|
شعر
حماسي
گئورگ
ويلهلم
فريدريش هگل
ترجمه
وتلخيص از يدالله
موقن
۱- خصلت كلي
حماسه
اثر حماسي، «كتاب» يك
قوم است. هر يك
از اقوام بزرگ
كتابهاي بسيار
كهني دارند كه
روح آغازين آن
قوم را بيان
ميكنند و
شالوده هاي
آگاهي
قوميآنان را
تشكيل
ميدهند. همهء
آثار حماسي
كتابهاي ديني
نيستند و همهء
كتابهاي ديني
نيز در قالب
شعر حماسي
بيان نشده
اند. يونانيان
ايلياد واوديسه
دارند؛ اما
همچون هنديان
يا پارسيان
كتاب ديني
ندارند.
حماسههاي
كهن، تماميروح
يك قوم را
بيان ميكنند؛
اما آثار
متاخر كلاسيك
تنها برخي
گرايشهاي خاص
روح آن قوم را
باز
مينمايند.
مثلاً تراژديهاي
سوفوكلس يا
شعر دراماتيك
هندي تصوير جامع
روح يوناني يا
هندي را همچون
ايلياد
واوديسه يا رامايانا
و مهابهارات منعكس
نميكنند.
در حماسه، به
معناي اخص آن، براي
نخستين بار
آگاهي دورۀ
كودكي يك قوم
به صورت شعر
بيان ميشود.
بنابراين شعر
حماسي واقعي
در دوره اي
خلق ميشود كه
قومياز حالت
ناآگاهي
بيرون آمده و
به وجود خود
وخصايص خويش
آگاه شده
باشد. دوره اي
كه روح آن قوم
چنان قوت
يافته باشد كه
بتواند جهان
خاص خود را
بيافريند تا
درآن
زندگي كند.
در عصر حماسي،
فرد
خود رااز
چيزهايي كه
بعداً دگم هاي
ديني وقانون
مدني يا اخلاق
شناخته ميشوند
جدا احساس
نميكند، بلكه
اينها از درون
او سرچشمه
ميگيرندو
ميان احساس
فرد وارادۀ او
جدايي نيست.
هنگاميكه
روح فرد از
كليت انضمامي
قوم خود، يعني
موقعيتها
وكردار و
سرنوشت و علايق
ذهني آن جدا
شده باشد، شعري كه
ميآفريند
ديگر حماسي
نيست بلكه
دراماتيك
است؛ و
هنگاميكه
احساس فرد از ارادۀ او
جدا باشد، شعري
كه پديد
ميآورد شعر
غنايي(ليريك)
است.
اين مرحله
در دوره هاي
بعدي حيات يك
قوم پيش ميآيد؛
يعني
هنگاميكه
اصول كلي يي
كه ميبايد
خرد انسان را
راهنمايي
كنند ديگر جزئي
جداييناپذير
از جان و دل يا
تمايل ذهني آن
قوم نباشند؛
بلكه خود را
به صورت
نظميعيني، قائم به
ذات ومشروع يا
به شكل قانون
اساسي يا
تكاليف
اخلاقي عرضه
كنند. نتيجۀ
چنين وضعي اين
است كه وظايف
اساسي انسان
نه به صورت
وظايفي كه از
درون او
سرچشمه
ميگيرند، بلكه به
شكل تكاليف
اجباري در
ميآيند كه از
بيرون بر او
تحميل
ميشوند. ذهن
فرد در مقابله
با اين وضع، كه
حدود و ثغوري
كاملاً مشخص
يافته است، جهان
ذهني مستقلي
از اشراق
وتعلق خاطر و
احساس ميآفريند،
بي
آنكه براي
تغيير اين وضع
دست به عمل بزند.اساسي
ترين خصيصۀ شعر
غنايي همين
است؛ يعني شعر
غنايي بيانگر
اين موضوع است
كه فرد با
زندگي خصوصي و
دروني خويش دل
مشغول است و
جهان ذهني او
خود محور است.
اگر موضوع
اصلي شعر، شور
فردي باشد كه
هدفي عملي در
سر دارد و
ميكوشدبا از
ميان برداشتن
موانع خارجي و
غلبه بر
رويدادها
وحوادث ، استقلال
خود را تحقق
ببخشد
واستواري
خصلت او و
هدفهايش نيز
از درون خود
او مايه بگيرد،
شعر دراماتيك
پديد خواهد
آمد.
اما حماسه
وحدت بي واسطۀ
احساس و عمل
ونيز وحدت
هدفهاي دروني
را ميطلبد كه
از لحاظ منطقي
پابه پاي
حوادث خارجي و
رويدادها
دنبال شوند.
وحدتي كه به
دليل خصلت
آغازين و
آشفته نشدۀ
خويش، تنها در
دوره هاي
ابتدايي شعر
وحيات
قوميوجود
دارد. گاه
ممكن است
قوميدرعصر
قهرماني، كه
گهواره حماسه
است، به سر
برد، اما
نتواند خود را
با بيان شعري
توصيف كند.
زيرا بودن در
وضعيت حماسي
يك چيز است، و داشتن
قوۀ
خيال و آگاهي
از مصالح شعري
براي توصيف
جهان حماسه، چيزي
ديگر. به كار
گرفتن تصورات
نيروي خيال در
ارائه اثر
هنري و تحول
هنر، ضرورتاً
پس از عصر
حماسه پيش
ميآيد. هومر
قرنها پس از
جنگ تروا پابه
عرصه وجود
گذاشت، اما، به
رغم اين فاصلۀ
زماني، ميبايد
ميان شاعر و
موضوع شعرش
ارتباطي
نزديك وجود
داشته باشد.
شاعر ميبايد
هم چنان به
تماميمجذوب
اوضاع قديم
باشد وشيوۀ
نگرش او به
جهان همانند
نحوۀ نگاه
قهرمانان
حماسي، واعتقاداتش
همانند
اعتقادات
آنان باشد.در
چنين وضعي
آنچه شاعر
نياز دارد اين
است كه به موضوع
خود، آگاهي
شعري و تصوير
هنري
ببخشد.اما اگر
ميان
رويدادهايي
كه شاعر در
حماسۀ خويش
توصيف
ميكندو نگرش
او به جهان، تشابه
و همانندي
نباشد، شعر او
ضرورتا فاقد
شيرازه
و انتظام
خواهد بود. هم
موضوع شعر، يعني
جهان حماسه كه
توصيف ميشود،
و هم
آگاهي شاعر و
شيوۀنگرش او به
جهان، هر كدام
داراي خصوصيت
روحي خود واصل
خويش است.
بنابراين، اگر
روح هنرمند، كه
از طريق آن
ميبايد
زندگي و كردار
حماسي يك قوم
توصيف شود، با روح
عصر قهرماني
يا حماسي
متفاوت باشد، در
شعر او
ناهماهنگي
ايجاد
ميگردد. زيرا
از يك سو صحنه
هايي متعلق به
عصر سپري شدۀ
حماسي وجود
دارد و از
ديگر سو نگرش
و تفكري كه متعلق
به آن عصر
نيست. اين
ناموزوني
باعث ميشود
كه آيين ها و
باورهاي عصر
حماسي فاقد
روح اصيل و حيات
واقعي باشند و
به صورت خرافه
و اموري مهمل جلوه
كنند كه صناعت
شعري آنها را
آراسته و
پرداخته است.
اين نكته
اهميت موقعيت
شاعر رادر
ارتباط با شعر
حماسي نشان
ميدهد. گرچه
حماسه ظاهراً
رويدادي
واقعي را
توصيف ميكند،
يعني
جهاني قائم به
ذات و عيني را
عرضه ميدارد،
وبر
اثر همانندي
نگرش شاعر با
قهرمانان
حماسي، شاعر
ميتواند خود
را با آنان
يكي بداند، با اين
وصف، حماسه، به منزلۀ يك
اثر هنري، آفريدۀ يك
شاعر است.
همان گونه كه
هرودت
ميگويد:«هومر
و هزيود
خدايان
يوناني را
آفريدند.» اين
خلاقيت آزاد
كه هرودت به
هومر و هزيود
منتسب ميكند،
شاهدي بر اين
مدعاست كه
حماسه متعلق
به دوره هاي
ابتدايي
تاريخ يك قوم
است.دورهاي
كه- پيش از
سرايش حماسه-
توصيف نشده
است. تقريباً
هر قوميدر
آغاز پيدايش
خود با فرهنگي
بيگانه
وپرستش
خداياني
بيگانه رو به
رو شده و تحت
تاثير يا حتي
زير سيطره
آنها قرار
گرفته است.
زيرا دقيقاً
بندگي، خرافه
پرستي و
بربريت روح
دراين است كه
آن هستي برين
را نه به منزلۀ
چيزي بوميو
خودي كه از
آگاهي
قومييا فردي
زاييده شده
است، بلكه به
منزلۀ چيزي
بيگانه با خود
بشناسد.
براي مثال، در
اعتقادات
ديني و ديگر
اوضاع و احوال
هنديان- پيش
از سرايش
حماسه هاي
بزرگ هندي- قطعاً
انقلابهايي
بايد رخ داده
باشند.
يونانيان نيز
ميبايد
بسياري از
چيزهارا از
مصر، فريگيه
و آسياي صغير
اقتباس كرده
وآنها را
تغيير داده
باشند. روميان
نيز با عناصر يوناني
و مهاجمان
بربر نيز با
عناصر روميو
مسيحي
روبهرو شدند.
تنها
هنگاميكه
شاعربتواند
با روحي آزاد
اين يوغ را
دور افكند و
نيروهاي خود
را ارزيابي
كندو روح
خويش را
نيرومند
يابد، در آن
هنگام
ابرهايي كه
آگاهي او را
تاريك كرده
بودند از ميان
ميروند و
سپيده دم عصر
حماسه پديدار
ميشود.
در اينجا
اين پرسش مطرح
ميشودكه
خصلت وضع كلي
جهان چه
ميبايد
باشدتا زمينه
را براي توصيف
يك واقعۀ
حماسي هموار
كند؟ سپس
ميبايد
كيفيت اين واقعۀ
منفرد را
بررسي و نوع
آن را معين
كرد. همچنين ميبايد
وضعيتي را
بازشناخت كه
اين واقعه و
وضع كلي جهان
در يكديگر
ادغام مي شوند تا
به قالب يك
اثر هنري
درآيند.
|