نه
شكنجهگران
كلاسيك با
قيافههاي
خشن و
هراسناك، بلكه
پروفسورهاي
دانشگاه،
مهندسان ، پزشكان
و روانشناسان
بودند. جنايت
اوتانازي فاشيستي
افسانههايي
را كه بر باور
انساني بودن
مطلق كار كردهاي
علوم استوار
بودند، مورد
ترديد
قرارداد و وجداني
شكاك و
انتقادي نسبت
به پيشرفت كور
و بيتوجه به
منافع انساني
را به وجود
آورد. پرورش اين
وجدان و
حساسيت بخشيدن
به آن، به
ويژه
در جوامعي كه
همه دستاوردهاي
علمي و تكنيكي
بي قيد و شرط و
با شيفتگي
بلعيده ميشود،
مقاومت جامعه
را در برابر
سؤاستفاده هاي
غير انساني از
علوم افزايش
ميدهد.
سيما
راستين
مه ۲۰۰۶

قطعه
مربوط به
قربانيان قتل
عام در پوشش
"مرگ بدون
درد" در
گورستان غربي
شهر كلن
[1] واژه
تركيبي است از
eu به
معناي خوب و
راحت و thanatos به معناي
مرگ. اوتانازي
را در فارسي
"مرگ آسان"،
"كمك به مرگ از
روي ترحم"،
"بهمرگي" و
نظاير اينها
ترجمه كردهاند.
در فرهنگ علوم
انساني
داريوش آشوري
به عنوان
مترادف آن
"خوشمرگي"
پيشنهاد شده
است.
[2] Gabi Schmitt, Heike
Zbick, Projektgruppe „Euthanasie“ im Verein EL-DE-Hausy Mai 2005
[3] Ernst Häckel, Natürliche
Schöpfungsgeschichte, 1868
[4] John B. Haykraft
[5] Adolf Jost
[6] Alfred. Ploetz
[7]
Ernst Klee, „Euthanasie“
im NS-Staat, Die Vernichtung Lebensunwerten Lebens, Frankfurt/M 1990
[8] Die Minderwertigen
[9] Nationalsozialistische
Massentötungen durch Giftgas, Eine Dokumentation, Frankfurt/M 1983
[10] Benno Müller-Hill, Tödliche
Wissenschaft. Die Aussonderung von Juden, Zigeunern und Geisteskranken
1933-1945, Hamburg 1985
[11] Asozial:
" بي سر وپا"
در دوره حكومت
ناسيونال
سوسياليسم به
بيكاران،
گدايان، دورهگردان،
روسپيان،
خلافكاران
قانون
و....اطلاق ميشد.
[12] Ernst Rüdin
استاد
روانشناسي،
مدير
انستيتوي
تبارشناسي و
جمعيتشناسي
كايزر–ويلهلم
در مونيخ.
[13] Der Schwachsinn,
schwachsinnig
[14] Spelmeyer: Der Kampf gegen den
Bettel innerhalb und ausserhalb unserer Grenzen, in: Wanderer Nr.1/36 in: Ernst
Klee „Eutanasie“ im NS-Staat.
در يكي از
مجلات
پرخواننده
داستان
خانوادهاي
"بي سروپا = بيماري
موروثي
معالجه ناپذير!"
درج شد كه
وسيعا در افكار
عمومي انعكاس
يافت:
در اين خانواده
در طول ۵ نسل ۲۰۱
جرم جنايي
انجام گرفته
بود، ۱۹ نفر
از كودكان اين
خانواده يه
مراكز تنبيهي
و تربيتي
فرستاده شده
بودد، ۱۰ نفر
از زنان اين
خانواده به
روسپيگري
اشتغال داشتند.
نتيجه اخلاقي
و سياسي عبارت
بود از :
هزينه تبهكاري
اين خانواده
بالغ بر ۲۰۵۰۰۰
مارك شده بود؛
دولت عاقل ميتوانست
با اين پول ۶۸
مجتمع مسكوني
براي كارگران
بسازد؛ اين
مبلغ در عين
حال برابر با
دستمزد يكسال
كار ۱۳۳ كارگر
زحمتكش است كه
با عرق جبين
هزينه زندگيشان
را تامين ميكنند.
[15] Ernst Klee
„Euthanasie“ im NS-Staat
[16] Dok. No.2275. in:
Ernst Klee „Euthanasie „ im NS-Staat.
[17] Werner Catel, Hans
Heinze. Ernst Wentzler In: Die
Ärzte der Nazis, Hans-Henning scharsach, Orac 2000
[18] Dr. Eglfing-Haar
[19] Bernhard Richarz, Heilen,
Pflegen, Töten. Zur Alltagsgeschichte einer Heil- und Pflegeanstalt bis zum
Ende des Nationalsozialismus, Göttingen 1987
[20] Die Ärzte der Nazis,
Hans-Hennig Scharsach, Orac 2000
[21] Die Aktion T4:
عمليات
نامبرده به
نام نشاني
مركز اين
عمليات در
برلين كه Tiergartenstr.4 بوده،
ناميده شده
است.
[22] Gabi Schmitt, Heike Zbick,
Projektgruppe „Euthanasie“ im Verein EL-DE-Haus
[23] Nationalsozialistische
Massentötung durch Giftgas, Eine Dokumentation, S.Fischer Verlag