فرستنده :
زهرا کاظمی
عمر دستگاه روحانیت به مرکزیت حوزه علمیه قم صد و پنجاه سال است. صد و
پنجاه سال نه عمر دین اسلام است (بیش از هزار و سیصد سال) و نه عمر مذهب
تشیع (بسیار بیشتر از صد و پنجاه سال). ولی این صد و پنجاه سال عمر دوران
خاصی در تاریخ ایران است. دورانی که وجه مداوم و مستمر آن تسلط استعمار
انگلیس بر وجوه مختلف زندگی ایرانیان بوده است.
در واقع دستگاه روحانیت در این مدت پایگاه مقدم واصلی این استعمارگران در
راه تخریب هر بنیاد ایرانی و اسارت و یا تحمیق هر فرد ایرانی و اعمال
کنترل بر هر وجه از زندکی ایرانیان بوده اند. عمده افراد سازنده دستگاه
روحانیت ریشه خارجی دارند و در واقع از ایادی انگلیس در هند شرقی و یا از
تبار انان هستند.
این ایادی بیگانه پس از رسیدن به ایران و برای اینکه اجنبی بودن خود را
پوشیده نگهدارند اسامی شهر ها و محلات ایران را به نام خود افزوده و یا به
عنوان نام خانوادگی برگزیدند و اهالی خامنه و خمین و شاهرود و غیره خوب
میدانند که این خامنه ای ها و خمینی ها و شاهرودیها و امثالهم تا چه
اندازه عاری از هر تعلق و دلبستگی به این شهرها و به ایران و به مردم آن
هستند.
اجنبی بودن دستگاه روحانیت تعیین کننده ترین مشخصه این بنیاد و دلیل
عملکرد عاری از احساس و شفقت آن در کشتار مردم ایران و تجاوز به مال و
ناموس ایرانیان است.
قلم بیار من این ملک را قباله کنم
پاسخ دستگاه روحانیت به این سوال که احساس آن ها در باره رنج هایی که
دامنگیر ایرانیان است چیست همیشه در یک کلمه خلاصه شده و خواهد شد. هیچ!
مرگ بر دستگاه روحانیت به مرکزیت حوزه علمیه قم زهرا کاظمی
|
فرستنده :
مانا
با سلام و تشکر از جناب آقای کلانتری به سبب مدیریت این سایت روشنگر
یک سوال از جناب آقای نیکفر دارم امیدوارم از جانب ایشان پاسخی دریافت
شود. البته این سوال بسیاری از دوستان و خوانندگان مقالات آقای نیکفر نیز
می باشد:
یک- آقای نیکفر در مقالات مختلفی مانند ذات یک پندار طوری نوشته اند که
برنهاده می شود امکان مسلمان بودن در اکنون ممکن نیست. چراکه مبحث دین
همان تاریخ دین است ، مسئله اراده به قدرتِ اسلام و مبحث تناقض بنیادی
احکام انجام گر دین (اسلام)و حقوق مدرن و اصولاً خردورزی و عقلانیت ظاهراً
امکانی برای مسلمان بودن و همزمان مدرن بودن را نمی دهد.و به نظر می رسد
حتی این که تاریخ دین (اسلام) گشوده است نیز راهگشای موضوع نخاهد بود
چراکه اصولاً بازنویسی و دوباره نویسی این تاریخ و براساس نهاده هایی صورت
می گیرد که طبیعتاً در صدر اسلام یا قرآن بایستی یافت گردند. این یافتنی
ها نیز هیچ راهی به درکی مدرن از غقلانیت و خردورزی انتقادی نخواهند
برد.لذا حتی صفحات جدیدی که بخواهند به تاریخ دین (اسلام) اضافه گردند نیز
نمی توانند چیزی دیگر بنویسند اگر بخواهند سخت کیشانه به دینشان پایبند
باشند.حتی شاید بتوان گفت هر مسلمان بودنی لاجرم به نوعی الهیات سیاسی راه
خواهد برد.
برداشت های فوق از نوشته ها و مقالات جنابعالی اخذ می شود.
دوم-جایی در مقالاتتان (مشخصاً در ایمان و تکنیک) از پارسایی دینی سخن
گفته اید.این پارسایی دینی چیست؟ آیا می تواند با آنچه در بند اول آمد
سازگار باشد؟
مشتاقانه منتظر پاسخ جنابعالی به پرسش های دانش -جویی خود هستیم.
قابل ذکر است در نوشتن حتی چند خط فوق از طریقه و نظم نوشتن و حتی برخی
کلمات آقای نیکفر استفاده کرده ام. با تشکر دوم اسفند 1384
|
فرستنده :
میثم بادامچی
سایت نیلگون پراز مطالب اندیشه برانگیز است بخصوص برای من که دانشجوی
فلسفه ام.از مقالاتروشنگرانه ای که در نقدومعرفی یکی از بانیان قرائت
فاشیستی ازاسلام یعنی احمد فردید در نیلگون گذاشته اید بسیار بهره جستم و
بسیار متشکرم
|
فرستنده :
نيكفر
پاسخ به "مانا"
سلام بر شما. من در هيچ جا نگفتهام كه مسلماني ممكن نيست. مردم مسلماني
خود را دارند و شيوههايي براي اين كه تناقضهاي آييني را براي خود توضيح
دهند. آنها با روندي كه به "اسلامي كردن اسلام" شهرت دارد مخالفت ميكنند
و ميگويند ما پيشتر مسلمان بودهايم، اكنون هم هستيم و مسلمانيمان تابع
جواز حاكمان نيست. ركن مهمي از امكان ادامه حيات اسلام و دينهاي ديگر اين
توانايي فرقگذاري است. جريان روشنفكري ديني نيز به سادگي از اين شگرد
استفاده ميكند و به سادگي از خير مفهوم مسؤوليت كه درآميخته با روشنفكري
است، ميگذرد. با الهام از جملهاي مشهور از آدورنو ميتوان پرسيد كه "پس
از اين همه فجايع ديگر چگونه ميتوان مسلمان بود؟" يا "در كشوري كه اوين
وجود دارد و در آن به فتواي ديني قتل صورت ميگيرد دين را ديگر چگونه
ميتوان تعريف كرد؟" براي روشنفكران ديني چنين پرسشهايي مطرح نيست. آنان
خود را در قبال تاريخ دين مسؤول نميبينند و با يك تفاوتگذاري عاميانه به
دين ذاتي ميچسبند. حريان اصلي را در نهايت نه اينان تشكيل ميدهند نه
سختكيشان. جريان اصلي از آن مردم است كه بنابر ضرروت چيزهايي از دين را
فراموش ميكنند، در دين انواع توجيهات را وارد ميكنند و آن را اگر لازم
بدانند با تناقضآميزترين ايدهها درميآميزند. هميشه اين گونه بوده و در
آينده نيز خواهد بود. اصلاحگري در نهايت از طريق فراموش كردن صورت خواهد
گرفت، نه از طريق شگردهاي تفسيري.
من اصطلاح پارسايي را چند سال پيش در مقالهاي به نام "اصلاح اخلاق و
اخلاق اصلاح" به كار بردم، پس از آن كه به اين نتيجه رسيدم از روشنفكران
اسلامي نميتوان طرح نظريات راديكال آدورنوواري را انتظار داشت. اين
راديكاليسم در مسؤوليت، در فرهنگ ما وجود ندارد. فكر كردم به كجاي فرهنگ
ميتوان چسبيد. اينجا بود كه به پارسايي رسيدم و به نظرم آمد كه جدا كردن
دين و دولت روندي است كه وجهي از ترجمان ديني آن پارسايي تواند بود، كه
ايجاب ميكند ديندار "حقيقي" چشم بر مال و جاه بدوزد. روشنفكران ديني ما
اگر به جاي نظريهپردازي در مورد دموكراسي ديني، پارسايي را تبليغ
ميكردند، به دينشان و به دنياي همگاني ما خدمت بيشتري ميكردند. من
اميدوارم كه در آينده نزديك بتوانم در مورد "پارسايي" مقاله مستقلي
بنويسم. از توجه شما سپاسگزارم.
با درود
م.ر. نيكفر
|
فرستنده :
باریک بین
بر نظرات آقای برقعی
امان از دست این همسایه دوستی که آقای برقعی به مانند آقای نیکفر به آن
چسبیده اند. فکر می کنم که مطلب آقای رامین احمدی پاسخی مناسب به این
دونفر باشد. البته مطلب آقای نیکفر دچار شرقزدگی و ضدیت با دستاورد بشری
یعنی لیبرالیته و حقوق بشر, آنچنانکه مطلب آقای برقعی است نیست. از متن و
بطن مطلب آقای برقعی همان می تراود که آل احمد در غربزدگی اش تراواند .
موضوع به نظر من نه بر رعایت همسایه است که بر دفاع از لیبرالیته است.
دفاع از ارزش های انتقادی در جامعه ی بشری است. دفاع از ذهن بشری است که
بتواند بدون ترس فکر کند, بیندیشد و تفکر خود را ارائه دهد. موضوع, تنها
به دفاع از سلمان رشدی و کتاب آیه های شیطانی محدود نیست, موضوع دفاع از
حق آزاد اندیشی است. فرض کنیم که بخواهیم ازعشق محمد به عایشه داستانی
عاشقانه بسازیم. آیا با تفکرات آقای برقعی می توان دست به چنین کاری زد.
آیا برمبنای نگرش آقای برقعی می توان به رابطه ی امام حسین با شهربانو
دختر یزگرد "فکر" کرد. تقدس زدایی آغاز تفکر است. با بت شکنی بود که
ابراهیم, به ابراهیم خلیل اله فراروئید و محمد هم رسول خدا شد. بت شکنی و
تقدس زدایی موتیو کنده شدن از قید و بندهای اخلاق اجتمتعی است. آقای برقعی
و امثال ایشان ما را دعوت به امتناع تفکر می کنند. برای ایشان و هم فکرانش
متاسفم. در خاتمه چون نامی از آفقای نیکفر بردم, یادآوری کنم که من آقای
نیکفر را هم راستای آقای برقعی نمی دانم و از مطلبی که بر موضوع
کاریکاتورها نوشتند, شوکه شدم. ایشان لیبرالتر از آن مطلب یافته بودم.
بازیک بین
|
فرستنده :
مانا
با تشكر از جناب آقاي كلانتري كه امكان اين گفتگو را در سايت تحت
مديريتشان فراهم آوردند.
جناب آقاي دكتر نيكفر، با سلام ، ضمن تشكر و قدرداني فراوان از اينكه آن
چند خط را شايسته پاسخ يافتيد. مرا ببخشایید که باز هم می پرسم. سوال هاي
زير برای من بی پاسخ مانده اند. باشد كه باز هم با توجه نقادانه جنابعالي
روبرو شود.
آن طور كه من دريافتم تمايزي وجود دارد بين «دينداري عاميانه» و «دينداري
پارسايانه» . دينداري عاميانه همان است كه در وصفش نوشته ايد «بنابر ضرروت
چيزهايي از دين را فراموش ميكنند، در دين انواع توجيهات را وارد ميكنند
و آن را اگر لازم بدانند با تناقضآميزترين ايدهها درميآميزند» و
دينداري پارسايانه هم، آن است كه چشم بر مال و جاه بدوزد تا به «دينداريِ
حقيقي» راه برد. اما دغدغه نوشته ي اول مسلمانيِ عاميانه نبوده است كه
ظاهراً مثل هر زير مجموعه اي از «فرهنگ عامه» شامل هر چيزي است كه به درد
زندگي بي عمق و تامل و خطر و روي سطح مردم بخورد. دغدغه دقيقاً مسلمان
بودن( پارسايانه؟) بعد از آشويتس هايِ اين مملكت و اين تاريخ است. به خاطر
همين است كه سوال من از پي آيين مي رود و بعد هم نوشته ي شما در پاورقي
شماره 6 مقاله ي «هرمنوتيك و اصلاح گري ديني» برخوانده مي شود كه «اگر با
سروش تاريخ را بكاويم ممكن است كلِ تاريخ آيين بي ربط به خودِ آيين معرفي
شود. در اين صورت ديگر معناي آيين چه خواهد بود؟» حال نمي دانم آن «اگر»
چقدر مهم است و آيا «مگر» هم دارد؟ يا هر كاويدني و تاريخ نوشتني براي دين
(اسلام) همان طور كه در سوال اولم هم بود به نوعي الهيات سياسي راه خواهد
برد؟ يا بايستي با عزيمتگاهي از نوع نقد آدورنووار به سراغ اين تاريخ رفت
و نقاطي بر خلاف جريان رايج يافت؟ مثلاً به تاريخ سني گري يا نمونه هايي
ديگر كه شايد به تركيبي از الهيات و سياست نينجامد. البته باز هم بخش
ديگري مي ماند و آن هم احكامِ انجامگري است كه ممكن است به سياست هم راه
نبرد اما به نوعي متناقض با رفتار و عقلانيت وحقوق مدرن باشد. با اين
اوصاف آيا راه حل چيزي شبيه دين خصوصي است؟ من فكر مي كنم اين دينداري
پارسايانه اگر امكان داشته باشد به هيچ وجه نبايد در پيِ تلاشي محقر براي
سازگاري دين و الزامات عصر جديد برآيد. اما پس چگونه بودش يابي اش ممكن مي
شود؟ با سپاس از حوصله جنابعالي. هشتم اسفند 1384
پس از تحرير : دسترسي به برخي نوشته هاتان كه پيش از اين چاپ شده است در
ايران بسيار سخت است. چراكه در جاي مشخصي آرشيو نشده اند و بايد به دنبال
آشنايي گشت كه آن ها را دارد. از جمله همان مقاله مورد اشاره تان « اخلاق
اصلاح و اصلاح اخلاق» لذا درخواست مي كنم اگر امكان دارد آن ها روي سايت
قرار دهيد. (اين درخواست البته به جناب آقاي كلانتري هم مربوط مي شود)
جسارت مرا ببخشاييد.
|
فرستنده :
marala50000@yahoo.com
salaam doostane aziz khoobid shoma
man az in doostane hamfekram mikham k ba man tamas begiran
1.mana
2.meysam badamchi
3.sima rastin
4.shahrokh haghighi
5.zahra kazemi 6.hamid sabzevari asil
7.anoosheh .M
BAA EHTERAM
|
فرستنده :
نيكفر
به
"مانا". با سلامي دوباره. من به دينداري حقيقي و غيرحقيقي كاري ندارم. اين
مسئلهي من نيست. من از بيرون به موضوع نگاه ميكنم و هر كس را كه به خود
ديندار ميگويد، من نيز ديندار ميخوانمش. تفاوتي نيز به صورت "عامي" و
"پارسا" نميبينم و ايجاد نميكنم، يعني اينها را به مثابه دو دسته، يا
مقوله در نظر نميگيرم. اما معتقدم از "پارسايي" ميتوان بهعنوانِ مفهومي
انتقادي استفاده كرد، هم در نگاه درون–ديني، هم در نگاه از بيرون. پارسا
بر مال و جاه دنيا چشم ميدوزد. اين مفهومي است كه ما از طريق سنت فرهنگي
با آن آشناييم. به نظرم ميشود چنين چيزي را بارور كرد براي نقد دين به
مثابه عاملي كه به مال و به جاه راه ميبرد، يعني در نقد دينيِ دين به
عنوان سرمايهي سمبليك. اين پيشنهاد من به روشنفكران ديني است. من وظيفهي
خود نميدانم كه به نظريهپردازي پيرامون پارسايي بپردازم. اما در مورد
دين و تاريخ آن: من هيچ دليلي نميبينم كه دين مشخص و تاريخ آن دين مشخص
را يكي ندانم. (البته چيزي هم داريم كه جامعهشناسان به آن دين پنهان
ميگويند كه ذات نامشخصي دارد. كيفيت و تاريخ اين دين با دينهاي مشخص يكي
نيست.) اگر تفاوتي هست، اين تفاوت بايد عيان شود يعني به نظر من ايجاد
شود. اين چيزي است كه شجاعت ميخواهد و اين شجاعت چيزي جز پارسايي نيست.
من در روشنفكري ديني اسلامي در وضعيت فعلي اين شجاعت و اين پارسايي را
نميبينم. به نظر من اگر زماني ما حكومتي سكولار داشته باشيم، آنگاه
روشنفكران ديني جرأت و امكان درافتادن با تاريخ دين را پيدا خواهند كرد.
سكولاريسم خدمت بزرگي ميتواند به دين و پارسايي كند. "پاكيزگي" دين منوط
به سكولار شدن ساختار سياسي است. سكولاريسم بار انجامگري را از روي دوش
دين برميدارد. شرط پارسايي اين سبكبار شدن است. بدون سبكبار شدن دين،
دينداران پارسا نخواهند شد. درود بر شما. نيكفر
|
فرستنده :
gholamalikeshani2000@yahoo.com
آقای نیکفر خدا! پدرو مادرتان را بیامرزد! الحق که آدم منصفی هستید. می
دانید: موقع شنیدن بخش آخر پاسخ تان به آقای احمدی- آفرین ها بود که از
نهاد هر شنونده برآمد. همین طور بمان و بهتر ازین نیز بشو . امیدوارم لطفا
تماسی با این شاگرد ساده تان بگیرید.
|
فرستنده :
فریاد ناصری
تازه نیلگون را پیدا کرده ام ازمطالب خوبتون
ممنون/پیروز باشید
|
فرستنده :
bavardavar
با سلام
سايت
شما مرتب مقالات آقاي نيکفر را چاپ کرده و در اختيار عموم قرار ميدهد.
نوشته هاي آقاي نيکفر بسيار پر محتوا بوده لذا بسيار مورد استقبال قرار
ميگيرند .
اما خواندن نوشتار هاي ايشان کار آساني نمي باشد. ايشان تمايل به واژه
سازي دارند ، که در جاي خود امري است نيکو . ولي به شرطي که آن واژه را در
انتهاي مقاله توضيح دهند. تنها ذکر لاتين واژه ساخته شده کافي نيست . براي
مثال ايشان بدون توضيح واژه « برنهشت » را در مقابل Theses ، يا واژه جاور
بر وزن باور را در مقابل Status بکار مي برد . در فرهنگ لغات مورد استفاده
( دهخدا يا ....) اين واژه ها وجود ندارند . لذا واژه ساز ( آقاي نيکفر )
بهتر است اين واژه ها را توضيح دهند تا خواننده مقالات ايشان منظورشان را
بهتر درک کنند.
اگر قرار باشد هر کسي واژه اي ساخته و بکار برد ، واز اين واژه ها در فر
هنگ لغات اثري نباشد ، بدون توضيح سازنده اين واژه ها شايد در مدتي نه
چندان طولاني ديگر خواندن نوشته ها کار راحتي نباشد .
٢- مقاله هاي بسياري از ايشان در ايران (از جمله در مجله نگاه نو ) چاپ
شده است . دستر سي به اين مقاله ها کار راحتي نمي باشد .
آيا امکان اين که ايشان مقاله هايشان را به ترتيب تاريخ در اينترنت در
سايت شما يا هر سايت ديگري منتشر کند وجود دارد.
با تشکر
باور
|
فرستنده :
مانا
.جناب آقای دکتر نیکفر با تشکرو قدردانی از توجه جنابعالی. امیدوارم در هر
صورت فرصتی کنید و مقاله مستقلی پیرامون «پارسایی» بنویسید.با سپاس
|
فرستنده :
m_shahreki2008@yahoo.com
salaam
asatide mohtaram
aqayan kalantari
va nikfar baa man tamas begirid
bedroud
|
فرستنده :
باریک بین
ما که هنوز دموکراسی را در ایران تحربه نکرده ایم,آزادی و لیبرالیته غذای
روحمان شده است. البته که این نه تنها بد نیست, بلکه خوب هم هست. پاسخ
آقای رامین احمدی به آقای نیکفر را یکی از مباحث رور می دانم که به تامین
غذای روشنفکر سکولار ایرانی کمک می کند . من شخصا مانند آقای احمدی معتقدم
که هنوز زود است که بخواهیم بگوییم چاپ کاریکاتور هابه آزادی در غرب زیان
رسانده است. موجی که امروزه در دفاع از آزادی در سطح اروپا و آمریکا حریان
دارد موید این ادعای من است. همین ترجمه ای که آقای کلانتری از رانالد
دوراکین کرده و در همین سایت هم نشریافته نمونه ای از این حرکت. در حال
حاضر هم در هلند محاکمه ی قاتل وان گوک هم انحام گرفته و در حریان دادگاه
هم شاهد دفاع لز آزادی هستیم.نکته ای را که آقای احمدی در مورد سواستفاده
از آزادی توسط نازیست ها شد, مترادف همان عقب نشینی روشنفکر پیشروی جامعه
در مقابل ذهنیت ارتجاعی و نمایندگان سیاسی آنهاست.آیا به راستی فکر می
کنیم که حمله کنندگان به سفارتخانه ها و آتشزن ها ناراحت از آنند که به
پیغمبرشان اهانت شده, یا بسیج شده اند که شعاردهند؟
فکر می کنم که در مناظره ی مفید برای درک و فهم آزادی, در ایرانی, آقای
احمدی شناخت بیشتری از آقای نیکفر لز شناخت کنش ها و مکانیسم جامعه ی
ایرانی دارند.
|
فرستنده :
مهرداد
سلام بر عزیزان دانشمند تلاشتان را میستایم
|
فرستنده :
مهراد
چطور است که شما را فیلتر نمی کنند امیدوارم همیشگی باشد
|
فرستنده :
باربد
با سلام به استاد محمد رضا نیکفر.من یکی از علاقه مندان به نوشته یای
شما هستم.کتابی هست با اسم((کمدی الهی))از دانتهکه میخواهم نظر شما را
در باره اش بدانم.متشکرم
|
فرستنده :
مهدی صادقی گيوی
سالهاست در باره احمد فردید و مارتین هایدگر کتاب و مقاله نوشته میشود .
متاسفانه در کشور ما بعلت آشنایی کمی که با این دو فیلسوف و متفکر وجود
دارد مطالب پراکنده ای در باره آنها نوشته میشود که حاکی از عدم آشنایی
نویسندگان این نوشتارها با هسته اصلی تفکر این دو متفکر است. خوب است یک
نشست و یا نشریه ای در باره این دو متفکر در ایران چاپ شود و تفکر آنها
معرفی شده تا نسلهای آینده با آنها آشنا شوند و از سر معرفت در باره آنها
سخن بگویند. با اردات صادقی
|
فرستنده :
محسن
چه طور می تونم از آقای داریوش آشوری یا هر عزیز دیگری درخواست کنم کتاب
زایش تراژدی از روح موسیقی نیچه را"در ایران" ترجمه و یا تجدید چاپ کنند
؟!
|
فرستنده :
amir ghazipour
khobeh ... arshive khobi az jahaye mokhtalef jam
kardid.
weblog: domino.blogfa.com menha.blogfa.com
|
فرستنده :
sahra
اقای نیکفر درود بر شما من به عنوان یک دانشجوی علوم سیاسی از شما درسهای
زیادی فرا گرفتم.پاینده باشید.امکان دانستن ایمیل شما هست /
|
فرستنده :
amir_mn84@yahoo.com
باسلام.چندي است به دنبال مقاله هرمنوتيك هايدگر و
چرخش فكري اش از دكتر نيكفر ام.لطفا راهنمايي بفرماييد
|
فرستنده :
نشريه ادبي دومينو
نشريه ادبي دومينو با شعرها و مقالاتي از حسين محمدي - الهام ملك پور -
ليلا روبين - امير قاضي پور و مجيد يگانه و آثار ديگر در فروردين ماه 85
ديدن كنيد!
http://www.domino.blogfa.com domino-adbi@parsimail.com
-------------------------------------------
|
فرستنده :
آرش
متشکرم بخاطر این سایت لطفابا آقایان دکتر شایگان
وسروش ونصر نیزمصاحبه کنید
|
فرستنده :
امير قاضي پور - الهام ملك پور
يك سالگي نشريه ادبي دومينو ... همراه با انتشار
«مانيفست شماره دو شعر» و شعرها و مقالات
ديگرhttp://www.domino.blogfa.com
|
فرستنده :
گریخته
این سایت تاریک نمور حسابی می تواند آدم را در خودش جا بدهد. مخصوصاَ اگر
آدم هیچ کجا برای رفتن نداشته باشد. چه خوب است کسانی هستند که آدم با آن
ها احساس خویشی بکند و بداند که این آدم ها صفحه شده اند و کلمه. دیگر
لازم نیست آن ها را دید. متشکرم
|
فرستنده :
کیوان
با سلام 1.سایت شما جذابترین سایت فارسی زبان می
باشد .
2.از دکتر نیکفر به سهم خودم ، بسیار سپاسگذار هستم.
3.امیدوارم مجموعه آثار دکتر نیکفر در اینجا گردآوری بشود. با تشکر از
مدیریت سایت – که گویا بر عهده جناب عبدی کلانتری است
|
فرستنده :
fozul
اسم گروههابی که شما در گزارش خوبتان از فیلم صوت سکوت داده اید "بروبچز"
یا همان آرگوی بروبجه ها و دیگری گروه اوهام است به احتمال بسیار زیاد. با
ارادت
|
فرستنده :
کشانی
سلام . از سایت نیلگون و نشریهی نگاه نو تشکر، که
مقالهی هویت و ایدئولوژی آقای نیکفر را منتشر کرده اند. پایدار باشید.
|
فرستنده :
غلامعلی کشانی
جناب نیکفر، سلام. امشب چهارمین بار بود که بسراغ مقاله تان(هویت و
ایدئولوژی) رفتم تا تمامش کردم. با خواندنش سراسر وجودم تحسین فکر و
عاطفهای بود که در سراسر مقال رخ می نمود.رحمت به شیری که از مادر
خوردید. حلالتان باد.(ازین لری تر و ساده تر و بی مداهنه تر نتوانستم نظرم
را بهزبان مادری ی بی ستیزه جو بیان کنم.) . انصاف و خردتان بیش ازین باد
. در ضمن مصاحبه ای با RAJMOHAN GANDHI را می خواندم. دیدم از دو مسیر
متفاوت به یک نقطهی آرمانی مشترک رسیدهاید. لطفا به آدرس
www.adamekhoshoonat.blogspot.com سری بزنید، 2 کتاب در آنجا هست که
مترجمشان دین شما را بگردن دارد.
|
فرستنده :
عرفان
آقای نیکفر،لطفاً سئوالاتی دارم که بطور خلاصه بیان می کنم.نخست آن که اگر
من درست برداشت نموده باشم، شماهویت ملی را مورد نقد قرار داده اید.و گفته
اید که هویت باید بخردانه باشد. سئوال این است آیا تفاوت یا تشابهی است
میان هویت بخردانه و هویت موردنظر گیدنز که تااندازه زیادی جنبه
بازاندیشانه داشته و مبتنی بر انتخاب است1-بطور کلی نظر شما در مورد هویت
ملی چیست،؟ آیا به این خاطر هویت ملی را مورد نقد قرار داده اید که می
تواند جنبه ایدئولوژیک یافته و در جهت منافع عده ای مورد استفاده قرار
گیرد ؟ 2- سئوال دوم این است که نظر شما در باره وجود هویت قومی و هویت
جنسی و سایر هویت ها چیست ، آیا نقد شما به هویت ملی به هویت قومی و هویت
جنسی هم وارد است؟ 3-- سوم آن که گروهی از اندیشمندان سیاست هویتی را مورد
نقد قرار می دهند که زیرا باعث تبعیض میان انسان ها می شود و می گویند
مثلاً نباید بر هویت جنسی تأکید کنیم زیرا زنان و مردان در درجه اول انسان
هستند، که ظاهراً لیبرالیست ها چنین نظری دارند( البته اگر برداشت من درست
باشد) که به زعم برخی دیدگاه هابرماس نیز از جهاتی به دیدگاه لیبرالیستی
نزدیک شده است، به خاطر تأکید بر عقلانیت ارتباطی و دیگر این که برخی چون
جودیت باتلر نیز به نوعی مسئله هویت را البته ازدیدگاهی دیگر که بیشتر
فوکویی است زیر سئوال برده اند.
بازاندیشانه = Reflexive
|
فرستنده :
soheil saffari
aghaye doctor ashourie aziz: az anjayee ke khastgahe asasi modernite
zaban ast, aya sahme ma az an tanha shaghe modernization az noe malezi
ast? aya be ellate varedati boodane zabane modernite be keshvare ma ,
ma mahkoom be donbale ravi hastim? aya har shekl az tolid jaryanhaye
fekri original baraye jahan az tarafe roshanfekrane farzan farsi zaban
dar tole talash haye motefakkerine europa gharar khahad gereft?ya in ke
mohtaje yek enghelab az noe taghire kolli zabane boomi hastim?pishapish
az pasokhe shoma sepasgozaram
|
|