در حاشيه بيانات اخير آقاي رئيس جمهور در باره سياستهاي جمعيتي در ايران

محمود صدري

 

يک فيلسوف آلماني گفته تاريخ تکرار مي شود.  ديگري اضافه کرده که اگر اينطور باشد ظهور اول آن در قالب تراژدي و ظهور دوم  آن بصورت کمدي است.  حالا بعد از تراژدي سياستهاي جمعيتي دولت آقاي مير حسين موسوي که تنظيم خانواده را توطئه اي استعماري و سياستي ضد انقلابي مي دانستند و انفجار جمعيتي را به ارمغان آوردند که هنوز کمر اقتصاد مملکت از نيازهاي نسل جوان محصول آن راست نشده؛ و بعد از تصحيحات و سياستهاي جمعيتي عاقلانه دولتهاي رفسنجاني و خاتمي، چشممان به کمدي آقاي احمدي نژاد روشن که همان حرفهائي را که آثار فاجعه بار آنرا يکبار تجربه کرده ايم  تکرار مي کنند.  حديثي داريم که مومن از يک سوراخ دو بار گزيده نميشود. حديث هم بکنار، هر موجود زنده اي که از يک جا لطمه مي خورد ديگر "شرطي" مي شود و حواسش را جمع مي کند تکرار نشود.   

آقاي رئيس جمهور مي گويند کشورهاي غربي چون خودشان جمعيت در حال نزول دارند چشم ديدن روند فزاينده جمعيتي ما را ندارند واز افزايش اقتدار ما مي ترسند، مي خواهند ما را به سياستهائي مانند "دو فرزند کافي است" متمايل کنند.  بر اين استدلال دو انتقاد وارد است.  اول اينکه فقط کشورهاي اروپائي يا غربي نيستند که که رشد جمعيتشان کند شده؛ هر کشوري که رشد مي کند و مردمش مرفه و فرهيخته مي شوند (بخوانيد: با سواد مي شوند، بهداشت و درمان و بيمه شان تامين مي شود، و حتي طبقات به اصطلاح "آسيب پذير"شان هم آينده مطمئني پيدا مي کنند) لاجرم از فرزند بسيار داشتن رويگردان مي شوند و رشد جمعيتشان پائين مي آيد.  اين اگر مشکل است (که بايد گفت "اللهم ارزقنا!") تنها مشکل غرب نيست. ژاپن شرقي هم اين مشکل را دارد، مالزي مسلمان که در حال پيوستن به دنياي پيشرفته است هم رشد جمعيتش کند شده.  مثال بارز ديگرش دو بخش جمعيت فلسطيني است که يکي ساکن اسرائيل است و ديگري در اراضي اشغالي بعد از جنگ ۱۹۶۷ زندگي مي کند.  آمار نشان مي دهد که آن گروهي که در اقتصاد اسرائيل جذب شده و رفاهي" نسبي" دارد رشد جمعيتش بطور محسوس از گروه  فلسطيني محروم کمتر است.  نمونهً ديگرش آزمايشي است که چندي پيش در سريلانکا انجام دادند: دو روستاي کاملاً همانند را انتخاب کردند،  براي يکي درمانگاه و مدرسه و براي مادرهاي آبستن آموزش بهداشت بارداري و تغذيه فراهم کردند، وسائل جلوگيري از بارداري را هم در اختيارشان قرار دادند. ولي براي ديگري هيچکدام از اينها را تهيه نکردند. فقط چند متد ابتدائي تنظيم خانواده را آموزش دادند و لوازمش را هم برايگان پخش کردند.  ديدند در دهکده اول که خانواده ها فهميدند همان يکي دو فرزند اولشان از سوَ تغذيه وعفونتهاي معمول نوزادان تلف نخواهند شد و بعد هم مدرسه مي روند، آينده اي دارند، خودشان از داشتن فرزندان بيشتر خودداري کردند و در نتيجه رشد جمعيتي دهکده داراي شرايط بهداشتي و آموزشي ابتدائي افت محسوسي پيدا کرد.  در کشور خودمان هم مي بينيد که طبقات متوسط که امکانات بيشتري دارند نسبت به طبقات کم درآمد فرزندان کمتري دارند.  اصلاً رشد و توسعه اقتصادي کندي رشد جمعيت بدنبال مي آورد، اين بقدري محسوس است که برخي ظرفاي رشته هاي جمعيت شناسي و جامعه شناسي رشد شعار "توسعه اقتصادي بهترين متد جلوگيري از بار داري است" را مطرح کرده اند. البته شواهد مثال و ارقام و آمار در اين مورد بسيار است.  ولي مسئله بقدري بديهي است که نياز به تبيين بيشتر ندارد و اگر نبود بيانات شگفت انگيز آقاي احمدي نژاد همين قدر توضيح هم لازم نبود.  خلاصه اينکه افت جمعيت شرقي و غربي نمي شناسد و تابع رشد اقتصادي و رفاه عمومي است.  

اين ما را به ايراد دوم سخنان آقاي رئيس جمهور مي رساند.  اقتدار سياسي و نيروي نظامي در دنيائي که در آن زندگي مي کنيم در درجه اول مرهون همان رشد، توسعه، و رفاه اقتصادي است نه جمعيت.  اگر تراکم جمعيت  پيروزي نظامي بدنبال مي آورد که بايد چين تايوان را، و اعراب اسرائيل را مدتها قبل با خاک يکسان کرده باشند؛ بياد داشته باشيم که حتي در اوج پروپاگانداي مائوتسه تنگ در باره "غرق کردن دشمن در درياي مسلح خلق" و "بقاي چين بعد از مبادله هسته اي به لحاظ جمعيت کثير آن" هم کسي  روي اين بلوفها حسابي باز نکرد و تنها در دهه اخيراست که ارتش سريعا به روز شونده چين که محصول شکوفائي اقتصاد آنست نگاه ها را به خود معطوف کرده. 

سر انجام، اگر افزايش جمعيت به هر بهائي، حتي تحويل دادن توده هاي جوان ،بيسواد، و بيکار به جامعه جهاني افتخار است که بايد مباهي و مبتهج باشيم که مازاد جمعيتي کشورهاي فقير آسيائي، آفريقائي، و آمريکاي جنوبي هر خطري را به جان مي خرند تا در کشورهاي پيشرفته که از کاهش جمعيت "رنج" مي برند کمر شکن ترين و تحقير آميزترين کارها را انجام دهند.  آنها که ميخواهند با اين سياستها افتخار ملي بيافرينند بدانند که افتخاري در پيوستن به سيل مهاجران فلکزده جهان سوم بسوي سواحل اروپا، آمريکا و ژاپن (و ساير کشور هائي که از اين نوع افتخارات براي خود نتراشيده اند) نبوده و نخواهد بود. 

 خلاصه سخن از تشويق يک جامعه مرفه به داشتن فرزندان بيشتر يک حرف است و ترغيب افزايش جمعيت در يک جامعه جوان در حال رشد و در گير با هزار مشکل اقتصادي و اجتماعي، از جمله کمبود شديد امکانات آموزشي و شغلي ، آنهم به عنوان سلاحي استراتژيک براي خود نمائي در صحنه بين المللي حرفي ديگر.  اسلحه انفجار جمعيت را بر شقيقه خود گذاشتن و تهديد ديگران به کشيدن ماشه آن از تکرار تراژدي تاريخ غم انگيز تر و از تکرار کمدي آن مضحک تراست.