www . nilgoon . org


گفتگوي فرانكفورتر روندشاو

با صادق العزم، انديشمند و منتقد سرشناس تفكر ديني در جهان عرب

شكست دوگانه

* خشونت تروريستي گروه‌هاي بنيادگراي اسلامي تلاش براي شكست بن‌بستي است كه جنبش اسلامي به آن دچار شده است
* پيش از ١١ سپتامبر سه رويداد ديگر جو و فضايي ضداسلامي در غرب به وجود آوردند كه انقلاب ايران و فتواي قتل سلمان رشدي از جمله آنها بودند
* پيشرفته‌تر بودن بحث مربوط به اسلام و مدرنيت در ايران در قياس با جهان عرب ، به پيشينه تاريخي متفاوت شيعه و سني باز مي گردد

 

دوشنبه ١٣ آبان ١٣٨١


اشاره:
صادق العزم از سرشناس‌ترين انديشمندان و تاويل‌گران و ناقدان آموزه‌هاي اسلامي در جهان عرب است. او كه در سوريه زاده شده هم اينك نيز مقيم دمشق و بيروت است. العزم تا زمان بازنشستگي‌اش ، در دو شهر يادشده استاد فلسفه و جامعه شناسي بود. كتابي كه العزم با عنوان "انتقاد از خود بعد از شكست" در تحليل ضعف جوامع عرب به دنبال جنگ ٦ روزه با اسراييل نوشت به شهرت جهاني او انجاميد. كتاب ديگر وي به نام "نقد تفكر ديني" بحث پردامنه‌اي را در جهان عرب برانگيخت و سرانجام به محروميت وي از كرسي استادي دانشگاه بيروت منجر شد.
حمايت از سلمان رشدي در برابر فتواي آيت‌الله خميني نيز از ديگر فرازهاي كارنامه العزم به شمار مي‌رود. گفتني است كه العزم به سبب نقدهايش به تفكر ديني سنتي، در ميان محافل موسوم به "روشنفكران ديني" ايران نيز چهره نسبتا شناخته شده‌اي است و مجله كيان نيز در زمان انتشارش از درج آراء و نظرات وي نيز غافل نبود.
آنچه كه در پي مي آيد برگردان مصاحبه‌اي است كه روزنامه آلماني فرانكفورتر روندشاو (٢ نوامبر) با العزم در باره برخي از تاثيرات ١١ سپتامبر بر جهان عرب انجام داده است. گرچه با برخي از انديشه‌هاي العزم ، به ويژه در مورد حمله آمريكا به عراق مي توان موافق نبود، اما نظراتي كه وي در اين مصاحبه مطرح كرده در مجموع حاوي نكات بي اهميتي نيست. برگردان اين مصاحبه را در زير مي خوانيد.
احمد سمايي


 

فرانكفورتر روندشاو (*): ٣٠ سال پيش شما جهان عرب را متهم كرديد كه ناتوان از نقد خود است. آيا در اين ميان چيزي عوض شده است؟
صادق العزم (**): بله ، توانايي جهان عرب به نقد خود افزايش يافته است. علت آن هم اشاعه و گسترش احساس ناشي از رخوت و به حاشيه راندن شدن است. يك سند خوب براي توضيح اين وضعيت گزارش اخير برنامه توسعه سازمان ملل در مورد توسعه انساني در جهان عرب است كه حاوي انتقادات بسياري است. چنين گزارشي قبلا با انگ "سندي امپرياليستي" ويا "جاسوسانه" فورا مورد طعن و لعن قرار مي گفت و از اعتبار مي افتاد. اين بار اما واكنش ها در جهان عرب محتاطانه تر و قسما با احساس شرم توام است.

* براي جهان عرب دشوار است كه به پرسش مربوط به مسئوليت آيين و فرهنگ اسلامي در رويداد ١١ سپتامبر بپردازد. علت اين دشواري و امتناع چيست؟
** اين مسئله رابطه تنگاتنگي با درك و قرائت عربستاني از اسلام دارد. ايدئولوژي محافظه كارانه اي كه دربار سعودي به آن مشروعيت مي دهد با ارزش هاي بداوي همچون خشكي و تعصب ، خلوص اخلاقي و خطي نگري تحكيم و تقويت مي شود. اما زندگي جاري در عربستان سعودي با اين ادعاها و ارزش ها ميانه چنداني ندارد. به عبارت ديگر شكاف ميان اسلام رسمي و دولتي و زندگي واقعي بي اندازه عميق است. نيروهاي روشنفكر و دانش آموخته جهان عرب در چنين شرايطي يا به سخره گري مي گرايند و با كنارگيري از مباحث ايدئولوژيكي و آييني تنها به ارتقاء مقام و موقعيت اجتماعي و اقتصادي خود مي انديشند و يا ضمن درگيرشدن در اين مباحث مي كوشند كه آنها را با واقعيات دمساز كنند.

* نه تنها عربستان سعودي ، بلكه كل جهان عرب با مدرنيت مشكل دارد. چرا؟
** عرب ها به لحاظ تاريخي خود را همچون فاتحان ، پيشگامان و تعالي بخشان جهان مي نگرند. آنها هنوز با واقعيات هايي كه تناسبي با اين تصور ندارند سرسازگاري پيدا نكرده اند. اسلام در حال واپس نشستن است. در سياست و اقتصاد جهاني جهان عربي و اسلامي نفوذي حاشيه اي پيدا كرده است. اين وضعيت منجر به آن شده است كه جهان عرب در سراسر قرن بيستم پيوسته رفتاري هاملت گونه داشته باشد و مدام ميان دو قطب اصول گرايي و مدرنيت و يا سنت و تجدد در حال نوسان باشد بي آنكه براي سمت گيري در يكي از اين مسيرها با خود تعيين تكليف كرده باشد.

* آيا رويدادهاي ١١ سپتامبر و پيامدهاي آن بر اين دودلي و بي تصميمي نقطه پايان خواهد نهاد؟
** ما در مورد تاثيرات ١١ سپتامبر به اغراق دچار مي شويم. دستكم سه رويداد ديگر نيز شك و لرزه مشابه اي را ايجاد كرده و به كارزار تبليغاتي غرب عليه جهان اسلام منجر شده اند. كشتار اعضاي تيم ورزشي اسراييل در المپيك مونيخ در سال ١٩٧٢ توسط فلسطيني ها يكي از اين موارد است. در پي اين رويداد، نژادپرستي عليه اعراب و مسلمانان به اوج خود رسيد. من در همين ايام قرار بود به عنوان يك متفكر عرب و به تقاضايDAAD (سرويس آلماني تبادل اساتيد و دانشجويان) در آلمان يك دوره سخنراني و مباحثه داشته باشم كه از بيم همين نژادپرستي شدت يافته لغو شد.ولي بعدا اوضاع دوباره به حال عادي بازگشت. دومين رويداد، انقلاب ايران بود كه باز هم به هيستري ضداسلامي منجر شد. در غرب اين بيم و نگراني بالا گرفت كه شايد اسلام همه چيز را ببلعد. فتواي قتل سلمان رشدي از سوي آيت الله خميني نيز سومين موردي بود كه جو و فضاي مشابه اي را در غرب ايجاد كرد. در نتيجه اين تجارب ، ما در برابر امواج هيستري ضدعربي و ضداسلامي كه در غرب سرريز مي كند بي تفاوت و غيرحساس شده ايم.

* پس، مناسبات ميان غرب و جهان اسلام كماكان دستخوش بحران باقي خواهد ماند؟
** تا مدت مديدي وضعيت همين گونه خواهد بود تا آنكه ما به طور جدي اذعان كنيم كه جهان اسلام در در حال انحطاط است و لازم است كه براي مهار آن دست به اقدام بزنيم.

* چرا در ايران شيعي بحث در مورد دمسازكردن اسلام و مدرنيت تا حدود زيادي پيشرفت داشته است؟
** اسلام سني كه در جهان عرب حاكم است مذهبي سخت ازخودراضي است كه از موفقيت و كاميابي ها در بدو تاريخش ناشي مي شود. اين در حالي است كه شاخه شيعي اسلام در منشا و مبدا خودش با تراژدي هايي همچون قتل علي و فرزندانش مواجه بوده است. از همين رو دركنه اين مذهب(شيعه) نگراني عميقي در مورد چگونگي سير تاريخ و برقراري عدالت نهفته است.

* آيا ١١ سپتامبر اسلام افراطي را به ورطه بحران نيانداخته است؟
** چرا، اسلام گرايان اينك خود را يتيم و بي ياور احساس مي كنند. فروپاشي رژيم طالبان در افغانستان و كارزار بين المللي عليه افراطگرايي اسلامي همان تاثيري را بر بنيادگرايان دارد كه مرگ جمال عبدالناصر بر گروه ها و سازمان هاي ناصريست در جهان عرب. از ناصريست ها هنوز هم گروه هاي زيادي وجود دارند ولي ديگر نيروي منسجم و كارآيي را تشكيل نمي دهند. بنيادگرايان اسلامي (سني) به جز افغانستان در هيچ جاي ديگري موفق به ايجاد سرمشق و مدل نشدند و در كل جهان عرب هم هيچكس علنا از رژيم طالبان حمايت نكرد.

* آيا جنبش اسلامي نقطه اوج خود را احتمالا پشت سر گذاشته است؟
** خشونت تروريستي از يك بحران ساختاري عميق د ر جنبش اسلامي حكايت دارد. اين جنبش پيش از ١١ سپتامبر هم دچار بن بست شده بود. تعدادي از گروه هاي افراطي فكر مي كنند كه با اعمال خشونت پرسروصدا مي توانند اين بن بست را بشكنند. در دهه هفتاد نيز گروه هاي تروريستي اروپا به همين توهم دچار بودند. آنها به جاي منتظر انقلاب ماندن مي خواستند با اقدامات خشونت آميز پرجاروجنجال ، طبقه كارگر را از خواب بيدار كنند. اين شيوه فكر و عمل ريشه در احساسي از زوال و انحطاط داشت كه از شكست كمونيسم در غرب نشات مي گرفت. جنبش اسلامي تا كنون شكست دوگانه اي را تجربه كرده است ، يكي در تلاش درازمدت و مسالمت آميز خود براي تغيير نظام ها و ديگري در كوشش (خشونت آميز) براي ساقط كردن رژيم ها.

* و جريان بعد از اين چگونه پيش خواهد رفت؟
** فكر مي كنم كه رويدادها تقويت كننده ي رجعت و رويكرد به يك اپوزيسيون اسلامي ميانه رو و مسالمت جو است كه در متن جامعه مدني و در مبارزه براي حقوق بشر و آزادي ها فعال است. من اميدوارم كه از طريق فشارهاي شديد داخلي و خارجي بر رژيم ها، آزادي و دمكراسي بيشتري در جهان عرب پديد آيد. اين روزها از آمريكا به عنوان راهگشاي دمكراسي در جهان عرب مثلا در فلسطين ، مصر، و عراق ياد مي شود. گفتمان و تبليغاتي كه آمريكا در اين راستا در پيش گرفته است موجب فشار بر رژيم هاي عرب مي شود. اگر آمريكايي ها پس از جنگ عليه عراق ، به طور جدي براي استقرار دمكراسي در اين كشور تلاش كنند اين امر تاثيرات خارق العاده اي بر جهان عرب برجاي خواهد گذاشت شبيه پيامدهايي كه پروستريكا در اروپاي شرقي به دنبال آورد.