|
۹
نوامبر ۲۰۰۵
آيا آمريکا
به سمتِ سياست
جهانيِ تازه
اي مي رود؟
در
طولِ دو دورهء
کابينهء
محافظه کار
جورج بوش، به
ويژه پس از
تاريخ يازدهم
سپتامبر۲۰۰۱،
سياست آمريکا
در جهان
سياستي يک
جانبه بوده که
باعث بروز
اختلافهايي
با متحدان اروپايي اين
کشور نيز شده
است. نظريه
«جنگهاي
پيشگيرانه» و
مداخله هاي
نظامي براي
مبارزه با
تروريزم
جهاني و دولت
هاي حاميِ
آنها، بدون
توجه به توصيه
هاي سازمان
ملل متحد و
ساير سازمانهاي
بين المللي،
از ويژگي هاي
اصلي «دکترين
جورج بوش» به
شمار آمده
است. تعدادي
از مفسران و
تاريخ نويسان
حتا تا آنجا
پيش رفتند که بار
ديگر در
مقايسه
با
امپراتوري
هاي پيشين در
تاريخ،
از نقشِ
يگانه و تمدن سازِ
امپراتوري
آمريکا در
جهان با لحن
مثبت ياد
کردند و در
اين خصوص
کتابها
نوشتند.
اما در ماههاي
اخير تعدادي
از نزديکان و
مشاورانِ کاخ سفيد
توصيه مي کنند
که آمريکا
بايد با يک
تجديد نظرِ
سراسري در
سياست خارجي
اش، به سمت
همکاري هاي
بيشتر با
اروپا برود و
از اين پس در
چارچوب سياست
ادغام در
اقتصاد جهاني
عمل کند. نام
سياست جديد
«سياست ادغام
جهاني» (Integration policy)
است و يکي از
کساني که آنرا
به کاخ سفيد
توصيه مي کند
آقاي «ريچارد
هاز» است که از
سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳
رييس بخش
طراحيِ سياست
خارجي در
وزارت خارجهء
دولت آمريکا
بود و هم
اکنون
مديرستادِ فکريِ
بسيار مهم و
تاثير گذار
«شوراي روابطِ
خارجي» (Council on Foreign Relations) است.
مشخصاتِ
يک سياست
خارجي متکي بر
ادغام و همکاريِ
جهاني چيست؟
بنا به توصيهء
آقاي ريچارد هاز
در شمارهء
ديروزِ
«نيويورک
تايمز»،
آمريکا مي
تواند يک
سلسله
قراردادهاي
مشترک (پارتنرشيپ)
را با چين و
روسيه براي
سالهاي آينده
در دستورکار
قرار دهد،
مقامِ کشور
هند را به
عنوان يک
نيروي اتمي به
رسميت
بشناسد، از
نقشِ بيشتر
ژاپن در اقتصاد
جهان نهراسد و
به طور جدي
دست به
همکاريِ با
اروپا بزند. در مورد
کشورهايي چون
ايران و کرهء
شمالی، به
نفع خود
آمريکا خواهد
بود اگر
سياستِ «تغيير
رژيم» را کنار
بگذارد و
برعکس امنيت
آنها را تضمين
کند و به آنها
امتيازات
اقتصادي و
سياسي عرضه
کند، از جمله
حق و امکان
استفاده از
انرژيِ هسته
اي، اما درعوض
از آنها
بخواهد از
برنامه هاي
تسليحاتيِ اتمي
چشم پوشي
کنند.

آنچه
چنين تغيير
سياستي را
ايجاب کرده،
تغيير مقامها
و اعضاي کابينهء
جورج بوش
نيست، بلکه
واقعيت ها و
مقتضياتِ
جنگهاي عراق و
افغانستان،
کمبودهاي
مالي و بودجه
اي دولت در
قبال سانحه
هاي طبيعي و
خرابي هاي
ناشي از آن
ها،
احتمال شيوع
بيماري هاي
واگير دار
تازه و لزوم
اقدامات پيشگيرانه،
تحولات جوي و
جغرافيايي در
دنيا و مشکلاتِ
قاره اي
آفريقا و
آسياي شرقي
نظير فقر
مزمن، قحطی و
بيماري ايدز
است. در جهاني
که از لحاظ
تاريخي به سمت
ادغام هرچه
بيشتر ميل کرده،
آمريکا نمي
تواند همچون
يک جزيرهء
امن، بي اعتنا
بر جهان حکم
براند و يک
طرفه منافع
خودش را به
پيش ببرد. جنگ
عراق به
تنهايي نه تنها
چندصد
ميليارد دلار
هزينه برده و
هزاران کشته و
مجروح
آمريکايي به
جا گذاشته،
بلکه متحدان
طبيعيِ را هم
در اروپا و
آمريکاي
لاتين
از آمريکا
بيگانه کرده
است. منابع
ماليِ آمريکا
بي پايان
نيست. آمريکا
يک امپراتوري
آسيب پذير است
و «سياست
ادغام»، از
ديد حاميانِ
آن، سياستي
پراگماتيستي
است که مصلحت
خودِ آمريکا آنرا
ايجاب مي کند.
عبدي
کلانتري -
نيويورک
.
|