|
فايل پی دی اف برای چاپ نیلگون ـــ این «شاهد زنده و انکار ناپذیر» جهالت و عقب ماندگی، ظاهراَ در چشم میشل فوکوی ضد مُدرنیت، به شکل شاهدی دلربا و هوس انگیز ظاهر شده بود! آرامش دوستدار ــ به نظر میرسد هراندازه هم فیلسوفان خطاهای بزرگ کرده باشند، بازهم اعتبار خود را در تمایزشان نسبت به دیگران حفظ میکنند. شاید هم به حق، اگر خطاهای بزرگ آنها تصادفی باشد و نه برآمده از ریشهها و کارآییهای فکری آنان. میشل فوکو اولین فیلسوف مهمیست که در چندماهۀ پیش از بروز انقلاب اسلامی دوبار به ایران سفر میکند. بار اولش برای ملاقات با آیتاله شریعتمداری به قم میرود. مترجمش مهدی بازرگان بوده است. مجسم کنید در نظرتان مثلث آیتاله شریعتمداری، میشل فوکو و مهدی بازرگان را در قم! نیلگون ــ و دستکم یکی شان هم همجنسگرا . . . استغفرالله! آرامش دوستدار ــ اولی آخوند مهمیست میانهرو که دلیل حق اختیار چهار زن عقدی به مرد مسلمان را در این میبیند که مرد از نظر جنسی از زن قویتر است! لابد چهار بار! دومی متفکریست که در همۀ آثارش مکانیسمهای جوراجور قدرت را برملأ میکند و نیز مناسبات آنها را با یکدیگر. بهزعم او یکی از وسیلههای قدرت، یا در واقع اِعمال قدرت و حصول آن در غرب، سکسوالیته بمنزلۀ معیار و مولد حقیقت بوده است. سکسوالیته یعنی جنسیت به این معنا که موضعگیری نسبت به آن، حقیقت را مخدوش مینماید. سومی فیزیکدانیست در فرانسه درسخوانده، استاد فیزیک در دانشگاه تهران و متخصص ترمودینامیک در این رشته. با چنین تخصصی از قرار توانسته درجۀ گرمای آتش جهنم را بهدست آورد. به هر علتی که برای منظور ما اهمیتی ندارد، میشل فوکو در سِمَت خبرنگار روزنامهء ایتالیایی Corriere della Sera به این دو سفر میرود و از وضع ایران گزارش میدهد. گزارشها نخست پرهیجان، سادهدلانه و امیدوارکننده اند و سپس بهتدریج در دلسردی ناشی از برخورد دائم با موضعگیریهای شعاری و یکنواخت سردرگم میشوند. پس از استقرار حکومت جمهوری اسلامی و افتتاح بگیر و بُکشها، میشل فوکو در مصاحبهای با چند روزنامهنگار La Libération از دادن پاسخ روشن به این پرسش که چرا انقلاب عملاً دینی ایران او را نیز چنین مفتون کرده بوده، در حالیکه دین هیچگاه گامی در راه آزادی برنداشته است، از همان آغاز طفره میرود. مآلاً گفتگو به بستری خارج از موضوع کانونی درمیغلتد. اطلاعاتش را او دربارهء اسلام شیعی بویژه از آثار هانری کربن بهدست آورده بوده! یکی از مشوقانش نیز سلامتیان همکار سنجابی بوده است. این همکار سپس میشود نخستین معاون سنجابی، نخستین وزیر خارجهء حکومت اسلامی! میشل فوکو از آنپس تماسش را با ایرانیان که وقتی در تهران راهنما و لابد مشوقش هم بودهاند قطع میکند. اگر او برخلاف جریان اسلامیشدن حکومت ایران شنا میکرد، طبیعتاً کمترین تأثیری در استقرار این حکومت نداشت. اما نزد انتلکتوئلهای اروپایی نمیتوانست بیتأثیر باشد. ممکن است برخی خیال کنند این اظهارات برای سرزنش میشل فوکواند. اگر کسی مستوجب سرزنش باشد در وهلهء اول و آخر خود ما هستیم، از شاهمان گرفته تا گدامان. جایی که ما انتلکتوئلهای ایرانی از حول حلیم انقلاب در دیگ اسلامی آن شیرجه رفته بودیم، برای میشل فوکو کلاً باید تفاهم داشت که از دیدن انقلابی چنین یکپارچه و رنگارنگ از بلاهت مادرزاد، از خود بیخود شود، اما نه در دو دههء بعد برای دو فیلسوف دیگر غربی که میبایستی، سوای اعمال خونین جمهوری اسلامی که همچنان ادامه دارد، از تجربهء میشل فوکو نیز میآموختند: برای یورگن هابرماس و ریچارد رورتی. هر دو به ایران سفر میکنند: به چه منظوری؟ |