۲- وضعيت كلي جهان حماسه

بهترين وضع زندگي اجتماعي براي آفرينش حماسه،  وضعي است كه افراد آن رابه منزلۀ واقعيتي موجود و حاضر بيابند و از طريق پيوندهاي زندگي مشترك ابتدايي خويش به طور ارگانيك با آن در ارتباط باشند. زيرا اگر قهرماناني كه در راس امور قرار مي‏گيرند مجبور باشند نخست نوعي نظم اجتماعي برقرار كنند، تعيين آنچه و جود دارد و آنچه مي‏بايد به وجود آيد،  باري را بر خصلت ذهني آنان مي‏گذارد كه به هيچ وجه مناسب حال و هواي حماسه نيست. در چنان حالتي، وضع موجود ديگر نمي‏تواند به منزلۀ واقعيتي عيني نمودار شود. موازين اخلاقي و پيوندهاي خانوادگي و نيز قومي، ،  مي‏بايد به منزلۀ پيوند كل يك قوم كشف شده و شكل گرفته و رشد كرده باشند؛ اما نه تا آن حد كه به شكل نهادهاي عمومي، تكاليف عمومي‏و قوانيني درآمده باشندكه بدون تصويب و تصديق فرد،  في نفسه،  داراي اعتبار باشند. در واقع،  اين موازين و پيوندها نبايد هنوز از چنان قدرتي برخودار باشند كه بقا و تداوم آنها،  حتي در تقابل با ارادۀ افراد، تضمين شده  باشد.

بر عكس،  درجهان حماسه، تنها منشا و حامي‏روابط خانوادگي وحيات اخلاقي و پيوندهاي خانوادگي و قومي، حسي از عدالت و دادخواهي است كه با آيينها و رسوم و عادات و خصايل كلي درآميخته است. بنابراين هيچ‏گونه عقلگرايي به شكل واقعيتي سرد و بي‏روح، كه روياروي شور وخواسته‏هاي افراد بايستد، نمي‏تواند وجود داشته باشد. پس بايد اين انديشه را از همان آغاز مردود دانست كه عمل حماسي واقعي بر اساس موقعيتي سياسي صورت مي‏گيرد. موقعيتي كه سرانجام به استقرار قانون اساسي با قوانين مشخص و واضح، و قانون دادرسي عمومي‏و تشكيلات سياسي با هيئت وزيران و كارمندان اداري و نيروهاي انتظامي‏مي‏انجامد.

موازين اخلاق عيني مي‏بايد درخواست شده و رشد يافته باشند،  اما اين موازين فقط از طريق اعمال افراد وخصلت آنان پا به عرصه وجود مي‏گذارند،  نه آنكه مستقل از اعمال و خصلت آنان،  از قبل اعتباري كلي داشته و توجيه شده باشند. بنابراين در حماسه،  شالودۀ اجتماعي زندگي عيني وعمل را مي‏يابيم. با اين همه در همين زندگي وعمل، نوعي آزادي وجود دارد كه به نظر مي‏رسد كاملاً از ارادۀ ذهني افراد سرچشمه مي‏گيرد.

همين موضوع در مورد رابطۀ بشر با محيط طبيعي،  كه وسايل ارضاي نيازهاي خويش را از آن به دست مي‏آورد، نيز صادق است. بشر براي زندگي بيروني خويش به خانه،  باغ،  سرپناه،  زيرانداز،  بستري براي خواب،  شمشير و مانند آن نيازمنداست؛ و براي دريانوردي به كشتي،  براي ورود به ميدان رزم به ارابه،  براي تهيه خوراك به ذبح جانوران و اسباب طبخ و نظاير آنها نياز دارد. ولي همهء اينها،  وسايلي بي‏جان براي ادامۀ زندگي هستند. اما بشر بايد در ميان اين وسايل بي‏جان،  با تمام وجود و روح خود احساس زنده بودن كند. بنابراين مي‏بايد به اين وسايل جان ببخشد و به آنها خصلتي بدهد كه در ارتباط نزديك با فرديت انساني او قرار بگيرند. ماشينهاي مدرن و كارخانه‏ها با محصولات خود و نيز شيوۀ عمومي‏ارضاي نيازهاي زندگي جسماني ما،  همان اندازه براي شعر حماسي نامناسب‏اند كه سازمانهاي سياسي مدرن ما براي ارائه زمينه اجتماعي زندگي ابتدايي درحماسه نامناسب‏اند.

در حماسه،  به معناي اخص آن،  بشر بايد ارتباطي زنده با طبيعت داشته باشد،  ارتباطي نيرومند و تازه؛ خواه اين ارتباط دوستانه باشد خواه خصمانه.

آنچه تا كنون دربارۀ حماسه،  به معناي اخص آن،  گفته شد،  در آثار هومر در قالب زيباترين اشعار و به شكل غناي شخصيتهاي انساني منعكس شده  است. در اشعار او،  زندگي خصوصي وعمومي‏نه به صورت بر بريت انعكاس يافته است ونه به شكل روايتي عقلاني از زندگي منظم خانوادگي و نظم سياسي؛ بلكه در قالب شعري اصيل با خصوصياتي كه بر شمرديم؛ يعني حالتي از حيات خصوصي و عمومي‏را نشان مي‏دهد كه ميان بربريت و عقلانيت است. نكته‏اي كه در آثار هومر شايستۀ ذکر است،  فرديت آزاد همهء شخصتيهاست. مثلاً در ايلياد آگاممنون شاه شاهان است وديگر شاهزادگان تحت فرمان اويند. اما رابطۀ اين شاهزادگان با او،  رابطۀ بنده با ارباب يا خادم با مخدوم نيست. بر عكس آگاممنون مي‏بايد محتاط و هوشيار باشد تا بتواند با شاهزادگان كنار آيد. زيرا آنها سر هنگان يا گماشتگان او نيستند كه بتواند آنها را به ميل خود فراخواند،  بلكه آنها نيز به اندازۀ خود او استقلال راي  دارند و بنا بر ارادۀ آزاد و تصميم خودشان يا به خاطر مسائلي ديگر دور آگاممنون گرد آمده‏اند تا وارد نبرد شوند. آگاممنون مي‏بايد با آنها مشورت كند و اگر آنها حاضر به نبرد نشدند مي‏توانند خود را از صحنۀ جنگ كنار بكشند؛ همچنان كه آشيل خود را كنار كشيد. اين مشاركت آزادانه در نبرد يا كنار كشيدن از آن،  استقلال فردي آنان را نشان مي‏دهد. همين آزادي و استقلال فردي،  به رابطۀ ميان شخصيتها خصلتي حماسي مي‏بخشد. رابطۀ ميان شاهزادگان با مردم خود، همانند رابطۀ آگاممنون با شاهزادگان است. مردم نيز از ارادۀ خود پيروي مي‏كنند نه از قانوني تحميلي. اساس اطاعت آنان،  شرف، احترام و – در رويارويي با شاهزاده اي مقتدر كه مي‏تواند بر ضد آنان به زور متوسل شود و سرشت پهلواني خود را بر آنان تحميل كند- ترس است. گرچه سازماني از خدمتگزاران وجود ندارد،  اما بر اثر وجود آيينها و رسوم، نظم در همه جا حكمفرماست؛ گويي همه چيز به طور طبيعي رشد كرده است. مثلاً هومر درباره يونانيان مي‏گويد كه گرچه آنها در نبرد با تروايي‏ها جنگجويان بزرگي را از دست دادند، اما تلفات آنان در مقايسه با تلفات تراويي‏ها كمتر بود. زيرا آنها در فكر يكديگر بودند و به كمك همديگر مي‏شتافتند و مرگ را پس مي‏راندند. امروزه اگر بخواهيم مزيت ارتشي مدرن را بر ارتشي بربر بر شمريم،  به همين  همبستگي ميان افراد آن و آگاهي متقابل آنان از اينكه با يكديگر يك واحد بشري را تشكيل مي‏دهند،  اشاره خواهيم كرد. اما بربر ها مانند رمه اند وهيچ كس نمي‏تواند از ديگري انتظار حمايت داشته باشد. آنچه در جهان امروز انضباط رادر ارتش برقرار مي‏كند،  آموزش سخت نظامي‏و فرماندهي و سلطۀ سازماني است. اما در حماسه هاي هومر اين انضباط از طريق رسوم و عادات كه در درون افراد،  به منزلۀ افراد ،  زنده است خود به خود به وجود آمده است.

همين موضوع در مورد توصيفهاي بي شمار هومر از اشيا و موقعيتها نيز صادق است. او ،  برخلاف نويسندگان رمانهاي امروزين چندان به توصيف مناظر طبيعي نمي‏پردازد،  بلكه بر عكس بيشتر به توصيف چوبدست،  بستر خواب،  جنگ افزار،  ريسمان و لوحه اي كه نام صاحبخانه بر آن نقر شده است، مي‏پردازد. او حتي توصيف پاشنۀ در  را نيز از ياد نمي‏برد. در نظر ما اين گونه اشيا اهميتي ندارند،  زيرا در جهان نو راههاي ديگري براي تشخص بخشيدن به افراد وجود دارد. امروزه وسايل مورد نياز ما در كارخانه ها و كارگاههاي مختلف توليد و تهيه مي‏شوند و به عناصري چنان بي اهميتي تنزل يافته اند كه ديگر در خور توجه نيستند،  زيرا تشخصي به فرد نمي‏بخشند. اما جهان قهرمانان با جهان نو متفاوت است. در جهان حماسه اشيا چنان ساده و ابتدايي اند كه شاعر مي‏تواند بر تك تك آنها درنگ كند و به توصيفشان بپردازد. زيرا همهء اشيادر يك سطح قرار دارند و در ضمن چيزهايي هستند كه باعث مباهات سازنده يا صاحب آن مي‏شوند،  يا به نوعي موقعيت اجتماعي  و مرتبۀ او را مشخص مي‏كنند. علاوه بر اين،  قهرمان حماسي همواره با آن اشيا دمخور است و نمي‏تواند از آنها دل بكند و چون قلمرو امور عقلي هنوز آفريده نشده است، توجه قهرمانان به همين امور محسوس،  محدود است.

چون هدف هنري شاعر،  شكل دادن به جهاني ويژه است مي‏بايد همه جنبه هاي خاص اين جهان را تعين ببخشد؛ و چون اين جهان مي‏بايد منحصر به فرد باشد،  بنابراين جهاني كه در آينۀ شعر حماسي منعكس مي‏شود متعلق به قومي‏خاص است.

همه حماسه‏هاي كهن،  بينشي در مورد روح قومي‏ارائه مي‏دهند و جنبه هاي مختلف آن مانند آگاهي ديني ، مناسك،  اخلاق خانوادگي، خلق و خوي آن قوم به هنگام جنگ و صلح،  نيازها،  هنر،  علايق،  رسوم وعادات،  و خلاصه تصويري از شيوۀ تفكر آن قوم ومرحلۀ تمدنش را نشان مي‏دهند. بنابراين مطالعه دقيق حماسه‏ها روح اقوام را در برابر ما زنده مي‏كند. مجموعه حماسه هاي همهء اقوام،  تاريخ جهان را عرضه مي‏كند كه در آن زيباترين و آزادترين جنبه هاي زندگي خاص هر قوم،  دستاوردها و وقايع آن،  نشان داده مي‏شوند. ما فقط از طريق آثار هومر است كه مي‏توانيم به ساده ترين وجه،  سرشت روح يوناني و تاريخ يونانيان را بشناسيم يا لااقل جوهر آنچه يونانيان در آغاز بوده اند و آنچه را براي رفع ستيزه هاي دوره هاي مختلف تاريخ خود انجام داده اند،  دريابيم.

مناسبترين موضوع براي شعر حماسي جنگ ميان دو قوم است. زيرا جنگهاي داخلي،  يا جنگ بر سر تاج و تخت يا آشوبهاي درون قومي ، موضوعي مناسب براي درام است نه حماسه. از اين رو ارسطو به تراژدي سرايان توصيه مي‏كند كه جنگ برادر با برادر را موضوع تراژدي قرار دهند. زيرا پيوند طبيعي ميان دو برادر وفاق و هماهنگي است؛ اما تمايلات آنان به جاي آنكه اين يگانگي را تحكيم ببخشد،  آن را از ميان مي برد. تراژديهاي شكسپير گواهي بر اين مدعاست؛ زيرا آنچه در تراژديهاي شكسپير واقعاً توجيه مي‏شود هماهنگي افراد ذي ربط است،  اما انگيزه هاي دروني شخصيتها و شورآنان موجب مي‏شود كه هر يك از آنان راه خود را،  بي اعتنا به امور ديگر، دنبال كند؛ و همين امر به برخورد وجنگ ميان آنان مي‏انجامد.

در جنگ آنچه مورد توجه قرار مي‏گيرد،  دلاوري است. دلاوري حالتي از روح است و فعاليتي است كه نه براي شعر غنايي مناسب است و نه براي عمل دراماتيك،  بلكه بيش از همه براي شعر حماسي مناسب است،  زيرا موضوع اصلي درام،  قدرت يا ضعف روحي شخصيتها و نيز شور آنان است كه از لحاظ اخلاقي توجيه شدني يا توجيه ناشدني است؛ امادر حماسه جنبۀ طبيعي روح،  يعني خصلت آن مطرح است. بنابراين،  دلاوري جاي راستين خود را در جنگهاي ميهني مي‏يابد. زيرا دلاوري نه الزامي‏اخلاقي است كه اراده،  خود به منزلۀ اراده،  آن را پذيرفته باشد و نه آگاهي روحي است؛ بر عكس،  اساس آن فطرت است،  ولي با جنبۀ معنوي درآميخته است تا وزنه‏اي بشود براي اجراي مقاصد عملي.

آنچه در مورد دلاوري در جنگ صادق است در مورد اعمال و نتايج حاصل از آنها نيز صادق است. ميان حوادث اتفاقي و آنچه اراده انجام مي‏دهد نيز موازنه اي وجود دارد. حوادث اتفاقي ونيز موانعي كه بر اثر آنها ايجاد مي‏شود از درام حذف شده اند زيرا در درام هيچ حادثه اي،  فارغ از شورها و انگيزه هاي شخصيتهاي درام،  حق مداخله ندارد. بنابراين،  اگر به نظر رسد كه در درام حوادثي اتفاقي سير رويدادها را تغيير داده‏اند،  به رغم ظاهر قضيه،  اساس واقعي آن حوادث را مي‏بايد در سرشت دروني شخصيتها وهدفهاي آنان و نيز در سرشت ستيزه ها و فرجام آنها دانست.

همچنان كه گفته شد جنگ خانگي موضوع مناسبي براي شعر حماسي نيست،  اما جنگ ميان دو قوم، موضوع اساسي حماسه است. زيرا هر قوم بنابر عقيدۀ خود، كل متفاوتي است كه با ديگر اقوام در تقابل است. بنابراين،  اگر اقوام دشمن يكديگر شوند،  چون پيوند اخلاقي ميان آنان وجود ندارد،  بر اثر جنگ هيچ پيوند اخلاقي يي گسسته نمي‏شود وهيچ معيار ، به طور مطلق معتبري ،  نقض نمي‏گردد و هيچ كل ضرورييي  تجزيه نمي‏شود،  بلكه بر عكس،  جنگ موجب مي‏شودكه اين كل، منسجم تر شود و از حق حيات خود دفاع كند. از اين رو براي خصلت اساسي حماسه وقوع جنگي از اين نوع كاملاً مناسب است. ولي هر گونه جنگي ميان اقوام، حماسي شناخته نمي‏شود. بنابراين چنين جنگي بايد خصوصيتي داشته باشد كه آن را از ديگر جنگها متمايز كند. خصوصيت رزم حماسي اين است كه يك طرف درگير در آن،  بتواند در دادگاه تاريخ از مشروع بودن آن جنگ دفاع كند ونيز اثبات نمايد،  آن طرفي است كه حامل اصل برتر است، اما نه به شيوه اي ذهني يا با تزوير و رياكاري و به منظور سرپوش نهادن بر مقاصد توسعه طلبانۀ خود؛ بلكه بر عكس اين مشروعيت مي‏بايد بر ضرورتي برتر يعني بر چيزي في نفسه مطلق متكي باشد؛حتي اگر واقعه اي صرفاً اتفاقي همچون اهانت يا تجاوزي منفرد يا كين خواهي موجب آن جنگ شده باشد. چنين وضعيتي در راماياناو بويژه در ايلياد مشهود است. در ايلياد يونانيان با اقوام آسيايي مي‏جنگند؛ و بدين سان نخستين رزمهاي حماسي يونانيان به وقوع مي‏پيوندد كه هم براي تاريخ يونان و هم براي  تاريخ جهان نقطۀ عطف مهمي‏شمرده مي‏شود. تقريباً در همهء حماسه هاي بزرگ، اقوامي‏رامي‏بينيم كه از لحاظ اخلاق، دين،  زبان،  ساخت انديشه و ذهنيت و محيط جغرافيايي با يكديگر متفاوت اند.گرچه قومي‏كه حامل اصل فروتر است اينجا و آنجا دلاوريهايي از خود نشان مي‏دهد ولي از آن دلاوريها سودي عايدش نمي‏شود و سرانجام از قومي‏كه حامل اصل برتر است(و پيروزيش از لحاظ تاريخ جهان نيز بحق و مشروع است) شكست مي‏خورد.


PDF for Print
Font Download
Install font