|
Signed 42 times
فرستنده :
Man
I think you should talk about underground modern movement in Iran. e.g
gay movement.
Have you seen pglo website? have you read thier magazine? how about
MAHa magazine??
You can find them in this website: http://www.pglo.org/
|
فرستنده :
s_saffari
Dr Ashoori aziz, tarjomeye ((the world as will and idea)) az khameye
por maye shoma bar miayad bish az in dar entezareman
magozarid.eradatmande hamisheye shoma
|
فرستنده :
داريوش آشوري
آقاي سفري عزيز
از لطف شما سپاس گزار ام. کار نکرده در عالم ما بسيار است و از من بيش از
آنچه کرده ام و همچنان مي کنم، برنمي آيد.من يک ترجمه ي ناتمام از نيچه در
دست دارم که بايد تمام کنم. همچنين چند مقاله و يک رساله. به شوپنهاوئر هم
هيچگاه احساس علاقه ي خاصي نداشته ام. به همين دليل --و دلايلِ ديگر--
ترجمه ي کتاب پيشنهادي شما را نمي توانم در برنامه ي کار-ام بگنجانم.
زنده باشيد
|
فرستنده :
s_saffari
the article was written by mr ghaed is so logical and
exhaustive.muslims manners around the world show clearly concept of
ressentiment.slaves manner is so obvious in it.MR Ghaed well done and
be successful
|
فرستنده :
Peyaman
سايت جالبي داريد. مرس. مقاله خانم سيما راستين بسيار خوب و درج آن به
موقع بود. اين يكي از بهترين مقالههايي بود كه من در اين مورد خوانده ام.
اميدوارم باز از اين گونه مطالب درج كنيد و بر آگاهي ما بيفزاييد.
|
فرستنده :
aboo jahl
baa vojoode inke maghaaleye aaghaaye Nikfar besiyar baraaye injaaneb
jaaleb bood faghat zekr do nokte ro shaayeste midoonam:aval inke dar
maghaaleye ishaan naghshe tudeh yaa mardome aami besiyaar kamrange va
tanhaa oonjaayi paaye oonaa vasat keshide mishe ke be ghole negaarande
jazirehaayi bar zede modernization eslaami hastand,hataa dar bar resiye
javameye oroopaayi baa zekr keshavarzi dar beyne riyaazat keshan tanhaa
eshaarati mokhtasar be khalgholaah daaran,betore koli baayad goft ke
tanhaa tahlile mohandesaan va motefakeraan va ghodratmadaaran kafaaf
nemide va baayad be badaneye mamlekat va andarkoneshe aan baa digar
avaamel niz pardaakht,dovom inke,shaayad negaarandeye mohtaram baa
adame tekraare bish az andaaze 4 ya 5 safheyi mitavaanestand sarfejooyi
konand.moteshaker.
|
فرستنده :
Baarbod.
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته ى خويش امد و هنكام درو
|
فرستنده :
کاوان
سلام به شما.من پرسشي از جناب آقاي داريوش آشوري دارم و آن اينکه: کدام
يک از نسخه هاي ديوان حافظ را از همه بهتر ميدانيد؟ به نظر شما نسخهي
شاملو چه گونه است؟خيلي متشکرم
|
فرستنده :
داريوش آشوري
آقاي کاوان کار من نسخه شناسي حافظ نيست. به اين پرسش شماپژوهندگانِ اديب
و نسخه شناس مانند آقاي بهاءالدين خرمشاهي مي توانند پاسخ دهند. کار من يک
رهيافت تفسيري ست به ديوان حافظ براي فهم معنا و جهان بيني آن. من کارهاي
ويرايشي متن حافظ را در اين سال ها دنبال نکرده ام ولي يکي از آن ها را که
ديده ام و کار آقاي رشيد عيوضي ست از ويرايش خانلري پرداخته تر و بهتر
يافته ام.در مورد کار شاملو بر روي ديوان حافظ بايد بگويم که کاري ست شخصي
و ذوقي با گرايش ها و پيشداوري هاي ايدئولوژيک شاملو، که در آن هيچ يک از
اصولِ متن شناسي رعايت نشده و به دليل بدفهمي ها و دستکاري هاي خودسرانه
اش به هيچ وجه نمي شود آن را جدي گرفت.
|
فرستنده :
شريفي
سلام
به صورت اتفاقي با سايت شما آشنا شدم برايم فوق العاده بود اگر ممکن است
چنانچه سايتهاي ديگري مي شناسيد که در اين زمينه کار مي کنند معرفي نماييد
سپاسگزار مي شوم
|
فرستنده :
کاوان
سلام به شما.من از جناب آقاي آرامش دوستدار يک پرسش تاريخي دارم.و آن
اينکه:آيا در زمان ساسانيان آشاميدن شراب ممنوع بوده است يا خير؟متشکرام
|
فرستنده :
Farzin
Very very good Mr. Dr. Nikfar!
|
فرستنده :
سلام به شما جناب آقاي داريوش آشوري خسته نباشيد.من ميدانم که شما
مشغول انجام کارهاي باارزش وماندگاري هستيد.و از شما پوزش ميخواهم که
بخشي از وقت شما را با پرسش هايم ميگيرم.اميدوارام که شاگرد لايقي براي
شما باشم.از شما يک پرسش تاريخي دارم و آن اينکه:آيا در زمان ساسانيان(در
ايران) آشاميدن شراب ممنوع بوده يا خير؟خيلي متشکر ام
|
فرستنده :
داريوش آشوري
آقاي کاوان
در دوره ي ساسانيان نوشيدن شراب ممنوع نبوده که هيچ، جوازِ شرعي هم داشته
و چه شراب هايي که عارف و عامي نمي خورده اند! ولي مقصود شما را از اين
پرسش نفهميدم. اگر به دنبال جواز نوشيدن شراب هستيد و مسلمان هستيد، به
فتواي خواجه حافظ شيرازي بنوشيد.
|
فرستنده :
ali
mamnun az site khube shoma ba maghalehaye aali.
piruz wa shad bashid
|
فرستنده :
کاوان
سلام به شما جناب آقاي داريوش آشوري از شما بسيار سپاس گذار-ام براي
دادن پاسخ به پرسش من.آن هم پاسخي به اين زيبايي که به نظر-ام بوي خوش
رندانگي از آن مي آيد.خدمت شما عرض ميکنم که:((اين پرسش من بي ارتباط با
حافظ نبود.))و اينکه در آيندهي نزديک مقالههاي مرا در همين سايت خواهيد
خواند.که اميدوار-ام مرا از نظرهاوپيشنهادهاوخرده گيريهاي زيبا و
استادانهي خود محروم نکنيد.باز هم سپاس گذار-ام
|
فرستنده :
مهدي رهرو
اگر آقاي آشوري لطف کنند و مقاله نقد شريعتي بر
ايشان (دهن درگي ها ) را در وبلاگ شان قرار دهند . ممنون
|
فرستنده :
Sa'ed
Thank you! I have learned from your good articles.
|
فرستنده :
هوشنگ
مقاله خانم راستين بسيار بهموقع و آموزنده بود.
|
فرستنده :
با درود به همهدوستان.و با درود به استادداريوش آشوري.لطفا به اين
سوال من جواب بهدهيد:نظرتان در مورد تفسيرهاي پرفسور منوچهر جمالي
درباره مثنوي معنوي چيست؟
|
فرستنده :
ساغر
اينکه ميگويد مولوي به جاي اسم خدا کتابش را با اسم ني شروع کرده
چيست؟
|
فرستنده :
ساغر از فرانسه
با درودمجدد به استاد آشوري.لطفا در صورت امکان به سول بالا جواب بدهيد.
|
فرستنده :
داريوش آشوري
بنده بي تقصير ام، ساغر خانم. چرا از شيخ خانقاه
مولويه سؤال نمي کنيد؟
|
فرستنده :
م.ح
من هم گفته هاي آقاي منوچهر جمالي را شنيده ام بسيار افسوس مي خورم از
اينکه ايشان آن همه انرژي بر سر يافتن چيزي در جايي مصرف مي کنند که هرگز
نمي توانسته در آنجا موجود باشد. نمونه را ديدنِ عکسِ "امام" در ماه.
آن همه تلاش براي تبديل مولانا به متفکري امروزي و مدرن اين سوال را به
ناچار در برابر ما مي گذارد که به راستي چرا؟ و چگونه پدران ما هميشه
آرزوها و خواسته هاي شان را در جايي جسته اند که هرگز نمي توانسته در آنجا
موجود باشد؟ اين صدا که" همه ي علم هاي دنيا پيش ماست و اگر اکنون دستمان
تهي ست به اين خاطر است که خوب به حرفِ بزرگتر ها گوش نکرده ايم" طنيني
آشنا دارد و از ابتکار هاي آقاي جمالي نيست.
اين ميلِ ديرينه سالِ معرکه گيري و معجزه نمايي چيزي ست که به راستي
اندامِ رنجور و توسري خورده ِ ما از آن رنج مي برد .
شايد درست باشد که اين سوال را از آقايِ آشوري (اگر چه ايشان مقصر نيستند)
بپرسيم که چرا ما با اين همه تجربه هايِ تلخ و تنها به اين جرم که در
جستجويِ معنايِ خويشتن ايم بايد در دامِ رتيل گرفتار شويم؟
|
فرستنده :
آرش
با
سلام و احترام فراوان خدمت استاد آشوري
1-بسياري از زبان شناسان مدرن ، نقش زبان را به کارکرد ابزاري فرو مي
کاهند ومتفکريني چون هايدگر خير.فکر مي کنم با توجه به تلاش هايتان، شما
از دسته دوم باشيد.آيا با ترجمه متون فلسفي از قابليت آنان کاسته مي شود؟
مثلا بحث هايي که در باب Kultur و zivilisation بين فيلسوفان غربي در
گرفته است با ترجمه آن به فرهنگ وتمدن کاملا نامفهوم و ثقيل مي شود.
|
فرستنده :
آرش
سوال ديگر از استاد آشوري
سوالي که استاد خرمشاهي در مقدمه کتاب حافظ پژوهي مطرح کرده اند.چرادر
اشعار حافظ از تاثير مولوي و ناصرخسرو اثري به چشم نمي آيد اما اثرپذيري
وي از سعدي مشهود است.با توجه با مقاله جنابعالي در باب حافظ و اينکه خط
مرکزي حافظ و مولوي مشابه بوده، چرا تشابه متني بين اين دو ديده نمي شود.
|
فرستنده :
کوروش از فرانسه
درود به شمااستادآشورى لطفن به اين دو سوال جواب بديد.1)چرا يک ديوان
حافظ رو تنظيم و تدوين نميکنيد؟اين يکي از بهترين و به جا موندني ترين
کتابهاي ايران ميشه. 2)چرا تعدادي مقاله در مورد بعضي مفهوم ها
مثل،سيمرغ،جام جم،چاه زنخدان،سيب زنخدان نمينويسيد.ممنون
|
فرستنده :
داريوش آشوري
توجه کساني را که از من پرسشي دارند به اين نکته جلب مي کنم که اين جا
صفحه ي پيام هاي نيلگون است نه وبلاگ شخصي من. پيام هاي خود را به آدرس
وبلاگ من بفرستيد.
ashouri@malakut.org
|
فرستنده :
farshid
abdeejansalam thanks
|
فرستنده :
محمد نورالهي
بسم الله الرحمن الرحيم ___
به نام خداوند پريروز و پس فرداي تاريخ___
راستش را بخواهيد انتظار نداشتم که آشوري به پرسشهايي که از او مي شود
پاسخ بدهد و از اين لابت هم کمي جا خورده ام و هم تا انتدازه اي خوشحال ام
چرا که آن را مفيد مي دانم. اما حال من هم از اين فرصت استفاده مي کنم و
از آشوري مي پرسم آيا قصد نداري متني را از هايدگر ترجمه کني. چرا که گمان
مي کنم دست کم او را بسيار مهم بداني في المثل کتاب نيچه ي او را؟
من به عمد روش نوشتنم را ترک نگفتم تا حمل بر سلام روستايي نشود.
بدرود باشيد.
|
فرستنده :
عبدي کلانتري
آقاي نورالهي، اين پرسش را شما بايد از حکيم باشي هايِ الاهيِ پَس پريروز
و پس فردا بپرسيد، مثل استادتان حضرت داوري. تا آنجا که ما مي دانيم آقاي
داريوش آشوري سر و کارشان با امورات همين امروز و فردا و همين حوالي است.
//
|
فرستنده :
محسن از تهران
سلام آقاي داريوش آشوري !! بنده يک پيشنهاد دارم؛ شما با ترجمه کتاب "زايش
تراژدي از روح موسيقي " نيچه خدمت بزرگي به تمام بشر مي کنيد. کل فلسفه و
لب لباب کلام ايشون رو تو ترجمه اين کتاب ميشه پيدا کرد. من جوان 22 ساله
اي هستم از ايران و "جواني اصيل" که منتظر ظهور منجي هستم. با تشکر از همه
زحمات فرهنگي شما در ترجمه آثار اين "روح" بزرگ آريايي که نوشته هايش رو
تا مغز استخون مي فهمم
|
فرستنده :
محسن از تهران
ببخشيد که من پيغامم رو اين جا گذاشتم؛ حواسم نبود
...
|
فرستنده :
پيمان
براي اقاي آشوري متاسفم که آثارشان در اين گونه سايت ها منتشر ميشود
|
فرستنده :
محسن از تهران
منظور شما جغرافياي حرفه ؟!!!
|
فرستنده :
ساغر از فرانسه
درود به شما استاد داريوش آشوري.شما يکي از دوستداران صادق هدايت هستيد،و
از خيلي سال ها پيش آثار او را در دست داشته و خواندهايد.من تقريبا3 سال
است که به دنبال يکي از داستان هاي ايشان ميگردم اما هنوز آن را پيدا
نکردم.و آن داستان((آخرين لبخند))است لطفا در اين مورد من را راهنمايي
کنيد که چطور ميتونم اين رو پيدا کنم.مرسي
|
فرستنده :
نورالهي
بسم الله الرحمن الرحيم __ آقاي آشوري رو سخنم با شماست: آيا سخن آقاي
کلانتري را بايد حمل بر اين بکنم که ديگر هايدگر را مهم نمي دانيد و به
علت اختلاف بنيادي با او قصد نمي تواني داشت اثري از او را ترجمه کني؟ __
در ضمن آقاي کلانتري من بچه ي بيسست و چند ساله اي ام که شايد اگر با او
بهتر برخورد شود به راه بيايد و دست کم، کمي ملايمتر شود. __ بد نيست اين
راه را هم امتحان کني! __ و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين و لعنة
الله علي القوم الظالمين
|
فرستنده :
نورالهي
به نام خداوند پريروز و پس فرداي تاريخ ___
اخيراً گزارشي را از نقد بنيادي مرحوم فرديد از هايدگر تهيه ديده ام که
تنها بخش پاياني آن را براي مشورت با کساني که اهل اين عرصه اند در ميان
مي گذارم:__
در حقيقت کل نظام فکري- فلسفي هايدگر بر يک خلط و اشتباه و مسامحه استوار
شده است بر خلط و اشتباه ميان «هستي/هستن» و «بودن» يا «وجود». به واقع
هايدگر «هستي» را بر زبان مي آورده و از آن سخن مي گفته است ليکن آنچه در
پس ذهن او، خود را جايگير کرده و او را راه مي برده است «بودن» («بُوِش»)
بوده است که به يوناني بدان φυσις (فيسيس) مي گفته اند. بدين ترتيب هايگر
در «هستي» که بنيان ايستايي و استواري است نمي انديشيده است بلکه او
فيلسوف-متفکر «زمان» بوده است که خود را پس پشت نام «هستي» پنهان کرده
بوده است؛ آن «زمان» که خود با پويايي و حرکت است که پيوند دارد و بلکه
بنياد آن بر پويايي و حرکت است (طبق تعريف زمان در فلسفه ي صدرالدين
شيرازي که درست هم به نظر مي رسد زمان کم غير قار الذاتي است که از حرکت
منتزع است) بدين ترتيب هايدگر فيلسوف «زمان» و «زمانه» بوده است و تمام
آثارش ارجاع به زمان و زمانه دارد نه «هستي» و شايد با نگاهي زندآگاهانه
احتمال بتوان داد که از پس دريافت همين معني (حضوراً يا حصولاً؟) بوده است
که وي از نوشتن بخش سوم نيمه ي اول و کل نيمه ي دوم اثر مهمش هستي و زمان
چشم پوشيد. گرچه نيمه ي دوم چون دو بخش نخست نيمه ي اول، ربط و نسبتي
مستقيم و بي واسطه با اصل موضوع نداشت بلکه شايد نتوانستن-نوشتن بخش آخر
نيمه ي اول هستي و زمان، او را از نوشتن نيمه ي دوم آن نيز منصرف کرد.
اما مرحوم استاد سيد احمد فرديد با آگاهي و تذکر به اين موضوع و با موي
بيني ها بلکه اشارت بيني هاي خاص خود، که ايشان را از شمار (اگر نگوييم
تنها) معدود متفکران زمان ما کرده است، با عوض کردن آگاهانه ي بنياد
هايدگر درحقيقت حاصل عمر او را پاس داري کردند. در مثل مي توان گفت هايدگر
معماري بود که خانه اي –علي الفرض- بس مجلل و باشکوه را اما بر بنياد و
شالوده اي سست بنا کرد ليکن کسي ديگر که از عظمت و شکوه و دست کم
به-کار-بيايي دستگيرانه ي آن خانه، نيک آگاهي داشت و مي توان گفت آن را
باور نيز، آن خانه را بر بنيادي ديگر و اين بار استوار (يا دست کم
استوارتر) انتقال داد (تعويض «هستي» با «وجود/ بودن»).
|
فرستنده :
نورالهي
هايدگر البته خود بدين امر در مواضع مختلفي از آثارش معترف بوده است (به
ريشه داري Sein در Zeit به زبان خودش) براي نمونه در همان مابعدالطبيعه
چيست؟ گفته است:
Das Andenken an den Anfang der Geschichte, in der sich das Sein im
Denken der Griechen enthüllt, kann zeigen, daß die Griechen von früh an
das Sein des Seienden als die Anwesenheit des Anwesenden erfuhren. Wenn
wir ειναι durch „sein“ übersetzten, dann ist die Übersetzung sprachlich
richtig. Wir ersetzen jedoch nur einen Wortlaut durch einen anderen.
Prüfen wir uns, dann stellt sich alsbald heraus, daß wir weder ειναι
griechisch denken, noch eine entsprechend klare und eindeutige
Bestimmung von „sein“ denken. Was sagen wir also, wenn wir statt ειναι
„sein“ und statt „sein“ ειναι und esse sagen? Wir sagen nichts. Das
griechische und das lateinische und das deutsche Wort bleiben in der
glechen Weise stumpf. Wir verraten uns bei dem gewohnten Gebrauch
lediglich als Schrittmacher der größten Gedankenlosigkeit, die je
innerhalb des Denkens aufgekommen und bis zur Stunde in der Herschaft
geblieben ist. Jenes ειναι aber sagt: anwesen. Das Wesen dieses
Anwesens ist tief geborgen in den anfänglichen Namen des Seins. Für uns
aber sagt ειναι und ουσια als παρ- und απουσια zuvor dies: im Anwesen
waltet ungedacht und verborgen Gegenwart und Andauern, west Zeit. Sein
als solches ist demnach unverborgen aus Zeit. So verweist Zeit auf die
Unverborgenheit, d.h. die Wahrheit von Sein. Aber die jetzt zu denkende
Zeit ist nicht [18] erfahren am veränderlichen Ablauf des Seienden.
Zeit ist offenbar noch ganz anderen Wesens,das durch den Zeitbegriff
der Metaphysik nicht nur noch nicht gedacht, sondern niemals zu denken
ist. So wird Zeit der erst zu bedenkende Vorname für die allererst zu
erfahrende Wahrheit des Seins.
Wie in den ersten metaphysischen Namen des Seins ein verborgenes Wesen
von Zeit anspricht, so in seinem letzten Namen: in der „ewigen
Wiederkunft des Gleichen“. Die Geschichte des Seins ist in der Epoche
der Metaphysik von einem ungedachten Wesen der Zeit durchwaltet. Dieser
Zeit ist der Raum nicht neben-, aber auch nicht nur eigeordnet.
«ذکر و فکر در آغاز آن تاريخي که هستي در تفکر يونانيان پرده از خود برمي
انداخت؛ نشان تواند داد که يونانيان هم از آغاز، هستي هستان را به عنوان
حضور حاضران مي آزمودند. اگر واژه ي ειναι را به «هستي» ترجمه کنيم، ترجمه
ي ما از نظر لغوي درست است. با اين همه کاري جز اين نکرده ايم که اصواتي
را به جاي اصواتي ديگر بنشانيم. اگر خود را در بوته ي آزمايش بگذاريم ديري
نمي پايد که اين نکته بر ملا شود که ما نه در ειναι به معناي يوناني آن مي
انديشيم و نه به همين قياس، فکري روشن و بي ابهام [و يک پهلو] از تعين [و
تعريف] «هستي» در سر داريم. پس وقتي به جاي ειναι مي گوييم «هستي» و به
جاي «هستي» مي گوييم ειναι و esse چه گفته ايم؟ هيچ نگفته ايم! اين سه
واژه ي يوناني، لاتيني و آلماني، هر سه به يک اندازه تاريک و نامفهوم اند.
ما با کاربرد معمول آن، تنها خود را به عنوان پيشقدم بزرگترين بي فکري/عدم
تفکري که در محدوده ي تفکر رواج يافته و تا به حال در قدرت باقي مانده
است؛ افشا مي کنيم. اما آن ειναι گوياي حضور داشتن است. ذات اين حضور در
نامهاي آغازين هستي، ژرف، پوشيده مانده است. اما به نزد ما ειναι و ουσια
به عنوان παρ و αποσια در وهله ي نخست گوياي اين است: در حضور، نينديشيده
و فروپوشيده، اکنون و ديرندش حاکم است [و اين يعني در آن] زمان مي ذاتد/مي
هستيد. بدين سان هستي آن چنان که هست از زمان از ناپوشيدگي به در مي آيد.
بدين نحو زمان به ناپوشيدگي يعني حقيقت هستي اشارت دارد. اما زماني که
اکنون در معرض تفکر ما بايد بود از طريق جريان متحول هستان تجربه نمي شود.
زمان آشکارا هنوز ماهيت به کل ديگري است که از طريق مفهوم زمان [مطرح در]
مابعدالطبيعه نه تنها هنوز انديشيده نشده است بلکه هرگز انديشيده نبايد
شد. اينچنين، زمان، نخستين اسم کوچک [يا خودماني] بايسته ي تفکر براي
حقيقت هستي اي مي گردد که پيش از هر چيز، بايسته ي آزمون است.__
همچنان که ذات نهفته ي زمان در نخستين نام مابعدالطبيعي هستي، سخن ساز مي
کند؛ در واپسين نام هستي نيز به سخن درمي آيد:« بازآمدن جاودان همان». ذات
انديشه نشده ي زمان در موقف مابعدالطبيعه، تاريخ هستي را يکسره فراگرفته
است. اين زمان در جنب مکان نيست اماهمچنين در يک رديف نيز نيست.»
|
فرستنده :
نورالهي
بدين ترتيب مي توان گفت «هستي» آنچنان که هايدگر آن را طرح مي کند بالنسبه
به حقيقت آن، معنايي است کژ و کوژ و منحرف که با تحميل پيش فرض هايدگر بر
معناي حقيقي آن در ميان آمده است. بدين نحو هايدگر نيز بر خلاف ادعاهاي
پيشيني خويش نه تنها از طرح درست «پرسش درباب معناي هستي» در مي ماند بلکه
آن را بيش از پيش منحرف مي سازد و حتي مي توان گفت اقدام به اين مي کند که
انحراف ناخودآگاهانه ي موقف مابعدالطبيعه از معناي هستي را تحکيم و تثبيت
و توجيه هم بکند.
گويا نيازي به گفتن اين سخن نباشد که اين نتيجه، نتيجه اي است بسيار شگفت
و تاحدي خلاف آمد عادت. و باز گويا نيازي به تأکيد بر اين نکته نباشد که
اذعان به اين امر به هيچ وجه به معناي ناديده گرفتن کل تفکر در مواضع مهمي
پديدارشناسانه ي هايدگر (براي نمونه بحثهاي روش شناسانه ي هايدگر درباره ي
پديدارشناسي و زندآگاهي و معناي حقيقت/حقانيت/صدق و نيز درباب انسان، عالم
مدرن، هنر و شعر و زبان) نيست. اين را هم البته بايد دانست که متفکر زمان
و زمانه بودن نيز کم مقامي نيست در اين بي فکري عالم گير.__
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين و ان لاهدانا الله ما کنّا من
المهتدين
اوايل بهمن ماه 1384
|
فرستنده :
نورالهي
نکته ي پاياني:__
مع الاسف دستگاه رايانه اي که من اکنون در اين کافي نت يا درست تر اينترنت
گاه، پشت آن نشسته ام فاقد نرم افزار «ورد» است و ازين روي پانوشت هاي من
همهگي خذف شده اند. __ منبع اصلي متن هايدگر ترجمه ي آقاي سياوش جمادي است
که من آن را ازاساس ويرايش کرده ام.
|
فرستنده :
Arash
salam, man ye soal sade daram, ta konon chizhaye ziadi darbare
Modernite shenidim,vali modernite yani chi?va che payehayy dare?az
azizani ke dar fahme in matlab komakam mikonand bi nahayat
sepasgozaram.
|
|