درخواست توضيح براي يک بغرنجِ تاريخي


PDF for Print
Font Download
Install font

 

نامه امام زمان

۲۸ آبان ۱۳۸۴

اين عکس نامه اي است که به تعداد زياد در تهران و مسجد جمکران توزيع شده و نشريه خورشيد هم آن را درج کرده است. در قسمت بالاي عکس نامه به خط امام زمان است و در زير توضيحات عبدالسلام محمد الحر.

در متن توضيح همراه اين نامه که هزاران نسخه از آن توزيع شده آمده است:

من، عبدالسلام محمد الحر هستم که امور تعمير و نگهداري مسجد حضرت سيده نرجس سلام الله عليها مادر مولايمان حضرت مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف و نيز مسووليت ساختن منزلي را که وقف اين مسجد و براي عالم ديني آن در شهر جباع مي باشد|، بر عهده دارم. من خداوند عزوجل و تمامي ملايکه و پيامران خدا و جانشينان آنان را – که صلوات و رحمت الهي بر آنان باد- بر گفتار خويش گواه مي گيرم.


برحسب عادت هميشگي در هر سال و در تاريخ ۱۲ محرم ۱۴۰۴ هجري قمري صندوق موقوفه مسجد را که نذورات و کمک هاي مردمي در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل عليه السلام و عاشورا و مناسبتهاي ديگر ديني مي شود، باز کردم و مشاهده نمودم به همراه پولهاي درون صندوق نامه اي در آن انداخته شده که روي آن دو عدد شکلات تقريبا بزرگ قرار دارد در حالي که همه مي دانيم اين شکلات ها هر قدر کوچک باشند ممکن نيست از روزنه باريک صندوق به درون آن وارد شده باشند.

اين نامه هديه اي است بسيار گرانبها عزيز و گرامي و بسيار مبارک صلوات و سلام پروردگار بر مسلمانان و تمامي مومنين و رحمت خدا بر آنان باد.

نگارنده: عبدالسلام محمدالحر

 

 

 

درخواست توضيح براي يک بغرنجِ تاريخي

 

خداوند اين آقاي دکتر آرامش دوستدار را از ما نگيرد که اين کلمهء «بغرنج» را استعمال فرمودند و مشکل‌گشا شدند. البته بنده با اين کلمه يک کمي مشکل هم دارم. يعني بايد بگويم که آن «بُغ» در اين کلمه بنده را رنج مي‌دهد زيرا مرا به ياد «بغ کردگي» مي‌اندازد. مثل خود استاد که هميشه بغ کرده اند و از دست ما خيلي عصباني اند که چرا اينهمه دچار «دينخويي» هستيم و به خاطر اين دائم توي سرمان مي‌زنند و ما را سرزنش مي‌کنند. خلاصه نه مي‌گذارند که به درد خودمان بسوزيم و بسازيم يا بميريم نه درماني نشان مي‌دهند. در حقيقت مي‌فرمايند دردتان بي‌درمان است و چشمتان کور! مستحق همين هستيد. ولي اين کار به نظر بنده از اخلاق فلسفي به دوراست که آدم دائم درد و مرض کسي را به رخش بکشد بدون اينکه درماني نشان بدهد. کاش اين فلاسفه که اينهمه کتاب اخلاق و درس اخلاق مي‌نويسند يکي هم براي خودشان مي‌نوشتند تا اينهمه مردم را با بداخلاقي نچزانند. البته اين درشتگويي و بداخلاقي خاص ايشان نيست همهء فلاسفه همين طورند و بداخلاق و اخمو و عبوس هستند و به ‌اصطلاح با چهل من عسل نمي‌شود خوردشان. به عکس هاشان نگاه کنيد ( به کتابهاشان که هيچ) دريغ از يک ريزه لبخند. خدا رحم کرد که در دوران يونان باستان هنوز عکاسي اختراع نشده بود وگرنه با عکس سقراط با آن قيافهء کريه و عنق‌ چه کار مي‌کرديم.

 

راست گفته اند که حرف حرف مي‌آورد. آدم بايد مواظب باشد که به قول قزوينيها چرخ چانه اش در نرود.غرض بنده از تحرير اين نامه اصلاً اين حرفها نبود. ولي مطلبي که مي‌خواهم عرض کنم شايد با مسئلهء دينخويي که فيلسوف ما مطرح فرموده اند بي‌ارتباط نباشد. والله اعلم.غرض جلب توجه قارئين محترم آن سايت به اين سند بسيار مهم تاريخي در فوق است که بتازگي در نسخ فراوان منتشر شده و بنده از سايت «روز» نقل کرده ام. اين نامه مال آقا امام زمان است که خادم مسجد والدهء مکرمهء حضرتشان در صندوق اعانات به همراه دوقطعه شکلات پيدا کرده است. با قرائت اين نامه چند بغرنج تاريخي براي بنده مطرح شده که از محافل علمي وابسته به آن سايت محترم استدعاي بذل توجه و مشکل‌گشايي دارم.

 

            در اين يادداشت که در اصالت آن هيچ شکي نيست حضرت به امضاي خودشان خودشان را گواهي فرموده اند و البته اگر پاي آن مهر نزده اند لابد مهر همراهشان نبوده و اصلا نمي‌شود انتظار داشت از شخصي که هزار و دويست سال است که ته چاه زندگي مي‌کند مهر هم داشته باشد. در اين يادداشت چيزهايي هم فرموده اند که مترجم عربي ما هم از قرائت آن عاجز بوده و لذا نميدانيم که چيست. خدا کند که تهيديد شديدي در آن نباشد و حضرت تا ما زنده ايم ظهور نفرمايند براي اينکه بنا به روايات قرار است تا رکاب اسبشان خون بگيرد و ممکن است که ما هم از دم تيغ ايشان جان بدر نبريم. به هر حال ما که در زبان عربي از بيخ عربيم. ولي در توضيحات خادم مسجد نرجس بنا به ترجمهء آن به لسان عذب البيان فارسي آمده است که اين يادداشت را در سنهء ۱۴۰۴ هجري قمري در صندوق اعانات کشف کرده است. اولين سؤالي که مطرح مي‌شود اينست که چرا تا حالا که بيست و چند سال از آن تاريخ مي گذرد اين نامه را رو نکرده است. اميد است که اغراض پليد شخصي يا توطئهء استکبار جهاني موجب اين تأخير نشده و دليل آن ابتلا به فراموشي و از اين قبيل باشد. نکتهء ديگر اينکه به نظر مي‌رسد اين خادم شخص بسيار کودن و بي شعوري است براي اينکه بسيار دچار تعجب شده است از اينکه همراه يادداشت حضرت دو قطعه شکلات هم توي صندوق پيدا کرده که به نظر او بهيچوجه ممکن نبوده است از شکاف صندوق که فقط براي اسکناس انداختن است تو رفته باشد. اين احمق خيال مي‌کند که حضرت عاجزاست از باز کردن در صندوقي که خود او هم مي‌تواند باز کند و دو تا تکه شکلات توي آن بيندازد. امام زماني که مي‌تواند هزار و چندصد سال توي چاه بماند و قرار است بيايد و دنيا را پر از عدل و داد کند و استکبار جهاني را نابود کند، اگر نتواند در يک صندوق را باز کند، زبانم لال زبانم لال براي لاي جرز خوب است. بنا براين جنبهء معجزهء قضيه در اين نيست که آن شکلاتهاي قطور چطور از درز باريک صندوق تو رفته است بلکه اين است که حضرت اصلا شکلات از کجا آورده. براي اينکه همه ميدانيم که شکلات را از کاکائو درست ميکند و کاکائو هم گياه منطقهء حارهء قارهء امريکا است و بعد از کشف قارهء امريکا چند صد سال بعد از غيبت حضرت، فرنگيها ياد گرفته اند از آن شکلات درست کنند. بنا براين ممکن نيست که حضرت با خودشان شکلات داخل چاه برده باشند تا هزار و دويست سال بعد توي صندوق انداخته باشند. لذا اين رازي است که بنظر ميرسد علماي حزب‌الاحمار هم از جوابگويي به آن عاجز بوده وعلماي ديني شيعي و متصديان مسجد جمکران با اتصال دائمي که با حضرت دارند بايد به آن جواب بدهند. لذا رونوشت اين وجيزه به مسجد جمکران ارسال ميگردد. يا شايد هم معقولتر اينست که مثل خواجه حافظ شيرازي خفقان بگيريم و بگوييم: حافظ اسرار الهي کس نميداند، خموش! آخر فضولي هم حدي دارد.

با تقديم احترامات

ح. م. ياوه نگار