آيا مردم آمريکا «بازيچهء دست»  سياستمداران اند؟

عبدی کلانتری

 

وقتی که تروريست ها منطقهء بزرگی از شهر نيويورک را نابود کردند و سه هزار نفر شهروند و چندصد مددکار آتش نشانی و خدمات را در کمتراز دوساعت به زير آوار مرگ فرستادند نيويورک شهر ديگری شد. ماهها دودی که فرو نمی نشست و بوی سوختگی، در آسمان شهر موج می زد و عکس ها ی مردگان و گمشدگان بر ديوارها به چشم می خورد. سردخانهء بزرگی آنسوی رود هادسن برپاکردند تا در ماههای پسين بازماندهء جسدها و آنچه از مردگان می يافتند، برای تشخيصِ هويتِ آنها جمع آوری کنند. يک خيابان آنسوتر، صدها اتوموبيلی پارک شده بود که صاحبان شان هرگز آنها را به خانه


PDF for Print
Font Download
Install font

برنگرداندند.  مقامات شهر تصميم گرفتند به سرعت کارِ بازسازی را براه اندازند و با ساختنِ سريع چند ساختمانِ بزرگِ تجارتی، کسب و کار را به منطقه برگردانند تا همه چيز «به وضع عادی» برگردد. اما مردم شهر زير بار نرفتند. برخلاف کسانی که معتقدند مردم آمريکا بازيچهء رسانه ها و سياست مدارها هستند، مردم و نمايندگان شان پافشردند که بازسازی بايد معنی ای داشته باشد، بنمايد که چه شد و چگونه از اين پس شهر به راهش ادامه خواهد داد. مقامات شهر همه طرح ها را به دور انداحتند و از صفر شروع کردند. بازسازی را به اقتراح گذاشتند. مهمترين مغزهای معماری و شهرسازی جهانی را دعوت کردند که در اين بازسازی پا به ميدان بگذارند. مسابقه ای در گرفت که هر معمار نه تنها طرح ساختمانی خودش را عرضه کند بلکه «فلسفه» ، معنی و ديد («ويژن»)ی که پشت آن نهفته بود را هم با مردم در ميان بگذارد. نمايشگاهی در محل برپا کردند از ماکِت ها و دست نوشته ها و ديدگاههای هر شرکت کننده، تا مردم ببينند و رأی بدهند. سرانجام چند کانديدِ نهايی برگزيده شدند. يکی گروه معروف THINK بود که «فضای» بازسازی شده را محلی می خواست به مثابه عرصهء همگانیِ تجمع مردم، مثل يک ميدانِ نشستِ عمومی، برای مشارکت جمعی در کاری. اما برندهء نهايی چهرهء بحث انگيز ديگری بود. معماری پنجاه و چند ساله که درکودکی خانواده اش را نازی ها قربانی کردند، در ورشو و تل آويو بزرگ شده و بعدها به آمريکا مهاجرت کرده و در محله های فقيرنشين محلهء برانکس و در ميان راديکالهای چپِ يهودی و جنبش اتحاديه ای آنها بزرگ شده و به مدرسهء معماریِ  «کوپر يونيون» رفته است (که به گفتهء مارشال برمن «فلسفی ترين» آموزشگاه معماری در آمريکاست). دانيل ليبسکيند، چند روز پيش از آنکه برگزيده شود مصاحبه ای تلويزيونی ترتيب می دهد از محلی درطبقهء زيرينِ مرکزمنطقهء نابود شده، که نامش را زمينِ صفردرجه («گراند زيرو») گذاشته اند، روبروی ديواری که به هنگام سقوطِ دو برج، جلوی سيلابِ رود هاسن را به منطقه گرفت، خطاب به دوربين و مردم اين جمله را به زبان می آورد:

We are at the ground of being…

معماری در سپهر همگانی ، رو به مردم و رو به شهری که ماتم ديده، از ارزش هايش حرف می زند. «ما برزمينی ايستاده ايم که زمينهء وجود است.» از اين زمين، از اين محل، نيويورک دوباره قد راست می کند، دوباره برمی خيزد بی آنکه فراموش کند بر او چه رفته. از اين محل مجسمهء آزادی در کنار اقيانوس، در قاب يک منظر قرار خواهد گرفت که نمادِ مقاومتِ دموکراسی باشد و اشعهء آقتاب در ساعتی معين از زاويه ای معين نورش برهمه سو منعکس می کند که روشنی در برابر تاريکی است. مردم به اين مرد اعتماد می کنند و شهرشان را به دست او می سپارند.

عبدی کلانتری،  ۱۰ اکتبر ۲۰۰۳- نيويورک