معيارهاي دوگانه رژيم خودکامه ايران ـــ اکبر گنجي
Nilgoon- image- Akbar Ganji
اکبر گنجي
-- ‏در شرايط کنوني انتقاد از سياست خارجي دولت آمريکا، بويژه در منطقه خاورميانه، که تنها دستاورد سياست هاي ويرانگر ‏نظامي گرايانه اش، رشد و گسترش بنيادگرايي و تقويت رژيم هاي استبدادي بوده، کار دشواري نيست. زمامداران بنيادگراي ‏حاکم بر ايران انتقاد از آمريکا را راهي براي سرپوش نهادن بر بي کفايتي هاي دولت در حلّ مسائل معيشتي مردم و توسعه ‏ايران مي بينند. آنها مي کوشند تا آمريکا را علت اصلي تمام مشکلات جامعه ايران قلمداد کنند تا از اين طريق مسؤوليت ‏خود را در ويراني کشور و سرکوب جامعه مدني پنهان نمايند. حکومت بنيادگراي ايران براي تداوم سرکوب در ايران به ‏وجود "دشمن" نياز دارد، و مي کوشد با تأکيد بر اينکه دولت آمريکا براي سرنگوني رژيم و نابودي انقلاب اسلامي، و نيز ‏اسلام و ايران در کار توطئه است، کشور را مستمراً در شرايط بحراني و آماده باش جنگي نگه دارد. در فضاي بحراني ‏ناشي از تهديد "دشمن" مي توان به آساني تمام مشکلات ناشي از يک دولت بي کفايت، ظالم و خودکامه را بر دوش ‏‏"دشمن"، يعني آمريکا، نهاد. در چنين فضايي است که دولت ايران مي تواند مدعي شود که تمام مخالفانش اعم از فعالان ‏سياسي، مدافعان حقوق بشر، نهادهاي مدني، روشنفکران، و غيره، عوامل "دشمن" هستند، و وضعيت فلاکت‎ ‎بار اقتصادي ‏ايران نه ناشي از سوء تدبير مديران دولتي که نتيجه سياستهاي تحريمي دولت آمريکا و حاميان غربي آن است. و در اين ‏فضاي بحراني و جنگي است که کنترل دولت به بهانه مقابله با توطئه هاي آمريکا در اختيار نيروهاي نظامي و امنيتي قرار ‏مي گيرد. ‏

حکومت ايران از معيارهاي دوگانه پيروي مي کند: در سطح جهاني بر يکجانبه گرايي، تماميت خواهي، قلدرمآبي، و ‏رهبري بلامنازع دولت آمريکا مي تازد، حق وتوي شوراي امنيت سازمان ملل را نامشروع مي داند، و قدرتهاي جهاني را ‏به رعايت عدالت و پايبندي به ارزشهاي ديني و اخلاقي و معنوي فرامي خواند؛ اما در داخل کشور با شهروندان خود به ‏نحوي سرکوبگرانه، قلدرمآبانه، يکجانبه گرايانه، و ظالمانه رفتار مي کند. براي مثال، شوراي نگهبان جمهوري اسلامي ‏براي خود وتوي مطلق قائل است، و با استفاده از اين حق ناعادلانه تمام کانديداهاي مخالف بنيادگرايان را از صحنه ‏رقابتهاي سياسي حذف مي کند، و مانع تصويب قوانيني مي شود که در جهت تثبيت حقوق شهروندان در برابر دولت است، ‏و با تمام قوا مي کوشد هرگونه روزنه اي را که به سوي مردم سالاري گشوده مي شود، مسدود نمايد. دولتي که در صحنه ‏بين المللي قدرتهاي جهاني را به مهرباني، برادري، و عدالت فرامي خواند بي رحمانه حقوق اساسي شهروندان خود را نقض ‏مي کند. کارنامه اين رژيم در حوزه حقوق بشر کاملاً سياه است. براي مثال، در تابستان سال ۱۳۶۷، چند هزار زنداني ‏سياسي بدون هيچ گونه ملاحظه قانوني (حتّي برخلاف قوانين جمهوري اسلامي) قتل عام شدند. مأموران وزارت اطلاعات ‏رژيم جمهوري اسلامي، دهها تن از دگرانديشان و دگرباشان ايراني را در داخل و خارج از کشور طي پروژه اي که بعدها ‏به "پروژه قتلهاي زنجيره اي" معروف شد، ترور کردند، و هنگامي که اين راز در دوران رياست جمهوري محمّد خاتمي، ‏رئيس جمهوري پيشين ايران، افشا شد، رهبر جمهوري اسلامي مسؤوليت آن جنايات را بردوش چند تن از کارکنان ‏‏"خودسر" وزارت اطلاعات نهاد. آمران آن قتلها امروز بالاترين مقامات را در دولت آقاي احمدي نژاد اشغال کرده اند. فقط ‏در دوران رياست جمهوري فعلي دهها روزنامه توقيف شده است، تمامي سايتهاي سياسي از دسترس کاربران ايراني خارج ‏شده است، و اقليتهاي قومي، مذهبي، و جنسي به سختي سرکوب و از حقوق اساسي خود محروم شده اند. ‏

کتابها يا اجازه نشر نمي يابد، يا به شدّت سانسور مي شود. روحانيان دگرانديش مانند عبدالله نوري، محسن کديور، هادي ‏قابل، يوسفي اشکوري، و اسدالله بيات، و نيز مراجع تقليد ديني مانند آيت الله منتظري را در زندان يا منزل زنداني مي کنند. ‏در اواسط آبان ماه سال جاري يک فصلنامه تخصصي به نام "مدرسه" را صرفاً به دليل انتشار نظرات ديني محمد مجتهد ‏شبستري، يک روحاني برجسته دگرانديش، توقيف مي شود. در طول چند سال گذشته بيش از يکصد نشريه مستقل به ‏دستور دولت تعطيل شده است. زهرا کاظمي، زني خبرنگار را بدون هيچ دليل موّجه قانوني بازداشت و زير شکنجه به قتل ‏مي رسانند. دولت با حمايت علني و بي دريغ رهبر جمهوري اسلامي، طرحي را تحت عنوان "پروژه امنيت اجتماعي" به ‏راه مي اندازد، و نيروهاي پليس به بهانه مبارزه با آنچه بنيادگرايان مظاهر فساد مي دانند، زنان و فرزندان بيگناه مردم را ‏در خيابانهاي شهر مورد ضرب و شتم قرار مي دهند و شمار زيادي از مردم عادي کوچه و خيابان را به بهانه هاي واهي ‏بازداشت مي کنند. اين "پروژه" در چندين مورد پيامدهاي فاجعه آميزي به بار آورد. براي مثال، زني پزشک (زهرا بني ‏يعقوب) را در خيابان به جرم آنکه با نامزد خود قدم مي زده است بازداشت مي کنند، و پس از چند روز(در ۱۳ اکتبر ‏‏۲۰۰۷) جنازه وي را به خانواده اش تحويل مي دهند. بنيادگرايان حاکم بر ايران مدام از کرامت زنان سخن مي گويند، اما ‏زنان برابري خواه ايراني را با خشونت سرکوب و راهي زندان مي کنند. کارگراني مانند منصور اسانلو را صرفاً به جرم ‏آنکه براي دفاع از منافع صنفي خود خواهان تشکيل سنديکاي مستقل کارگري شده اند زنداني و به حبسهاي سنگين محکوم ‏مي کنند. دانشجويان منتقد دولت و مدافع حقوق بشر را در زندان براي آنکه به جرمهاي ناکرده اعتراف کنند، مورد ‏وحشيانه ترين شکنجه ها قرار مي دهند. اين سياستهاي ظالمانه با شعارهايي که حکومت ايران در ستايش ارزشهاي ديني، ‏اخلاقي، و معنوي سرمي دهد هيچ تناسبي ندارد. ‏

رژيم حاکم بر ايران در سه دهه گذشته مردم ايران را به شدّت تحقير و سرکوب کرده است، و در سطح جهاني تصويري از ‏ايرانيان ارائه داده است که مطلقاً در خور مردم بافرهنگ و صلح دوست ايراني نيست. رفتارهاي دولت ايران موجب شده ‏است که افکار عمومي جهانيان ايرانيان شريف و فرهيخته را به چشم تروريست بنگرند. حکومت ايران درآمدهاي سرشار ‏نفتي را به جاي آنکه براي رفع فقر و شکاف طبقاتي فزاينده در جامعه ايراني صرف کند، آن را مصروف عظمت طلبي ‏هاي اتمي رهبر جمهوري اسلامي، خريد و توليد تسليحات نظامي، و کمک به گروههاي مسلح عراق و افغانستان و لبنان و ‏فلسطين مي کند. ‏

در اين بين خصوصاً پروژه عظمت طلبي اتمي رهبر جمهوري اسلامي بيش از هميشه مردم ايران را با خطر اجماع جهاني ‏عليه ايران و تحريم اقتصادي روبرو ساخته است. عظمت طلبي اتمي رهبر جمهوري اسلامي از سوي گروههاي اصلاح ‏طلب ايراني طي نامه هاي علني و غير علني به رهبر جمهوري اسلامي مورد نقد و اعتراض قرار گرفته است. حتّي ‏بسياري از سياستمداران درون جمهوري اسلامي، نظير هاشمي رفسنجاني، محمّد خاتمي، و بسياري ديگر از چهره هاي ‏سياسي سرشناس، در ديدارهاي خصوصي با رهبر جمهوري اسلامي با سياستهاي هسته اي که توسط دولت آقاي احمدي ‏نژاد دنبال مي شود، مخالفت کرده اند، و معتقدند که براي جلب اعتماد جامعه بين المللي و جلوگيري از تصويب قعطنامه ‏هاي جديد شوراي امنيت بايد فرايند غني سازي اورانيوم به حالت تعليق درآيد، و دولت از اقدامات ماجرايانه و تحريک آميز ‏پرهيز نمايد‎.‎

دموکراسي در سطح ملّي پيش شرط و ضامن صلح در سطح بين المللي است. در جهان امروز آرمانهايي مانند دموکراسي، ‏آزادي، و حقوق بشر از جمله ارزشهاي مشترک بشري است. اين آرمانها نه فقط از پشتوانه عقل مصلحت انديش بشر ‏معاصر برخوردار است، بلکه وجدان اخلاقي بشر معاصر نيز بر اعتبار آنها گواهي مي دهد. دعوت جهانيان به ارزشهاي ‏مشترک ديني، اخلاقي، و معنوي در واقع دعوت همگان به پاسداشت دموکراسي، آزادي، و حقوق بشر است.‏

بدون ترديد مردم ايران در تلاش خود براي کسب آزادي و برقراري دموکراسي به حمايت اخلاقي – معنوي جامعه بين ‏المللي از جمله مردم آمريکا نياز دارند. شايسته است که مردم شريف آمريکا از دولت خود بخواهند که سناريوي حمله ‏نظامي به ايران، و نيز پروژه "تغيير رژيم" را از دستور کار خود خارج نمايد، و در عوض باب مذاکره و ارتباط انتقادي ‏و سازنده را با دولت ايران بگشايد، بدون آنکه مذاکرات و توافقات احتمالي بر سر مسائل هسته اي به ناديده گرفتن نقض ‏حقوق بشر در ايران بينجامد. ما با هر گونه تحريمي که به مردم ايران صدمه وارد آورد مخالف هستيم، نبايد به جاي ‏بنيادگرايان حاکم بر ايران، مردم ايران را مجازات کرد. جامعه ي جهاني مي تواند براي کليه ي کساني که مخالفان سياسي ‏‏– عقيدتي را زنداني ، شکنجه، اعدام و ترور کرده اند، کيفر خواست تهيه کند و به محض خروج از ايران، آنها را ‏بازداشت و به اتهام شرکت در سرکوب سازمان يافته، محاکمه و محکوم نمايد. اين اقدام يکي از مصاديق حمايت معنوي – ‏اخلاقي است که به تقويت جامعه ي مدني کمک مي کند. مشارکت سياسي، از طريق برگزاري انتخابات آزاد رقابتي، يکي ‏از حقوق اساسي مردم مي باشد. اما رژيم ايران براي محروم کردن مردم از حق مشارکت سياسي، شبه انتخابات تقلبي ‏ناموثر(انتخاب شده ها فاقد قدرت و اختيار براي ايجاد تحول و اصلاح در نظام سياسي اند و ساختار حقوقي به گونه اي ‏طراحي شده که قدرت هيچگاه به مخالفان انتقال نيابد ) برگزار مي کند.در آستانه ي برگزاري شبه انتخابات تقلبي بعدي در ‏‏۲۴ اسفند، برخي از گروه هاي سياسي مخالف و فعالين حقوق بشر، خواهان نظارت بين المللي بر انتخابات ايران شده اند، ‏تا حداقل بتوان انتخاباتي منصفانه(خارج از کنترل شوراي نگهبان)، اگر چه غير موثر، برگزار کرد. در اين شرايط، ‏برگزاري هرگونه انتخابات با وجود شوراي نگهبان، بدون نظارت بين المللي و بدون انتقال قدرت، نامشروع تلقي مي ‏شود.مردم ايران براي تعيين سرنوشت و مشارکت سياسي به "انتخابات آزاد" براي "انتقال قدرت" نياز دارند. امروزه در ‏کشورهاي مختلف، وقتي زمامداران در انتخابات مرتکب تقلب مي شوند، مخالفان به همراه مردم به خيابانها مي ريزند و ‏حکومت را وادار به عقب نشيني مي کنند، اما در ايران وقتي در انتخابات تقلب صورت مي گيرد، فرد قدرتمندي چون ‏هاشمي رفسنجاني از سر ناچاري مي گويد من پيگيري اين امر را به خدا واگذار مي کنم و فرد قدرتمند ديگري چون مهدي ‏کروبي(رئيس مجلس ششم)از عضويت در مجمع تشخيص مصلح نظام استعفأ مي دهد. جنبش دموکراسي خواهي و آزادي ‏طلبي ايران ريشه در آرمانهاي اخلاقي، فرهنگي، و معنوي ايرانيان دارد. گذار ايران به دموکراسي و مبارزه با حکومت ‏سرکوبگر و ظالم بنيادگرايان حاکم بر ايران وظيفه ايرانيان شجاع و آزاديخواه است، نه دولت آمريکا. ‏

منبع: نيوزويک بين المللي، ۱۸ فوريه ۲۰۰۸‏ / روزآنلاين / دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ [۲۰۰۸/۰۲/۱۸]


افزايش خطر حملات القاعده در خاک آمريکا
Nilgoon-image - Al-Ghaida
رئيس امنيت ملي ايالات متحده در مجلس سناي آمريکا شهادت داد که سازمان القاعده در پاکستان در حال قوت گرفتن است و توان خود را براي فرستادن مأموراني به خاک آمريکا افزايش داده است.

بنا به گزارش نيويورک تايمز (۶ فوريه)، «مايک مک کانل» مدير امنيت ملي در کابينه‌ي بوش به هيئتي از سناتورهاي آمريکايي گفت که اسامه بن لادن به اتفاق معاون خود ايمان الظواهري با در دست داشتن کنترل کامل تشکيلات القاعده، موفق شده اند نسل تازه نفسي از رزمندگان را براي مقاصد خود تربيت کنند.

آقاي مک کانل ادعا کرد که القاعده امکانات خود را براي استخدام رزمندگان مخفي در خاک آمريکا افزايش داده تا با استخدام کساني که مي توانند در ميان جامعه‌ي آمريکايي حل شده و عادي به نظر رسند، آماج هاي خاصي را در درون آمريکا مورد حمله قرار دهند. سخنان آقاي مک کانل بخشي از گزارش سالانه‌ي او به سناي آمريکا در باره ارزيابي خطراتي است که ايالات متحده را تهديد مي کند.

شهادت رئيس امنيت ملي آمريکا براساس يافته هاي تازه‌ي مأموران امنيتي در پاکستان صورت گرفته که نشان مي دهد در ميان تعليم ديدگان القاعده، تعدادي از شهروندان آمريکايي نيز حضور داشته اند. هنوز شواهد کافي در دست نيست که اين تعداد موفق به بازگشت به خاک آمريکا شده باشند.

اين نگراني ها در کابينه‌ي بوش باعث شده است که طي هفته هاي اخير تعدادي از مقامات بلندپايه‌ي دولتي به پاکستان بروند تا اجازه عمليات نظامي گسترده تري را عليه رزمندگان طالبان درمناطق قبيله نشين مرز پاکستان و افغانستان کسب کنند.

جانبداري از روش‌هاي خشونت‌آميز اعتراف‌گيري در مبارزه با تروريسم
در همين رابطه، ژنرال «مايکل وي هايدن» مدير سازمان مرکزي اطلاعات (CIA) در شهادت خودبه کميته‌ي امنيت سناي آمريکا به تفصيل از روش خشن «واتر بوردينگ» در بازجويي از مظنونان به تروريسم دفاع کرد. اين روش از سوي بسياري از منتقدان دولت بوش به مثابه شکنجه تلقي مي شود. شکنجه در آمريکا غير قانوني است. اما مدير CIA  ادعا کرد که در سالهاي ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، کاربرد اين روش بر روي سه مأمور القاعده به نامهاي ابوزبيده، عبدالرحيم النشيري، و خالد شيخ محمد، نتايج مثبت داشته و از بروز يک حمله‌ي تروريستي در خاک آمريکا جلوگيري کرده است. استفاده از روش خشونت آميز «واتر بوردينگ» بايد قبلاً توسط وزير دادگستري و شخص رئيس جمهور تأييد شود.

از سوي ديگر «رابرت مولر» مدير «دفتر بازجويي فدرال» (اف بي آي) و ژنرال «مايکل ميپلز» مدير «سازمان امنيت تدافعي» به خبرنگاران گفتند تشکيلات آنها در بازجويي ها، بدون آنکه به روش هاي خشونت آميز متوسل شوند، توانسته اند اطلاعات گرانبهايي از مظنونان به دست آورند.

مايک مک کانل در شهادت خود به سنا از تهديد اتمي ايران نام برد و نيز اشاره کرد که خطر «حملات کامپيوتري» از درون خاک آمريکا نيز افزايش يافته  و به همين منظور رئيس جمهور جورج بوش در ماه ژانويه فرماني محرمانه را امضا کرد که در آن رهنمودهايي براي محافظت از شبکه هاي کامپيوتري کشور داده شده است.

به گفته‌ي مايک مک کانل، طبق مدارک به دست آمده در عراق، بيش از صد رزمنده‌ي القاعده تا اين تاريخ اين کشور را ترک کرده اند تا در نقاط ديگر دنيا هسته هاي مخفي  شکل دهند. / ع کلانتري - ۷ فوريه ۲۰۰۸


گزارش انتقادیِ کارشناسان نظامی و سياسی آمريکايی درباره افغانستان

روز چهارشنبه (۳۰ ژانويه) گزارشی دربارهء اوضاع افغانستان از سوی يک هيأت کارشناس در آمريکا منتشر شد که از سياست های دولت جورج بوش و عملکرد ناتو در افغانستان به شدت انتقاد می کند. اعضای اين هيأت را ديپلماتها و نظاميان سابق آمريکايی تشکيل می دهند. در گزارش افغانستان «دولتی ناکام» خوانده شده است.

هيأتی به نام «گروه مطالعهء افغانستان» (Afghanistan Study Group) متشکل از چندين کارشناس ارشد سياسی و نظامی در آمريکا، روز گذشته (چهارشنبه ۳۰ ژانويه) گزارش خود را دربارهء اوضاع افغانستان منتشر کرد. دو سرپرست اين هيأت، ژنرال بازنشسته «جيمز ال جونز» فرماندهء سابق پيمان نظامی آتلانتيک شمالی (ناتو) و «تامس آر پيکرينگ» سفير اسبق آمريکا در سازمان ملل، قرار است امروز (پنجشنبه ۳۱ ژانويه) در برابر کميتهء روابط خارجی مجلس سنای آمريکا دربارهء اين گزارش و اوضاع افغانستان شهادت بدهند.

در گزارش آمده است که تلاش های بين المللی برای برقراری ثبات در افغانستان ناموفق بوده و هم اکنون نياز فوری به سربازان آمريکايی بيشتر در اين کشور وجود دارد. گروه مطالعهء افغانستان به اين نتيجه رسيده است که نيروهای طالبان موفق به تصاحب مجدد و کنترل بخش های بزرگی از جنوب و جنوب شرقی افغانستان شده اند؛ واقعيتی که به سرخوردگی مردم افغانستان از دولت کارزای انجاميده است.

در گزارش آمده است که، «چشم انداز از دست دادن بخش های مهمی از افغانستان که به چنگ نيروهای افراطی اسلامی بيفتند از نامحتمل به يک امکان واقعی تبديل شده است.» در گزارش، دولت حامد کارزای يک دولت شکست خورده يا «دولت ناکام» (failed state) خوانده شده است.

گزارش گروه مطالعهء افغانستان، تلاشهای دولت بوش و دولت کارزای و نيروهای ناتو را ناکافی، ناهماهنگ، و در مواردی خودـ تضعيف کننده خطاب می کند. هم اکنون در افغانستان حدود ۲۸ هزار نظامی آمريکايی به خدمت مشغول هستند. گروه مطالعهء افغانستان در گزارش خود اين تعداد را ناکافی می داند و توصيه می کند سربازانی که از جنگ عراق فارغ می شوند، به مأموريت افغانستان گسيل داده شوند. مساحت افغانستان از عراق بزرگ ترو جمعيت آن بیشتر است.

در گزارش توصيه شده است که کشور آلمان از مسؤوليت تعليم نيروهای پليس افغانی برکنار گردد و جای آنرا آموزشگران آمريکايی با اختيارات بيشتر پرکنند. سفارش ديگر اين گزارش به نيروهای ناتو آن است که تاکتيک های نبرد ضد تروريسم را جانشين شيوه های جنگ نظامی مرسوم بکنند زيرا تاکتيک های جنگی کنونی باعث تلفات بسيار در ميان غيرنظاميان افغان شده است.

گروه مطالعهء افغانستان، مسبب ديگر ناآرامی های مرزی اين کشور را ستيزه جويی های دو دولت آمريکا و ايران می داند و برای حل اين دشواری توصيه می کند که يک ميانجی از سوی سازمان ملل متحد برای مذاکرهء مستقيم با تهران برگماشته شود. / عبدی کلانتری ـ دويچه وله ـ ۳۱ ژانويه ۲۰۰۸


القاعده در اينترنت
نيلگون ـ سرسخن ـ تصوير
طبق تحقيقي که توسط يکي از ستادهاي فکري وابسته به ارتش آمريکا صورت گرفته، جلسات تبادل نظر بر روي اينترنت به وسيله القاعده، يکي از منابع مهم جذب رزمنده‌هاي جديد براي اين سازمان است.

نتايج تحقيق ياد شده، قرار است در ماهنامه تخصصي سنتينل (Sentinel) روز پنجشنبه اين هفته (۱۷ ژانويه) به چاپ برسد. در اين تحقيق آمده که سايت‌هاي اينترنتي و جلسات تبادل نظر در اين شبکه، اکنون جايگزين قرارگاههاي تعليماتي القاعده شده اند.

ماهنامه «سنتينل» وابسته به «مرکز مبارزه با تروريسم» واقع در وست پوينت آمريکا در تحقيق خود درباره حضور القاعده در شبکه جهاني کامپيوتري (اينترنت) مي‌نويسد نخستين جلسات تبادل نظر اين سازمان تروريستي در سال ۲۰۰۴ در سايتي به نام «منتدا الانصار» صورت مي‌گرفت. در اين سايت، شرکت کنندگان به مدح شهدا پرداخته و شرح سفرهاي طولاني خود را براي شرکت در ترور‌هاي انتحاري عراق ذکر مي‌کردند. در آوريل سال ۲۰۰۴، يک مرد سوداني به نام «زمان الرحمان» شروع به نوشتن در اين سايت کرد. چندماه بعد، در مارس ۲۰۰۵، مدحي براي او به چاپ رسيد که ادعا مي‌کرد زمان الرحمان در نبرد دوم شهر فلوجه در عراق به شهادت رسيده است. سايت منتدا الانصار هم اکنون تعطيل شده و بنيانگذار آن که جواني ۲۱ ساله به نام يونس تسولي بود دستگير شده است.

بنا به گزارش روزنامه «نيويورک سان» (۱۵ ژانويه) سايت اينترنتي ديگري به نام «الاخلاص» نقش يارگيري را براي القاعده به عهده گرفته است. در اين سايت و نظاير آن، مهارت‌هاي نظامي پايه و ارتباط گيري با رده‌هاي مخفي القاعده آموزش داده مي‌شود. اين سايت‌ها نقش ابزار لوجيستيکي را در جهت استخدام تروريست‌هاي انتحاري بازي مي‌کنند.

دولت جورج بوش تعدادي از سايت‌هاي جهادي را در آمريکا تعطيل کرده است اما سايت‌هايي که کامپيوتر مرکزي يا سرور آنها در خارج از خاک آمريکا قرار دارد در حيطه حقوقي آمريکا نيستند. سازمانهاي امنيتي آمريکا، اين سايت‌ها را از نزديک زير نظر دارند و با تحليل محتواي آنها تلاش مي‌کنند اعضاي تازه و شبکه‌هاي تبليغاتي و عمليات بين المللي القاعده را شناسايي کنند. اما طبق تحقيق نشريه «سنتينل» وجود اين سايت‌ها به هرحال خطر امنيتي بزرگي محسوب مي‌شود که بايد براي آن راه چاره اي انديشيد. در گذشته، يک داوطلب براي تعليم و شروع عمليات مي‌بايست بار سفر ببندد و به قرارگاهي در افغانستان برود. اما امروزه، با وجود سايت‌هاي جهادي، با خودآموزي و تماس با رابط‌هاي اينترنتي، همان داوطلب مي‌تواند راه خود را مستقيم به صف مقدم جبهه ترور پيدا کند.///


نام اين خليج را بی دليل «خليج فارس» نگذاشته‌ اند
Nilgoon-image: Persian Gulf
بنا به تحليل هفته نامهء تايم در آمريکا، ايران با تهديد نظامي ناوهاي دريايي آمريکا در خليج فارس مي خواهد نشان دهد که خود کنترل منطقه را در دست دارد و از هم اکنون براي گرفتن امتياز صدور نفت عراق نيز وارد رقابت با آمريکا شده است. حکومت ايران به اين نتيجه رسيده که پايان کار آمريکا در عراق نزديک است.

يکشنبهء گذشته در تنگهء هرمز واقع در آب هاي خليج فارس، پنج قايق جنگي ايراني دست به تهديد سه ناو دريايي آمريکا زدند که نزديک بود به يک مقابلهء نظامي بينجامد. هفته نامهء «تايم» مي نويسد دولت ايران با اين گردنکشي نشان دارد که نام اين خليج را بي دليل خليج «فارس» نگذاشته اند. تنگهء هرمز راه خروج نفت صادره به جهان است و ايراني ها آنجا را برگزيدند تا به آمريکا يادآوري کنند چه کسي کنترل اين خروجي را در دست خود دارد.

شصت درصد ذخائر نفتي جهان در منطقهء جغرافيايي خليج فارس متمرکز شده و روزانه ۱۷ ميليون بشکه نفت خام از تنگهء هرمز عبور مي کند. اگر روزي حکومت ايران موفق به بستن اين تنگه شود، بهاي بنزين مصرفي در آمريکا مي تواند سه برابر شده و به گالني ده دلار برسد.

بنا به تحليل نشريهء تايم (۸ ژانويه)، عمل خصمانهء ايران بدون مقدمه نبود. حکومت ايران به اين نتيجه رسيده که آمريکا از حضور در عراق خسته شده و بزودي اين کشور را به عنوان نخستين مهرهء دومينو رها خواهد کرد تا مهره هاي ديگر به دنبال آن سقوط کنند و به چنگ ايران بيفتند. تايم مي نويسد، «پس از انتشار گزارش ملي ارزيابي اطلاعاتي در آمريکا که ايران را از اتهام کسب سلاح اتمي مبرا کرد، رييس جمهور محمود احمدي نژاد به رجزخواني پرداخت و اين گزارش را اعلاميهء تسليم آمريکا دانست. منظور او [تسليم در] خيلج فارس بود.»

تحليلگر تايم مي نويسد حکومت ايران نيّت خود را براي تسلط بر منطقه و آگاهي اش را نسبت به اهميت کليدي نفت، پنهان نگه نداشته است. يکي از کارکنان يک شرکت بزرگ نفتي آمريکا به تحليلگر تايم گفته است که وزارت نفت عراق قصد جلب همکاري اين شرکت آمريکايي را در استخراج نفت در دو منطقه داشته است. هنگامي که کمپاني آمريکايي تمايل خود را نشان داد، مقامات عراقي محجوبانه به آمريکاييان گفتند که بايد نخست چراغ سبز ايران را در اين معامله جويا شوند. شرکت آمريکايي از پي گيري معامله منصرف شد اما اين پيام بدون پرده پوشي را هم دريافت کرد که حکومت ايران بازيگر اصلي صحنهء عراق است.

در ماه دسامبر گذشته، سازمان بازاريابي نفت دولت عراق نامه اي به يک شرکت نفتي کرهء جنوبي نوشت و تهديد کرد چنانچه اين شرکت از سرمايه گذاري در مناطق کردنشين عراق منصرف نشود، سهميهء نفت خام خود را از عراق دريافت نخواهد کرد. مقامات کردي ادعا مي کنند اين نامه به فرمان حکومت ايران نوشته شده بود. اين مقامات می گويند دولت ايران با اعمال نفوذ، جلوي تصويب قانوني را گرفته است که به کردستان اجازه مي دهد درها را به روي سرمايهء نفتي خارجي بگشايد. به زعم اين مقامات کردي، ايران قصد دارد در آينده صدور نفت عراق را تا آخرين قطره در انحصار خود درآورد.

روز چهارشنبه (۹ ژانويه)، جورج بوش رييس جمهور آمريکا که هم اکنون سفر خاورميانه اش را ادامه مي دهد، با لحن تند و صريحي تهديد کرد اگر ايران يک بار ديگر دست به اقدام تهديدآميزي عليه ناوگان آمريکا بزند «عواقب جدي» اي را متحمل خواهد شد.

از سوي ديگر، در همين روز خزانه داري آمريکا اعلام کرد که يکي از افسران عالي رتبهء سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام «احمد فروزنده» را به عنوان يکي از سازماندهندگان عميات نظامي عليه آمريکاييان در عراق، شناسايي کرده و نام او را در فهرست کساني قرار داده که امور مالي او بايد مورد تحريم قرار گيرد. به گفتهء مقامات آمريکايي، احمد فروزنده از فرماندهان قرارگاههاي تعليماتي در ايران براي آموزش شبه نظاميان عراقي است. /// ۱۰ ژانويه ۲۰۰۸ ـ عبدي کلانتري ـ صدای آلمان


سفر جورج بوش به خاورميانه
Nilgoon image: Bush and Arabs
در ادامهء تلاش ديپلوماتيک کنفرانس آناپوليس برای برقرار صلح در خاورميانه، اين ماه رييس جمهور آمريکا به کشورهای عرب خليج فارس سفر خواهد کرد. در اين سفر قرار است او بر موضوعات آزادی، دموکراسی، رشد اقتصادی، و اهميت امنيت سياسی تأکيد کند. نطق مهم جورج بوش قرار است در ابوظبی ايراد شود. مقامات کاخ سفيد به روزنامهء والستريت جورنال (سوم ژانويه) گفتند رييس جمهور ايالات متحده در اين سخنرانی بر اهميت رشد اقتصادی و گسترس فرصت های تازه به دست آمده در کشورهای منطقهء خليج فارس انگشت می گذارد.

اين سخنرانی که قرار است در تاريخ سيزدهم ژانويه ايراد شود، ابوظبی را به عنوان الگويی موفق در برابر کشورهای ديگر منطقه مطرح خواهد کرد. ابوظبی بزرگ ترين اميرنشين اتحاد «امارات متحد عرب» در خليج فارس است. با اين تأکيد، کاخ سفيد اميدوار است ساير کشورهای منطقه نظير عربستان سعودی ترغيب شوند که جامعه و اقتصاد خود را با سرعت بيشتری به روی جهان بگشايند و به جای تشديد اختلافات با اسراييل، به رشد اقتصادی و دموکراسی بيشتر تمايل نشان دهند.

سفر نُـه روزهء بوش از سه شنبهء آينده آغاز خواهد شد. اين سفر ادامه تلاش ديپلماتيکی است که در ماه نوامبر گذشته در شهر آناپوليس آمريکا با شرکت کشورهای عرب تشکيل شد. هدف اين تلاش برقرار صلح ميان فلسطينيان، کشورهای عرب، و اسراييل است. کابينهء بوش مايل است برای امنيت منطقه و مبارزه با تروريسم، ميان دولت های عرب همکاری بيشتری صورت گيرد.

شيخ نشين های «امارات متحد عرب» در سالهای اخير از شکوفايی تجاری و رونق توريسم بهره برده اند. شيخ نشين دوبی با سرعت بی سابقه ای مشغول ساختن بزرگ ترين ساختمانهای تجاری و مراکز خريد و جهانگردی است. يکی از مقامات دولتی ابوظبی اعلام کرد که اين کشور به زودی مبلغ هفت ميليارد و پانصد هزار دلار در شرکت «سيتی کورپ» سرمايه گذاری خواهد کرد. برخی از تحليلگران اقتصادی معتقدند امارات متحد عرب می رود که همانند سنگاپور تبديل به يک گرهگاه بزرگ تجاری در خاورميانه شود. اما نظام سياسی اين شيخ نشين ها کماکان غيردموکراتيک و بسته باقی مانده است.

يک کارشناس خاورميانه در «مرکز مطالعات استراتژيک و بين المللی» در واشنگتن به نام «جاناتان آلترمن» اعتقاد دارد کليد تحولات اجتماعی و سياسی در منطقهء خليج فارس طی پنج سال گذشته، افزايش بی سابقهء بهای نفت بوده است، نه تلاشهای واشنگتن. ايالات متحده برای تثبت اوضاع عراق، و فشار سياسی بر ايران، از دولتهايی کمک گرفته است که خود به طور دمکراتيک انتخاب نشده اند. در نتيجه، افکار عمومی منطقه نسبت به تلاش هاي ديپماتيک کاخ سفيد شکاک و بدبين است. /// عبدي کلانتري ـ براي دويچه وله ـ ۳ ژانويه ۲۰۰۸


ناامني رواني
Nilgoon-image محمد سعيد حنايي کاشاني مي نويسد:
اگر از من بپرسند، «چه چيز را "علت" مشکلات اقتصادي کشور مي‌داني؟» مي‌گويم: «ناامني رواني». و اگر باز بپرسند، «چه چيز را "علت" ناامني رواني مي‌داني؟ مي‌گويم: «بي‌ثباتي سياسي». و اگر باز بپرسند، «چه چيز را "علت" بي‌ثباتي سياسي مي‌داني؟ مي‌گويم: «نداشتن نظامي مشخص از حيث سياسي، چه به صورت استبدادي و چه به صورت دموکراتيک و چه به هر صورت ديگري؟» و اگر بگويند «اين حرف يعني چه؟» آن وقت مي‌گويم:

اگر در زمان حاضر در هر ساعتي از روز و شب تلويزيون اين مملکت را باز کنيد و شبکه ۱ آن را ببينيد، و شليک خمپاره‌ها و موشکهاي کاتيوشا و حرکت سربازان و کاميونها را مشاهده کنيد و سرودهاي حماسي را بشنويد، آن وقت اگر تازه به اين کشور قدم گذاشته باشيد، پيش خود خيال مي‌کنيد که با کشوري در حال جنگ رو به رو هستيد! اين تصور شما شايد با واقعيت امروز ايران سازگار نباشد، اما با «حقيقت» آن سازگار است. بدين معني که ما دست کم از سال ۵۹ به اين سو به‌طور علني و رسمي در حال جنگي فرسايشي و تمام عيار هستيم. اين جنگ هرروز جبهه‌هاي تازه‌اي براي خود مي‌گشايد: (۱) جنگ «پيروان خط امام» با «ليبرالها» و ديگر مخالفان و معاندان؛ (۲) جنگ با دانشگاه (انقلاب فرهنگي)؛ (۳) جنگ با دشمنان متجاوز بعثي؛ (۴) جنگ با تهاجم فرهنگي: رويش فرهنگ طبقه‌ي متوسط جديد؛ (۵) تجزيه و اختلاف در درون: جنگ با غيرخودي‌ها — ريزشها و رويشها؛ (۶) جنگ بر سر انرژي هسته‌اي؛ (۷) باز روز از نو روزي از نو: پايان چرخه‌ي اول و از سرگيري همان شعارها عليه خودي‌هاي ديروز و دشمنان امروز.

در اين سي سال در قلمرو سياست جنگي دائمي وجود داشته است از براي قدرت و اين قدرت نامطمئن از آينده‌ي خود، و اتباعش نامطمئنتر از او، فقط به يک چيز مي‌انديشند: چگونه مي‌بايد از براي روز مبادا بيشتر اندوخت؟ هيچ‌کس به اين نمي‌انديشد که چرا اين روز مبادا بايد فرا رسد، و اگر قرار است فرا رسد چگونه مي‌بايد جلو آن ايستاد؟ و از وقوعش مانع شد؟ هيچ‌کس نمي‌انديشد که اگر روز مبادا فرا رسد هيچ کدام از اين اندوخته‌‌ها گرهي از کار کسي نخواهد گشود؟ هرگز.
برگرفته از سايت «فلُ سفه»، نوشتهء محمد سعيد حنايي کاشاني، يکم ژانويهء ۲۰۰۸
http://fallosafah.org


معاملات هسته اي و نظامي روسيه با حکومت اسلامي و ناکارآيي ديپلماسي کاخ سفيد
Nilgoon- image- Putin sitting with Ayatollah Khamenei and Mahmoud Ahmadinejad
اخبار مربوط به معاملات هسته اي و نظامي دولت ولاديمير پوتين با حکومت اسلامي ايران در رسانه هاي آمريکا بازتاب منفي داشت. هرچند جورج بوش به طور علني با فروش سوخت هسته اي براي نيروگاه بوشهر مخالفت نکرد و حتا آن را گامي مثبت دانست تا ايران به توقف غني سازي ترغيب شود، اما تحليلگران آمريکايي نارضايتي خود را پنهان نمي کنند و اين معاملات را نشانهء بي اثر بودن ديپلماسي کاخ سفيد در قبال ايران مي دانند. اورانيومي که به درجهء کم غني شده و براي مصرف در نيروگاه بوشهر به کار مي رود، خطر نظامي در بر ندارد اما اخبار فروش آن توسط روسيه داراي اهميت سياسي است. اين اقدام دولت پوتين به همراه فروش تسليحات ِ دفاع ضد موشکي به حکومت اسلامي، يک دهن کجي آشکار به کاخ سفيد و سياست هاي آن براي منزوي کردن ايران است.

نيويورک تايمز در سرمقالهء امروز خود (۲۷ دسامبر) سياست «همه چيز مجاز است» روسيه را محکوم کرد و نوشت، «روسيه با تحويل سوخت نيروگاه بوشهر، يک اهرم بسيار مهم سياسي [عليه ايران] را خنثا کرد و با صدايي رسا و روشن به تهران گفت سرپيچي از شوراي امنيت و ادامهء غني سازي اورانيوم مجاز است. از حالا به بعد ايالات متحده و مؤتلفانش بايد سعي خود را دوبرابر کنند تا شايد بتوانند روسيه را از تحويل محمولهء هاي بعدي سوخت منصرف سازند.» علاوه بر روسيه کشورهاي متعددي در صدد هستند با ايران وارد داد و ستد تجاري شوند و گزارش اخير ارزيابي ملي سازمانهاي امنيتي آمريکا حاکي از توقف برنامهء کسب سلاح اتمي از سوي ايران، براي اين کشورها به مثابه چراغ سبزي بوده است تا به فشارهاي آمريکا ترتيب اثر ندهند. کشور مالزي به تازگي قراردادي ۱۶ ميليارد دلاري براي توسعهء مناطق استخراج نفت با حکومت اسلامي بست. همچنين، بنا به گزارش امروز نشريهء آمريکايي «فوربز»، يک کنسورسيوم نفتي به نام «نابوکو» متشکل از چند کشور اروپايي قرار است با يک پروژهء ۵ ميليارد يوروئي، خطوط گاز مناطق اطراف درياي خزر را از طريق مرزهاي ترکيه به اروپا متصل کند. «راينهارد ميشچگ» رئيس کنسورسيوم نابوکو گفت تا يک دههء ديگر (۲۰۱۷)، خطوط گاز ايران، عراق، و مصر نيز به اين طرح افزوده خواهند شد.

روسيه مايل است تعداد بيشتري نيروگاه هسته اي به حکومت اسلامي بفروشد. عصر ديروز مقامات دولت محمود احمدي نژاد اعلام کردند با روسيه قراردادي امضا کرده اند که طبق آن از دولت پوتين يک سيستم پيشرفتهء دفاع ضدحملهء هوايي خواهند خريد. اين سيستم، بخشي از تکنولوژي پيشرفته اس ـ ۳۰۰ روسي است که براي خنثا کردن و نابودي موشک هاي دشمن طراحي شده است. اين تسليحات ضدموشکي مي توانند تا ارتفاع ۹۰ هزار پايي و برد ۹۰ مايلي، موشک هاي دشمن را هدف قرار دهند. به دنبال اعلام اين خبر، «سکات ستَن زل» معاون سخنگوي مطبوعاتي کاخ سفيد، نگراني واشنگتن را از فروش اين تسليحات پيشرفته به ايران ابراز کرد. مقامات روسي تا اين لحظه خبر قرارداد اخير را تأييد نکرده اند. روسيه در سال جاري يک سيستم ديگر ضدحملهء هوايي به نام TOR-M1 را نيز به دولت ايران فروخته است. TOR-M1براي مقابله با هواپيماهايي طراحي شده که در ارتفاع پايين پرواز مي کنند يا هواپيماهاي بدون خلبان که موشک هاي آنها با کامپيوتر براي هدف هاي مشخص برنامه ريزي شده اند. روزنامهء محافظه کار «واشنگتن تايمز» در سرمقالهء امروز خود نوشت ايران طبق قرارداد بايد اورانيوم سوخت شده در بوشهر را به روسيه برگرداند اما هيچ تضميني وجود ندارد که دولت اسلامي بخشي از اين مواد را براي ساخت سلاح هسته اي ذخيره نکند. /// عبدي کلانتري ـ صدای آلمان ـ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷


بودجه آمريکا برای جلوگيری از نفوذ طالبان در شمال پاکستان

ايالات متحده آمريکا طي هفته‌هاي آينده يک برنامه پنج ساله نهادسازي و توسعه را در مناطق جنگي زير نفوذ طالبان و القاعده در شمال کشور پاکستان به اجرا خواهد گذاشت. بنا به گزارش امروز نيويورک تايمز (۲۵ دسامبر) با آنکه بودجه و رئوس اين برنامه تعيين شده است اما هنوز مديران اجرايي آن مشخص نشده‌اند. بخش‌هاي اصلي اين برنامه را پيمانکاران خصوصي به اجرا خواهند گذاشت.

ايالات متحده قصد دارد با بودجه اي ۷۵۰ ميليون دلاري، طي پنج سال آينده با ساختن راه و مدرسه و مراکز بهداشتي سعي کند از نفوذ روزافزون طالبان و القاعده در مناطق قبيله نشين شمال غربي پاکستان جلوگيري کند. در اين مناطق کوهستاني و دورافتاده، حدود ۴۰۰ هزار نفر از جوانان قبيله نشين زندگي مي‌کنند که نه شغلي دارند و نه آينده اي. اکثر آنها پشتون هستند. دولت‌هاي متعدد پاکستان و پيش از آنها حکومت‌هاي مستعمراتي هرگز به توسعه اين مناطق توجهي نشان نداده اند. امروزه، القاعده اين جوانان را با حقوقي معادل پنج دلار در روز (سيصد روپي) براي حرکت‌هاي جهادي بسيج مي‌کند.

بنا به گزارش نيويورک تايمز، مشکل آمريکا در پياده کردن اين طرح آن است که مقامات پاکستاني در منطقه فاسد و خشن اند و بخش عمده بودجه را هدر مي‌دهند. از همين رو دولت جورج بوش قصد دارد اين پروژه را ميان پيمانکاران خصوصي به مناقصه بگذارد. در ميان نامزدها براي اجراي اين پروژه، يکي شرکت «دين کورپ اينترنشنال» است و ديگري شرکت «کري ايتيو اَسوشي ايت اينترنشنال». هردو اين پيمانکاران خصوصي، هم اکنون عهده دار پروژه‌هاي بزرگي در عراق هستند. براي جلوگيري از حيف و ميل شدن بودجه، نخست بودجه محدودي براي پروژه اي معين به مصرف مي‌رسد، مثلاً قرار است در ابتداي کار ۲۵ هزار دلار صرف تعمير چاههاي آب و ساختن فاضلاب شود.

اين مناطق کوهستاني چنان پرمخاطره اند که آمريکا در آنجا حضور نظامي ندارد. نيروهاي ارتش پاکستان نيز چندان موفقيتي در مهار کردن طالبان و القاعده در اين مناطق نداشته اند. موفقيت پيمانکاران خصوصي آمريکايي در اين نقاط به هيچ وجه از قطعيت برخوردار نيست اما مقامات دولت بوش عقيده دارند اگر از تلاش براي بازپس گرفتن اين مناطق دست بکشند بدون ترديد پيروزي و سرکردگي نيروهاي جهادي حتمي خواهد بود. /// عبدی کلانتری، صدای آلمان، ۲۵ دسامبر ۲۰۰۷


اکبر گنجی و اسلام عزيز
Nilgoon- image- Akbar Ganji
سامان کشاورز ، تورنتو ــ من صميمانه قدردان پايمردي آقاي اکبر گنجي هستم اما از موقعي که به جلسه سخنراني ايشان رفتم تا به امروز هنوز افکارم آرام نگرفته است و همچنان درگير جر و بحث با خودم هستم. آقاي اکبرگنجي در۲۰ ژانويه امسال(۲۰۰۷) دريکي از سالنهاي دانشگاه تورونتو سخنراني داشت. او با استفاده از مفهوم ديگري از آزادي (غير از آزادي مثبت و آزادي منفي) ناممکن بودن اصلاحات را درچارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ثابت کرد. اين مهم، همچون اختراع مجدد چرخ، با استناد به مواد و مصالح قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مسجل شد. بر اصل "ولايت مطلقه فقيه" به عنوان اصلي کاملاً مغاير با دمکراسي تاًکيد گرديد. مبارزه غيرخشونت آميز يا "نافرماني مدني" در برابر قوانين ظالمانه به عنوان راه حل اصلي رهائي ارائه شد.

همه چيز حکايت از اين داشت که "ما" ــ که همواره همه چيزمان را، ازجمله دولتمان را، با دين قاطي کرده ايم ــ کماکان به اين مغالطه و حضورتحميلي، چسبنانک، مزورانه، و هزار چهرهِ دين مبين خود، درشالوده قضاوتهايمان، مبارزتمان، آرمانهايمان و تصوراتمان از مبارزه براي دمکراسي و رهايي ادامه مي دهيم.

آيا آقاي گنجي و همفکران او قصد دارند دريک دورجديد، "اسلام ِعزيز" را اين بار با کت و شلوارمدل دمکراسي به خورد ِ توده هميشه تشنهء اسلام دهند؟ آقاي گنجي رابطه ولايت فقيهي و امت اسلامي را رابطه ارباب و برده و" نا حق" ميداند و قبول ندارد. تأکيد بر ناصواب بودن اصل ولايت مطلقه فقيه است و در مراحل بعدي، ازجدائي "نهاد دين" از " نهاد دولت" سخن به ميان ميايد. او از رابطه ارباب ـ رعيتي مي گويد و از رابطه سلطان و بنده؛ اينکه " ارباب خوب" هم مي تواند وجود داشته باشد، گرچه "رابطه" همچنان رابطهء ارباب و بنده باقي مي ماند؛ مثل رابطه شوهر و زن در فقه اسلامي.

از او پرسيدم آيا همين نوع "رابطه" نيست که تنه اصلي اسلام را شکل مي دهد؟ آيا اين همان رابطه خداي محمد با بنده مسلمان نيست که چون در خون "ما" جريان دارد، آنرا به شکل اصل اول قانون اساسي اسلاميمان (اصل ولايت مطلقه فقيه) درآورده ايم؟ آيا اين قانون اساسي "ما" همان قانون اساسي کتاب "ما"، اصل بنيادين قرآن "ما" نيست که نه تنها درزمان حاضر بلکه قرنها بر روح و ذهن و جسم و "ما" حکومت ميکند؟

آقاي گنجي در جواب ميگويد خداي اسلام، خدايي ارباب نيست؛ اصلا ً ما يک خدا نداريم، خداي کشاورزها با خداي بازاريان يکي نيست. خداي عرفاي ما خدائي سرشاراز رأفت و مهرباني است. گذشته از اين دکترسروش و تمام «سکولارهاي مذهبي» برسر اصل جدائي نهاد دين از نهاد دولت، همرأي هستند. لازم نيست بي خدا باشيم تا به دمکراسي برسيم. رابطهء "ارباب ـ برده" را مثل رابطه "فقيه ـ امت "، يا رابطه " شاه ـ مردم"، يا رابطه "شوهرـ زن"، غير دمکراتيک و ظالمانه مي بيند. از ديد او، دين را يک "امر شخصي" است.

آيا اين دين (نه هرديني، بلکه اسلام!) آنقدر «شخصي» خواهد ماند که درعملکرد " شهروند" بودن "ما" دخالت نکند؟ آيا از امربه معروف و نهي از منکر چشم مي پوشد؟ کافران را نجس نمي داند؟ هواي برادرمسلمانش را همان قدر دارد که هواي کافر را؟ سايرين، از جمله کفار، همان اندازه حق شهروندي دارند که "ما"ي مسلمان؟ به دنبال سرفرازي اسلام و تار و مار کردن اصحاب ابليس نيست؟

آقاي گنجي از نافرماني مدني به درستي دفاع مي کند و اينکه بايد «هزينه دمکراسي» را ما شهروندان با مبارزات ِ ناـ خشونت آميز بپردازيم. به اين هزينه کردن چنان صميمانه اعتقاد دارد که حاضر شد جانش را هم برسرآن بگذارد. آنجا که دلسوزانه مي گويد دين اسلام براي مردم ما تمام ارزشهاي اخلاقي است و بدون آن، جامعه بخصوص جوانان ِما صدمه پذير خواهند شد. آيا ما که به حق بايستي هزينه برقراري دمکراسي را درکشورمان بپردازيم، وقتش فرا نرسيده است که هزينهء جداسازي قالب فکري، شخصيت، قضاوت، اخلاق، و ديدمان را هم از دين مبين بپردازيم؟ براي اين کار البته لازم است درک کنيم که ديني نبودن همسنگ اخلاقي نبودن، نبوده و نيست.

"گنجي"اي که سالها زندان و زجر کشيده و رابطه " ارباب ـ رعيتي " را حتا هنگامي که ارباب روشنگر و عادل باشد، مردود ميداند (حداقل درتئوري و صحبت)، چرا بايد هنگام خروج از ايران تاًئيديه آقاي منتظري را کسب کند؟ آيادر اينجا آقاي منتظري نقش "اربابِ خوبِ" فکري و مذهبي پيدا نکرده است؟

هنگامي که به تناقض و تضاد اسلام و دمکراسي، بعنوان نمونه به حکم قتل براي " برگشتگان از اسلام" اشاره مي شود. آقاي گنجي مي گويد: "آقاي منتظري اين حکم را قبول ندارند البته به اين شرط که شخص از طريق فکر و تعقل به اين استنتاج رسيده باشد نه از سر عناد و لجاجت" !

گويا اين سکولارهاي ديني اينبار قرار است بجاي چادر و روسري بر تن "اسلام ِ عزيزتر از جان" کت و دامن، ببخشيد، کت و شلوار و اگر"خدا خواست" کراواتي بپوشانند، وايران را واردِ عرصه دمکراسي ِ اسلامي کنند. آخر چگونه ميتوانِ ترکيب سرتاسر غيرواقعي و غلط انداز "دمکراسي ِاسلامي" يا "اسلام دمکراتيک" ــ مثل ترکيب آب و روغن ــ درست کرد؟

هميشه در آخر اين "تأملات اسلامي" به اين ميرسم که واقعاً به چه قيمتي؟ به چه قيمتي "ما" ميخواهيم اسلاممان را حفظ کنيم؟ اين اسلام چه چيز اينقدر پرارزشي به ما بخشيده است که به هيچ بهايي از آن دست نمي کشيم؟ همه چيزمان فداي اسلام ؟ اسلام ِ عزيزتر ازجان، عزيزتر ازدمکراسي، عزيزتر ازميهن، انصاف، شرف، آزادگي، زندگي، تفکر، تعمق، و خرد. وقت آن نرسيده که اين افسار، اين چشم بند، را که ۱۴۰۰ سال است برذهن و روح و چشم و جسم خود گذاشته ايم به کناري بگذاريم وبا ديدي ديگرگونه به خودمان و به دنيا بنگريم؟ // سامان کشاورز ، تورنتو، ژانويه ۲۰۰۷


کيسينجر و خطر افزايش يابندهء برنامهء هسته اي ايران

هنري کيسينجر دولتمرد ارشد آمريکا که در کابينهء ريچارد نيکسون مقام وزير امور خارجه را به عهده داشت، در روزنامهء واشنگتن پست دربارهء خطر افزايش يابندهء برنامهء هسته اي ايران هشدار داد. هنري کيسينجر مي نويسد (واشنگتن پست ۱۲ دسامبر) نگراني درباره سلاح هاي ايران سه قسمت دارد: نخست توليد مواد هسته اي قابل شکافتن، دوم توسعهء موشک هاي حمل کنندهء بمب، و سوم ساختن کلاهک هايي که حامل مواد منفجره هستند. تا اين لحظه، از اين سه قسمت، توليد مواد هسته اي خطرناک ترين ارزيابي شده است. کيسينجر معتقد است توليد مواد هسته اي قابل شکافتن، توسط حکومت ايران، نه تنها کاهش نگرفته بلکه از سال ۲۰۰۶ سرعت بيشتري نيز گرفته است. به همين طريق، ساخت موشک هايي با بُـرد گسترده تر نيز افزايش داشته است. تنها چيزي که بنا به گزارش ارزيابي امنيت ملي متوقف شده است، توليد کلاهک هاي اتمي بوده است. کيسينجر بر اين نظر است که گزارش هاي امنيتي آمريکا هنوز نمي توانند با اطمينان بگويند توانايي ايران در ساختن کلاهک اتمي چه اندازه است. کليهء اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد اتفاق نظر دارند که ايران بايد برنامهء غني سازي اورانيوم را به تعليق درآورد. اختلاف نظر ميان آنها، بر سر فوريت مسأله و ارزيابي از اضطراري بودن ِلحظهء حاضر است. هنري کيسينجر معتقد است پرسش هاي مهمتر براي آمريکا و ساير اعضاي شوراي امنيت اين هاست: کشورهايي که از قبل اعلام کرده اند برنامهء نظامي هسته اي ايران «غيرقابل قبول» است، در چه لحظهء مشخصي دست به اقدام براي جلوگيري از خطر خواهند زد؟ آيا آنها صبر خواهند کرد تا لحظه اي که ايران شروع به ساختن کلاهک اتمي بکند؟ آيا سازمانهاي امنيتي مي توانند به موقع با خبر شوند که ايران به آستانهء توليد کلاهک رسيده است؟ هنگامي که آن لحظه فرا برسد، آيا ديگر وقت کافي براي اقدامات متقابل باقي مي ماند؟ چه بر سر انبوه مواد هسته اي که در اين فاصله انباشته شده خواهد آمد؟ آيا در آن زمان، غرب خود را در مقابل دشمني قوي تر نمي يابد که حاضر خواهد شد از توليد بيشتر مواد صرف نظر کند اما ذخيرهء بزرگ موجود را به عنوان يک تهديد بالقوه، کماکان حفظ خواهد کرد؟ هنري کيسينجر، مانند بسياري از ليبرال هاي آمريکايي، برآن است که روابط آمريکا و حکومت کنوني ايران بايد به حال عادي بازگردد و براي اين منظور توصيه مي کند که دولت آمريکا همهء اطمينان هاي لازم را در مورد «امنيت و هويت» به حکومت ايران بدهد. اما کيسينحر تأکيد مي کند که دولت آمريکا بايد از هم اکنون استراتژي آماده اي نيز داشته باشد تا چنانچه حکومت اسلامي صاحب سلاحهاي اتمي شد، آن استراتژي را هرچه سريع تر به عمل در آورد. /// عبدی کلانتری ، صدای آلمان، ۱۳ دسامبر ۲۰۰۷


«کول معمر»
Nilgoon Image- Col. Muammar Ghadafi
تازه ترين ژست کولونل در ليسبون: عينک بانوئي (يوتو)، کلاه چه ئي، و رب دشامبر نارنج ـ زرورقي. هنوز کولونل، ژنرال هرگز. کمي زمخت روي چانه و بالاي لب. ايستگاه بعدي: رفتن در نخ زيبارويان فرانسوي. کول!


کاظم دارابي، يکي از عاملان جنايت ميکونوس به ايران بازگردانده شد

روز ۱۰ دسامبر، کاظم دارابي، يکي از مجرمين ترور ميکونوس که در آن ۴ تن از فعالان اپوزيسيون ايراني به رگبار بسته شدند، از زندان آزاد و به ايران بازگردانده شد. دارابي و يکي ديگر از قاتلان به حبس ابد محکوم شده بودند. به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، مجرم لبناني‌‌تبار، عباس رايل که به حبس ابد محکوم شده بود، پنجشنبه پيش آزاد و به ايران فرستاده شده است. طبق قوانين آلمان، مجرمان غير آلماني که ۱۵ سال از محکوميتشان را در آلمان گذرانده باشند، به کشور خود بازگردانده مي‌شوند با اين شرط که بقيه دوران محکوميت خود را در زندان‌هاي آنجا طي کنند.

فعالان حقوق بشر در آلمان از زمان درج خبر آزادي احتمالي دارابي، دست به اعتراض زدند. آنها معتقدند که در اين مورد خاص، احتمال زنداني کردن مجدد متهم در ايران، نزديک به صفر است و حتي ممکن است از وي قدرداني هم بشود. به همين مناسبت امروز در برلين از سوي کانون پناهندگان سياسي و کميته دفاع از زندانيان سياسي ايراني در برلين، مراسمي برپا شد. // صدای آلمان ، دهم سپتامبر


سياست آمريکا و اسراييل در قبال ايران تغيير نخواهد کرد
Nilgoon - Image - Ahmadinejad and Nuclear Technology
موضوع گزارش اخير ارزيابي امنيت ملي درباره خطر هسته‌اي از سوي ايران، همچنان در صدر اخبار و تفسيرهاي رسانه‌هاي آمريکا است. مقامات دولتي در آمريکا و نيز اسراييل اصرار مي‌ورزند که خطر ايران اتمي همچنان به قوت خود باقي است. منتقدان دولت بوش در رسانه‌ها ، و سياستمداران حزب دموکراتيک درکنگره آمريکا ، با اتکا به اين گزارش، تغيير در سياست کابينه بوش را خواستار شده‌اند. اما سخنگويان کاخ سفيد همصدا با دولتمندان کشور اسراييل اصرار مي‌ورزند که خطر ايران در کسب سلاحهاي اتمي همچنان به قوت خود باقي است.

روزنامه نيويورک تايمز در سرمقاله روز گذشته خود (۵ دسامبر) نوشت با انتشار گزارش اخير ارزيابي امنيت ملي، «دولت بوش مطلقاً هيچ بهانه‌اي براي جنگ با ايران ندارد.» اما سخنگويان کاخ سفيد و سياستمداران اسراييل تضادي ميان يافته‌هاي گزارش و سياست‌هاي خود نمي‌بينند. استدلال آنها اين است که حکومت ايران براي ساختن بمب اتمي، نيازي ندارد از هم اکنون برنامه تسليحات هسته‌اي داشته باشد. آنچه حکومت اسلامي بدان نياز دارد تکميل تکنولوژي اتمي و توليد سوخت هسته‌اي است. هنگامي که اين زيربنا آماده شد، تغيير جهت آن به مسير ساختن سلاح اتمي، با سهولت و سرعت امکانپذير خواهد بود.

سخنگويان دولت اسراييل اعتقاد دارند، برخلاف نتيجه گيري گزارش ارزيابي امنيت ملي، حکومت ايران برنامه کسب سلاح هسته‌اي را متوقف نکرده است. ايهود باراک وزير دفاع اسراييل گفت، «در ظاهر امر اين درست است که ايران در سال ۲۰۰۳ برنامه نظامي کسب سلاح اتمي را براي مدتي متوقف کرد. اما طبق ارزيابي ما، از آن تاريخ به بعد دوباره همان برنامه را ادامه داده است.» آقاي باراک گفت که اين وظيفه اسراييل است که دچار بي خيالي نشود و به کلمات يک گزارش اعتمادي نکند ولو آنکه اين کلمات از جانب مهمترين ياور اسراييل ادا شده باشند. (نيويورک تايمز، ۵ دسامبر) يکي از سخنگويان ايهود اولمرت نخست وزير اسراييل نيز به خبرنگاران گفت، «اعتقاد ما آن است که هدف برنامه اتمي ايران رسيدن به سلاحهاي اتمي است. هيچ توضيح منطقي ديگري وجود ندارد که چرا ايراني‌ها براي اين برنامه اين اندازه سرمايه گذاري کرده‌اند.» افرايم هلوي، رييس سابق سازمان اطلاعات اسراييل (موساد) نيز گفت، «گزارش امنيتي آمريکا هيچ دليلي نمي‌آورد که تهديد ايران مرتفع شده است. اين تهديد هنوز بر جا است. آنها مي‌توانند لبه برنامه را براي سلاح سازي فعلاً متوقف کنند و سپس در يک وقت مساعد ديگر آن را از سربگيرند.»

ولي نصر يکي از کارشناسان مهم خاورميانه در آمريکا، شب گذشته در مصاحبه‌اي با شبکه تلويزيوني «پي بي اس» (برنامه چارلي رُز) اظهار عقيده کرد که دولت آمريکا يک بار ديگر فرصت مهمي را از دست داد. کابينه بوش مي‌توانست از موقعيت پيش آمده بهره بگيرد و به نحو آبرومندانه‌اي مواضع گذشته خود را تغيير دهد. به گفته ولي نصر، گزارش امنيتي جديد اين امکان را به وجود آورده بود که کاخ سفيد با اتکا به نتيجه‌گيري‌هاي آن، مسير گذشته را تصحيح کند و با ايران وارد مذاکره بدون پيش شرط شود. آنچه در عمل رخ داد آن بود که دولت ايالات متحده با سرسختي برهمان مسير سابق پا فشرد و اين فرصت طلايي را از دست داد. /// عبدي کلانتري، صداي آلمان، ۶ دسامبر ۲۰۰۷ لينک


در جبههء جهاد عليه کفر
Nilgoon- image- Muslim protesters in Sudan
امروز (جمعه سي ام نوامبر۲۰۰۷) در شهر خارطوم در کشور سودان، هزاران تظاهرکنندهء خشمگين پس از نماز جمعه به خيابانها ريختند و با فرياد لاالاه الالله ، خواهان قتل «گيليان گيبونز»، خانم معلم ۵۴ سالهء بريتانيايي شدند. جرم او اين است که سر کلاس به کودکان اجازه داده نام يکي از عروسک هاي شان را که خرسک ملوسي به نام «تدي بر» است، «محمد» بگذارند. دادگاه خارطوم نخست خانم گيبونز را به چندماه زندان و شصت ضربه شلاق محکوم کرد اما با اعتراض دولت بريتانيا، اين حکم به چند روز زندان و اخراج از سودان کاهش يافت. // شبکهء خبري سي ان ان لينک ويدئو ـ سي ان ان


کنفرانس آناپوليس و «ائتلاف استراتژيک عليه ايران»
Nilgoon-image: Olmert, Bush, and Abbas کنفرانس صلح خاورميانه که در شهر آناپوليس در آمريکا برگزار شد، در کنار هدف اصلي، يعني هموار کردن راه صلح ميان اسراييل و فلسطين، هدف ديگري نيز داشت و آن جلوگيري از نفوذ روزافزون جمهوري اسلامي و اسلام راديکال در منطقه بود. کنفرانس صلح خاورميانه در آناپوليس با وجود آنکه از همان ابتدا با کم‌اعتنايي بسياري از تحليلگران آمريکايي مواجه شد، در عمل، بسياري از شرکت کنندگان را از جهت ديگري آسوده خاطر کرد. آن دسته از کشورهاي عرب منطقه که از گسترش روزافزون اسلام سياسي به ويژه تشکيلات رزمنده‌ي شيعيان در منطقه ابراز نگراني مي‌کنند، اين کنفرانس را نشانه‌ي ائتلاف وسيعي با ايالات متحده و اسراييل براي جلوگيري از اين گسترش مي‌بينند.

"ائتلاف استراتژيک عليه ايران"
روزنامه‌ي "سانفرانسيسکو کرانيکل (San Francisco Chronicle) در سرمقاله‌اش (۲۸ نوامبر) مي‌نويسد، «حماس، حزب‌الله، و ايران که به کنفرانس دعوت نشده بودند بهتر است به اين روند [در نشست آناپوليس] توجه خاص نشان دهند.»

يکي از مشاوران هيئت فلسطيني شرکت کننده در کنفرانس به خبرنگار نيويورک تايمز (۲۸ نوامبر) گفت، «آمدن نمايندگان کشورهاي عرب به اينجا نه به خاطر علاقه‌ي خاص آنها به يهودي‌ها بود و نه به فلسطيني‌ها. کشورهاي عرب [به آناپوليس] آمده‌اند تا با ايالات متحده يک ائتلاف استراتژيک عليه ايران تشکيل دهند.»

مقابله با "تهديد ايراني"؛ انگيزه‌ي شرکت در کنفرانس هشام ملحم، روشنفکر عرب و رئيس دفتر تلويزيون العربيه در شهر واشنگتن دي سي، مي‌گويد: «در ميان طبقات سياسي دنياي عرب، اين نگراني و هراس جدي وجود دارد که جريانات اسلامي به وضعيت پايدار و آرامي دست نيافته‌اند. اين طبقات از اين نگران‌اند که ايران و متحدانش به نحوي عمل کنند که گويي پايان کار آمريکا در خاورميانه از هم اکنون آغاز شده است.»

دَن گيلرمن، سفير اسراييل در سازمان ملل نيز معتقد است "افراطي‌گري اسلامي و ايران" يا "تهديد ايراني" او را به شرکت در اين کنفرانس راغب کرده است.

راديکاليسم اسلامي تهديدي براي رونق اقتصادي
شبلي تلحمي، استاد علوم سياسي در دانشگاه مريلند به خبرنگار نيويورک تايمز گفته است که الگوي ايران و القاعده باعث شده که کشورهاي عرب، موقعيت کنوني را اضطراري ارزيابي کنند و دراين کنفرانس شرکت جويند. آقاي تلحمي مي‌گويد، «[کشورهاي عرب منطقه] از ستيزه جويي‌هاي [جريانات اسلامي] و گرايش مثبت مردم به حزب الله و حماس نگران شده‌اند.» شبلي تلحمي معتقد است، اقتصاد پر رونق کشورهاي عرب منطقه، توسط راديکاليسم اسلامي در معرض خطر قرار گرفته است.

يکي از اعضاي مجلس نمايندگان آمريکا از شهر نيويورک به نام "گـَري اَکرمن" مي‌گويد: «همه در کنفرانس آناپوليس يک وجه مشترک دارند. اين وجه مشترک علاقه به اسراييل و فلسطيني‌ها نيست بلکه ترس از ايران است. هرکدام از شرکت کنندگان خويشاندي دارد که بايد او را از گزند [دولت] ايران محافظت کند.»

از سوي ديگر، منتقدان اظهار مي‌کنند اگر دولت‌هاي عرب به راستي نگران توسعه‌ي نفوذ ايران هستند، بايد با اين مسأله به طور مستقل و جدا از روند صلح ميان اسراييل و فلسطين برخورد کنند. /// عبدی کلانتری، دويچه وله، ۲۹ اکتبر ۲۰۰۷
لينک مرتبط: