معماي زليخا

در لابراتوار کلنگ

قبلا «هم وطنان عزيز» را دعوت کرديم که به جاي سرودهايي از قبيل اي ايران توجه بيشتري به هنر مردمي داشته باشند. در همين رابطه و براي روشن تر شدن مطلب و فراهم شدن شرايط بررسي تطبيقي (با سرودهاي ميهن پرستانه ) امشب به عنوان نمونه برخي پيچيدگي هاي ترانه «زليخا» با اجراي مارتيک را بررسي مي کنيم.

 

(براي شنيدن زليخا به اين صفحه برويد و روي عکس «هد فون» در بالاي صفحه کليک کنيد.)

 

    زليخا آي زليخا با اين همه خاطرخواه

    بگو تو راستي راستي منو واسه چي مي خواستي

    منو واسه چي مي خواستي

 

    فهميدي بت پرستم چه كاري دادي دستم

    خنجر قتلو بستي به جنگ من نشستي

    زليخا آي زليخا با اين همه خاطرخواه

    بگو تو راستي راستي منو واسه چي مي خواستي

 

    ميدون جنگي مي خواستي يار زرنگ مي خواستي

    با همه در ستيزي شهرو به هم مي ريزي

    زليخا آي زليخا با اين همه خاطرخواه

    بگو تو راستي راستي منو و واسه چي مي خواستي

 

    نه ماهياتو نون دادم

    نه جوجه هاتو دون دادم

    نه مثل اون خاطرخوات عشقو بهت نشون دادم

    نه شهسوار قصه هات

    نه بي قرار بوسه هات

    نه حتي يه سنگ صبور براي پاي غصه هات

 

    زليخا آي زليخا با اين همه خاطرخواه

    بگو تو راستي راستي منو واسه چي مي خواستي

    منو واسه چي مي خواستي

 

 

زليخا ظاهرا بد چيزي بوده است. زليخا «خنجر قتل» مي بندد، شهر را به هم مي ريزد و با همه «در ستيز» است. کار زليخا آن قدر درست است که شاعر متعجب است که زليخا ممکن است او را به درد بخور بيابد. زليخا «ميدون جنگ» مي خواهد. در عين حال زليخا بدون هيچ دليلي، و با وجود «اين همه خاطرخواه» که دارد شاعر را براي چيزي خواسته است («منو واسه چي ميخواستي؟»)، علي رغم اين که شاعر نه «جوجه هاي» زليخا را دون داده» نه حتا «ماهي هاي» زليخا را «نون داده» است.

 

اما زليخا شاعر را براي چه خواسته است؟ اين سوال کليدي ست.

 

ممکن است نوعي اتحاد استراتژيک در کار بوده باشد. شاعر ازين که زليخا با اين که هيچ سابقه همکاري بين او و زليخا وجود نداشته است شاعر را به عنوان متحد استراتژيک انتخاب کرده است متعجب و هيجان زده است.

 

يا برعکس. شايد کشمکشي در کار بوده است. نشانه هاي تنش صريح اند. زليخا «ميدون جنگ» مي خواسته است و قصد قتل داشته است. زليخا به جنگ شاعر نشسته است. شاعر و زليخا تضادهاي عميقي دارند. شاعر «بي قرار بوسه هاي» زليخا نيست و زليخا شاعر را «شهسوار قصه هاي» خود نمي يابد.

 

اما واقعا راز زليخا چيست؟ زليخا شاعر را براي چه خواسته است؟